به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 62
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فیلم زیاد میبینم.خیلی زیاد...اما اخرین فیلم ایرانی که دیدم فکر کنم رییس کیمیایی بود...البت جدایی نادر از سیمین رو بگذاریم اگر کنار...امشب اتفاقی تو ارشیوم خوردم به یه فیلمی به نام اینجا بدون من...فاطمه معتمد اریا و صابر ابر...
    خوب بود.خوش ساخت بود.اهنگ سازی خوبی هم داشت...

  2. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 18 آبان 92 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    263
    سطح
    5
    Points: 263, Level: 5
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عالی بووووووود !!!!!!!!!!!!! فقط یک مشکلی وجود داره ..................... بعضی هاشو نمیشه با مداد طراحی کرد ...... من زیاد کنته بلد نیستم .... خیلی کم بلدم درخت بکشم ولی اینا بیشترش درخته .....!!!!!!!!!! file:///C:/Documents%20and%20Settings/Home/Desktop/1339932.jpg خیلی خوب بود اما یکم سخته این مدلو دوست دارم بکشم اما نمیدونم اون علف ها و درخت ها رو طراحی کنم. وبلاگ قشنگی دارین منم دارم ولی تعطیلش کردم اگه میشه کمکم کنید اون مدلی رو که آدرسشو گذاشتم بتونم بکشم . راستش خییییلی زورم مییییاد !!!!!! یک سال قلم دست نگرفتم اون وقت میخوام اینو بکشم !!!! ولی راستش چیزی غیر این به دلم نشست ......... من از خودم میترسم .... از اینکه یکهو به خودم آسیب بزنم . دیوووونه بازی در بیارم و یک بلایی سر خودم بیارم .... دستی به اتاقم کسیدم اما نمیخوام ازش برم بیرون . خواب و خوراکم هم اینجاست . با خانوادمم بیرون نمیرم .

  3. #43
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.وقت بخیر.
    من پاسختون رو در تایپیک خودتون قرار دادم.حتما یه سری اونجا بزنید...

  4. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یه زمانی حس میکردم اگه حرفه ای...هنری...علمی ... شعوریفتخصصی چیزی داشته باشی اینا یه ارزشه...تو زندگیم خب تلاش کردم.نه اینکه تلاشی نکرده باشم...حالا کم یا زیاد رو کاری ندارم.اما سعی کردم در حد توان...الان که نگاه میکنم میبینم تو روابطم با دوستام انگار هیچکدوم اینها ارزشی محسوب نمیشه.نمیدونم.برام عجیبه که ارزش هاشون انگار با من فرق داره.براشون چیزهایی که من رفتم دنبالشون گویا یه مشت اراجیف و مهمل هست.از دوستام بگیر تا همین پدر و مادرم که گاهی بهم میگن: ادم تنبل(البت اونا یه کلمه دیگه بکار میبرند جا تنبل...من مودبانش رو گفتم!!)یا منجم میشه یا شاعر...
    هه...
    شاید راه زندگیم رو اشتباه رفتم...نمیدونم...شاید قیافم خیلی کریه و زشته...یه بار یه دستام بهم گفت خیلی از قیافت خوشم نمیاد اما به خاطر اخلاقته که باهات همیشه رفیق خواهم بود.اما همونم که میبینم دوستیش یه دوستی خالصانه و فقط بخاطر دوستی نیست.بخاطر براورده کردن نیازهای عاطفیش هست.الان که وارد یه رابطه شده دیگه سراغ منم نمیاد.چند روز پیش اومده حال و احوالی میکنه میگه بریم بیرون...میگم بهش جمعتون متاهلیه من نیام بهتره...میگه اخه من دلم به حالت میسوزه!!!
    بیشعور...انگار من به ترحمش نیاز دارم!!بچه...
    هیچوقت نتونستم یه دوست صمیمی پیدا کنم.یکی که واقعا باهم رفیق باشیم...واقعا پشت هم باشیم...نمیدونم چرا؟من حداقل به نظر خودم شاید چیزایی داشته باشم که برا بقیه جالب باشه...اما هیچ وقت انگار بدرد کسی نخورده...گاهی فکر میکنم ایکاش اقلا عمرم رو رفته بودم مثل بقیه بچه ها مردم تو گیم نت بازی کرده بودم یا میرفتم چهارباغ گردی یا خیابونای نظرو خاقانی و ....رو متر میکردم...انگار اونایی که این طوریند ادمای دور و برشونم بیشترن....چهارتا ادم دارن باهاشون حرف بزنن...
    واقعا ما ادما تو این دنیا داریم برای چی دست و پا میزنیم؟که چی بشه؟برای چی؟برای کی؟گور بابای دنیا...خوش به حال اون هایی که مردند و راحت شدن.زندگی واقعا چه ارزشی داره وقتی برای خانوادت...برا عشقت که از هر چیزی تو این دنیا بیشتر دوستش داری...برای اطرافیانت کاملا بی ارزشی؟کسی که عاشقشی...اونو حتی از خودت بیشتر دوست داری اما اون اصلا انگار نه انگار....
    من مطمعنم ما خانوادتا هممون مشکل داریم.هممون.هیچ کدوممنون با هیچ کلدوممون نمیسازیم...رابطه هامون سرده...بی روحه...با بقیه هم همینطوریم...تا الان ندیدم مادرم یا پدرم دوستی داشته باشن....صمیمیش که هیچی دیگه...داییهام هم..عموهام....گاهی فکر میکنم اگه دوتا پسر عموها و پسر دایی هام بعلاوه من کشته میشدیم دنیا از ننگ وجود خانوادمون پاک میشد و منقرض میشدیم.امیدوارم این طور بشه روزی...

    - - - Updated - - -

    برای تک تک ثانیه هایی که دارم نفس میکشم متاسفام.از ثانیه ثانیه زندگیم متنفرم.حالم از این روزها و گذشت زمان به هم میخوره...

    - - - Updated - - -

    یه بار تو ماشین نشسته بودیم با دوستم قرار شد که حسن ها و ایرادهامون رو بهم بگیم.قسم خوردیم دقیقا همونی رو بگیم که تو ذهنمونه...اونم گفت من از قیافت خوشم نمیاد .خیلی مزخرفه.اما اخلاقت خیلی باهاله.به خاطر اونه باهات رفیقم...بعد از اون جواب منفی واقعا مطمعنم به خاطر قیافمه....خیلی سیاهم.کریهم...هرکی منو میبینه وحشت میکنه.خودمم گاهی جلوی اینه میخوام به خودم عق بزنم.گاهی دوست دارم خودم سر خودمو ببرم بیندازم تو سطل اشغال...من چه گناهی کردم که قیافم جذاب نیست یا صورتم تیرست؟

  5. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    ببخشیدا، ببخشیدا، ببخشیدا، شما خیلی زیادی خودتونو دست کم میگیرید!!!!!

    اتفاقا روزی که به وبلاگتون سر زدم و عکس های کنسرت رو گذاشته بودید توی دلم گفتم : طرف چقدر خوش قیافه است!!!!!!

    خداییش خیلی بی سلیقه اید که به خودتون کیگید زشت و کریه!!!

    به نظر من که سبزه ها خیلی جذاب ترن. اون هفته یه خواستگار اومده بود که من چون سفید بود ازش چندشم میشد.




    ببینید منم یه زمانی خیلی دلم شکست که پس اون همه تلاشهای من به چه درد میخورد؟ چرا هیچکس براشون ارزش قایل نسیت؟ چرا کسایی که دنبال خوشیهاشون بودن هم حالشون بهتره هم همه بیشتر تحویلشون میگیرن؟
    از خودم و همه ی آدما متنفر بودم و .....

    ولی وقتی رفتم روانپزشک و دارو مصرف کردم از شدت این حالتهای منفیم کمتر شد و بعدش تونستم با آرامش بیشتری فکر کنم. ولی شما نمیرید روانپزشک. مشکلتون همینه. منم از بس گفتم آقای نگارگر برید روانپزشک زبونم مو در آورد.

  6. #46
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها

    اتفاقا روزی که به وبلاگتون سر زدم و عکس های کنسرت رو گذاشته بودید توی دلم گفتم : طرف چقدر خوش قیافه است!!!!!!
    خب قطعا من الان فکر میکنم شما اشتباهی دیدید...جابجا گرفتین...

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    ببینید منم یه زمانی خیلی دلم شکست که پس اون همه تلاشهای من به چه درد میخورد؟ چرا هیچکس براشون ارزش قایل نسیت؟ چرا کسایی که دنبال خوشیهاشون بودن هم حالشون بهتره هم همه بیشتر تحویلشون میگیرن؟
    از خودم و همه ی آدما متنفر بودم و .....
    ایول...اتفاقا حرف منم همینه...چرا اونایی که خوشن...حالشونم بهتره...اونایی که هزار جور دوز و کلک و کثافت کاری بهم میبافن تا همه جور کلاه برداری و شیادی اخلاقی و مالی و عاطفی انجام بدن همیشه موفق ترن...توجه کردین...نمیگم همه...ابدا نمیگم همه اما خیلی از پولدارها و ثروتمندها هم مالشون به نوعی نامشروعه...
    اما اگه هرز بتابی و مسخره بازی و دلقک بازی دربیاری و هزار جور چیز دیگه و ادم گول زن باشی و ... و... و....اون وقت تو ادم جذاب و باهالی هستی...
    من دختر مورد علاقم ازم متنفر شد فقط و فقط چون رفتم صادقانه به محض اینکه بهش علاقمند شدم حرفم رو زدم.که یه روزی فکر نکنه من با نقشه باهاش دوست بودم یا سلام علیک داشتم.که فکر نکنه ذهنم کثیف بوده...هرچقدر ساده تر حرفم رو زدم اون بیشتر گفت که این یه اذیت و اصراره...هه...
    واقییت دنیا همینه...باور کن اون دنیا هم همینه...همینایی که الان میبینید تو دنیا خوبن و دنیا به کامشونه اون دنیا هم به دلیلی از گیت رد میشن...من و شما و خیلی های دیگه هم که این دنیا روحمون زخم شده و پوستمون کنده شده اونجا هم یه دلیل و بامبول مسخره برامون جور میکنند دهنمون رو اسفالت میکنند روحمونم میسوزونند روزی صدهزار بار...حالا اینجا کی بود من گفتم...اون دنیا این حرف منو به یاد بیارید...

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    ولی وقتی رفتم روانپزشک و دارو مصرف کردم از شدت این حالتهای منفیم کمتر شد و بعدش تونستم با آرامش بیشتری فکر کنم. ولی شما نمیرید روانپزشک. مشکلتون همینه. منم از بس گفتم آقای نگارگر برید روانپزشک زبونم مو در آورد.
    راستش گفتم که.قبلا رفتم.اما دیدم فایده ای نداره و فقط کاسبی هست...راستش یه چیز دیگه هم هست...من بد دارو هستم...بخدا الان که دارم مینویسم انقدر سرم درد میکنه و گردن درد دارم که از فشار دردش دوست دارم گریه بیافتم.ته چشمام پره اشکه...اما از قرص بدم میاد نمیرم قرص بخورم...وقتی قرص و دارو رو میگذارم تو دهنم یه حس خیلی خیلی افتضاحی بهم دست میده...ترجیه میدم درد بکشم...

    - - - Updated - - -

    راستی دوست داشتید باز وبلاگ سر بزنید...تصمیم دارم تو این یکی دوهفته هرچی نگارگری تو این ده سال جمع کردم رو بگذارم رو وبم...حدود 3000 نگاره هست...الان نزدیک 150 نگاره از شاهنامه هارو گذاشتم.ببینید...دیدنشون خالی از لطف نیست.ضمن اینکه اینها جمع اوری شده از نزدیک 30 یا 40 موزه و کتابخونه و مجموعه از سرتاسر دنیاست...

  7. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 آبان 92 [ 20:24]
    تاریخ عضویت
    1392-4-31
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    159
    سطح
    3
    Points: 159, Level: 3
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    78

    تشکرشده 36 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام نگارگر عزیز
    هرکدام از ما گاهی چنین روزهایی را پشت سر می زاریم و این ها طبیعی هستند
    1. گفتی که پدر و مادرت دوست دارند که شغل اداری داشته باشی و توشغل آزاد را ترجیح می دی خوب می تونی امتحان استخدامی بدی و تا نتیجش بیاد که اغلب چندین ماه طول می کشه نتیجه اولیش بیاد چه برسه به استخدام شدن که کار حضرت فیل است(من تجربه چندین آزمون استخدامی را دارم حتی اگر قبولی اولیت بیاد پروسه استخدام کلی طول می کشه) به کار آزادت برسی و در جواب پدر و مادرت بگی که این کار را انجام می دهم چون زمان استخدام از من سابقه کار می خواهند خوب می تونی به کار دلخواه با دوستانت برسی و هم اینکه از زیر فشار پدر و مادرت در بیایی
    2. گفتی در خیلی از کارها تبحر داری و به خیلی کار ها علاقه داری می دونی همین مسئله باعث استرس در تو می شود ؟ نگارگر عزیز من این مشکل را این طور برای خودم حل کردم:بعضی از کارها را گذاشتم برای آینده دور برای وقتی که شاغل شدم و دستم توی جیب خودم رفت بعضی کار ها را ادامه می دهم و بعضی از علایقم را کلا کنار گذاشتم . بهتر آنهایی که بیشتر روشون زمان گذاشتی و همچنین بیشتر علاقه داری را در اولویت قرار دهی
    3.آنهایی موفق شدند در زندگیشون که استعداد ها و توانایی هاشون را درست مدیریت کردند، یک برنامه 5 ساله برای خودت بریز و با خودت فکر کن دوست داری نگارگر 5 سال دیگر چه طور باشد و برای آن برنامه ریزی کن یعنی فکر کن چه طور می خواهی باشی و برای این بودن چه کارهایی می تونی بکنی . بعد هدف های یک ساله برای خودت تعیین کن و گام بعدی این است که برای خودت برنامه بریزی کن توی یک سررسید کارهایی که فردا باید انجام بدی را بنویس و هر وقت هر کدام را انجام دادی کنارش یک تیک بزن واسه من که این راه حل جواب داده

    4. زمانی دیگران تو را تحت فشار می زارند که تو این اجازه را به آنها بدی منم همسن تو هستم زمانی که ارشد قبول شدم خیلی ها قبل از قبولی می گفتند وقت تلف می کنه عمرا قبول شه و بعد قبولی می گفتند چه بچه بی فکریه این همه درس خوند می خواهد کجا را بگیره من فکر خودم را عملی کردم و هیچ اهمیتی بهشون ندادم چون هدفم این بود ،خیلی سختی ها را هم تحمل کردم راستش الان دارم روی پایان نامه ام کار می کنم و روزگار برام خیلی خیلی سخت گذشته و می گذره ولی چون هدف خودم بوده روش وایستادم و دارم ادامه می دهم پس اگر از ته دلت نمی خوای ارشد بخونی پس چه اصراریه؟ و اگر می خوای بخونی کلی زمان داری تازه می تونی از دوستات کمک بگیری
    5. برادر من شما طاقت حرف پدر و مادرت را نداری؟؟؟؟؟؟؟ چون آدم صبور و مودبی هستم اطرافیان نهایت سو استفاده را از این موضوع می برند شنیدی می گویند به در بگو دیوار بشنود من همیشه در بودم مبادا که دیوار ها بهشون بر بخوره گاهی که به رفتار بد اقوام حتی ملایم واکنش نشون می دم می گند از تو بعیده چون صبوری باید تحمل کنی خودت را بزار جای من بیچاره که یک مدت سوژه مسخره فامیل بودم حالا چرا؟ چون یکی از دوستام بهم پیشنهاد تاسیس شرکت داده بود من همون موقع به دوستم جواب رد دادم و فقط توی خانه خودمون تازه سپردم به کسی نگید یک عده دور هم می شستند و مسخره ام می کردند بعدا به گوشم رسید می گفتند پولش کجاست ، شدم سوژه خنده تفریح بقیه اوایل خیلی ناراحت شدم الان این موضوع را در اولویت های زندگیم گذاشتم خدا بخواهد در اولین فرصت یک شرکت عالی می زنم ، روحیه جنگندگیت کجا رفته؟

    6. خود ارضایی و ناخن جویدن را می تونی ترک کنی ولی به کمک یک روانشناس حاذق و کلی اراده احتیاج داری استرست اگر کم بشود این ها هم خیلی کم می شود.
    7. درباره تجاربت گفتی و اینکه گاهی حس می کنی فلج می شی و...منم چنین تجاربی را داشتم ولی تعجب از این که ساعت می زاری که ببینی چه قدر طول می کشه هر چه قدر بهش فکر نکنی بدتر است این تجارب بیشتر در سنین بلوغ هست و با افزایش سن به مرور کم می شه ولی چون شما از نظر ذهنی به دنبال چنین چیزهایی هستی این تجارب برات تکرار می شه عزیزم دنیا پر از ناشناخته هاست بهتر است که وارد بعضی از حیطه ها نشی ، با علم به اینکه بیشتر این تجارب مربوط به فشار های شدید عصبی و استرس بالا است به دنبال تکرار رویا باش نه کابوس.
    8. تو نمی تونی پدر و مادرت و شرایط ازدواجشون را تغییر بدی و همچنین نمی تونی روحیه ورفتار پدرت را عوض کنی، می تونی؟ تنها راهش این است که اگرچه سخت است ولی کم کم بپذیری این واقعیت ها را، در زندگی هر کدام از ما یک سری چیزهاست که اگر بپذیریمشون آرامش بیشتری داریم . عزیزم نمی تونی گذشته مادرت را عوض کنی ولی آینده اش را چرا می تونی شیرینش کنی البته این کار با زندگی موفقت مویسر می شه نه با خودکشی
    9.خودت را از تیر رس پدرت بیرون بیار یعنی مجبور نیستی که همش خونه باشی و خودت را در اتاق حبس کنی؟ بیرون رفتن روحیه ات را بهتر می کنه
    10. در مورد دختر مورد علاقتون ببین آیا این علاقه دو طرفه است و یا یک طرفه؟شرایط ایشان چیه آِیا می تونی برآورده کنی یا نه؟قبل از خواستگاری با یک مشاور خانواده مشورت کن

    - - - Updated - - -

    سلام نگارگر عزیز
    هرکدام از ما گاهی چنین روزهایی را پشت سر می زاریم و این ها طبیعی هستند
    1. گفتی که پدر و مادرت دوست دارند که شغل اداری داشته باشی و توشغل آزاد را ترجیح می دی خوب می تونی امتحان استخدامی بدی و تا نتیجش بیاد که اغلب چندین ماه طول می کشه نتیجه اولیش بیاد چه برسه به استخدام شدن که کار حضرت فیل است(من تجربه چندین آزمون استخدامی را دارم حتی اگر قبولی اولیت بیاد پروسه استخدام کلی طول می کشه) به کار آزادت برسی و در جواب پدر و مادرت بگی که این کار را انجام می دهم چون زمان استخدام از من سابقه کار می خواهند خوب می تونی به کار دلخواه با دوستانت برسی و هم اینکه از زیر فشار پدر و مادرت در بیایی
    2. گفتی در خیلی از کارها تبحر داری و به خیلی کار ها علاقه داری می دونی همین مسئله باعث استرس در تو می شود ؟ نگارگر عزیز من این مشکل را این طور برای خودم حل کردم:بعضی از کارها را گذاشتم برای آینده دور برای وقتی که شاغل شدم و دستم توی جیب خودم رفت بعضی کار ها را ادامه می دهم و بعضی از علایقم را کلا کنار گذاشتم . بهتر آنهایی که بیشتر روشون زمان گذاشتی و همچنین بیشتر علاقه داری را در اولویت قرار دهی
    3.آنهایی موفق شدند در زندگیشون که استعداد ها و توانایی هاشون را درست مدیریت کردند، یک برنامه 5 ساله برای خودت بریز و با خودت فکر کن دوست داری نگارگر 5 سال دیگر چه طور باشد و برای آن برنامه ریزی کن یعنی فکر کن چه طور می خواهی باشی و برای این بودن چه کارهایی می تونی بکنی . بعد هدف های یک ساله برای خودت تعیین کن و گام بعدی این است که برای خودت برنامه بریزی کن توی یک سررسید کارهایی که فردا باید انجام بدی را بنویس و هر وقت هر کدام را انجام دادی کنارش یک تیک بزن واسه من که این راه حل جواب داده

    4. زمانی دیگران تو را تحت فشار می زارند که تو این اجازه را به آنها بدی منم همسن تو هستم زمانی که ارشد قبول شدم خیلی ها قبل از قبولی می گفتند وقت تلف می کنه عمرا قبول شه و بعد قبولی می گفتند چه بچه بی فکریه این همه درس خوند می خواهد کجا را بگیره من فکر خودم را عملی کردم و هیچ اهمیتی بهشون ندادم چون هدفم این بود ،خیلی سختی ها را هم تحمل کردم راستش الان دارم روی پایان نامه ام کار می کنم و روزگار برام خیلی خیلی سخت گذشته و می گذره ولی چون هدف خودم بوده روش وایستادم و دارم ادامه می دهم پس اگر از ته دلت نمی خوای ارشد بخونی پس چه اصراریه؟ و اگر می خوای بخونی کلی زمان داری تازه می تونی از دوستات کمک بگیری
    5. برادر من شما طاقت حرف پدر و مادرت را نداری؟؟؟؟؟؟؟ چون آدم صبور و مودبی هستم اطرافیان نهایت سو استفاده را از این موضوع می برند شنیدی می گویند به در بگو دیوار بشنود من همیشه در بودم مبادا که دیوار ها بهشون بر بخوره گاهی که به رفتار بد اقوام حتی ملایم واکنش نشون می دم می گند از تو بعیده چون صبوری باید تحمل کنی خودت را بزار جای من بیچاره که یک مدت سوژه مسخره فامیل بودم حالا چرا؟ چون یکی از دوستام بهم پیشنهاد تاسیس شرکت داده بود من همون موقع به دوستم جواب رد دادم و فقط توی خانه خودمون تازه سپردم به کسی نگید یک عده دور هم می شستند و مسخره ام می کردند بعدا به گوشم رسید می گفتند پولش کجاست ، شدم سوژه خنده تفریح بقیه اوایل خیلی ناراحت شدم الان این موضوع را در اولویت های زندگیم گذاشتم خدا بخواهد در اولین فرصت یک شرکت عالی می زنم ، روحیه جنگندگیت کجا رفته؟

    6. خود ارضایی و ناخن جویدن را می تونی ترک کنی ولی به کمک یک روانشناس حاذق و کلی اراده احتیاج داری استرست اگر کم بشود این ها هم خیلی کم می شود.
    7. درباره تجاربت گفتی و اینکه گاهی حس می کنی فلج می شی و...منم چنین تجاربی را داشتم ولی تعجب از این که ساعت می زاری که ببینی چه قدر طول می کشه هر چه قدر بهش فکر نکنی بدتر است این تجارب بیشتر در سنین بلوغ هست و با افزایش سن به مرور کم می شه ولی چون شما از نظر ذهنی به دنبال چنین چیزهایی هستی این تجارب برات تکرار می شه عزیزم دنیا پر از ناشناخته هاست بهتر است که وارد بعضی از حیطه ها نشی ، با علم به اینکه بیشتر این تجارب مربوط به فشار های شدید عصبی و استرس بالا است به دنبال تکرار رویا باش نه کابوس.
    8. تو نمی تونی پدر و مادرت و شرایط ازدواجشون را تغییر بدی و همچنین نمی تونی روحیه ورفتار پدرت را عوض کنی، می تونی؟ تنها راهش این است که اگرچه سخت است ولی کم کم بپذیری این واقعیت ها را، در زندگی هر کدام از ما یک سری چیزهاست که اگر بپذیریمشون آرامش بیشتری داریم . عزیزم نمی تونی گذشته مادرت را عوض کنی ولی آینده اش را چرا می تونی شیرینش کنی البته این کار با زندگی موفقت مویسر می شه نه با خودکشی
    9.خودت را از تیر رس پدرت بیرون بیار یعنی مجبور نیستی که همش خونه باشی و خودت را در اتاق حبس کنی؟ بیرون رفتن روحیه ات را بهتر می کنه
    10. در مورد دختر مورد علاقتون ببین آیا این علاقه دو طرفه است و یا یک طرفه؟شرایط ایشان چیه آِیا می تونی برآورده کنی یا نه؟قبل از خواستگاری با یک مشاور خانواده مشورت کن

  8. کاربر روبرو از پست مفید baranbanoo تشکرکرده است .

    نگارگر 1986 (دوشنبه 11 شهریور 92)

  9. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط baranbanoo نمایش پست ها
    سلام نگارگر عزیز
    هرکدام از ما گاهی چنین روزهایی را پشت سر می زاریم و این ها طبیعی هستند
    1. گفتی که پدر و مادرت دوست دارند که شغل اداری داشته باشی و توشغل آزاد را ترجیح می دی خوب می تونی امتحان استخدامی بدی و تا نتیجش بیاد که اغلب چندین ماه طول می کشه نتیجه اولیش بیاد چه برسه به استخدام شدن که کار حضرت فیل است(من تجربه چندین آزمون استخدامی را دارم حتی اگر قبولی اولیت بیاد پروسه استخدام کلی طول می کشه) به کار آزادت برسی و در جواب پدر و مادرت بگی که این کار را انجام می دهم چون زمان استخدام از من سابقه کار می خواهند خوب می تونی به کار دلخواه با دوستانت برسی و هم اینکه از زیر فشار پدر و مادرت در بیایی
    2. گفتی در خیلی از کارها تبحر داری و به خیلی کار ها علاقه داری می دونی همین مسئله باعث استرس در تو می شود ؟ نگارگر عزیز من این مشکل را این طور برای خودم حل کردم:بعضی از کارها را گذاشتم برای آینده دور برای وقتی که شاغل شدم و دستم توی جیب خودم رفت بعضی کار ها را ادامه می دهم و بعضی از علایقم را کلا کنار گذاشتم . بهتر آنهایی که بیشتر روشون زمان گذاشتی و همچنین بیشتر علاقه داری را در اولویت قرار دهی
    3.آنهایی موفق شدند در زندگیشون که استعداد ها و توانایی هاشون را درست مدیریت کردند، یک برنامه 5 ساله برای خودت بریز و با خودت فکر کن دوست داری نگارگر 5 سال دیگر چه طور باشد و برای آن برنامه ریزی کن یعنی فکر کن چه طور می خواهی باشی و برای این بودن چه کارهایی می تونی بکنی . بعد هدف های یک ساله برای خودت تعیین کن و گام بعدی این است که برای خودت برنامه بریزی کن توی یک سررسید کارهایی که فردا باید انجام بدی را بنویس و هر وقت هر کدام را انجام دادی کنارش یک تیک بزن واسه من که این راه حل جواب داده

    4. زمانی دیگران تو را تحت فشار می زارند که تو این اجازه را به آنها بدی منم همسن تو هستم زمانی که ارشد قبول شدم خیلی ها قبل از قبولی می گفتند وقت تلف می کنه عمرا قبول شه و بعد قبولی می گفتند چه بچه بی فکریه این همه درس خوند می خواهد کجا را بگیره من فکر خودم را عملی کردم و هیچ اهمیتی بهشون ندادم چون هدفم این بود ،خیلی سختی ها را هم تحمل کردم راستش الان دارم روی پایان نامه ام کار می کنم و روزگار برام خیلی خیلی سخت گذشته و می گذره ولی چون هدف خودم بوده روش وایستادم و دارم ادامه می دهم پس اگر از ته دلت نمی خوای ارشد بخونی پس چه اصراریه؟ و اگر می خوای بخونی کلی زمان داری تازه می تونی از دوستات کمک بگیری
    5. برادر من شما طاقت حرف پدر و مادرت را نداری؟؟؟؟؟؟؟ چون آدم صبور و مودبی هستم اطرافیان نهایت سو استفاده را از این موضوع می برند شنیدی می گویند به در بگو دیوار بشنود من همیشه در بودم مبادا که دیوار ها بهشون بر بخوره گاهی که به رفتار بد اقوام حتی ملایم واکنش نشون می دم می گند از تو بعیده چون صبوری باید تحمل کنی خودت را بزار جای من بیچاره که یک مدت سوژه مسخره فامیل بودم حالا چرا؟ چون یکی از دوستام بهم پیشنهاد تاسیس شرکت داده بود من همون موقع به دوستم جواب رد دادم و فقط توی خانه خودمون تازه سپردم به کسی نگید یک عده دور هم می شستند و مسخره ام می کردند بعدا به گوشم رسید می گفتند پولش کجاست ، شدم سوژه خنده تفریح بقیه اوایل خیلی ناراحت شدم الان این موضوع را در اولویت های زندگیم گذاشتم خدا بخواهد در اولین فرصت یک شرکت عالی می زنم ، روحیه جنگندگیت کجا رفته؟

    6. خود ارضایی و ناخن جویدن را می تونی ترک کنی ولی به کمک یک روانشناس حاذق و کلی اراده احتیاج داری استرست اگر کم بشود این ها هم خیلی کم می شود.
    7. درباره تجاربت گفتی و اینکه گاهی حس می کنی فلج می شی و...منم چنین تجاربی را داشتم ولی تعجب از این که ساعت می زاری که ببینی چه قدر طول می کشه هر چه قدر بهش فکر نکنی بدتر است این تجارب بیشتر در سنین بلوغ هست و با افزایش سن به مرور کم می شه ولی چون شما از نظر ذهنی به دنبال چنین چیزهایی هستی این تجارب برات تکرار می شه عزیزم دنیا پر از ناشناخته هاست بهتر است که وارد بعضی از حیطه ها نشی ، با علم به اینکه بیشتر این تجارب مربوط به فشار های شدید عصبی و استرس بالا است به دنبال تکرار رویا باش نه کابوس.
    8. تو نمی تونی پدر و مادرت و شرایط ازدواجشون را تغییر بدی و همچنین نمی تونی روحیه ورفتار پدرت را عوض کنی، می تونی؟ تنها راهش این است که اگرچه سخت است ولی کم کم بپذیری این واقعیت ها را، در زندگی هر کدام از ما یک سری چیزهاست که اگر بپذیریمشون آرامش بیشتری داریم . عزیزم نمی تونی گذشته مادرت را عوض کنی ولی آینده اش را چرا می تونی شیرینش کنی البته این کار با زندگی موفقت مویسر می شه نه با خودکشی
    9.خودت را از تیر رس پدرت بیرون بیار یعنی مجبور نیستی که همش خونه باشی و خودت را در اتاق حبس کنی؟ بیرون رفتن روحیه ات را بهتر می کنه
    10. در مورد دختر مورد علاقتون ببین آیا این علاقه دو طرفه است و یا یک طرفه؟شرایط ایشان چیه آِیا می تونی برآورده کنی یا نه؟قبل از خواستگاری با یک مشاور خانواده مشورت کن
    سلام بر شما
    ممنون که وقت گذاشتین و نوشته های من رو هم خواندید.چون میدونم خیلی زیاد بوده.ممنون...
    1- من هم خیلی جاها ازمون دادم.صنایع فولاد...شرکت نفت...پالایشگاه نفت...ازمون استخدامی استانداری...تویه همشون تو ازمون کتبیش قبول شدم...ازمون استخدامی استانداری که اصلا بعد از ازمون کتبیش هیچ خبری نشده و تا الان به هیچ کس خبری ندادن(چند روز پیش یکی دوستامو دیدم میبینم یه سری کپی مدارک داره تو دستش.میگم کجا داری میری؟میگه دارم میرم مدارکم رو بدم تو استانداری برا استخدام.میگم مگه خبری شده؟برا مصاحبه که کسی رو فراخوان نکردند؟میگه نه بابا...اشنا دارم.دمش کلفته!!گفته مدارکتو بیار تا همین الان کارو یکسره کنیم!!).ازمون صنایع فولاد رو هم که اصولا فرمالیته بود و مسخره.از من که نفر 23 ازمون بودم تا دوستم که نفر دوم ازمون هممون رو تو مصاحبه رد کردند و من نمیدونم اصولا پس کی قبول شد؟!؟!؟تویه مصاحبه شرکت نفت پس از جمع بندی امتیازات ازمون کتبی و مصاحبه و سایر امتیازات نمره کافی رو نیاوردم و از دورش خارج شدم...تویه ازمون پالایشگاه شرکت نفت هم بعد از ازمون کتبی و مصاحبه که قبول شدم رفتیم طب صنعتی و الان شش ماهه داره نتایجش بررسی میشه.اونم خبری نشد...
    منم خیلی جاها امتحان دادم...حالا فکر کنید...من مهندسی مکانیک خواندم.شاگرد سوم چهارم دانشکده بودم...بعد تو خونه بهم میگن مثلا دانشگاه میخواد کارمند ساده بگیره بیا برو با دیپلم دست خودتو اونجا بند کن.چند وقت پیش یه فروشگاه مواد غذایی بود مال همین صنایع فولاد...اومدن میگن برو اونجا استخدام شو بعنوان فروشنده دست خودتو تو صنایع فولاد بند کن!!! بخدا اینا بیمار روانین...این ها مشکل دارن.من دارم کار خودمو راه میاندازم اینا میگن برو اونجا بشو لابد مسوول تایپ یا چمیدونم زیراکس بگیر پای دستگاه...
    یه زمانی تویه یه معدن کار میکردم.کارشناس محاسبات فنی تخریب و انفجارات بودم.هرچی فکر میکنم میبینم یکی از اشتباهاتی که کردم اینه که یه مقدار ازون مواد منفجره رو باخودم نیاوردم اینجا...بخدا یه شب که تو اتاقشون خواب بودن میفرستادمشون تو هوا برن دنبال کارشون...
    2- اتفاقا چنین عادتی رو دارم.چندین ساله.تقویم های دستی کوچکی که هرماه اولش لیست تمام برنامه هایی که قراره تو اون ماه رو انجام بدم مینویسم.خیلی خوبه.ادم میدونه داره چه کار میکنه.هرچند چندماهیه که روحیاتم بهم ریخته صفحات سر رسیدم هم کمی خولت شده.راستش رغبتی ندارم به نوشتن...اما خب گاهی هم مینویسم...
    3-ارشد رو خودمم دوست دارم بگیرم.سال 88 رتبه ام 264 شدم.اون موقع ظرفیت مکانیک ساخت خیلی خیلی محدود بود و کم.فقط نه تا دانشگاه گرایش مارو در مقطع ارشد داشتند.شبانه مشهد اوردم اما پدرم اون موقع تو همون زمان اعلام نتایج ها چند روزی بود سکته مغزی خیلی بدی کرده بود و عملا در کما بود.منم نه شرایط روحی خودم و نه خانوادم خوب بود و نه اصلا روم میشد بگم میخوام برم ثبت نام و اونجا بمونم برای درس خواندن.چون پدر و مادرم غیر از من کسی رو نداشتن...امسال 800 شدم و با توجه به افزایش ظرفیت ها خیلی امیدوار بودم اما جایی رو نیاوردم...اما دوست دارم بخونم....انشالله اگر عمری داشته باشم کم کم شروع میکنم...
    7- میدونید خواب ها هیچ وقت اذیتم نکردند.اون چیزی که اذیتم میکنه کابوس هاست.کابوس ها چند ماهیه شروع شده.بعد از ج منفی اون خانم و فشارهایی که روم زیاد شده.اصلا مشکل اساسی من همینه...که فکر میکنم نتونستم این ج منفی رو هضم کنم و الان چندین ماهه بخاطر اینکه نمیتونم فراموش کنم یا عشق و علاقم رو نسبت بهش کم رنگ کنم همه روحیات و افکارم رو ریخته به هم.و این تاثیرش کل زندگیم رو گرفته و همه چیزم رو به هم پیچانده...وگرنه اون خواب ها و حالت ها یه زمانی اصلا برام یه تیپ تفریح بود.مشکلم کابوس هاست که چند ماهه شروع شده.مشکلم این عدم توانایی در فراموش کردن هست.فراموش کردن کسی که نمیخوام فراموشش کنم.تلاش کردم به فراموشی اما همش بدتر میشه.از روح و دل و جانم بیرون نمیره.نمیدونم تو برنامه هام هست که بهار سال اینده برم خواستگاریش.اونجا دیگه هر ج بده قبول میکنم.اما با این حال همه چیزم رو ریخته به هم....

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط baranbanoo نمایش پست ها
    سلام نگارگر عزیز
    هرکدام از ما گاهی چنین روزهایی را پشت سر می زاریم و این ها طبیعی هستند
    1. گفتی که پدر و مادرت دوست دارند که شغل اداری داشته باشی و توشغل آزاد را ترجیح می دی خوب می تونی امتحان استخدامی بدی و تا نتیجش بیاد که اغلب چندین ماه طول می کشه نتیجه اولیش بیاد چه برسه به استخدام شدن که کار حضرت فیل است(من تجربه چندین آزمون استخدامی را دارم حتی اگر قبولی اولیت بیاد پروسه استخدام کلی طول می کشه) به کار آزادت برسی و در جواب پدر و مادرت بگی که این کار را انجام می دهم چون زمان استخدام از من سابقه کار می خواهند خوب می تونی به کار دلخواه با دوستانت برسی و هم اینکه از زیر فشار پدر و مادرت در بیایی
    2. گفتی در خیلی از کارها تبحر داری و به خیلی کار ها علاقه داری می دونی همین مسئله باعث استرس در تو می شود ؟ نگارگر عزیز من این مشکل را این طور برای خودم حل کردم:بعضی از کارها را گذاشتم برای آینده دور برای وقتی که شاغل شدم و دستم توی جیب خودم رفت بعضی کار ها را ادامه می دهم و بعضی از علایقم را کلا کنار گذاشتم . بهتر آنهایی که بیشتر روشون زمان گذاشتی و همچنین بیشتر علاقه داری را در اولویت قرار دهی
    3.آنهایی موفق شدند در زندگیشون که استعداد ها و توانایی هاشون را درست مدیریت کردند، یک برنامه 5 ساله برای خودت بریز و با خودت فکر کن دوست داری نگارگر 5 سال دیگر چه طور باشد و برای آن برنامه ریزی کن یعنی فکر کن چه طور می خواهی باشی و برای این بودن چه کارهایی می تونی بکنی . بعد هدف های یک ساله برای خودت تعیین کن و گام بعدی این است که برای خودت برنامه بریزی کن توی یک سررسید کارهایی که فردا باید انجام بدی را بنویس و هر وقت هر کدام را انجام دادی کنارش یک تیک بزن واسه من که این راه حل جواب داده

    4. زمانی دیگران تو را تحت فشار می زارند که تو این اجازه را به آنها بدی منم همسن تو هستم زمانی که ارشد قبول شدم خیلی ها قبل از قبولی می گفتند وقت تلف می کنه عمرا قبول شه و بعد قبولی می گفتند چه بچه بی فکریه این همه درس خوند می خواهد کجا را بگیره من فکر خودم را عملی کردم و هیچ اهمیتی بهشون ندادم چون هدفم این بود ،خیلی سختی ها را هم تحمل کردم راستش الان دارم روی پایان نامه ام کار می کنم و روزگار برام خیلی خیلی سخت گذشته و می گذره ولی چون هدف خودم بوده روش وایستادم و دارم ادامه می دهم پس اگر از ته دلت نمی خوای ارشد بخونی پس چه اصراریه؟ و اگر می خوای بخونی کلی زمان داری تازه می تونی از دوستات کمک بگیری
    5. برادر من شما طاقت حرف پدر و مادرت را نداری؟؟؟؟؟؟؟ چون آدم صبور و مودبی هستم اطرافیان نهایت سو استفاده را از این موضوع می برند شنیدی می گویند به در بگو دیوار بشنود من همیشه در بودم مبادا که دیوار ها بهشون بر بخوره گاهی که به رفتار بد اقوام حتی ملایم واکنش نشون می دم می گند از تو بعیده چون صبوری باید تحمل کنی خودت را بزار جای من بیچاره که یک مدت سوژه مسخره فامیل بودم حالا چرا؟ چون یکی از دوستام بهم پیشنهاد تاسیس شرکت داده بود من همون موقع به دوستم جواب رد دادم و فقط توی خانه خودمون تازه سپردم به کسی نگید یک عده دور هم می شستند و مسخره ام می کردند بعدا به گوشم رسید می گفتند پولش کجاست ، شدم سوژه خنده تفریح بقیه اوایل خیلی ناراحت شدم الان این موضوع را در اولویت های زندگیم گذاشتم خدا بخواهد در اولین فرصت یک شرکت عالی می زنم ، روحیه جنگندگیت کجا رفته؟

    6. خود ارضایی و ناخن جویدن را می تونی ترک کنی ولی به کمک یک روانشناس حاذق و کلی اراده احتیاج داری استرست اگر کم بشود این ها هم خیلی کم می شود.
    7. درباره تجاربت گفتی و اینکه گاهی حس می کنی فلج می شی و...منم چنین تجاربی را داشتم ولی تعجب از این که ساعت می زاری که ببینی چه قدر طول می کشه هر چه قدر بهش فکر نکنی بدتر است این تجارب بیشتر در سنین بلوغ هست و با افزایش سن به مرور کم می شه ولی چون شما از نظر ذهنی به دنبال چنین چیزهایی هستی این تجارب برات تکرار می شه عزیزم دنیا پر از ناشناخته هاست بهتر است که وارد بعضی از حیطه ها نشی ، با علم به اینکه بیشتر این تجارب مربوط به فشار های شدید عصبی و استرس بالا است به دنبال تکرار رویا باش نه کابوس.
    8. تو نمی تونی پدر و مادرت و شرایط ازدواجشون را تغییر بدی و همچنین نمی تونی روحیه ورفتار پدرت را عوض کنی، می تونی؟ تنها راهش این است که اگرچه سخت است ولی کم کم بپذیری این واقعیت ها را، در زندگی هر کدام از ما یک سری چیزهاست که اگر بپذیریمشون آرامش بیشتری داریم . عزیزم نمی تونی گذشته مادرت را عوض کنی ولی آینده اش را چرا می تونی شیرینش کنی البته این کار با زندگی موفقت مویسر می شه نه با خودکشی
    9.خودت را از تیر رس پدرت بیرون بیار یعنی مجبور نیستی که همش خونه باشی و خودت را در اتاق حبس کنی؟ بیرون رفتن روحیه ات را بهتر می کنه
    10. در مورد دختر مورد علاقتون ببین آیا این علاقه دو طرفه است و یا یک طرفه؟شرایط ایشان چیه آِیا می تونی برآورده کنی یا نه؟قبل از خواستگاری با یک مشاور خانواده مشورت کن
    سلام بر شما
    ممنون که وقت گذاشتین و نوشته های من رو هم خواندید.چون میدونم خیلی زیاد بوده.ممنون...
    1- من هم خیلی جاها ازمون دادم.صنایع فولاد...شرکت نفت...پالایشگاه نفت...ازمون استخدامی استانداری...تویه همشون تو ازمون کتبیش قبول شدم...ازمون استخدامی استانداری که اصلا بعد از ازمون کتبیش هیچ خبری نشده و تا الان به هیچ کس خبری ندادن(چند روز پیش یکی دوستامو دیدم میبینم یه سری کپی مدارک داره تو دستش.میگم کجا داری میری؟میگه دارم میرم مدارکم رو بدم تو استانداری برا استخدام.میگم مگه خبری شده؟برا مصاحبه که کسی رو فراخوان نکردند؟میگه نه بابا...اشنا دارم.دمش کلفته!!گفته مدارکتو بیار تا همین الان کارو یکسره کنیم!!).ازمون صنایع فولاد رو هم که اصولا فرمالیته بود و مسخره.از من که نفر 23 ازمون بودم تا دوستم که نفر دوم ازمون هممون رو تو مصاحبه رد کردند و من نمیدونم اصولا پس کی قبول شد؟!؟!؟تویه مصاحبه شرکت نفت پس از جمع بندی امتیازات ازمون کتبی و مصاحبه و سایر امتیازات نمره کافی رو نیاوردم و از دورش خارج شدم...تویه ازمون پالایشگاه شرکت نفت هم بعد از ازمون کتبی و مصاحبه که قبول شدم رفتیم طب صنعتی و الان شش ماهه داره نتایجش بررسی میشه.اونم خبری نشد...
    منم خیلی جاها امتحان دادم...حالا فکر کنید...من مهندسی مکانیک خواندم.شاگرد سوم چهارم دانشکده بودم...بعد تو خونه بهم میگن مثلا دانشگاه میخواد کارمند ساده بگیره بیا برو با دیپلم دست خودتو اونجا بند کن.چند وقت پیش یه فروشگاه مواد غذایی بود مال همین صنایع فولاد...اومدن میگن برو اونجا استخدام شو بعنوان فروشنده دست خودتو تو صنایع فولاد بند کن!!! بخدا اینا بیمار روانین...این ها مشکل دارن.من دارم کار خودمو راه میاندازم اینا میگن برو اونجا بشو لابد مسوول تایپ یا چمیدونم زیراکس بگیر پای دستگاه...
    یه زمانی تویه یه معدن کار میکردم.کارشناس محاسبات فنی تخریب و انفجارات بودم.هرچی فکر میکنم میبینم یکی از اشتباهاتی که کردم اینه که یه مقدار ازون مواد منفجره رو باخودم نیاوردم اینجا...بخدا یه شب که تو اتاقشون خواب بودن میفرستادمشون تو هوا برن دنبال کارشون...
    2- اتفاقا چنین عادتی رو دارم.چندین ساله.تقویم های دستی کوچکی که هرماه اولش لیست تمام برنامه هایی که قراره تو اون ماه رو انجام بدم مینویسم.خیلی خوبه.ادم میدونه داره چه کار میکنه.هرچند چندماهیه که روحیاتم بهم ریخته صفحات سر رسیدم هم کمی خولت شده.راستش رغبتی ندارم به نوشتن...اما خب گاهی هم مینویسم...
    3-ارشد رو خودمم دوست دارم بگیرم.سال 88 رتبه ام 264 شدم.اون موقع ظرفیت مکانیک ساخت خیلی خیلی محدود بود و کم.فقط نه تا دانشگاه گرایش مارو در مقطع ارشد داشتند.شبانه مشهد اوردم اما پدرم اون موقع تو همون زمان اعلام نتایج ها چند روزی بود سکته مغزی خیلی بدی کرده بود و عملا در کما بود.منم نه شرایط روحی خودم و نه خانوادم خوب بود و نه اصلا روم میشد بگم میخوام برم ثبت نام و اونجا بمونم برای درس خواندن.چون پدر و مادرم غیر از من کسی رو نداشتن...امسال 800 شدم و با توجه به افزایش ظرفیت ها خیلی امیدوار بودم اما جایی رو نیاوردم...اما دوست دارم بخونم....انشالله اگر عمری داشته باشم کم کم شروع میکنم...
    7- میدونید خواب ها هیچ وقت اذیتم نکردند.اون چیزی که اذیتم میکنه کابوس هاست.کابوس ها چند ماهیه شروع شده.بعد از ج منفی اون خانم و فشارهایی که روم زیاد شده.اصلا مشکل اساسی من همینه...که فکر میکنم نتونستم این ج منفی رو هضم کنم و الان چندین ماهه بخاطر اینکه نمیتونم فراموش کنم یا عشق و علاقم رو نسبت بهش کم رنگ کنم همه روحیات و افکارم رو ریخته به هم.و این تاثیرش کل زندگیم رو گرفته و همه چیزم رو به هم پیچانده...وگرنه اون خواب ها و حالت ها یه زمانی اصلا برام یه تیپ تفریح بود.مشکلم کابوس هاست که چند ماهه شروع شده.مشکلم این عدم توانایی در فراموش کردن هست.فراموش کردن کسی که نمیخوام فراموشش کنم.تلاش کردم به فراموشی اما همش بدتر میشه.از روح و دل و جانم بیرون نمیره.نمیدونم تو برنامه هام هست که بهار سال اینده برم خواستگاریش.اونجا دیگه هر ج بده قبول میکنم.اما با این حال همه چیزم رو ریخته به هم....

    - - - Updated - - -

    امروز انگار روز خوبیه...
    نه دیشب از کابوس خبری بود.نه از سردرد های دیشب خبریه...
    پنجشنبه یه کارگاه اموزشی دارم.قسمت اولش دو هفته پیش بود.قسمت دومش این هفتست.دلم میخواد برم یکم روش کار کنم پاورپوینتم رو تنظیم کنم و خودمو برا پنج شش ساعت فک زدن!! اماده کنم...
    دلم شدیدا گز میخواد!!گز چانه ای آردی برادران کرمانی...
    دلم میخواد برم یکم سراغ کتابای نگارگریم تصویر ببینم...
    دلم میخواد بشینم فصل دوم سریال ویلفرد رو ببینم.اولین کمدی بود که دوست داشتم...
    زبان بخونم برا اون ایلتس لعنتی...چهار ماه دیگه بیشتر وقت نیست...
    در کل امروز گویا روز خوبیه.خدایا این حالت خوب اول صبح امروز ادامه دار باشه!!! تو رو به هرکی اعتقاد داری خدا همین یه روز!!!

  10. #49
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نگارگر 1986 نمایش پست ها


    امروز انگار روز خوبیه...
    نه دیشب از کابوس خبری بود.نه از سردرد های دیشب خبریه...
    پنجشنبه یه کارگاه اموزشی دارم.قسمت اولش دو هفته پیش بود.قسمت دومش این هفتست.دلم میخواد برم یکم روش کار کنم پاورپوینتم رو تنظیم کنم و خودمو برا پنج شش ساعت فک زدن!! اماده کنم...
    دلم شدیدا گز میخواد!!گز چانه ای آردی برادران کرمانی...
    دلم میخواد برم یکم سراغ کتابای نگارگریم تصویر ببینم...
    دلم میخواد بشینم فصل دوم سریال ویلفرد رو ببینم.اولین کمدی بود که دوست داشتم...
    زبان بخونم برا اون ایلتس لعنتی...چهار ماه دیگه بیشتر وقت نیست...
    در کل امروز گویا روز خوبیه.خدایا این حالت خوب اول صبح امروز ادامه دار باشه!!! تو رو به هرکی اعتقاد داری خدا همین یه روز!!!


    انشاااااااااااااااااااااا لله

  11. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    نگارگر 1986 (دوشنبه 11 شهریور 92)

  12. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    ببخشیدا آقای نگارگر.
    میخوام یه انتقاد ازتون بکنم که ربطی هم به موضوع تاپیکتون نداره.

    آدم نمیاد از کسی که اعصاب نداره و براش احضاریه اومده و فردا باید بره خودشو تحویل بده و اونقدر مضطربه که میخواد خودکشی کنه، غلط املایی بگیره.

    شما ماشاالله خودتون هم کم غلط املایی نداریدا. یه نگاهی کنید پیداش میکنید.

    این یه نمونه اش:
    نقل قول نوشته اصلی توسط نگارگر 1986 نمایش پست ها
    اما اخلاقت خیلی باهاله
    باحال درسته. نه باهال

  13. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    majid_k (دوشنبه 11 شهریور 92), نگارگر 1986 (دوشنبه 11 شهریور 92)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: دوشنبه 12 فروردین 92, 00:01
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: شنبه 20 خرداد 91, 14:03
  3. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20
  4. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 بهمن 90, 20:16
  5. روانشناسی دست خط
    توسط بالهای صداقت در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 فروردین 90, 19:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.