به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 56 نخستنخست 12345678910111213141525354555 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 564

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 93 [ 14:46]
    تاریخ عضویت
    1390-4-05
    نوشته ها
    144
    امتیاز
    2,677
    سطح
    31
    Points: 2,677, Level: 31
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    680

    تشکرشده 721 در 128 پست

    Rep Power
    30
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    یکی از خاطرهای خوب من مربوط میشه به صبحهایی که شوهرم میخواد از پیشم بره سرکار مجید من واسه کار باید بره مشهد در حالی که ما خودمون نیشابوریم (120 کیلومتر)این صبحها که شکر خدا کم نیست از صب که واسه نماز بیدار میشیم بهم میگه هنوز نرفته دلم واست کلی تنگ شده
    وقتی هم که آماده میشه کلی الکی معطل میکنه که بیشتر پیشم بمونه ورفتن هم مثله بچه ها میشینه بهونه گیری میکنه که نمیخوام برم
    وقتی بازوروخنده میفرستمش که بره توی مسافت 10 متری حیاط 5-6 دفعه برمیگرده و منوکه از پشت شیشه نگاش میکنم رو نگاه میکنه هنوز پاشواز کوچه بیرون نگذاشته اس ام اس دلتنگیش واسم میاد
    تواین وقتها باهمین کارهای جزیی وساده احساس میکنم خوشبخترین زن رود زمینم

  2. 32 کاربر از پست مفید single تشکرکرده اند .

    hamtta (پنجشنبه 28 شهریور 92), Mr.Anderson (جمعه 01 فروردین 93), single (دوشنبه 11 دی 91)

  3. #2
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سلام دوستان
    امشب تولد من بود و من وارد 24 سالگی شدم.این 4 امین سالیه که کنار همسرم هستم.
    همسرم شدیدا سرش شلوغه این روزا بطوریکه 2 روز ممکنه نخوابه.امروز با اینکه یک قراره کاریه مهم داشت و تا دیر وقت هم طول کشید اما تولد منو یادش نرفت
    وقتی دیدم داره با عجله پله هارو میاد بالا و دستش یه کیک بزرگه...وقتی دیدم دستش یه سته شمع به شکل قلبه...وقت دیدم کادویی رو که من مدتها میخواستم برام گرفته...
    از ته دل خداروشکر کردم و به سختی جلوی بغضمو گرفتم تا امشب گریه نکنم..

    همسرم رو دوست دارم و با دنیا عوضش نمیکنم...علی جانم ...دوستت دارم


    خدمت دوست عزیز a-b
    باید بگم اینجا ما فقط خاطرات خوب رو مینویسیم و قطعا ما هم در زندگی مشکلاتی داریم .
    برات ارزو میکنم و دعا میکنم زودتر نیمه گمشده ات رو پیدا کنی ..اما قول بده یادت نره بیای اینجاو خاطراتت رو بنویسی

    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  4. 32 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    hamtta (پنجشنبه 28 شهریور 92), maryam123 (شنبه 11 آذر 91), Mr.Anderson (جمعه 01 فروردین 93)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 15:38]
    تاریخ عضویت
    1389-3-03
    نوشته ها
    309
    امتیاز
    4,602
    سطح
    43
    Points: 4,602, Level: 43
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    953

    تشکرشده 977 در 191 پست

    Rep Power
    48
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    من و گلم خیلی بهم وابسته ایم و خیلی لحظه شماری می کنیم ساعت کاری تموم بشه و هردو از سرکارامون برسیم خونه پیش هم و ناهار بخوریم...دیروز من کارم شرکت زیاد بود و از اون طرف هم همسری قرار کاری داشت و قرار بود با همون همکاراش که از شهر دیگه ای اومده بودن برن بیرون ناهار .من تماس گرفتم با عزیزم و گفتم چون بیشتر میمونم شرکت اینجا ناهار میخورم و شما هم با دوستان باش و بعدش خونه همو میبینیم......... وقتی رفتم خونه و در رو باز کردم ...وای وای...عزیزم از اون رستورانه که با همکاراش رفته بودن واسم غذای مخصوص گرفته بود و کلی تحویل گرفت ....گفت که اونجا به همکاراش گفته خانمم خسته از سرکار میاد میخام خودم واسش غذا بگیرم....توی اون لحظه عشقو مثل همیشه باتمام وجود حس کردم.........

  6. 26 کاربر از پست مفید پریماه تشکرکرده اند .

    anahid (پنجشنبه 10 مرداد 92), Mr.Anderson (جمعه 01 فروردین 93), پریماه (یکشنبه 02 مهر 91)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 اردیبهشت 92 [ 17:11]
    تاریخ عضویت
    1390-7-17
    نوشته ها
    195
    امتیاز
    1,939
    سطح
    26
    Points: 1,939, Level: 26
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    472

    تشکرشده 475 در 135 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سلام
    اين روزها خاطرات عاشقانه ما كم شده ... شوهرم شنبه ميره ماموريت و 5 شنبه مياد ..مسائل مالي كه هميشه روزهاي آخر سال هستش و فشار كاري و بيماري هاي عجيب غريب من و خلاصه همه چيز دست به دست هم داده كه از حال و هواي عشق و عاشقي بيايم بيرون
    دلم ميخواهد جو رو عوض كنم اما نميدونم چطوري
    حتي شب سالگرد ازدواجمون هم تو بيمارستان گذشت و تمام برنامه هاي من نقش بر آب شد
    ميام اينجا خاطرات شما ها رو ميخونم بلكه ايده بگيرم واسه 5 شنبه اين هفته
    بچه ها اگر كسي ايده خوشگلي سراغ داره كمك كنه ...واقعا به يك تغيير روحيه نياز داريم

  8. 14 کاربر از پست مفید yekta_b تشکرکرده اند .

    Mr.Anderson (جمعه 01 فروردین 93), yekta_b (یکشنبه 02 مهر 91)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 بهمن 91 [ 22:21]
    تاریخ عضویت
    1389-9-09
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    1,698
    سطح
    23
    Points: 1,698, Level: 23
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    129

    تشکرشده 126 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    ماکه تازه نامزدشدیم دیروزباهم رفته بودیم واسه خریدعید،شب موقع برگشتن برف شدیدی شروع به باریدن کرده بود،عزیزمم میخواست منوبرسونه وخودش برگرده خونه که بادیدن وضع ناجور خیابونا بهش اصرارکردم که بمونه واینطوری شدکه واسه اولین بارشب رو مونده بود خونمون ازاینکه هرموقع ازشب که چشاموبازمیکردم میدیدمش کلی خوشحال بودم،حتی نصف شبی هم که چشامونو بازمیکردیم میتونستیم بهم دیگه ابرازعلاقه کنیم
    صبح هم بایدقبل من می رفت سرکارولی دیدم گفت عزیزم یکم دیرترمیرم که بتونم توروهم برسونم واسه همین مرخصی ساعتی گرفت ، تازه وقتی منورسوند انقدرجلوی شرکت موندتامن برم داخل بعدش رفت وقتی دیدم که عزیزم چقدربهم اهمیت میده کلی خوشحال شدم .
    خدایاهزاران بار شکرت بخاطرداشتن همسری جون مهربونم

  10. 23 کاربر از پست مفید silda تشکرکرده اند .

    Mr.Anderson (جمعه 01 فروردین 93), silda (یکشنبه 02 مهر 91)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 فروردین 91 [ 10:46]
    تاریخ عضویت
    1390-7-27
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    1,526
    سطح
    22
    Points: 1,526, Level: 22
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    559

    تشکرشده 582 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    ما رو يخچالمون يه سري برگه داريم كه من توشون واسه عشقم حرف عشقولانه مينويسم...اول ماه واسش يكي نوشتم.مي خواستم ببينم متوجه اين نوشته ها هست اصلاچون معملا درباره شون حرف نمي زنه...ديشب كه داشتم ظرف مي شستم يه لحظه برگشتم پشت سرمو نگاه كردم ديدم داره يواشكي برگه هاي زيرو نگاه ميكنه ببينه توي اونا چيزي ننوشتم من خنديدم و گفتم :دنبال چي مي گردي؟
    اونم خنديد گفت:هر روز چكشون مي كنم.چرا ديگه نمي نويسي؟گفتم:تا تو ننويسي منم ديگه نمي نويسم يكي من يكي تو
    اومد بوسيدم گفت:فرشته من به اين نوشته ها احتياج دارم

    يهويي با خودم فكر كردم چقدر واسش مهمه

  12. 27 کاربر از پست مفید فرشته سفيد تشکرکرده اند .

    Mr.Anderson (جمعه 01 فروردین 93), فرشته سفيد (دوشنبه 11 دی 91)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 93 [ 14:46]
    تاریخ عضویت
    1390-4-05
    نوشته ها
    144
    امتیاز
    2,677
    سطح
    31
    Points: 2,677, Level: 31
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    680

    تشکرشده 721 در 128 پست

    Rep Power
    30
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سلام بچه ها توروخدا ببخشید همش مزاحم میشم ومیام وقتتونو میگیرم راستش بخواین آدم پرتوقعییم اگه این خاطراتو ننویسم وتوذهن جای خوبی پیدانکنه دو روز دیگه بایاداوری اینا باخودم میگم وظیفه اش بوده تازشم کم گذاشته ولی وقتی میام اینجا میگموشمادوستان استقبال میکنید کلی ذوق میکنم و قدر میدونم
    خاطره دیگه من برمیگرده به دیشب جای همه تون خالی با شوهری رفتیم خیابون گردی با ماشین داداشش(آخه ما ماشین نداریم) توی مسیرچشم من به خیابون بودتابجایی یا کسی نزنیم در عوض مجیدجان محوتماشای من انگار دفعه اولش بود منو میدید بایه دست هم فرمونو میگرفت هم دنده عوض میکرد وبا یک دسته دیگش دودستای منو محکم گرفته بود سرعت ماشین از سرعت پیاده هاهم آرومتر بود برام شعرهم میخوندخلاصه فضابسیار بسیار رمانتیک بود
    وقتی رسیدیم خونه توی اتاق پراز بادکنکمون که مال سالگرد عقدمون بود بغلم کرد و گفت خیییییلی دلم برات تو ماشین تنگ شده بود !!!!!!!!!!!!!! فقط در جوابش لبخند زدم
    منم وقت خواب خودمو لوس کردمو گفتم مجیییییییییید جوووووون(باهمین لحن لوسیم بخونید) بزرگترین آرزوت چیه گفت: [size=x-large]خوشبخت کردن تو[/color]
    (انقققققد رومانتیک شدم که بااینکه اصلا خوابم نمیومد خودمو تو بغلش جا دادمو خیلی زود خوابم برد)
    در ضمن یه تاپیک برای درمان پرتوقعیم به زودی میزنم کمکم کنید تا درمان شم
    قربوووووووووون همتون

  14. 23 کاربر از پست مفید single تشکرکرده اند .

    hamtta (پنجشنبه 28 شهریور 92), Mr.Anderson (جمعه 01 فروردین 93), single (یکشنبه 02 مهر 91)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سلام به همه دوستان همدردی:

    من که هیچ وقت از خوندن این خاطرات قشنگ سیر نمی شم و خیلی خوشحالم که دوستان با تمام مشکلات زندگی متاهلی قدر این لحظات را که شاید ساده به نظر برسه می دونن و شکر گذار خدا هستند...

    دست تک تک شما درد نکنه ......

    من خیلی وقته خاطره ننوشتم..نه اینکه نبوده..مطمئنا نو زندگی همه بوده و هست ....ولی من آنقدر مشغله هام زیاده که به سختی وقت می کنم به خودم فکر کنم..الانم می نویسم در حالی که باید درس بخونم !!!
    خب از مقدمه بگذرم و یک خاطره بگم:





    من و همسرم مرتب می ریم کلاس و من هم چون بچه جنوب هستم و اصلا و ابدا به سرما عادت ندارم همیشه دست و پام یخه ....و دارم از سرما می لرزم...
    1 هفته قبل که برای کلاس رفتیم ..با اینکه بخاری ماشین باز بود و منم کلی لباس پوشیده بودم ولی سردم بود..کمی زودتر به کلاس رسیده بودیم ..تو ماشین نشسته بودیم دو تایی تمرین می کردیم که یک هو دیدم همسرم خیره شد به دست های من...خودم اصلا متوجه نشده بودم از بس ججم درس و کار زیاده اصلا دیگه وقت نمی کنم به خودم نگاه کنم!!!خلاصه تمام ناحن های دستم از بستر ناخن کامل کبود شده بود..کمی ترسناک بود ..خودمم ترسیدم..همسرم خیلی ناراحت شد..خیلی ..اشکی تو چشمای قشنگش حلقه زد که نگو..دستمو گرفته بود تو دستاش مدام می مالید و می بوسیدشون...بهش گفتم چیزی نیست من خودم اصلا حس نکردم ولی اون خیلی ناراحت شده بود...تا رفتیم تو کلاس ..تو کلاس هم دیدم هر 15 دقیقه ای به دستام نگاه می کرد تا معلم حواسش نبود دستامو می مالید تا کبودیشون رفت....
    خیلی خوشحال بودم که همسرم آنقدر مواظب منه..اون یکی از بهترین مردهایی که من تو زندگیم شناختم...
    عاشقشم..خیلی زیاد.....



    امیدوارم عشق شما و همسرهای شما هم همیشه گرم باشه.....


  16. 32 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    hamtta (پنجشنبه 28 شهریور 92), Mr.Anderson (جمعه 01 فروردین 93), سارا بانو (یکشنبه 02 مهر 91)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 فروردین 91 [ 10:46]
    تاریخ عضویت
    1390-7-27
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    1,526
    سطح
    22
    Points: 1,526, Level: 22
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    559

    تشکرشده 582 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سلم پريماه جون عزيزم
    اره گلم.يه كاغذهايي هست خودشون چسب داره.يا بزن زير عروسك هايي كه اهن ربا دارن يا يه سري هم هست اصلا مال در يخچاله:))
    اره ميزنم در يخچال.اگه كسي بياد تو اشپزخونه ميبينه.ولي همش فقط شعر و حرف عشقولانه خفيفه
    مثل مي پرستمت يا تو بهترين شوهر دنيايي.بعضي وقتا هم كه شعر قشنگ ميبينم واسش ميذارم.عيبي نداره بقيه هم ببينن.فوقش مي فهمن ما همديگه رو دوست داريم

  18. 14 کاربر از پست مفید فرشته سفيد تشکرکرده اند .

    Mr.Anderson (جمعه 01 فروردین 93), فرشته سفيد (یکشنبه 02 مهر 91)

  19. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    دیروز یک روز تعطیل بود. اما مثل همه روزهای کاری دیگه همسرم از صبح زود رفت سر کار. منم با ناراحتی برای خودم برنامه ریزی کردم که چطور اینروز رو با دخترم توی این سرما و در این شهری که هیچ اشنایی ندارم بگذرونم. دم ظهر همسرم غیر منتظره برگشت و گفت که از صبح زود رفته تا بتونه زودتر کارهاش رو بکنه و بیاد در خدمت خانواده باشه. بعد از ناهار هم گفت بیایید یک شیرینی سنتی درست کنیم. من مدیر بودم . دخترم هم ناظر در جهت خرابکاری و همسرم هم مجری. بعد هم ما رو برد بیرون (پارک سر پوشیده) و بعد از مدتها دور هم توی یک کافی شاپ نوشیدنی و بستی خوردیم. اینطوری شد که یک روز کسل کننده توسط همسرم تبدیل شد به یک روز خاطره انگیز.

    از همسرم ممنونم که این خاطره رو برای ما خلق کرد و از شما هم ممنون که چشمهاتون رو برای خوندنش اذیت کردید و از مدیران و اقای tesoke هم ممنون که این فضا رو ایجاد کردید تا خاطره ام جایی ثبت بشه.

  20. 30 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (یکشنبه 02 مهر 91), hamtta (پنجشنبه 28 شهریور 92), Mr.Anderson (جمعه 01 فروردین 93)


 
صفحه 5 از 56 نخستنخست 12345678910111213141525354555 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.