به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 70
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    عزیز دلم دوستان خیلی قشنگ راهنمائیت کردن ولی میخوام بگم چرا انقدر خودت رو اذیت میکنی چرا فکر میکنی مشکلت انقدر بزرگه تو اول باید با خودت رو راست باشی عزیزم میدونی باید واقعا خودت رو دوست داشته باشی که انقدر به خودت استرس وارد نکنی که به همسرم چی بگم به مادرم چی بگم عزیزم همیشه یادت باشه نیازی نیست که تو همه مسائل زندگیت را برای همه حتی مادر و خواهرت مطرح کنی و نیازی نیست که دروغ بگی خیلی راحت میتونی به همسرت بگی عزیزم من خیلی این روزها دارم فکر میکنم به مسائلی که تو زندگیمون پیش اومده احساس میکنم یه جاهائی من کم گذاشتم یه جاهائی تو خیلی راحت و صادق بهش بگو من اگه میرم خونه مامانم فقط به خاطر اینکه اون تنهاست دلم اتیش میگیره وقتی فکر میکنم تنهاست ولی از یک طرف هم حق با توئه من میتونم واقعا یه روزهائی هم نرم مطمئن باش اگه منطقی اگه با محبت با همسرت صحبت کنی همسرت هم با تو همراه خواهد شد میدونی برو حتما یه کلاس ثبت نام کن حتی اگه صبح هم باشه برو بعد از ظهر ها هم بگو باید تکالیفم رو انجام بدم اگه زبان میری بگو باید تمرین کنی و ... سعی کن یواش یواش رفتن به خونه مامان رو کم رنگتر کنی اول یک روز در میونش کن ساعتش هم از 2-3 ساعت بکن یک ساعت بعد یواش یواش 2 روز در میونش کن بعد 3 روز بعد هفته ای یکبارش کن حالا گاهی اوقات پیش میاد که آدم هفته ای 3-4 بار هم ممکنه بره خونه مادرش ولی زندگیت رو هدف دار کن عزیزم یه روز به مامانت بگو مامان جان تو هم از خونه بیا بیرون یه روز لاقل یه هوائی میخوری اون بیاد خونه تو یه روز آشپزخونه ات رو تمیز کن میدونی واسه خودت کار بتراش واسه خودت سرگرمی درست کن نمیدونم بعد از ظهر که حوصله ات هم سر نره یه شیرینی یا کیکی چیزی درست کن که همسرت هم از راه رسید بزاری جلوش با عشق با همسرت برخورد کن نه خانواده ات رو پیش همسرت کوچک کن نه همسرت رو پیش خانواده ات عزیزم نمیدونم چند سالته ولی تو میتونی فقط اول باید خودت شروع به تغییر کنی باید طرز فکرت رو عوض کنی نترسی از اینکه اگه نرم خونه مامانم شوهرم پررو میشه این رو کی گفته اگه کسی حرف همسرش رو گوش کنه پر رو میشه اتفاقا اگه بهش احترام بذاری برای حرفش احترام قائل بشی اون هم یاد میگیره از تو که بهت احترام بذاره و بقول دوستان عزیز همسرت رو ببین بهش ارزش بده نگو اگه برم خونه مامانم تو ناراحت میشی بگو امروز میخواستم یه سری به کارهای خونه برسم یا یه سری به کارهای شخصیم برسم ... دیدت رو به زندگیت مثبت کن تو مشکل خاصی تو زندگیت نداری که بخوای همسرت رو نفرین کنی یا آرزوی مرگش رو بکنی تو باید راه و روش زندگیت رو عوض کنی با مادرت سعی کن یک روز ببینیش یه روز تلفن بزنی بهش هر روز زمانش رو از روز قبل کمتر کن پس نگران هیچی نباش به غیر از آینده زندگی خودت و همسرت و فرزند آیندتون

  2. 2 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    mercedes62 (جمعه 20 اردیبهشت 92), reyhan (سه شنبه 17 اردیبهشت 92)

  3. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    2,266
    سطح
    28
    Points: 2,266, Level: 28
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 18 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Eh S

    من اخر نفهمیدم برای نرفتن به خونه مادرم باید به شوهرم بگم به خاطر تو نرفتم یا بگم کار دارم و نمیرم اخه بعضی هاتون از روی سخنتون پیداست که باید بگم به خاطر تو نمیرم بعضی ها هم که پیداست باید بگم کار دارم و نمیرم این دوتا خیلی با هم فرق می کنه ؟من 24 سالمه شوهرمم 28سالشه.درسته شاید از نظر شما مشکل بزرگی نباشه ولی برای من خیلی بزرگه طوری که تمام فکر و زندگیمو مختل کرده نمی دونم باید چیکار کنم

  4. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    عزیزم زیاد فرقی نداره،لازم نیست رو کلمات اینقدر حساس باشی.اصلا بگو همینطوری
    تازه وقتی خونه میمونی که خونه رو مرتب کنی و یا یه غذای خوب درست کنی ویا به خودت برسی همه اینا به خاطر شوهرتم هست.فقط این روزها تمرکزتو بذار رو شوهرت و سعی کن راضی نگهش داری.
    مارو هم در جریان بذار

  5. 2 کاربر از پست مفید reyhan تشکرکرده اند .

    mercedes62 (جمعه 20 اردیبهشت 92), ساحل75 (سه شنبه 17 اردیبهشت 92)

  6. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    2,266
    سطح
    28
    Points: 2,266, Level: 28
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 18 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یه چیز دیگه هم هست همسرم موقع نزدیکی همیشه می گه بیا تو فکر کن من یکی دیگه هستم منم فکر کنم تو یکی دیگه هستی .حالا براش هم مهم نیست چه کسی می خواد الکی فقط در حد اسممون رو عوض کنیم یا افراد واقعی مثل خواهر و عمه و خاله و... نکه فقط برای خودش بخواد برای منم می گه فکر کن من مثلا داییمم یا هر کس دیگه می گه اینطوری ببخشید ها بیشتر حال میدده.منم در این مورد باهاش برخورد نداشتم و سر سری ردش کردم و مخالفتی نکردم .حالا سوالم اینه که باید برخورد من درباره این خواسته شوهرم چه جوری باشه باید مخالفت نکنم یا بکنم؟

    - - - Updated - - -

    امروز که داشت می رفت گفتم نون بخر گفت میری خونه مامانت از نونوایی سر کوچشون بگیر گفتم من تا حالا نونوایی نرفتم قانونشو بلد نیستم گفت به مامانت بگو بگیره گفتم من امروز نمی خوام برم خونه مامانم خودت بگیر چی میشه مگه.میدونید هروقت حالش خوب نیست سر من خالی می کنه شروع می کنه از 5 سال پیش از زمان خواستگاری هر چی دق و دلی داره می گه میگه اره منو خیلی بردین اوردینو همش تقصیر مامانته و باباته و... نمی دونم من اول زندگی بچه می خواستم نیاوردی الان دیگه نمی خوام و مامانت فرق گذاری می کنه و..........کلا غراشو میزنه ضمن اینکه توی غرهاش از خونوادم مایه میذاره یه روزم که حالش خوبه می گه برو یه رو خوب نیست می گه نرو دیگه دارم دیوونه میشم هیچ وقت به یه منوال نیست

  7. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    یعنی همسرت تو خلوت میگه میخوام فکر کنم تو یکی دیگه ای مثلا خواهرتی؟؟؟!!! شما هم قبول میکنی؟؟؟!!!!
    امیدوارم درست متوجه نشده باشم. اما اگه اینطوره این اصلا رفتار سالمی نیست. اما راه مقابله با این کلام و رفتار رو هم واقعا نمیدونم. دوستان حتما نظر میدن و کمکت میکنن نگران نباش.

    اما در مورد نون خریدن و این بحثها... فکر میکنم شما خودت رو کلمات و جزئیات خیلی حساسی. لازم نیست سر هر موضوع پیش پا افتاده ای این همه با شوهرت یکی به دو کنی...اینجوری که جفتتون کلافه میشین. بهش گفتی نون بخر. ایشون هم جواب داد خودت بخر. میگفتی باشه و تمام ! دیگه چرا توضیح میدی؟ چندتا حالت پیش میومد : 1. نمیرفتی خونه مامانت و از نونوایی محله خودتون نون میخریدی
    2. میرفتی خونه مامانت و از نونوایی اونجا نون میخریدی ( مگه نونوایی قانون داره؟؟؟؟)
    3. به هر دلیلی نمیشد خودت بری از مامانت خواهش میکردی ایشون بره
    4. ایشون هم نمیتونست بره یه اس ام اس به شوهرت میدادی که عزیزم فراموش کردم نون بخرم الانم نونوایی بسته است اگه میشه خودت بخر. مرسی.
    همین !!!
    اکثر مرد ها از خانوما لج باز ترن درست مثل یه پسر بچه تا وقتی لج کنی لج میکنن و واسه هر حرف تو یه جوابی دارن!!! نگاه نکن به این که 4 سال بزرگتره. تو نباید بیخود و بی جهت بحث راه بندازی. بزرگترین دعواها از همین بحث های کوچولو شکل میگیره. حتما خودت تجربه کردی. سعی کن خانوم خونه خودت باشی عزیزم. درست مثل یک کدبانوی باسلیقه همه فکر و ذکرت آرامش خودت و همسرت و جو خونه ات باشه. اگه حتی شوهرت الکی بحث راه انداخت تو سعی کن سریع بحث و بخوابونی و کنترل اوضاع رو تو دستت بگیری و نذاری اعصابتون خورد بشه.

  8. 3 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    mercedes62 (جمعه 20 اردیبهشت 92), shabe niloofari (سه شنبه 17 اردیبهشت 92), ساحل75 (سه شنبه 17 اردیبهشت 92)

  9. #46
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    2,266
    سطح
    28
    Points: 2,266, Level: 28
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 18 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نه گل ارا نمی دونم چه جوری بگم بعضی وقتا به شوخی میگه ولی من دوست ندارم بهش می گم یعنی از رابطه با من لذت نمی بری می گه من فقط باتو لذت میبرم بقیه دم نظرم مثل یه بزن اینا رو از روی شوخی می گم جومون عوض بشه(البته اینا که غلووه یکی از روانشناسا می گفت همه مردا دوست دارن اگه زن سفید داشته باشن سیاه دوست دارن سیاه داشته باشن سفید دوست دارن می گفت هر مردی دوست داره رابطه داشته باشه ولی برای بعضی ها یه سری چیزا جلوشو می گیره)ولی من همینشم دوست ندارم نمی دونم باید برخوردم چه جوری باشه که حتی شوخیشم نگه البته نمی دونم واقعا شوخیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  10. #47
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 آذر 96 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1390-10-21
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    5,696
    سطح
    48
    Points: 5,696, Level: 48
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    108

    تشکرشده 352 در 163 پست

    Rep Power
    40
    Array
    با سلام شاه تب خانم
    در مورد اين نوشته
    می گه بیا تو فکر کن من یکی دیگه هستممنم فکر کنم تو یکی دیگه هستی .حالا سوالم اینه که باید برخورد من درباره این خواسته شوهرم چه جوری باشه باید مخالفت نکنم یا بکنم؟
    بايد بگم همينكه ايشون سعي ميكنه با تو لذت ببره ( براي لذت بردن متوسل به چيزايي ميشه كه شايد برا هر كسي مفهوم متفاوتي داشته باشه) خيلي عاليه ولي بهتر است چند نكته را توجه كنيم 1- در زناشويي و رابطه بايد خودمتونو ول و رها كنيد و حريم و چارچوب براش درست نكنيد تا نهايت لذت و ببرين مگر اينكه رفتارهاي فيزيكي باشد كه اذيت بشيد كه خوب بايد ملاحظه كنيد ولي هر حرف و گپي كه به خوش آمدنتون كمك ميكنه استقبال وهمراهي كنيد البته لازم است بدونيد شوهرتون ميخواد نهايت لذت رو از شما ببرد ولي موانعي بينتون هست بخاطر اون متوسل ميشه به فكر تنوع و حرفاي غير واقعي و خيالي اماااااااااااااااااا اگر شما در اين خصوص ايشان را همراهي كنيد در عين حال تلنگر هم بزنيد از رابطه با شما راضي و نهايت لذت و ميبره و بمرور خود رابطه با خودتون براش لذتبخشتر ميشه و سعي ميكنه با خودتون بيشتر حال كنه تا با تصور ديگران .هميشه يك قدم عقبتر از شوهرت باهاش همراهي كن باعث اصلاحش ميشه نگران نباش.
    ببينيد كلاً همديگه را قدر بدونيد بهم بميريد اولويتتون همديگه باشه وبا هم به اطرافيان كمك كنيد و از كمك هم تشكر كنيد نميشه خط كش گذاشت از ته دل هواي همو داشته باشيد و به رخ هم نكشيد.


    - - - Updated - - -
    ویرایش توسط حسين40 : سه شنبه 17 اردیبهشت 92 در ساعت 18:47

  11. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    من فکر می کنم دوباره مثل دیروز شد یعنی ممکنه شوهرت فکر کنه به خاطر فرار از نون گرفتن بگی نمی رم خونه مامانم بگو نون می گیرم اما خونه مامان اینا امروز نمی رم
    اما در مورد مسئله دوم نمی دونم

  12. 2 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    mercedes62 (جمعه 20 اردیبهشت 92), ساحل75 (سه شنبه 17 اردیبهشت 92)

  13. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    169
    Array
    سلام دوست عزیز.
    من تمام صحبت های دوستانو نخوندم اما فکر کنم تصمیم گرفتی که کمتر به خونه مادرت بری.
    تصمیمت خیلی عالی و به جاست اما سعی کن که "قلبا" نسبت به خانوادت کمتر حساس باشی.
    من هم 2سال بدو بیراه به خانوادمو تحمل میکردمو اذیت میشدم،ا ما وقتی تو کمتر حساس باشی و واقعا این حس تعصبت رو از بین ببری دیگه همسرت انگیزه ای برای بی احترامی نداره، چون میبینه که به هدفش نمیرسه و تو اصلا حساسیت نشون نمیدی، بعد کم کم میبینی وقتی که تو علاقه افراطی به خانوادت نداشته باشی همسرت اجازه پیدا میکنه که خانوادتو دوست داشته باشه و بهشون محبت کنه.

  14. کاربر روبرو از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده است .

    ساحل75 (سه شنبه 17 اردیبهشت 92)

  15. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز.
    من تمام صحبت های دوستانو نخوندم اما فکر کنم تصمیم گرفتی که کمتر به خونه مادرت بری.
    تصمیمت خیلی عالی و به جاست اما سعی کن که "قلبا" نسبت به خانوادت کمتر حساس باشی.
    من هم 2سال بدو بیراه به خانوادمو تحمل میکردمو اذیت میشدم،ا ما وقتی تو کمتر حساس باشی و واقعا این حس تعصبت رو از بین ببری دیگه همسرت انگیزه ای برای بی احترامی نداره، چون میبینه که به هدفش نمیرسه و تو اصلا حساسیت نشون نمیدی، بعد کم کم میبینی وقتی که تو علاقه افراطی به خانوادت نداشته باشی همسرت اجازه پیدا میکنه که خانوادتو دوست داشته باشه و بهشون محبت کنه.
    دقیقا دقیقا دقیقا همین اتفاق برای زندگی ما افتاد و شوهرم بیشتر از من دلتنگی خونوادمو میکنه

  16. کاربر روبرو از پست مفید ساحل75 تشکرکرده است .

    mercedes62 (جمعه 20 اردیبهشت 92)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.