به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 60

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    ببینید من اعتماد بهش ندارم.... شما میگید از اون دسته آدمهایی که منت میذاره پس چیزی بهش نگم ... پس باید لباسی که خریده هم ازش نگیرم چون تا چند روز دیگه منت میذاره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من قبول دارم من هم تند میرم ولی باور کنید میگم وقتی اون یادشه باید پول غذایی که برای خانواده ام خریده از من بگیره بعد بره سه دست لباس برای من بخره که ارزش نداره ؟؟؟؟؟؟ واقعا برای من هیچ ارزش مادی و عاطفی نداره عزیزانم

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    ما تنهایی غذا نخوردیم اون رفت طبقه بالا غذای برادرش بهش بده من که متوجه شدم نصف پیتزارو براش نگه داشتم نیامد بخوره هومن بالا اینقدر چرخید و فس و فس کرد که ما گرسنه بودیم خوردیم و پاشدیم مشغول ادامه کارمون که یک ساعت بعد از خوردن ما آمده و اخمو نشست روی مبل و بقیه ماجرا.....
    خودش گفت بخورید من غذا نگرفتم میرم میخرم

  3. #3
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    تنهایی عزیز،
    همانطور که گفتی همسر شما بدون مادر و با پدری سخت گیر بزرگ شده.
    یک زن مهربون و با عاطفه می تونه خیلی راحت دلش را به دست بیاره و زندگی خوبی کنارش داشته باشه.

    شما به جای زن مهربان و همراه، یک خانم غرغرو و "بکن نکن" گویی هستی که دائم داری عذابش می دی.

    کارهای شخصی همسرت را دنبال نکن. نه منشی اش هستی و نه مدیر برنامه هاش. به شما چه که کی بره تست بده یا نده. چقدر به سرش غر می زنی.
    پدرش مثل یک بچه 5 ساله می بردش بانک که پول بریزه به حسابش، و همسرش هم مثل یک بچه 7 ساله سرش غر می زنه که مشقهات را ننوشتی !

    این مرد چقدر باید توهین ببینه و تحقیر بشه؟
    نصف بیشتر گله هایی که شما کردی، از پدرش بود و خانواده اش. آیا همسرت می تونه پدرش را عوض کنه؟ فکر می کنی وقتی پدرش بردش بانک که پول را بذاره به حسابش، همسرت از رفتارش ناراحت نشده؟ بعد شما به جای همدلی، به خاطر رفتار پدرش بهش سرکوفت می زنی؟ مگه کنترل رفتار پدرش دست همسرته؟

    درضمن برای شما راحت هست که به پدر همسرت نه بگی، ولی نه گفتن به بدترین پدر دنیا هم، برای فزرندش سخته. همسرت نمی تونه دست پدرش را رد کنه. نمی تونه پدرش را بازخواست کنه. چون پدرشه!

    اینقد رفتار خانواده اش را نزن توی سرش.
    تعداد دفعاتی که توی این 4 صفحه تاپیک از مسافرت نوروزیتون نوشتی و غر زدی، من را عصبی کرد. خدا می دونه چند دفعه توی خونه در موردش غر زدی و دعوا کردی.
    تکرار، تکرار، تکرار .... می خوایم بریم سفر، پول نداریم، برنامه نداریم، می گه سیزده روز بریم، می گم ده روز بریم، اگه باباش سپرده را بلندمدت فلان مدل نمی ذاشت الان پول سفر را داشتیم (!!)، می گه خودت پولش را بده و ...
    برگرد ببین چقد این سفر را زشت به تصویر کشیدی. هر چیز مربوط و نامربوطی را بهش ربط دادی. خدا به داد همسرت برسه !!!

  4. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    اون شب که قرار بود بریم با دوستاش بیرون میدونی چی میگی میگه رفتی خونه مادرت میخوابیدی و استراحت میکردی تا خسته نباشی چرا رفتی چرخیدی میگم من کی رفتم چرخیدیم از جایی که منو پیاده کرده تا خونه مادرم 10 راه بود که رفتم همین بعد من فقط 2 ساعت با خانواده ام هستم اونم یا بخوابم و شام باهشون غذا نخورم و فقط بخوام که تو دوست داری آخر شب با دوستت بری بیرون ..... بعد میبینه جوابی نداره میگه پس اونا حق ندارن عید بیان ما کل عید میریم مسافرت

    فکر میکنید مسافرت میریم چطوره از اول صبح تا اخر شب میخواد بگرده

    مثلا میریم تهران عید دیدنی میگه پاشو بریم برج میلاد وببینیم ... کاخ سعد آباد ببینیم پاشو بریم پارک ملت پاشو بریم پارک ارم میگم بابا نمی ارزه اینهمه راه بریم بیایم ما مهمونی امدیم خوب همیجا یکی دو روز بمونم و بعد بریم شهر دیگه یکی دورز اونجا مهمونی و بعد برگردیم .....

  5. #5
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    این مرد از تو توجه می خواد.
    داره داد می زنه به من توجه کن.
    داره فریاد می زنه من را ببین.

    جلو خواهرت، صداش می کردی، می نشستید دو تایی با هم یک پیتزا را می خوردید. شاید هیچکدوم سیر نمی شدید. ولی محبت و احترامی که اون رفتار منتقل می کرد، هم باعث می شد خواهرت به این همه خوشبختی تو غبطه بخوره و هم همسرت عاشق تر از قبل بشه.

    اصرار داره که با دوستاش بری بیرون. می خواد زندگیش و همسرش را به دوستاش نشون بده. می خواد خوشبختیش را فریاد بزنه. اما تو فقط می زنی تو سرش. چرا متوجه نیستی؟

    از توجه تو به خانواده ات خسته است. حسودیش هم میشه. آره. اون تو رو واسه خودش می خواد. بهش توجه کن. محبت کن. ببین چطور آرامش به زندگیت برمی گرده.

    حوصله مهمون ها را نداره، اما می خواد با تو بره سعدآباد و برج میلاد و ...
    مرد بد و حساس ندیدی که قدر همسرت را نمی دونی. خوب بود ولت می کرد خونه فامیلها و خودش مجردی می رفت تهران گردی؟ می دونی چند درصد مردها این مدلین و چقدر همسراشون شاکی.

    اون یه مدل سفر را دوست داره، تو یک مدل دیگه. سعی کن بینشون تعادل ایجاد کنی. نه دعوا. صبح می ریم سعد آباد، عصر بریم عید دیدنی فلانی. فردا شب بریم برج میلاد، صبحش بریم خونه بهمانی .... با زبون خوش، با سیاست، با مهربونی.
    امر و نهی نکن.
    غر نزن.

    من که هر چی بیشتر می گی، بیشتر از دستت حرص می خورم.

    راستی دیدی باز راجع به این سفر نوشتی. خدا به داد همسرت برسه با این مسافرتش که در پیش داره :)

  6. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    چرا صدا نزدم بیاد ناهار بخوره گفت من میرم بیرون بخرم بخورم من هم گفتم باشه پس ما میخوریم خودش گفت بخورید من میرم بیرون

    چرا نباید تعادل اخلاقی داشته باشه خواسته خودش بوده چرا اینو نی خونید عزیز من

    گفت میره بیرون بخره بخوره گفتم بیا باهم میخوریم گفت نه و رفت بالا

  7. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    یا توی راه که می آمدیم میگم برای عیدت یک لباس بخر میگه نمی خوام منم اصرار نکردم بعد دوباره برگشته میگه بیمه ماشین الحاقی داره باید بریم انجام بدیم گفتم من چه کار کنم این کار مردونه است برو انجام بده چرا از من می پرسی یا به من میگی برگشته میگه پس ولش کن ما که قرار نیست به کسی بزنیم

    کلافه شدم ازش خسته ام کرده واقعا دیگه نمی دونم چطور باید باشم

  8. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    ببخشید عزیزم، اسمتو اشتباه نوشتم.

  9. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    شیدای عزیز مهربانی هم حد و اندازه داره

    من مادر همسرم نیستم که بی دریغ محبت و مهربانی کنم من همسر هستم و اون باید بدونه که من همسرشم و نسبت به من وظایفی داره من مادرش نیستم که هر کاری دوست داری بکنه و هرچی میخواد بگه و بگم عیبی نداره بچه ام اون بچه من نیست همسرمه .... عزیزم

    میگه چرا به پدرم نه میگی میگم من نمیتونم رفتار پدرت وقتی توی جمع فامیل تو رو تحقیر میکنه تحمل کنم و ازش زیاد خوشم نمی یاد چون آدمی همه چیز رو توی نفع و منفعت میبینه من اگر منفعت داشته باشم هست ولی نداشته باشم نیست ........ آیا من بد میکنم که بهش جواب نه میگم ......؟؟؟؟؟

  10. #10
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    ببین عزیز من بهانه نیار.

    یک زن با یک نگاه به غذا می دونه اون برای چند نفر هست و ... شما از همون اول فهمیدی که یک پیتزا کمه. همسرت اگر بالا لفتش داد واسه این بود که نمی دونست باید چیکار کنه. بلد نبود. خجالت هم می کشید.
    مردها این کارها را به بدترین شکل ممکن جمع می کنند. این وظیقه زن هست که درست این مساله را حل کنه. کار زنونه است.
    همسرت بالا به برادرش نگفت که خودش غذا نداره. مثلا آبروداری کرد. بعد هم لفتش داد چون نمی دونست پایین باید چی بگه.
    اومد دید همسرش، همدمش، شریک زندگیش، کسی که باید سرپوش روی عیب و ایرادهای زندگیشون بذاره، .... جلوی خواهرزنش سکه یه پولش کرد. نه براش غذا گذاشته، نه به وجودش و بودنش اهمیت داده، نه واسه خریدن غذا تشکر می کنه و ... حتی وقتی می گه زنگ بزن برای من غذا سفارش بده، بهش پرخاش می کنه. هییییییییچ احترامی جلوی خانواده ات بهش نذاشتی. بازهم توقع داری بهش برنخوره.

    اون نه پول غذا را می خواسته، نه پیتزا. احترام تو را به عنوان همسرش می خواسته. متاسفانه شما جلوی خواهرت و مادرت سنگ روی یخش کردی. بجای سرپوش گذاشتن روی مساله، باهاش دعوا هم می کنی.

    باز هم مصرم که در این موضوع خیلی مقصر بودی و خیلی دلش را شکستی. دلش شکسته که نمی تونه فراموش کنه.


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.