به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 53
  1. #41
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 مرداد 93 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1391-10-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,347
    سطح
    20
    Points: 1,347, Level: 20
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,236

    تشکرشده 119 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خواهر عزیز سلام خوبی خانمی؟
    چند وقته خبری ازت نیست. امیدوارم خوب باشی و روز به روز شرایطتت بهتر بشه عزیزم
    اگه دوست داشتی بیا و از برنامه ها و کارات بهمون بگو . من شرایطتت رو میفهمم و درکت میکنم . ازت یه خواهش خواهرانه دارم میخوام سعی کنی وقتت رو جوری پر کنی تا کمتر وقت فکر و خیال کردن داشته باشی. اگه بری کلاس یوگا که دیگه عالی میشه.

    همیشه تو یادم هستی و اگه قابل باشم واست دعا میکنم
    خواهر عزیزم این نیز بگذرد


    زندگی ،خاطره آمدن و رفتن ماست

    لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست


  2. 2 کاربر از پست مفید barani تشکرکرده اند .

    maryam123 (یکشنبه 18 فروردین 92), تسلیم خدا (یکشنبه 18 فروردین 92)

  3. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 07 تیر 99 [ 01:39]
    تاریخ عضویت
    1390-6-05
    نوشته ها
    95
    امتیاز
    6,589
    سطح
    53
    Points: 6,589, Level: 53
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 161
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    272

    تشکرشده 208 در 69 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    ممنونم ازت که به یادم بودی
    راستش آنقدر حالم بده که الان درست 48 ساعته چیزی نخوردم
    با خودم لج کردم بلکن شاید مردم .منتظر مرگ نشستم .فقط همینو می خوام
    اصلا قدرت اینو تو خودم نمی بینم برنامه ریزی کنم
    همش احساس می کنم نباید این طلاق قسمتم می شد
    از پارسال که خانوادم این تصمیمو گرفتن همش دارن بد می یارن
    دی ماه مامانم رفت جراحی برای کیست سینه و هنوزم درد داره تو دستشو و سینش
    وحالا چند روزه ماشین باری پدرمو دزد برده منبع درآمد خانوادم
    ما تو خونه ی زندگی می کنیم که قدمت پنجاه ساله داره و ورثیه
    هر خواستگاری که برای من قبلا و حالا برای خواهرم می یاد می گه دیگه تو روستا هم اینجور خونه ی پیدا نمی شه
    با صدتا تیکه از خونمون می رن
    پدرم می خواست خونه درست کنه که با اون فکرای غلطش که حرف هیچکی رو گوش نمی کنه بد برشکست شده
    دیگه برای خرج شکم باید بریم همه سرکار حتی مادرم
    خودم دیپلم دارم و اصلا قدرت انجام هیچکاری رو ندارم
    همه کارها رو نصفه رها می کنم
    کنکور شرکت کردم ولی تا حالا حتی نرفتم کتابهای کنکورو بخرم
    از ادامه زندگی ناامیدم
    منتظر مرگ نشستم
    ببخش اگه ناراحتت کردم
    آخه دیگه کسی تحمل چند دقیقه دردو دل خانواده مارو نداره
    شدیم مثل این فیلم هندیا همش بد بختی
    روزنه امیدی نیست
    دائم فکر خودکشی رهام نمی کنه

  4. کاربر روبرو از پست مفید تسلیم خدا تشکرکرده است .

    barani (دوشنبه 19 فروردین 92)

  5. #43
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    تسلیم خدای عزیز

    سلام خانومی

    درست میشه همه چیز.الان زندگیتون افتاده به سربالایی.همیشه اینجوری نمیمونه.

    طلاق سخته.اما کشنده نیست...مهلک نیست.توکل به خدا کن.یا علی بگو و بلند شو و همت کن.

    مطمئن باش خانوادت اگر ببینن تو یه کوچولو هم قدرت گرفتی شادی بهشون برمیگرده.چون الان همه شون ناراحت تو هستن.اصلا اربتاطتت رو با تالار قطع نکن.بیا و بنویس.

    از بارانی ممنونم که حال تورو پرسید و باعث شد تو درد و دل کنی.

    باور کن همه ادمها توی زندگیاشون از این روزها داشتن دارن و خواهند داشت.روزهای سختی که هرچقدر بیشتر دست و پا میزنی بیشتر غرق میشی.

    اما چاره راه تو این نیست.باید از این حصاری که دورت کشیدی بیای بیرون.با اقدام به خودکشی یه درد دیگه میذاری رو دل پدر ورشکسته و مادر مریض.نکن این کار رو.

    مطمئن باش تو اگر یکمی بتونی خودتو جمع و جور کنی نصف مشکلاتتون حل میشه.


    حتما برو سرکار.حتما ورزش کن.

    برای زندگیت برنامه ریزی کن.

    واقعا متاسفام برای کسایی که انگار میان خواستگاری خونه و مال و منال دختر نه خودش و اخلاقش و نجابت و خانومیش.

    خانومی

    درسته که تو شکست خوردی.اما تو قدرت اینو داری که دوباره روی پا بایستی.روزی که نام کاربریت رو دیدم کلی بهت غبطه خوردم.هنوزم میخورم و میدونم همین که اقرار میکنی تسلیم خدایی ته دلت هم همین حس رو داری.

    تسلیمش باش و خداروشکر کن که بدتر از این نشد.اصلا یه کاری بکن

    یه کاغذ بردار و اتفاقات بدتر از اینی که مشد بشه و نشد رو بنویس.

    یادت نره خداوند به هرکسی بنابر ظرفیتش مشکل و امتحان میده.پس مطمئن باش اون کسی که تورو افریده به ظرفیت تو اگاهه.

    بلند شو خواهر خوبم.یه نماز امام زمان بخون و بعد از اون تصمیم بگیر یه زندگی جدید رو در سایه امام زمان شروع کنی.مطمئن باش تنهات نمیذارن.

    ما همه برات دعا میکنیم.
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  6. 2 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    barani (دوشنبه 19 فروردین 92), تسلیم خدا (دوشنبه 19 فروردین 92)

  7. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 مرداد 93 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1391-10-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,347
    سطح
    20
    Points: 1,347, Level: 20
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,236

    تشکرشده 119 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خواهر عزیزم قوربون دل درد کشیدت
    تو روخدا با خودت اینطور نکن اول پا شو برو یه چیزی بخور جون بگیری بیشتر اینا که نوشتی به خاطره ضعف جسمیت خودشونو واست پر رنگ تر نشون میدن.
    عزیز دلم زندگی بالا پایین داره یه جاهایی باب میل ما و یه جاهایش اصلا دلخواه ما نیست
    درسته منو و شما طلاق قسمتمون شده ولی اگه خدا نخواد حتی یه برگ از درخت نمی افته .

    عزیزم احساسهایی که تو داری همشون طبیعیه منو تو آلان سوگواریم
    یه لحظه پر از خشم یه لحظه خوشحال که با طلاق راحت شدیم یه لحظه پشیمون و دلتنگ که آخه چرا زندگیم از هم پاشید
    اینا همه طبیعیه . منم هر بار که یه اتفاقی بد واسه خودم و خانوادم پیش میاد تو دلم میگم حتما آه شوهر سابقمه

    ولی اصلا ربطی نداره من و شما آلان روزای سختی رو میگذرونیم و بیشتر این فکرها به خاطره شرایطمونه که هر کدوم از یه جای ذهنمون میاد سراغمون.
    قربونت برم با پیامی که تو تاپیک مریم نوشتی معلومه که قرآن میخونی. میدونی این چقدر عالیه من واقعا تحسینت میکنم
    واسه اتفاقی که برای پدرت افتاده خیلی ناراحت شدم ولی اینم درست میشه اصلا شک نکن

    منم بیکارم دنبال کار میگردم آلان بیشتر از 4 ماه که همه نیازمندیهای شهرمون رو میخونم ولی هنوز کار مناسبی پیدا نکردم
    ولی میدونم بلاخره واسه منو شما یه کاری یه وسیله ای پیدا میشه و همونطور میشه که خدا گفته بعد از طلاق از فضل خودش ما رو بی نیاز میکنه
    میدونم سخته و انگیزه هیچ کاری رو نداری میدونم حوصله هیچی رو نداری ولی باید یکم به خودت فشار بیاری و هرچند سخت بلاخره باید از یه جایی شروع کنی.
    تو به خدا توکل کن یا علی بگو و از یه جای شروع کن یا درس بخون واسه کنکور یا سر کار و صبر کن

    منتظر مرگم نباش من ماه اول بعد از جدایی همش منتظر بودم ولی مرگ موقعی سراغ آدم میاد که اصلا بهش فکر نمیکنه:d
    منتظرش نباش منتظر بودم نیومد:):d
    حالا از شوخی گذشته خواهر خوبم همه ی همه ی احساسهای شما ناشی از ناامیدیه و این احساسات بعد از طلاق کاملا طبیعیه
    من و شما دقیقا مثل کسی هستیم که عزیزش از دنیا رفته حالا به ترتیب مراسم سوم . هفتم و چهلم. نو عید و......... داریم میگذرونیم
    ولی یواش یواش خوب میشیم خدا کوله بار غمهامونو بر میداره و دوباره کمر راست میکنیم
    مواظب خودت باش جون من پاش یه چیزی بخور. بعدا ازت میپرسم غذا خوردی یا نه؟

    زندگی ،خاطره آمدن و رفتن ماست

    لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست



    - - - Updated - - -

    خواهر عزیزم قوربون دل درد کشیدت
    تو روخدا با خودت اینطور نکن اول پا شو برو یه چیزی بخور جون بگیری بیشتر اینا که نوشتی به خاطره ضعف جسمیت خودشونو واست پر رنگ تر نشون میدن.
    عزیز دلم زندگی بالا پایین داره یه جاهایی باب میل ما و یه جاهایش اصلا دلخواه ما نیست
    درسته منو و شما طلاق قسمتمون شده ولی اگه خدا نخواد حتی یه برگ از درخت نمی افته .

    عزیزم احساسهایی که تو داری همشون طبیعیه منو تو آلان سوگواریم
    یه لحظه پر از خشم یه لحظه خوشحال که با طلاق راحت شدیم یه لحظه پشیمون و دلتنگ که آخه چرا زندگیم از هم پاشید
    اینا همه طبیعیه . منم هر بار که یه اتفاقی بد واسه خودم و خانوادم پیش میاد تو دلم میگم حتما آه شوهر سابقمه

    ولی اصلا ربطی نداره من و شما آلان روزای سختی رو میگذرونیم و بیشتر این فکرها به خاطره شرایطمونه که هر کدوم از یه جای ذهنمون میاد سراغمون.
    قربونت برم با پیامی که تو تاپیک مریم نوشتی معلومه که قرآن میخونی. میدونی این چقدر عالیه من واقعا تحسینت میکنم
    واسه اتفاقی که برای پدرت افتاده خیلی ناراحت شدم ولی اینم درست میشه اصلا شک نکن

    منم بیکارم دنبال کار میگردم آلان بیشتر از 4 ماه که همه نیازمندیهای شهرمون رو میخونم ولی هنوز کار مناسبی پیدا نکردم
    ولی میدونم بلاخره واسه منو شما یه کاری یه وسیله ای پیدا میشه و همونطور میشه که خدا گفته بعد از طلاق از فضل خودش ما رو بی نیاز میکنه
    میدونم سخته و انگیزه هیچ کاری رو نداری میدونم حوصله هیچی رو نداری ولی باید یکم به خودت فشار بیاری و هرچند سخت بلاخره باید از یه جایی شروع کنی.
    تو به خدا توکل کن یا علی بگو و از یه جای شروع کن یا درس بخون واسه کنکور یا سر کار و صبر کن

    منتظر مرگم نباش من ماه اول بعد از جدایی همش منتظر بودم ولی مرگ موقعی سراغ آدم میاد که اصلا بهش فکر نمیکنه:d
    منتظرش نباش منتظر بودم نیومد:):d
    حالا از شوخی گذشته خواهر خوبم همه ی همه ی احساسهای شما ناشی از ناامیدیه و این احساسات بعد از طلاق کاملا طبیعیه
    من و شما دقیقا مثل کسی هستیم که عزیزش از دنیا رفته حالا به ترتیب مراسم سوم . هفتم و چهلم. نو عید و......... داریم میگذرونیم
    ولی یواش یواش خوب میشیم خدا کوله بار غمهامونو بر میداره و دوباره کمر راست میکنیم
    مواظب خودت باش جون من پاش یه چیزی بخور. بعدا ازت میپرسم غذا خوردی یا نه؟

    زندگی ،خاطره آمدن و رفتن ماست

    لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست


  8. کاربر روبرو از پست مفید barani تشکرکرده است .

    تسلیم خدا (دوشنبه 19 فروردین 92)

  9. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 07 تیر 99 [ 01:39]
    تاریخ عضویت
    1390-6-05
    نوشته ها
    95
    امتیاز
    6,589
    سطح
    53
    Points: 6,589, Level: 53
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 161
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    272

    تشکرشده 208 در 69 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مریم به خدا نمی تونم
    اصلا قدرت هیچ کاری رو ندارم
    الان دو هفته یه بار به زور می رم حموم
    حالم خیلی بده
    فکر کنم افسردگی گرفتم
    همسرم یه تکیه گاه بود برام
    یکباره ازم گرفتنش
    شکستم

    حالا هم هر روز یه غم تازه
    خدایا دیگه نمی خوام زنده باشم

  10. 2 کاربر از پست مفید تسلیم خدا تشکرکرده اند .

    barani (دوشنبه 19 فروردین 92), roozbeh220 (پنجشنبه 27 شهریور 93)

  11. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 مرداد 93 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1391-10-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,347
    سطح
    20
    Points: 1,347, Level: 20
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,236

    تشکرشده 119 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خواهر عزیزم اینطوری که نشد تا خودت نخوای شرایطت عوض بشه هیچ کس نمی تونه شرایطت رو عوض کنه
    ببین من بعد از طلاق یه چند جلسه مشاوره حضوری رفتم ولی چون هزینه اش بالا بود دیگه نشده برم ولی مشاوره برام چند تا کار نوشت که باید حتما انجام میدادم
    1 گفتمان با خود زمانی که احساسی به سراغتان می آید و پاسخ مناسب به آن ( آیا تقصیر من بوده که ......)
    2 عواطف و هیجانات پس از فقدان کاملا طبیعی است
    3هر روز دوش گرم بگیرم فکرشو بکن اول زمستون باشه هوای شهر ما هم خیلی سرد ولی خودمو مجبور کردم و بلاخره رفتم
    4 کلاس ایروبیک یا یوگا که من فقط یوگا رو رفتم
    5 خودمو سر گرم کردن حالا یا پیاده روی یا بیرون رفتن با دوست یا خواهر یا تو خونه مسئول کاری شدن
    6 مطالعه کتاب از حال بد به حال خوب نوشته دیوید برنز
    7منابع حمایتی برای ادامه این راه رو شناسایی کن . نه مالی . منابع حمایتی عاطفی
    8 وسوسه ذهنی ما کاملا طبیعیه. ( آخه من به سرم میزد که برگردم . یا مل شما آرزوی مرگ داشتم)
    9 فرایند بهبودی ما سریع نیست و بپذیریم که مسیر کند اما عمیق ادامه میابد
    امیدوارم واست مفید باشه و انجامشون بدی
    غذا خوردی عزیزم؟

    زندگی ،خاطره آمدن و رفتن ماست

    لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست



    - - - Updated - - -

    خواهر عزیزم اینطوری که نشد تا خودت نخوای شرایطت عوض بشه هیچ کس نمی تونه شرایطت رو عوض کنه
    ببین من بعد از طلاق یه چند جلسه مشاوره حضوری رفتم ولی چون هزینه اش بالا بود دیگه نشده برم ولی مشاوره برام چند تا کار نوشت که باید حتما انجام میدادم
    1 گفتمان با خود زمانی که احساسی به سراغتان می آید و پاسخ مناسب به آن ( آیا تقصیر من بوده که ......)
    2 عواطف و هیجانات پس از فقدان کاملا طبیعی است
    3هر روز دوش گرم بگیرم فکرشو بکن اول زمستون باشه هوای شهر ما هم خیلی سرد ولی خودمو مجبور کردم و بلاخره رفتم
    4 کلاس ایروبیک یا یوگا که من فقط یوگا رو رفتم
    5 خودمو سر گرم کردن حالا یا پیاده روی یا بیرون رفتن با دوست یا خواهر یا تو خونه مسئول کاری شدن
    6 مطالعه کتاب از حال بد به حال خوب نوشته دیوید برنز
    7منابع حمایتی برای ادامه این راه رو شناسایی کن . نه مالی . منابع حمایتی عاطفی
    8 وسوسه ذهنی ما کاملا طبیعیه. ( آخه من به سرم میزد که برگردم . یا مل شما آرزوی مرگ داشتم)
    9 فرایند بهبودی ما سریع نیست و بپذیریم که مسیر کند اما عمیق ادامه میابد
    امیدوارم واست مفید باشه و انجامشون بدی
    غذا خوردی عزیزم؟

    زندگی ،خاطره آمدن و رفتن ماست

    لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست


  12. 2 کاربر از پست مفید barani تشکرکرده اند .

    یک زن امیدوار (دوشنبه 19 فروردین 92), تسلیم خدا (دوشنبه 19 فروردین 92)

  13. #47
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام،اميدوارم شب بهاري خوبي پيش روت باشه وحالا كه من دارم اين پستو برات مينويسم با حرفهاي دوستان حالت بهتر شده باشه...
    تسليم خدا ي عزيز...دوستان حرفهاي خوبي زدن،اگرچه گاهي شدت يك اندوه اون قدر در وجودمون و روي قلبمون سنگيني ميكنه كه به اين راحتيها و با اين حرفها كاهش پيدا نميكنه.درك ميكنم...
    اما دوست خوبم،هر اتفاقي در زندگي ما حاوي پيامي هست،هر انساني كه وارد زندگيمون ميشه وميره(چه با مرگ،چه با جدايي،چه با دوري)آيينه اي دردستش گرفته تا ما نقاط قوت وضعفمونو در اون ببينيم،اما متاسفانه چشماي ما بيشتر به دنبال اون آدم ميره تا اون آيينه! حالا چندلحظه فارغ از احساس ياس و اندوهي كه اين روزهاتو پر كرده به خودت و به اتفاقاتي كه يرات افتاده فكر كن...حتي به اسم كاربريت كه علي رغم معناي عميقي كه داره سرنخي از احوالات تو رو به آدم ميده، و به اين جمله از زبان خودت كه احساس ميكني تكيه گاهتو ازت گرفتن...آيابيش از اندازه خودت رو در اين جريانات منفعل نميبيني؟ايا تسليم خدا بودن به مفهوم دست رو دست گذاشتن و در انتظار اتفاقات بودنه؟
    عزيزم قصدم سرزنش نيست،اما ميخام كه با عمق بيشتري به زندگيت نگاه كني،چراكه با اين ديد هميشه احساس شكست خواهي كرد چه متاهل باشي،چه مجرد!

    البته به زعم دوستان الان حال يك سوگواري كننده رو داري،و اين كاملا درست هست،اما بايد بالاخره بخاي از اين غم دست بكشي،تا بتوني از حرفهاي دوستان همدردي بهره ببري...
    به خاطر همين پيشنهاد ميكنم از تغييرات كوچيك شروع كن،اول نظم غذا خوردنو زندگي عاديتو به حالت عادي برگردون،بعد اگر دوست داشتي تاپيك جديدي باز كن كه در اون حرفي از شكست خوردن نباشه واز دوستان بخواه تا تحربياتشونو در برخورد با مساله جدايي برات بگن
    برات آرزوي بهترينها رودارم
    دردي كش اين ميخانه........صد ناله وصد فغان دارد

  14. 2 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    barani (دوشنبه 19 فروردین 92), تسلیم خدا (دوشنبه 19 فروردین 92)

  15. #48
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 تیر 93 [ 09:39]
    تاریخ عضویت
    1390-10-15
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    3,034
    سطح
    33
    Points: 3,034, Level: 33
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 491 در 147 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام دوست گلم:313: (خوشم اومده از این شکلک)
    از صمیم قلبم آرزو میکنم بشی یه تسلیم خدای قبراغ و سرحال. تو که اوضاع من رو میدونی دیگه. میفهمم چی میگی با تک تک سلولهام میفهمم.
    ببینم دیوونه شدی؟ ببخشید غذا چرا نمیخوری؟!!!! حموم چرا نمیری؟!!! واقعاً مردی که یه پاپاسی ارزش برای زندگیش قائل نبوده ارزش افسردگی تو رو داره؟
    آیا اون آقا هم الان در نبود تو غذا نمیخوره و حموم نمیره!!!!!!!!!!!!! میدونم این حرفم دور از ادبه ولی نمیگم رهاش کن، میگم ولش کن. گاهی بعضی آدما زیادین واسه سطل آشغال ولی ما بزرگشون میکنیم.
    نکته بعد : فکر کردی با خودکشی ما آدما چرخ دنیا لنگ میمونه و مثلاً به خیال خودمون خیلی کار مهمی کردیم؟
    نکته بعدتر : مردی که تو رو واسه خونه زندگیتون و سر و شکلتون بخواد همون بهتر که بره به جهنم و دیگه برنگرده.
    میخوام یه خرده جدی باهات حرف بزنم دلگیر نشو ازم ، منم به اندازه تو داغ رو دلمه شایدم بیشتر.(من هنوزم نتونستم آسیبهای روانی ناشی از همنشینی با اون روانی خودشیفته رو به طور کامل درمان کنم )
    یه خرده به خودت بیا که 2 سال دیگه که برمیگردی گذشته رو نگاه میکنی به خودت لعنت نفرستی،خودت رو سرزنش نکنی، جمع کن خودت رو زندگیت رو. بشو قوت قلب پدرت ،بشو همدل مادرت، بشو یه آدم قوی که طوفانم نتونه از جا بکنتش.
    حرفام رو گوش بده،بهت گفتم با تک تک سلولهام میفهممت، ولی من بی غذا نشدم، هر روز دوش میگیرم، کلاس بدمینتون میرم و توی نوبت ثبت نام کلاس یوگام، با پدر مادرم میگم و میخندم و به خاطر یه دونه یه دونه نفس کشیدناشون شکر میکنم. با دوستام خرید و پیاده روی میرم، تلفنی حرف میزنم و البته به طور کاملاً طبیعی گاهی قاطی هم میکنم
    همین من اگه اون آدمای بی فرهنگ نشینن دری وری و دروغهای در شأن خودشون توی شهر نگن اصلاً سالی یه بارم یادم نمیافته که همچین عتیقه هایی توی زندگیم بودن. به بزرگی خدا قسم از اون روزی که جدا شدم حتی یه قطره اشکم نریختم، چون لیاقتش رو ندارن به هیچ عنوان. من توی زندگیم بیشتر از وظیفه م و بیشتر از حد توانم تلاش کردم ولی دیدمم بی لیاقته پرتش کردم بیرون از دنیام. حرفام شاید خودخواهانه باشه ولی این واقعیته، ماها کی میخوایم واسه خودمون ارزش قائل شیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    تند حرف زدم ببخشید. فقط میخوام با نمیتونم نمیتونم خودت رو توجیه نکنی. دوباره با هم حرف میزنیم، توام با من حرف بزن

  16. 2 کاربر از پست مفید maryam1363 تشکرکرده اند .

    barani (دوشنبه 19 فروردین 92), تسلیم خدا (دوشنبه 19 فروردین 92)

  17. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 مرداد 93 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1391-10-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,347
    سطح
    20
    Points: 1,347, Level: 20
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,236

    تشکرشده 119 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تسلیم خدای عزیز سلام
    امیدوارم خوب باشی
    عزیزم امروز 19 فروردین روز شرف الشمس . روز برآوردن حاجت . آدرس زیر رو برات میزارم برو و اعمالش رو انجام بده تا غروب آفتاب امروز وقت هست
    فردا 19 فروردین روز شرف الشمس(حاجت دارا بیان تو) - گفتگوی دینی

    اگر هم سایت باز نشد تو گوگل سرچ کن اعمال روز 19 فروردین
    مواظب خودت باش ازت خواهش میکنم حتما انجام بده. هرکس انجام داده تا 19 فروردین سال بعدش حاجت روا شده


    زندگی ،خاطره آمدن و رفتن ماست
    لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست


  18. کاربر روبرو از پست مفید barani تشکرکرده است .

    تسلیم خدا (دوشنبه 19 فروردین 92)

  19. #50
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 07 تیر 99 [ 01:39]
    تاریخ عضویت
    1390-6-05
    نوشته ها
    95
    امتیاز
    6,589
    سطح
    53
    Points: 6,589, Level: 53
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 161
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    272

    تشکرشده 208 در 69 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم از همتون

    بارانی مهربونم باشه سعی می کنم کارهای که گفتی انجام بدم
    در مورد دعا هم آنقدر ناامیدم که نماز هم نمی خونم تا چه برسه به شرف شمس
    من چند سال برای گشایش بختم شرف شمسو نوشتم. هزار جور دعای دیگه هم کردم .نذر و نیاز هم کردم
    آخرش زندگیم اینجوری شد
    کل زندگی برام بی معنا شده
    راستی دیشب که گفتی رفتم کمی غذا خوردم
    بارانی می شه از زندگیت برام بگی شما چرا بعد از 6سال طلاق گرفتی ؟مشکلاتت چی بود؟


    مریم جان من تو هنگم هنوز

    کلا احساس می کنم قاطی کردم
    دیگه مخم رد داده
    انقدر از آینده می ترسم .از تنها بودن .از اینکه من 9ساله از درسو مدرسه دور بودم حالا بیام کنکور بخونم اصلا نمی تونم


    خودم هم گاهی وقتا به کارام فکر می کنم می گم من دیوونه شدم
    ولی اصلا قدرت هیچ کاری رو ندارم

    خودمم می دونم اگه این جوری ادامه بدم بعداز چند سال می شم یه دختر بی هنر که فقط گوشه خونه نشسته

    من بقیه خواهرو برادرام تحصیلات دانشگاهی دارن
    فقط من درس نخوندم

    حالاهم انگار مثل مرده ها شدم
    ای خدا من نمی خوام زندگی کنم .منو بکش

    خانم یک زن امیدوار شما درست می گید من برای طلاق تسلیم خانوادم شدم
    چون اونا گفتن یا مارو انتخاب می کنی یا همسرت
    خیلی دعوا کردم .حرف زدم .ولی از تصمیمشون کوتاه نیومدن
    گفتن اگه می خوای بری ما تورو با دست بزرگ فامیل تحویل می دیم و از بعدش دیگه پدرومادر نداری
    چاره ی جز تسلیم نداشتم


    زندگی که باید قید خانواده ام رو بزنم و با بی آبرویی شروع بشه نتیجه نداره
    همین حالا هم گاهی به مادرم می گم
    چرا اینکارو کردین .چرا این زندگی رو از هم پاشوندین



    من روحیه ی دارم که ازدواج حرف اولو تو زندگیم می زنه
    داشتن همسر برام خیلی مهمه
    از وقتی نامزد کرده بودم تازه انرژی انجام هر کاری رو داشتم

    حالا هم داغونم داغون



    از همه به خاطر اینکه حالشونو بد می کنم با حرفام معذرت می خوام

  20. 2 کاربر از پست مفید تسلیم خدا تشکرکرده اند .

    barani (دوشنبه 19 فروردین 92), maryam123 (سه شنبه 20 فروردین 92)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 تیر 96, 19:57
  2. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30
  3. پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 فروردین 93, 16:14
  4. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  5. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.