به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 68
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    ساکن تهرانی؟

    من باز هم میگم ! سعی کن با مرکز مشاوره شروع کنی. نه با روانپزشک به چند دلیل :

    1- اگر شوهر شما مشکلش بیماری روانی باشه، یک مشاور که کارش رفتاردرمانیه، اینو تشخیص میده و بهتره که پیشنهاد روانپزشک رو مشاور بده نه خود شما !

    2- اکثر روانپزشک ها یه شرح حال 10 دقیقه ای میگیرن، بعد یه مشتی قرص میدن و هیچی حل نمیشه. فقط شوهرت مثل یه بچه آروم میگیره و میخوابه.

    3- اینکه بگی بریم روانپزشک !!! تأثیر بسیار بدی داره روی رفتار شوهرت. اون موقع اگه بخواد همکاری کنه هم نمیکنه.

    ببین عزیزم.
    باید خیلیییی با سیاست برخورد کنی. من خودم برای اینکه به پیشنهاد مشاور ! شوهرم رو بکشونم روانپزشک، تمارض کردم ! خودم رو زدم به افسردگی حاد که شوهرم من رو ببره پیش روانپزشک.
    یعنی در واقع اون من رو برد ! پیش یکی از روانپزشک های بسیار مطرح کشور !!! رفتیم که 11 شب نوبت داد.
    از حرف هایی که من راجع به همسرم زدم اینطور متوجه شد که همسر من چه مشکل روانی داره و کلی هم براش دارو نوشت ! اما جالب اینجاست که نفهمید من دارم دروغ میگم و کلی برای من هم دارو نوشت !!!! که من نخوردم چون خودم میدونستم چه خبره.

    اما اگه اول با مشاوره شروع کنی، هم به پیشنهاد اون احترام گذاشتی و چون خودش پیشنهاد داده نمیتونه وسطش جا بزنه. هم اینکه یه مشاور هزااااااار تا مراجعه کننده داشته و راحت میتونه تشخیص بده شوهرت مشکلش رفتاریه یا بالینی.

    پس اول با مشاور و روانشناس شروع کن. کسی که دکترای روانشناسی داره نه روانپزشک و دکتر مغز و اعصاب.

    - - - Updated - - -

    ببین عزیزم.

    شوهر من شاید به شدت شوهر شما رفتارهاش غیر قابل پیش بینی نبوده . اما تا حدی این مدل رفتارها رو داشت. ما تا روانپزشک هم رفتیم و واسش بیماری هم تشخیص داد و بهش قرص هم داد !!!! و یه ماه مصرف کرد و گذاشت کنار چون فقط میخوابوندش.

    کسی که بیماری روانی داشته باشه نمیتونه دو هفته هم خودشو کنترل کنه چه برسه به 4 ماه. در حالیکه اگه یکی از بیرون زندگی ما رو میدید، با قاطعیت میگفت شوهر این مشکل روانی داره چون رفتن پیش فلان دکتر معروف و تشخیص هم داده !!!

    ما هم داریم از بیرون میبینیم و میشنویم.

    اینکه من اینقدر رو پست های شما حساسم و انرژی میذارم واسه اینه که انگار خودمم ! احساس مسئولیت میکنم ... نمیخوام با یه برداشت اشتباه یا با عجله تصمیم نادرست بگیری.

  2. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    tamanaye man (چهارشنبه 02 مرداد 92)

  3. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 07:26]
    تاریخ عضویت
    1392-4-27
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    4,969
    سطح
    45
    Points: 4,969, Level: 45
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    149

    تشکرشده 40 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ساکن تهرانم سمت غرب هم هستم .خانم دکترکرمانی می شناسید مرکزمشاوره زندگی بهتر؟

    تازه من یه مشکلی دارم بایدپنهانی برم تواین سه ماه اصلا تنهابیرون نرفتم .

    میدونید مشکل اصلی من هم همین عدم ثباتشه که دست وپای منوبسته تونمی دونی چه عشقی روبهم ابرازمیکردفکرمیکردی اولین وآخرین مردعاشقه ولی خب روزبعدحرفموگوش نمیدادحرفش عوض میشداصلامی تونست بی عذاب وجدان کتکم بزنه
    الآنم بیشترترسم اینه برگردم فرداش حرفش عوض بشه چندسال دیگه بابچه منواذیت کنه اینکه اینقدربرام غیرقابل اعتمادشده می ترسونتم


    راستی به نظرتون اینکه حاضرنیست برای برگشتم زیرهیچ شرطی بره وفقط راهی رومیره که خیال خودش راحت باشه(هیچی بنام خودش نباشه مبادامهریه بگیرم وبازم سلطه مادرش وعدم استقلال) واینکه حاضره باضررحداقلی مهریه
    منوطلاق توافقی بده وبره نشون نمیده که تمام عشقش فقط توحرف بوده واین منم که حتی هنوزم درگیراحساساتم میشم ودلم به زندگی مشترکم میسوزه وتردیدمی کنم؟
    این روزها به عشق فکرمی کنم باتمام زیبایی هاش باتمام ازخوگذشتگی هاش که درهمسرم نیست درعمل نیست... وقتی اعتمادنیست عشق هم نباشه بهتره... یعنی هنوزم نبایدبفهمه من چون عاشقش بودم 2سال دست بزنشو آسیب به خودموتحمل کردم تاازش دورنشم ولی اون چی ...اون ازچی گذشت..... اومددنبالم ولی فقط فقط باحرف؟باالتماس؟بااصرار؟با دست وپابوسیدن؟...اینها تضمین کننده نیست.




    راستش احساس می کنم قدرمنوهنوزم نمی دونه
    تازه اونه که اعتمادنداره اونم فقط اعتمادازنظرمالی چون به عنوان زن هیچی کم نذاشتم عاشقش بودم ولی اگرمن اعتمادندارم ومی خوام طلاق بگیرم توتردیدیک عمرزندگیم ،ارزش خودم ،سلامتیم، خوشبختیم ، آینده وآرامش بچه ای که بیادو...




    گل آرای عزیز
    بازم ازصمیم قلب ممنونم که راهنماییم می کنی ممنون وقدرشناستم و

    قدرشناس همه دوستان وکارشناسان برای همه دعامی کنم که خیرشون درهرچی هست همون بشه. الهی آمین

  4. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    حرف هات رو می فهمم...
    راستش در مورد مهریه و طلاق توافقی و اینا نظری ندارم... همسر من تحت هیییچ شرایطی حاضر نبود جدا بشه.
    مدام دارم زندگی تو رو با زندگی خودم مقایسه میکنم.
    خیلی حال الانت رو می فهمم.
    احساس میکنی باختی، به حقت نرسیدی، فرصت هات سوخته، پشیمونی، از زندگی بعد از طلاق وحشت داری، حس میکنی تو دنیا هیییچ کس اندازه تو بی کس و تنها نیست...من همه این روزها رو گذروندم و فقط میتونم بگم اینا همه میگذره.

    فقط خیلی توصیه می کنم مواظب خودت باش... اگه خیلی به خودت فشار بیاری، یه سال دیگه، دو سال دیگه، تو اوج خوشی و بی غمی میبینی بی دلیل سردرد امونت رو میبره ... یا مشکل گوارشی پیدا کردی....

    نمیدونم چی بگم.
    فقط میخوام از ته دل باور کنی که میگذره .... این هم میگذره .... مطمئن باش از این سیاه تر و سخت تر نیست. تو تا اخرین مرحله شدت و سختی پیش رفتی...تا میتونستی سربالایی رفتی و داری میرسی به قله...از اون به بعد سرپائینیه....
    محاله یه نفر تا اخر عمر تو یه وضعیت بمونه.

    اصلا خودت رو سرزنش نکن. همیشه یادت باشه همه چی در اختیار ما و تحت کنترل ما نیست...اون خانومی که بهترین شوهر دنیا نصیبش شده، بیشتر از شما درایت و قابلیت نداشته... یه تاج رو سرش نبوده... بهترین بنده خدا نبوده...عاقل تر نبوده...
    خودت رو سرزنش نکن. اصلا...
    هر اتفاقی یه حکمتی داره. بیخود و بی جهت و شانسی تو این مسیر نیفتادی. انتخاب این مسیر از بی تدبیری تو نبوده. تو این مسیر قرار داده شدی تا یه چیزهایی رو از دست بدی که جا باز بشه برای چیزای جدیدی که به دست آوردی و قراره به دست بیاری.
    شما که تحصیل کرده ای، اصل پایستگی انرژی رو بلدی حتما.
    انرژی نه به وجود میاد، نه از بین میره. تنها از حالتی به حالت دیگه تغییر پیدا میکنه.
    مطمئن باش ایییین همه انرژی ای که تو این زندگی گذاشتی، دود نشده بره هوا. یه روزی برمیگرده تو زندگی خودت. چون این قانون طبیعته.
    به هر طریقی هست سعی کن خودت رو آروم کنی.
    موسیقی، عبادت، مطالعه، یوگا...
    من هم برات دعا میکنم.
    تموم میشه این روزا. مطمئن باش تموم میشه.

  5. 2 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    hyper (دوشنبه 25 دی 96), tamanaye man (چهارشنبه 02 مرداد 92)

  6. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 07:26]
    تاریخ عضویت
    1392-4-27
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    4,969
    سطح
    45
    Points: 4,969, Level: 45
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    149

    تشکرشده 40 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    گل آرای عزیزم ممنون ازآرامشی که بهم میدی تنهامی تونم دعات کنم ازصمیم قلب


    فرشته مهربون میشه اینجابیای نظرت خیلی برام مهم وحیاتیه ...شایدوقت زیادی نداشته باشم به کمک تخصصی شماخیلی احتیاج دارم خواهش می کنم بیا

  7. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    خواهش میکنم.
    منم اون موقع مدام آن لاین بودم و تک تک نظرات بچه ها برام ارزش داشت.
    متأسفانه هیچ کارشناسی به تاپیک من سر نزد اما امیدوارم تو رو تنها نذارن و بهت سر بزنن.

  8. #46
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 07:26]
    تاریخ عضویت
    1392-4-27
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    4,969
    سطح
    45
    Points: 4,969, Level: 45
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    149

    تشکرشده 40 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یکی ازکارشناسان محترم برام نظرگذاشتن وممنونم
    امافکرمی کنم فرشته مهربون وقتی میادکه باشرح حال هایی که مامیدیم امیدی به اصلاح و وصل باشه ووقتی نمیادیعنی حتمااوضاع خیلی زیادخوب نیست...وجدایی شایدبهتره....

    وقتی داشتم یه تاپیک می خوندم که باراهنمایی های فرشته مهربون وبقیه یک دفعه زندگیشون درست شدوطعمشیرین عشق روچشیدن فقط اشک می ریختم وبرای خوشبختیشون دعامیکردم وبرای تمام راهنمایی هایی که هرکسی میادمیده وکمک می کنه گره ازمشکلی بازبشه ازخدابراشون شادی وبرکت وعاقبت به خیری می خوام.


    اماحال وروز خودم
    چقدرسخت شده همه چیز حتی دیدن وشنیدن آدمها
    یه جوردیگه ای ازکنارآدمهاردمیشی
    یه جوره دیگه ای حرفهای دیگران رومی فهمی
    به همه چیزیه جوردیگه نگاه می کنی
    ازچیزهایی که قبلاخوشت میومددیگه خوشت نمیاد
    نسبت به چیزهایی که قبلابدت میومدبی تفاوت میشی
    همش میگی اصلاتودنیاهیچی ارزش نداره
    همش میگی اگه زندگیم فقط اینطوری نمیشدچقدرمی تونستم کارای دیگه کنم دیگه هیچ غمی نداشتم فقط اگه ...
    هرجاباشی هرکاری کنی ته قلبت یه چیزی همش خودنمایی می کنه یه چیزتلخ یه چیز سنگین که همش باهاته انگارهمش خودشوتوتمام لحظه هات جامی کنه که یادت نره ...
    یادت نره ولی چقدردوست داری ازیه خواب بلندمیشدی میدیدی برگشتی به چندسال قلبت به روزایی که هنوزازدواج نکرده بودی هنوزامیدواربودی به عشق ...چقدربرات همه چیز جذاب بود اینکه یه روزی عاشق میشی ولذت میبری ...ولی حالااین اتفاق این اتفاق تلخ انگارهیچ وقت ازجلوی چشمت بیرون نمیره ... امیدی که اون دخترداشت حالاتبدیل شده به ناامیدی یا بی تفاوتی یک زن ....حس می کنی ذره ذره روحتو می خوره تاروزی که بمیری
    خنده هات انگار یه چیزی تهشون دارن اصلاخودت دیگه نمی خوای ازته دل بخندی...چقدرسخته...خدایاسختم ه ولی توصبرشم میدی توکمکم می کنی
    این روزاسعی می کنم هیچی ازخدانخوام میگم بااین عقل ناقص صلاحم رونمی فهمم برنده وبازنده شدن توهیچ محکمه ای مهم نیست می خوام فقط توهرچی صلاح وخیره همونوبرام مقدرکنی الهی آمین

    دوستان مدیران کارشناسان تنهام نذارید...

  9. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 03 مرداد 94 [ 21:52]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    2,033
    سطح
    27
    Points: 2,033, Level: 27
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 93 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    [QUOTE=mercedes62;281825]
    نقل قول نوشته اصلی توسط قلمکار نمایش پست ها


    mercedes62 عزیز

    بله فقط بهم میگه : برگرد باهم پیش مشاوربریم حل میشه ومن ازاین به بعدسرکارمیرم ولی تاوقتی مهریه ات باشه خانواده ام چیزی بنامم نمی کنن وقضیه عدم استقلالش همچنان هست.
    تازه میگه اگه بچه دارشدیم خونه بنامت می کنم.ومیگه اگه الآن بنامت کنم ممکنه دوباره بری.
    خیلی مادی فکرمی کنه مساله به این مهمی که دست بزن داره ومحکوم شده روبه سادگی ازش ردمیشه فقط میگه تعهدمیدم دیگه نزنم بیامنوامتحان کن امامن می ترسم

    نقل قول نوشته اصلی توسط قلمکار نمایش پست ها
    گل آرای عزیزم
    واقعاازت ممنونم که تجربیاتت رودراختیارم گذاشتی توخیلی خوبی وواقعاتمام تلاشت روکردی برای زندگیت.
    امامن اشتباهم اینه که فقط تحمل کردم ومشکلاتم رابه هیچ کس نگفتم.الآنم دیگه کارم به دادگاه افتاده وجهیزیه موآوردم وخانواده ام اصلابهش اعتمادندارن که من دوباره گردم ..
    باحرفهای شمادلم می خوادپیش مشاوربرم امافکرمی کنم این عدم ثباتش نمیذاره کاری ازپیش ببریم چون آدم تنبل وبی مسیولیتی هم هست فکرنکنم ادامه بده ازطرفی انقدربهش بی اعتمادم ودهن بینه که میترسم برگردم وفرداش حرفشوعوض کنه، واقعاوقتی یادش می افتم که چقدرراحت زیرحرفش میزنه وتغییرحالت میده تن وبدنم می لرزه اگراین مشکل عدم ثبات نبودمی تونستم روی قو ل وتعهدش حساب کنم.



    راستی اینم بگم وقتی من خونه پدرم بودم وبعدازیک ماه رفتم اثاثم روبیارم وقتی واردشدم دیدم اکثروسایل خونه روبرده بودوقتی وارداتاق خوابم شدم دیدم تمام کشوهام خالیه تمام لباسام روبه همراه مادرش برده بود باورم نمیشدبه مادرش اجازه داده بودبیاددست بکنه توتمام کشوهاوکمدهام... تمام لوازم شخصیم روببره. واقعاازش بدم اومدکه اجازه تعرض به حریم شخصیم روداده باشه .فکرکن آدم توخونه زندگیش چقدروسیله داره رفتم دیدم همه سوراخ سنبه هاروخالی کرده بودن حتی نخودلوبیا حتی موادغذایی حتی موادشوینده و....

    هرروزصبح که ازخواب بیدارمیشدم یکی ازوسیله هام یادم می افتاد خیلی هاشم الان یادم نیست خونه موغارت کرده بودبامادرش



    می بینی اراده مقابله بامادر ش رونداره وتازه الآن میگه مادرم خونه گرفته ماشین گرفته بیاواصلانمی فهمه یابه روی خودش

    نمیاره که من سه ساله می خوام اززیرسلطه مادرش بیرون بیادمسیولیت قبول کنه خودش ومن باهم تصمیم بگیریم ..نه

    نمی فهمه البته اینم بگم بهم میگه تواگه بیای اصلابامادرم قطع رابطه می کنم زیادنمیرم توهم اصلاتاوقتی دلت صاف نشده

    تاآخرعمرتم شداصلاباهاش حرف نزن میدونمم این حرفش الکی نیست وتاحدودی سراین حرفش میمونه ولی من بهش میگم

    حاضرم هرروزمادرتوببینم ولی اختیارزندگیم دستش نباشه ولی نمی فهمه دیگه
    سلام خانم قلمکار
    توی اینکه شوهرتون مشکلات خیلی زیادی داره شکی نیست ، مشکلاتی که کوچیک هم نیست

    ببخشید من یخورده مردونه مخواهم به قضیه نگاه کنم، کار هم به گذشتتون ندارم و فقط از جایی که تعریف کردین رو میدونم
    - میگین شوهرم به مادرش وابستس و همه چیز به نام مادرش هست .

    میدونم برای خانوم ها چقدر تحمل این قضیه سخته ،
    ولی شما مهریه رو اجرا گذاشتین چندین بار قهر کردین، به نظرتوتن این آقا آدم عاقلیه وقتی به بودن شما مطمئن نیست ، چیزی رو هم به نام شما بکنه!!!!
    ببینم اگه ضمانت دوست داشتن مال و اموال به نام زدنه خوب چرا خودت به خاطر اثبات عشقت مهریتو نمیبخشی؟!!
    فقط میخواهم یاد آوری کنم خودت هم مادی به قضیه نگاه می کنی و از شوهرت می خواهی این کار رو نکنه ؟!!!!!
    شوهر شما به جز مادرش کس دیگه قابل اطمینانی هم داره که بیاد و مال و اموالش رو به نامش بزنه؟!!!!!1 اگه به نامه شما بزنه خوب این امکان داره که جای مهریه توقیفش کنید تازه مهریه هم ازش بگیرید
    خانم قلمکار عزیز نمخواهم بگم شوهر شما حق داره یا اینکه انگشت اتهام رو به سوی شما بگیرم ، فقط می خواهم بگم خواهرم
    "همونجوری که شما با وکیل صحبت کردید و دنبال منفعت قانونی هستید احتمال داره همسرتون هم همچین کاری کرده باشه" و
    حالا که زندگیش رو رو به پایان می بینه حداقل نخواهد منفعت های مالیشو از دست بده

    - فرموده اید که همسرتون به همراه مادرشون تمام کشو های شمارو گشته و به حریم خصوصی شما واردشده ؟!!!!
    سوال من اینه که شما اونجا بودید ؟ با چشم خودتون همچین چیزی رو دیدید ؟ یا فقط احساستون اینو میگه و حالا هم دارین قضاوت میکنین ؟!!!!!!!!!!

    - همسرتون میگه که بچه دار بشین و خونه رو به نام شما میکنه
    فقط نظر شخصی من اینه و درست و غلتشو نمیدونم ، اما به نظره مردها بچه دار شدن زن یعنی اوج اعتماد زن ، شاید فکر می کنه اگه بچه دار بشین دیگه به جدایی فکر نمیکنید و میتونه بهتون اطمینان کنه

    -فرموده اید که شرط کردین حق طلاق رو بهتون بده

    خواستم بهتون یاد آوری کنم وکیل ها اولین چیزی که به مردها میگن همینه که جق طلاق رو ندهند، همونجوری که به خانوم ها میگن مهریتو نبخش

    فقط خواست از یه زاویه دیگه هم به قضیه نگاه کنید.
    یکی از فامیلای ما شوهرش دست بزن داره اما باهاش زندگی میکنه و به گفته خودش خیلی خوشبخته و استدلالش هم اینه که میگه " شوهر من هزار تا خوبی داره و تنها بدیش دست بزنش هست " و با خاطر همین تنها بدی شوهرش رو تحمل می کنه و به خوبی هاش دل خوشه ( نیمه پر لیوانو میبینه )
    خب شما هستید که میدانید خوبی های همسرتان به بدی هاش میچربه یا نه ؟ (البته دست بزن اخلاقی نیست که کسی ازتون توقع داشته باشه تحمل کنید )
    در مورد اختلال شخصیت هم کار خیلی سختی در پیش دارید،
    براتون از خدانوند بزرگ صلاحتون رو خواستارم و ازش میخواهم که بهترین راه براتون پررنگ کنه

    - - - Updated - - -

    ببخشید یه سوال دیگه

    - صرف اینکه میگید همه ارادش دست مادرش هست ، فقط به خاطر اینه که مال و اموالش دست شما نیست میگویید؟
    - آیا مادرش راهنمای خوبی براش هست یا نه ؟ یعنی تا حال گره ای تو زندگی شما انداخته؟
    - اینکه مادرش دوباره براتون خونه و ماشین گرفته یعنی اینکه میخواهد زندگیتون از هم بپاشه؟!!!!!!!!
    - آیا مادرش در ازای این کارها چیز دیگه هم از شما و همسرتون میخواهد؟
    ویرایش توسط milad08 : دوشنبه 31 تیر 92 در ساعت 21:09

  10. 4 کاربر از پست مفید milad08 تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 06 مرداد 92), tamanaye man (چهارشنبه 02 مرداد 92), گل آرا (سه شنبه 01 مرداد 92), دختری تنها (سه شنبه 05 شهریور 92)

  11. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 07:26]
    تاریخ عضویت
    1392-4-27
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    4,969
    سطح
    45
    Points: 4,969, Level: 45
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    149

    تشکرشده 40 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام milad08

    اول ازهمه ممنون ازراهنمایی ووقتی که برام میزارید.
    دقیقا حرفها وسوالهای شما حرفهاونگرانی های همسرمه .
    درجواب سوالاتون بایدیگم که :

    خب من یک باربرای اثبات عشقم اینکاروکردم ومیشه گفت به نوعی مهریه موبخشیدم مهریه 4 خواهرم 500تابودولی من بااصرارازپدرم خواستم 200 تاباشه الانم اون پرتوقعه میگه اون موقع تونستی اینکاروبکنی الانم می تونی.

    اینکه منم مادی نگاه می کنم قبول دارم باورکنیددلیلش اینه که ازوقتی وارداین خانواده شدم دیدم همش اینااینطوری فکرمیکنن ازروزاول و بدون دلیل وگرنه الان که درسته میشه حق دادبهش ولی من ازروزاول بااین رفتارای حسابگرایانه مادی که واقعادیگه مثل توهین بودانگاربایه دزدطرفن خیلی به آدم سنگینه اونم واسه من که بالاخره ازخانواده آبروداریم وهمین زندگی سالم 4تاخواهرم نشون میدادمنم مثل اونام اهل زندگیم واین همه بدبینی ازاول روانبود
    .


    درمورداینکه همه کشوهاموگشتن بله دقیقاهم خودش گفت هم مادرش برام پیغام گذاشت که من اومدم همه وسیله هاتوجمع کردم اگه برگشتی تاسوزنی که ازخونت جمع کردم وبردم بهت میدم اگرم طلاق گرفتی که هیچ به نظرتون این نهایت بچه ننه بودن وتوهین به من نیست؟


    درموردبچه دارشدن بله مردامعلومه خیالشون راحت میشه تازه علاوه برحق طلاق یه برگ برنده دیگه براشونه میدونیداکثرمرداازاین حقوق سواستفاده می کنن درمقابل بچه میگن مهریه توببخش چون عاطفه مادری نمیذاره آدم بچه شوول کنه یامیشینه توسری می خوره به خاطربچه اش یامیره مهریه ونفقه و...می بخشه حضانت بچه میگیره..و خب زن نبایدبترسه؟آخه اعتمادبین ماکاملاازبین رفته اصلااین شرطهاهم به نظرخودم واقعاهیچی روتضمین نمی کنه انگار من فقط خواستم فیلموهندی کنم وعشق اونواینطوری بسنجم که د یدم نه باباالان که دوره زمونه این شیرین وفرهادبازیانیست که بخوادکوه وبکنه واسه آدم پول که هیچه...


    درموردنیمه پرلیوان رو دیدن بله اگه ایشون یه مشکل داشتن منم حاضربودم بمونم ولی آخه ببینیدمشکلاتم رو:

    1.دست بزن شدیددددد
    2.بیکاری وتنبلی
    3.عدم استقلال
    4.اختلال شخصیتش عدم ثباتش واقعامنوتوبن بست میذاره گاهی می گفتم این شرط هایکم جلوشومیگیره زودهیجانی نشه زودحرفش عوض نشه که اونم نمیشه د یگه.
    5.وابستگی به مادربدبینی شدیدمادرش ونهایت اعتمادی که اون فقط به مادرش داره به هیچ کس اعتمادنداره جزمادرش


    درموردمادرش نه واقعادوست نداره زندگیم بپاشه ولی به خاطرمن نیست مادرشوکاملاشناختم چون مساله مهریه است میدونه برگشتم ضررمالی روبراشون کم می کنه آخه خیلی دردناکه عوض اینکه مدام دست بزن پسرشونومحکوم کنن میگن ماخرج کردیم عروسی گرفتیم ضرره، اینا جدانشن...خب منم د یگه شناختمش ...وچون همیشه دوست د اره اختیارمال واموال همسرم وکارایی که می کنه دستش باشه وگرنه هیچ وقت علاقه ای بابت دیدن من اومدن خونه ام یامن برم نداره سال تاسالم نرم دلش برام تنگ نمیشه یانمی خوادمثل اکثرمادراکه یه عروس دارن همیشه عروسشون توهرمراسمی بیادمادرشوهرم علاقه ای به این موضوع نداره توزندگیم هم آره دیکه گره زیادانداخته که باعث ناراحتیمون شده به حدی که خود همسرم تعریف کرده شبی که منوزدومنوآوردخونه بابام میره اونجابامادرش دعوامی کنه که شمابالاخره باکاراتون وددخالت هاتون زندگیموازهم پاشیدیذولی چه فایده یه ساعت بعدیه چیزه دیگه میگه خامش می کنن و....


    مادرش گفته اگه برگشتم اصلا توقع نداره ببینمش همینکه همه مال واموال همسرم دستش باشه براش کافیه

  12. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 03 مرداد 94 [ 21:52]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    2,033
    سطح
    27
    Points: 2,033, Level: 27
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 93 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    هدفم از طرح سوال هام این بود که متوجه بشین این جور دعواها توی روند قانونی طبیعیه که دوطرف برای منفعت هاشون تلاش میکنن. ( و معمولا اخلاقیات زیر پا له مشه ) پس انرژی و تمرکزتون رو روی اخلاق های قبلش بگذارید

    در مورد اینکه خواهراتون 500 تا مهر گرفتن و شما 200 تا به نظرم این اصلا اسمش بخشش نیست و بهش گذشت هم نمیگن، ببخشید رک می گم پس اون دختر خانومی که 14 تا مهر گرفته یا با یدونه سکه پای سفره عقد نشسته چی بگه، اون بگه بخشیدم شما هم بگید بخشیدم!!!!

    در مورد بچه دار شدن هم راست میگید متاسفانه امکان داره خیلی از مردها با همچین تفکری پیش برن ، که این فووووووووووووووووووق العاده اشتباهه
    خب شما همسرتون رو بهتر میشناسید ما گفتیم این امکان وجود داره ، این شما هستید که میتوانید تشخیص بدهید همسرتون با چه نیتی این پیشنهادو داده

    در مورد لباس هاتون هم باید بگم پس به ایراد های شوهرتون بی سیاست بودن هم اضافه کنید

    در مورد چیزهایی که راجع به مادرش گفتین ، سعی کنید به قطعیت برسین نه اینکه استنباطتون اینگونه باشید.این رو فقط خودتون تشخیص میدهید

    هر تصمیمی که برای زندگیتون گرفتین برای همه بچه های انجمن محترم خواهد بود ، و کمکتان خواهند کرد ولی به شرط اینکه با اطمینان تصمیم بگیرید.

    - - - Updated - - -

    در مورد مشکلای همسرتون مورد شماره 4 یعنی اختلال شخصیت ، خیلی غیر قابل تحمل است و کاملا درکت میکنم چون خود من هم با همچین مشکلی با همسرم دست و پنجه نرم میکن

    - - - Updated - - -

    ضمنا خواهشم اینه که از حرف هام سو برداشت نکنید ، مهریه حق مسلم زن است و به نظرم اگه درست اجرا شود و به ابزاری برای گرفتن انتقام تبدیل نشه از اصولی ترین ، بی نقص ترین و کامل ترین قوانین دین دوست داشتنی اسلام است که دلایل جامعه شناختی فراوانی برای اثبات این مدعا وجود دارد

  13. 3 کاربر از پست مفید milad08 تشکرکرده اند .

    sahelneshin (سه شنبه 01 مرداد 92), tamanaye man (چهارشنبه 02 مرداد 92), گل آرا (سه شنبه 01 مرداد 92)

  14. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام. بهتری؟


    این واسه آقا میلاد بود....قلمکار جان بشین تو بیکاریت پست های آقامیلاد رو چندبار بخون و بهش فکر کن ....

    اولا، چه فرشته مهربون چه هرکس دیگه، هرگز به این دلیل که وضعیت بحرانیه و حکم طلاق قطعی !!!!!! خودشو دریغ نمیکنه....اصلا و ابدا اینجوری فکر نکن.

    دوما، اگه قابل بدونی ما و بقیه هستیم...
    احسنت به آقا میلاد که داره از دید یه مرد موضوع رو شفاف سازی میکنه. یه سر به تاپیک ایشون بزن تا بببینی که خودش چقدر منطقی و معقول و کارشناسانه با معضل زندگیش برخورد کرد. اونوقت دلت مطمئن تر میشه که حرفهاش بیراه نیست...

    سوما، چون دست بزن یه امر بسیار بسیار زننده و غیر انسانی هست حالال به هر دلیلی... تا بقیه میشنون همه گارد میگیرن و تا میای یه ذره به شخص گناهکار حق بدی همه جبهه میگیرن و عقاید فمینیستی میاد بالا و کلا نمیشه راجع به موضوع بحث کرد...

    واسه همین من حرفهایی که آقا میلاد زد رو به این شفافی نتونستم بگم. اما خیلی باهاش موافقم.

    شاید 80% مشکلات شما به خاطر بی اعتمادی باشه که بینتون هست. عزیزم بی اعتمادی رو میشه درستش کرد. به سختی ... ولی میشه. یه ذره بهش حق بده بی اعتماد باشه و به کسی اعتماد کنه که عمریه میشناسدش.

    من خودم اون موقع ها که دعوا داشتیم، تا دعوا شدت میگرفت، همه چی رو جمع میکردم میرفتم خونه خواهرم یا دوستم یا حتی 1000 کیلومتر اونور تر خونه بابام !!!!!
    دو هفته پیش که سر یه موضوع یه بحث کوچولو داشتیم، شوهرم سر قرار مهمش نرفت ! گفت تا خودم هستم جمع کن ببرمت ترمینال ! نمیخوام بیام ببینم جمع کردی رفتی...
    اولش خیلی دلم شکست ... بعد دیدم حق داره! من بارها این کارو کردم پس باید بارها هم این کارو نکنم تا بفهمه من دیگه اون آدم قبلی نیستم !

    ببین عزیزم.

    من نمیخوام منکر این قضیه بشم که شوهر شما مشکل داره! نه، اینطور نیس. حتما مشکل داره که کار به اینجا رسیده...

    اما میگم بگرد سهم خودت رو از این مشکل پیدا کن، فقط به خاطر خودت! اگه برگشتی سعی کن برطرفش کنی، اگه نشد، اونوقت طلاق بگیر و خیالت راحت باشه که تلاش خودتو کردی.

    اینکه شما به کسی نگفتی و آبروداری کردی، با ارزشه اما شاید توقع شوهرت از تو و رفتارت چیزی بوده که نه تونسته بگه نه خودت تا الان فهمیدی !!!

  15. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    sahelneshin (سه شنبه 01 مرداد 92)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درمان شخصیت کمالگرا (شخصیت وسواسی)
    توسط مدیرهمدردی در انجمن وسواس
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه 27 دی 00, 12:40
  2. پدر دختر اختلال شخصیت داره و اطلاعات در مورد این بیماری
    توسط Naashena در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: جمعه 08 شهریور 92, 09:53
  3. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 27 تیر 92, 19:39
  4. چه همسری مناسب کدام شخصیت >>>
    توسط فرشته مهربان در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 26
    آخرين نوشته: پنجشنبه 04 خرداد 91, 01:12
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 اردیبهشت 89, 10:14

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.