به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 54
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 دی 91 [ 01:34]
    تاریخ عضویت
    1389-12-23
    نوشته ها
    301
    امتیاز
    2,429
    سطح
    29
    Points: 2,429, Level: 29
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,706

    تشکرشده 1,723 در 325 پست

    Rep Power
    46
    Array

    RE: وابستگی شدید فکری و عاطفی به پسری که بهم گفته خانوادش با ازدواج ما مخالف هستند

    قبل هر چی بذار بهت بگم خووووووووووووووش به حالت که دفاع کردی... چقدر سخته این دکترا...

    بعدم یه تشویق جانانه

    آفرین ادامه بده

    به عنوان یه سال پایینی کوچکتر از اونم که چیزی بگم. ولی اینو میدونم که مدار احساسات در ذهن ما خانوما و آقایون یه جورایی متفاوته. واسه همین اکثرا احساساتی که خرج میکنیم بازده ای رو که انتظار داریم ندارند و شاید اصلا طور دیگری برای اون آقا معنا داشته باشند.

    گرگ بارون دیده نیستم ولی به عنوان کسی که زیاد تو محیط های آموزشی بوده (در مورد آقا قضاوتی ندارم) طرف خیلی باید برادریش رو ثابت کنه تا حتی بهش لبخند بزنی... چه برسه به وابستگی...

    ولی عالیه، ادامه بده. من قبلا هم تاپیکت رو میخوندم. بازم دنبال میکنم. بی خبرمون نذار

  2. 3 کاربر از پست مفید دانوب تشکرکرده اند .

    دانوب (سه شنبه 12 اردیبهشت 91)

  3. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 بهمن 91 [ 00:21]
    تاریخ عضویت
    1391-2-07
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    899
    سطح
    15
    Points: 899, Level: 15
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    184

    تشکرشده 185 در 61 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: وابستگی شدید فکری و عاطفی به پسری که بهم گفته خانوادش با ازدواج ما مخالف هستند

    دلم خیلی گرفته
    دلم می خواد بیاد باهاش حرف بزنم، کاری که اون هیچ وقت نکرد
    اون همیشه از حرف زدن فرار کرد
    اون همیشه از گفتن واقعیت فرار کرد
    آخه اگه آدم بدی بودم، میگفتم چون بدم داره در حقم این کارو می کنه
    ولی چرا آخه این کارو با من کرد
    چرا با احساس من بازی کرد، چرا تظاهر کرد که دوستم داره، چرا معشوق من شد؟؟
    و بعد اینطوری رهام کرد؟؟
    یعنی همش به خاطر راه افتادن کارش بود؟ یعنی همش به خاطر مقاله بود؟ یعنی همش به خاطر پایان نامه بود؟ یعنی همه اون عشق ها دروغ بود؟؟
    چرا بعضی بنده های خدا اینقدر بدند؟

  4. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 مرداد 91 [ 19:09]
    تاریخ عضویت
    1390-12-22
    نوشته ها
    89
    امتیاز
    1,164
    سطح
    18
    Points: 1,164, Level: 18
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    67

    تشکرشده 68 در 37 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: وابستگی شدید فکری و عاطفی به پسری که بهم گفته خانوادش با ازدواج ما مخالف هستند

    الهام جان اروم باش.این همه تلاش واسه فراموش کردن بود.این همه دوستات راهنماییت کردن این دل تنگیها هست طبیعی هم هست اما باید کنترلش کنی

  5. 3 کاربر از پست مفید sareh.s تشکرکرده اند .

    sareh.s (پنجشنبه 14 اردیبهشت 91)

  6. #44
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array

    RE: وابستگی شدید فکری و عاطفی به پسری که بهم گفته خانوادش با ازدواج ما مخالف هستند

    الهام عزیز این مرحله ای که داری طی میکنی یه مرحله از همون سیر کنار اومدن هست..

    الان ذهنت داره دنبال دلیل و پاسخ چراها میگرده؟؟؟؟

    چرا با احساس من بازی کرد، چرا تظاهر کرد که دوستم داره، چرا معشوق من شد؟؟
    الهام عزیز دنیا و کائنات مرتب در حال درس دادن به ما هست و ما اگه درسی که باید رو یاد نگیریم برامون کلاس تجدید دوره میذاره و انقد اینکارو تکرار میکنه تا ما اون درس مهم رو بلاخره یاد بگیریم.

    این اتفاق برات درسای مهمی داشته...اینکه یاد بگیری خیلی خیلی باید مواظب دلت باشی خانوم.

    اینکه نباید به چیزی که مال تو نیست تکیه کنی و بهش دل ببندی.

    الهام عزیز ما نمیتونیم به همه پسرها بگیم چرا اینطوری رفتار میکنید اما میتونیم مراقب خودمون و دلمون باشیم.

    دل تو ارزشمنده و الان زخم خورده..ازش مراقبت کن

    امیدوارم به این دوره ی درمان که سخت هم هست پایبند بمونی و دیگه سراغ اون اقا نری و بعدا از نتیجه ی فوق العاده ی صبرت بهره ببری.
    یه کم استراحت کن و کارای مورد علاقت رو انجام بده.

    اگه دلت باز حرف زدن خواست بیا اینجا..

  7. 5 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (پنجشنبه 14 اردیبهشت 91)

  8. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 بهمن 91 [ 00:21]
    تاریخ عضویت
    1391-2-07
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    899
    سطح
    15
    Points: 899, Level: 15
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    184

    تشکرشده 185 در 61 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: وابستگی شدید فکری و عاطفی به پسری که بهم گفته خانوادش با ازدواج ما مخالف هستند

    مرسی ساره و بهار عزیز

    بهار جان حرفات واقعا آرومم می کنه... واقعا خداخیرتون بده...

    حرفات همه منطقی و آرام بخش هستند و دقیقا چیزهایی اند که نیاز دارم یکی بهم بگه

    ازت متشکرم

    تلاشم رو مثل قبل ادامه میدم که دیگه اون آقا رو فراموش کنم ولی بعضی وقتا این سوالها و احساسم باز اذیتم

    می کنه که امیدوارم با حرفای شما بتونم کنترلش کنم

  9. 4 کاربر از پست مفید ستاره خوشبخت تشکرکرده اند .

    ستاره خوشبخت (پنجشنبه 14 اردیبهشت 91)

  10. #46
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    158
    Array

    RE: وابستگی شدید فکری و عاطفی به پسری که بهم گفته خانوادش با ازدواج ما مخالف هستند

    الهام عزیز

    هر موقع این احساسات اذیتت کرد برو تاپیک من رو که قبلا لینکش رو بهت داده بودم بخون!

    میتونی مراحل تکامل رو خط به خط تو نوشته های من ببینی!

    اون وابستگی زیاد تبدیل شد به تعالی و کمال!

    اون مراحل رو بخون چون من به مراتب احساساتم بیشتر از تو بود اما امروز خدا رو بسیار شاکرم که خداوند من رو از

    یک زندگی نا مناسب نجات داد و من با اون آقا ازدواج نکردم!

    حیفه تو که انقدر با عاطفه و با شعور و با ایمان هستی نیست که با مردی ازدواج کنی که انقدر روحش کوچیکه که

    به خاطر یک پایان نامه اومده و طرح عشق ریخته؟

    حیفه عزت نفس تو نیست؟

    تو باید بزرگ و پخته میشدی تا انقدر ساده نباشی! این رو یک فرصت بدون واسه رشد خودت! واسه زیباتر شدن

    خودت! خدا فقط بنده هاییش رو که بیشتر دوست داره بزرگ می کنه روحشون رو!

    لازمه بزرگ شدن روح هم تحمل برخی رنج هاست! تو الان یک تجربه با ارزش داری! تو الان بهای بزرگ شدن روحت

    رو دادی! تو به مردی که توی ذهنت از اون آقا ساختی علاقه داری نه اون آقا! اون پسر با تصویر ذهن تو خیلی فرق

    داره...مطمئن باش این روزهای سخت هم میگذره

    هر قدر دوست داری گریه کن تا آروم بشی! تا دلت تنگ میشه سجادت رو پهن کن و با معشوق حقیقی که

    عاشقته به معنی کلمه درد و دل کن و براش اشک بریز! باور کن خدا انقدر بنده هاش رو دوست داره که حتی از

    اشک ریختنشون ناراحت میشه چون همه ما از وجود خدایی هستیم و خدا دوست نداره بندش آسیب ببینه!

    الان هم داره به صلاحت عمل می کنه و دوست داره بدونی که چقدر واسش عزیزی!

    حیفه چنین معشوق زیبایی نیست که دلتنگیهاتو پیشش نبری؟

    به من که خدا خیلی لطف داشت و من رو از بدبختی نجات داد...من که دربست مخلصشم و شرمنده مهربونی هاش

    راستی حرفهای بهار66 رو هم خیلی خوبه که انجام بدی

    هر موقع هم دلتنگ شدی بیا و بنویس

    موفق باشی دوست خوبم





  11. 5 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (پنجشنبه 14 اردیبهشت 91)

  12. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 بهمن 91 [ 00:21]
    تاریخ عضویت
    1391-2-07
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    899
    سطح
    15
    Points: 899, Level: 15
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    184

    تشکرشده 185 در 61 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: وابستگی شدید فکری و عاطفی به پسری که بهم گفته خانوادش با ازدواج ما مخالف هستند

    بهار شادی عزیز

    حرفات اونقدر زیباست و اونقدر به دلم نشست و اوقدر تحت تاثیرش قرار گرفتم که فعلا چیزی به ذهنم نمیرسه بگم


    ازت خیلی متشکرم

    امیدوارم به همه آرزوهای قشنگت برسی

  13. 2 کاربر از پست مفید ستاره خوشبخت تشکرکرده اند .

    ستاره خوشبخت (پنجشنبه 14 اردیبهشت 91)

  14. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 بهمن 91 [ 00:21]
    تاریخ عضویت
    1391-2-07
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    899
    سطح
    15
    Points: 899, Level: 15
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    184

    تشکرشده 185 در 61 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: وابستگی شدید فکری و عاطفی به پسری که بهم گفته خانوادش با ازدواج ما مخالف هستند

    ببخشید دوستان ولی یه چیزی ذهنم رو خیلی مشغول کرده و اذیتم می کنه

    آخه یه رابطه عاشقانه رو که الکی نمیشه تمامش کرد مگه اینکه اون طرف هم بیاد با هم حرف بزنیم و با هم قرار داد کنیم که تمام شه، این رابطه دو طرفه بود ولی بعد از دفاع اون اتفاقاتی رو که پیش اومد براتون گفتم

    اون هیچی نگفته، نگفته تمام شده همه چیز، نگفته به من دیگه فکر نکن...فقط راجع به خانوادش اون چیزها رو گفت و دیگه هیچی

    نمی تونم بهش فکر نکنم همش منتظرم که بیاد حرف بزنه و حداقل درست حسابی تمامش کنه نه اینطوری من رو تو این شرایط و بی خبری رها کنه

    من دیگه بهش پیامی نمی دم ولی حقیقتش همش منتظرش هستم... همش ذهنم درگیر این موضوع است، حتی لحظه ای نیست که توی ذهن من آروم باشه و این قضیه توش نباشه، روی هیچ کاری تمرکز ندارم، برای هیچ کاری انگیزه ندارم، حتی وقتی هم که دارم دعا می کنم احساس می کنم تمرکز ندارم...

    آخه چرا با من این کارو کرد؟ حال روحیم اصلا خوب نیست، فکرم اصلا ساکت نمیشه، قدرت تمرکز ندارم دیگه :(

  15. #49
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 اردیبهشت 04 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1390-2-04
    نوشته ها
    909
    امتیاز
    18,736
    سطح
    86
    Points: 18,736, Level: 86
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,315

    تشکرشده 3,200 در 813 پست

    Rep Power
    118
    Array

    !

    نقل قول نوشته اصلی توسط elham61
    ببخشید دوستان ولی یه چیزی ذهنم رو خیلی مشغول کرده و اذیتم می کنه

    آخه یه رابطه عاشقانه رو که الکی نمیشه تمامش کرد مگه اینکه اون طرف هم بیاد با هم حرف بزنیم و با هم قرار داد کنیم که تمام شه، این رابطه دو طرفه بود ولی بعد از دفاع اون اتفاقاتی رو که پیش اومد براتون گفتم

    اون هیچی نگفته، نگفته تمام شده همه چیز، نگفته به من دیگه فکر نکن...فقط راجع به خانوادش اون چیزها رو گفت و دیگه هیچی

    نمی تونم بهش فکر نکنم همش منتظرم که بیاد حرف بزنه و حداقل درست حسابی تمامش کنه نه اینطوری من رو تو این شرایط و بی خبری رها کنه

    من دیگه بهش پیامی نمی دم ولی حقیقتش همش منتظرش هستم... همش ذهنم درگیر این موضوع است، حتی لحظه ای نیست که توی ذهن من آروم باشه و این قضیه توش نباشه، روی هیچ کاری تمرکز ندارم، برای هیچ کاری انگیزه ندارم، حتی وقتی هم که دارم دعا می کنم احساس می کنم تمرکز ندارم...

    آخه چرا با من این کارو کرد؟ حال روحیم اصلا خوب نیست، فکرم اصلا ساکت نمیشه، قدرت تمرکز ندارم دیگه :(
    الهام عزیز

    منتظری بیاد بگه ببخشید که شما رو درگیر کار پایان نامه ام کردم؟!

    ببخشید که بصورت مستقیم یا غیر مستقیم شما رو وابسته کردم؟!

    ببخشید باید از اول می گفتم که میخام فقط برای یک مدت کوتاهی از شما استفاده کنم ولی چون می دونستم قبول نمی کنید از اول چیزی نگفتم؟!

    ببخشید که خانواده ام رو بهانه کردم؟!

    و ببخشیدکه .............................................

    نه دوست عزیز بعید بدونم نه ایشون و نه هیچ جنس مذکر دیگه ای بعد از صباحی استفاده یا سو استفاده از طرفش با حس عذرخواهی و شرمندگی از خانم جدا بشه؟!

    فوقش اگه هم چیزی بگه می گه می خواستی در گیر نشی من که مجبورت نکردم؟! خودت می خواستی؟!

    ببخشید که اینقدر صریح بیان کردم ولی مطمئن باش تو این موارد بعضی آقایون خیلی تبحر دارند.

    به نظر من چاره ای نداری جز اینکه تمام تلاشت رو بکنی تا فقط یک خاطره بشه و از لحاظ احساسی فراموشش کنی؟!

    اگه که برگشت که چه بهتر شما ارزش و عزت نفست رو پایمال نکردی.

    واگه بر هم نگشت باز بیشتر از این و ابسته نشدی و چیزی از دست ندادی.

    این اتفاق اگه سال پیش بود خیلی بهتر از الان بود و اگه سال آینده باشه بیشتر ضرر کرده ای پس فرصت را از دست نده و از این وابستگی خودتت را رها کن.



    شكسپیر : اگر كسی را دوست داری رهایش كن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده.

    موفق باشی.


  16. 4 کاربر از پست مفید sanjab تشکرکرده اند .

    sanjab (جمعه 15 اردیبهشت 91)

  17. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 شهریور 92 [ 22:10]
    تاریخ عضویت
    1390-11-17
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    1,668
    سطح
    23
    Points: 1,668, Level: 23
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    590

    تشکرشده 585 در 180 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: وابستگی شدید فکری و عاطفی به پسری که بهم گفته خانوادش با ازدواج ما مخالف هستند

    الهام خانم سعی نکنید با فکرتون بجنگید یا احساستون رو سرکوب کنید، بهترین روشی که من خودم پیاده کردم ورزش کردن بود (مخصوصا تو پارک یا یک محیط باز) + تو جمع دوستان قرار گرفتن+ کار هنری (واقعا معجزه می کنه)

    شما چه نیازی دارین که اون بیاد برای شما تعیین تکلیف کنه؟ شما برای خودتون تموم شده فرض کنید، اگر حرفی زد، اون موقع در موردش فکر کنید

    در ضمن چرا فکر می کنید یه رابطه رو نمیشه الکی تموم کرد؟ معلومه اون قدری که شما روی این رابطه حساب می کردین و جدی بودین، ایشون نبودن. سعی کنید وابستگیتون رو به هر چیزی کم کنید تا اینقدر سختی نکشید

    یادتون باشه تو این دنیا فقط خودتون میتونید به خودتون کمک کنید، حتی برای خوشحال کردن خودتون، شما باید یه کاری انجام بدید، از کسی انتظار نداشته باشین، حتی از اعضای خانواده چه برسه به کسی که مدتی توی زندگی شما بوده

    ارزش خودتون رو بدونید و با لبخندها و خنده های حتی بی علت، شادی رو به دنیاتون راه بدید و بدونید اینها همه میگذره، سعی کنید خودتون کاری کنید که با شادی بگذره. هیچ کی شادی رو براتون نمیاره تا خودتون این کارو واسه خودتون نکنید

  18. 7 کاربر از پست مفید mr6262 تشکرکرده اند .

    mr6262 (جمعه 15 اردیبهشت 91)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 27 تیر 96, 17:51
  2. صیغه پسر مجرد هستم مشکلات و وابستگی من
    توسط sanam65 در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 42
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 تیر 93, 13:21
  3. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 خرداد 92, 09:21
  4. پاسخ ها: 40
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 اسفند 91, 14:10

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.