به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 92
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    فدات بشم دستت درد نکنه چشم حتما این کارا رو می کنم... همیشه اولین کسی که براش دعا می کردم این بود... می گفتم خدایا ابروشو نبر... گره از کاراش باز کن تا غرورش نشکنه ابروش نره... ولی خوب خدا هم به نیت ادما نگاه می کنه... چطور منی که با دست خالی بدون حامی با دل شکسته رو بهش کردم را یه طوری مشکلمو حل کرد که دهن همه باز موند از تعجب... هیچ کس باورش نمیشد که اون مشکلی که من از اون ادم کمک خواستم و ولم کرد به امون خدا و رفت اینطور همه چیزش جور بشه بی دردسر رفع بشه... بازم خدا رو شکر... خوب می شم من... نمی ذارم حالا که زمینم زدن همونجا بمونم تا بپوسم... خوب می شم انشاا... به کوری چشم هر کس نمی تونه ببینه ...

    - - - Updated - - -

    میدونین بچه ها من دعای خیر پدر مادرم پشت سرمه... همیشه مثل یه پسر ازشون حمایت کردم... همین یک چندر قاز حقوقو اول حواسم هست توی یخچال چی هست چی نیست... وقت سیسمونی خواهرم هست؟ پول جهاز کم دارن؟ این مدتی که این توی زندگیم بود یک ارزوی بزرگی داشتم همیشه به خاطرش گذاشتم کنار چون می گفتم شاید راضی نباشه... همیشه دلم میخواست مامان بابا را بفرستم حج... خدا کنه بتونم سر پا بشم دوباره تا این را عملی کنم... عیبی نداره به من هم میگذره... من اگر زن بدی هستم خدا ته جهنم تا ابد بسوزونتم ... اگر ظلم این ادم کردم خدا به بدترین وجه جزامو بده... ولی اگر زن بدی نبودم خدا بهم کمک کنه بعد از اینم پست نشم... از خودم بدم میاد الن تمام وجودم خشم و حسادته... دلم می خواد اینا پاشن برن خونشون... تحمل دیدن اینا کنار شوهراشونو ندارم... بدبختا به خاطر من اومدن ولی من اون ادم قبلی نیستم یه جونور وحشی توی من بیدار شده...

  2. #42
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 دی 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    3,418
    سطح
    36
    Points: 3,418, Level: 36
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    573

    تشکرشده 935 در 360 پست

    Rep Power
    68
    Array
    عزیزم این حرف رونزن الان ناراحتی ونیازبه ارامش داری به همین خاطراین چنین حس میکنی ارامش خودت روحفظ کن گل گاوزبان بنوش بذارارامش به وجودت برگرده
    همون ادم قبلی میشی ولی نیازبه زمان هست البته بایدخودتم بخوای تابشه
    یه دوست دارم خیلی اخلاق خوبی داره میگه وقتی یکی رفت نبایدبخاطرش ناراحت بشم رفته که رفته من بایدخودم رونبازم همین کارروهم میکنه واصلابخودش سخت نمیگیره

  3. کاربر روبرو از پست مفید roseflower تشکرکرده است .

    Opal (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  4. #43
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    مثل دیوونه ها به دخترایی که حلقه دستشونو با کینه و حسادت نگاه می کنم... بچه ها رو حتی نبوسیدم... از بوی تن مردا عقم میگیره... توی هال حس می کنم بوی تن برادرام و شوهر خواهرام میاد ازش چندشم میشه... دروغ گفتم خوابم میاد... داشتم خفه می شدم... ولی لباسش توی کمده... هر شب عادت داشتم بوش کنم... عادت داشتم پیراهنشو فقط وقتی می شستم که می دونستم فرداش میاد... لعنتی چرا آخه...

    - - - Updated - - -

    رز عزیزم حق با توئه... من جسمم روحم ذهنم امیدام ارزوهام اهدافم همه چیزم به زندگی این ادم گره خورده... مثل یه درختی که پا گرفته ریشه کرده را سخت می شه کند و از ریشه درش اورد ولی یک نهال نو پا را راحت میشه از ریشه کند... یک درخت ریشه دار را از ریشش بیرون بکشی نصف اون خاک را هم با خودش می کنه می بره... جاش یه حفره می مونه ...
    من حتما زن بدی هستم که ترکم کرده...

    - - - Updated - - -

    نمی دونم چرا می لرزم... مگه به این زودی زمستون شده؟؟؟ داره برف میاد که اینقدر سرده؟؟؟

    - - - Updated - - -

    امروز توی درمانگاه همه ادما شبیه به اون بودن... همه اونا که لب خیابون ایستاده بودن... حتی دختر بچه ها خیلی بهش شبیه بودن...

    - - - Updated - - -

    وای خدایا باز شب شد... شبا چرا اینقدر دردا زیاد میشن؟؟؟ چرا اینقدر شبا طولانی هستن؟؟؟

    - - - Updated - - -

    باید خودمو جمع و جور کنم... کاش خلاصه بشم... تموم بشم... چقدر خوبه که میشه اینجا نوشت... باید خودمو جمع و جور کنم همه می گن میشه... مگه نگفتن نکن من گوش نکردم اشتباه کردم... من ذهنم گولم میزنه اشتباه می فهمم و درک می کنم ... نباید به عقل و احساس خودم اعتماد کنم ... چون گولم می زنه... ببین چطور گول خوردم نفهمیدم اشتباه کردم...

    - - - Updated - - -

    چرا هیچ مردی اینجا نظر نمی ده؟؟؟ چیه؟؟؟ شرم می کنین از مردونگی همجنساتون؟؟؟؟ آره شماها مرد هستین... شماها همونایی هستین که ماها رویاهامونو باهاتون تعریف می کنیم!!!!!!!!! شماها همونایی هستین که به مردونگیتون افتخار می کنین!!!!!!!! نگین من مثل اون نیستم... اونم میگفت مثل بقیتون نیست... می گفت خیلی مرده... من عزیزه یکی هستم که خیلی مرده؟؟؟!

  5. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 اردیبهشت 93 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    806
    سطح
    15
    Points: 806, Level: 15
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 122 در 55 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    هر چی (لباس های خودش و هر چی که برات خریده یا هرچی که تو رو یاد اون میندازه) مربوط به اون میشه جمع کن بذار تو کیسه آشغال ببر شوتش کن تو انباری.
    فکر کردی اون براش مهمه که تو الان چه حس و حالی داری؟ یقین دارم که نه. اون الان داره برا خودش الان تو عشق و حاله.
    به خدا ذره ای بهش فکر نکن. تو فقط خودتو تقویت کن. همین. بلند شو دختر. یا علی بوگو بلند شو. تا تو باشی همه تخم مرغ ها تو تو سبد این شازده نذاری.

    ببین گلم خانوادش آب پاکی رو ریختن رو دستت. خودت موندی و حوضت. مثل بچه آدم بلند شو برو پیش مشاور. ببین چی میگه. در این بین رفتارهای خودت رو هم باید اصلاح کنی.

    من رفتم پیش مشاور به این نتیجه رسیدم که زودتر از اینا باید طلاق می گرفتم. لعنتی با اون خانواده ی کثافتش.

  6. 2 کاربر از پست مفید ساحل 63 تشکرکرده اند .

    Opal (پنجشنبه 28 شهریور 92), unknown girl (پنجشنبه 28 شهریور 92)

  7. #45
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 دی 93 [ 09:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-06
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    1,812
    سطح
    25
    Points: 1,812, Level: 25
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 353 در 123 پست

    Rep Power
    29
    Array
    سلام خانمی می دونید می تونم بگم تنها تاپیکی بوده که تک تک نوشته هاشو خوندم. اونقدر دست به قلمتون عالیه اونقدر با احساس حرفاتون رو بیان کردید که احساس کردم یه نویسنده ماهر یه کسی که سرتا پا مملو از عشقه و الان ضربه خورده نوشته. عزیزم اولا من مثل بقیه نمی خوام بگم مردا اینن و عله هستند و بله. این یعنی مطلق حرف زدن . چرا باید تا از چیزی مطمئن نشدیم قضاوت کنیم چرا باید بدون اینکه حرف طرف مقابل رو گوش کنیم برچسب نامردی بهش یزنیم. عزیزم ایشون همون کسی که 4 ساله زندگیتون رو تقسیم کردی ایشون همون کسی که اونقدر عشقت بهش زیاده که الان بی خبری ازش باعث این اندوهت شده. من نمی گم کارشون درست بوده ولی ما نمی دونیم چی باعث شده موبایلشون خاموشه و چی باعث شده شمارو بی خبر بزارن. خانمی به جای این کارا برو جایی که احتمال می دی باشه برو محل کارش ببین اصلا اونجا رفته یا نه . خدای نکرده خدای نکرده شاید اتفاقی افتاده چرا تا از چیزی مطمئن نیستی فکر می کنی مثل آشغال پرتت کرده بیرون . اگه نگرانی اگه داری عذاب می کشی اول برو پیداش کن ایشون همسرتونه و شما این حق رو دارید ازش بپرسید چرا بی خبر گذاشته شمارو . اول برید محل کارش ببینید میاد اونجا یا نه این کارایی که شما می کنید عاقلانه نیست. من از دوستام خواهش می کنم به جای قضاوت در مورد مردها راهکار نشون بدن نه که فقط بیان و از مردها بد بگن. اینجا نیومدیم کسی رو متهم کنیم اینجا باید راهکار و راهنمایی کنیم ایشون هیچ خبری از همسرشون نمی گیرن . از دوستاش از آشناهاش بپرسید ببنید اونجا رفتن یا نه. پس اول یا علی بگو برو محل کارشون بعد برا آرامشتون دعا بخونید اول تلاش کنید اگه ایشون به عمد شمارو ترک کردن یا بدون دلیل قانع کننده اون موقع هست که باید قضاوت کنید در موردش.

  8. 3 کاربر از پست مفید deniz90 تشکرکرده اند .

    Opal (پنجشنبه 28 شهریور 92), unknown girl (پنجشنبه 28 شهریور 92), دختری تنها (پنجشنبه 28 شهریور 92)

  9. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 اردیبهشت 93 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    806
    سطح
    15
    Points: 806, Level: 15
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 122 در 55 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    Deniz90 عزیز چون تو موقعیتش نبودی نمی تونی خیلی دقیق از حال مرجع باخبر باشی.
    پیداش کنه که چی؟ بعد این عادت بشه براش هی بره قهر و سکوت؟ و اپال بره دنبالش پیداش کنه؟ نه این راهش نیس. اون باید خودش برگرده (که من احتمال میدم که برنگرده چون سر زن سابقش این بلا رو آورده براش الان عادیه). کسی از مردها اینجا بد نگفته. فقط اینجا رفتارهای برخی مردها با زنهاشون بررسی شده.
    در ضمن هیچ اتفاقی برای اون نمی افته. منتظر اپال خسته بشه خودش بره برای اقدام.
    چرا اپال بره دنبالش؟ مگه مادرپدربرادر خواهر نداره؟ مگه جنگ جهانی اتفاق افتاده کم مفقودالاثر شده باشه که اپال بیفته دنبالش. مملکت در امن و امانه. رفته قهر برای مدتی نامعلوم.

  10. 2 کاربر از پست مفید ساحل 63 تشکرکرده اند .

    Opal (پنجشنبه 28 شهریور 92), unknown girl (پنجشنبه 28 شهریور 92)

  11. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 دی 93 [ 09:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-06
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    1,812
    سطح
    25
    Points: 1,812, Level: 25
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 353 در 123 پست

    Rep Power
    29
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساحل 63 نمایش پست ها
    سلام
    هر چی (لباس های خودش و هر چی که برات خریده یا هرچی که تو رو یاد اون میندازه) مربوط به اون میشه جمع کن بذار تو کیسه آشغال ببر شوتش کن تو انباری.
    فکر کردی اون براش مهمه که تو الان چه حس و حالی داری؟ یقین دارم که نه. اون الان داره برا خودش الان تو عشق و حاله.
    به خدا ذره ای بهش فکر نکن. تو فقط خودتو تقویت کن. همین. بلند شو دختر. یا علی بوگو بلند شو. تا تو باشی همه تخم مرغ ها تو تو سبد این شازده نذاری.

    ببین گلم خانوادش آب پاکی رو ریختن رو دستت. خودت موندی و حوضت. مثل بچه آدم بلند شو برو پیش مشاور. ببین چی میگه. در این بین رفتارهای خودت رو هم باید اصلاح کنی.

    من رفتم پیش مشاور به این نتیجه رسیدم که زودتر از اینا باید طلاق می گرفتم. لعنتی با اون خانواده ی کثافتش.
    ساحل عزیز بله مسلمه درکت نمی کنم و از صمیم قلب هم برات بهترینهارو می خوام شمام ضربه خوردید و دل خوشی از مردها ندارید ولی این حستون که پر کینه برا جنس مخالفه اصلا درست نیست. وقتی اتفاقاتی تو زندگی برا ما آدمها میوفته بهترین کار اول سبک سنگین کردنهاست ببینیم کجای کارمون اشتباه بوده کجای کارمون ایراد داشته تا درس بگیریم ازون اشتباهات . من رو این اعتقادم که همیشه در یک رابطه 100% یکی نمی تونه مقصر باشه. حالا گیرم 100% مقصر بود ولی اینم دلیل نیست که بگیم مردها اینطوری ان. اینجا گفتید لباسهاشو بندازید.... آرومتر!!! چرا عجولانه دارید راهنمایی می کنید مگه حتما باید جنگ باشه تا واسه ما آدمها اتفاقی بیوفته!!!!! آخه خانمی اشما مگه از یک ثانیه بعدت خبر داری ؟ امن نگفتم اتقاقی افتاده این باز می تونه یکی از دلایل باشه. گفتید نره سراغش مگه عزیزم اینا رابطشون دوستی خیابونی بوده اینا زن و شوهرن و هر دو طرف باید به فکر درست کردن زندگیشون باشن و نزارن نابود شه . اینجا از همسرشون خبری نیست و این خانم باید خبری ازش بگیره و بعد اگه ترکشون کردن بیان اینجا بگن و شمام بگیدئ مرردا اینطوری ان اینجا هنوز چیزی مشخص نیست که ما داریم قضاوت می کنیم

  12. کاربر روبرو از پست مفید deniz90 تشکرکرده است .

    Opal (پنجشنبه 28 شهریور 92)

  13. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام دوستای مهربونم... امروز بهترم خدا رو شکر... اوه چه داد و بیدادی به راه انداخته بودم انگار که حالا چی شده... خوب چیزی که شده مطمئناً ... ولم کرده رفته ... دیگه نیست ...
    ساحل جان عاشق این اصطلاح " بوگو " که به کار می بری هستم... چشم عزیزم می خوام برم امروز انقلاب کتابهای رفرنس دکتری و نمونه سوالات را بخرم... خوب می شم عزیزم... عیبی نداره من مرغ تخم طلا دارم... بذار 4 تا تخم مرغم توی سبد اون باشه... من نمی ذارم دنیام اینجوری آخر بشه فدات بشم... چشم یک کم بهتر بشم هم مشاور لازم دارم هم وکیل (البته تو که از همه وکیلا متنفری).
    دنیز جان... لطف داری... بله درست تشخیص دادی من هم می نویسم و هم دفتر شعر دارم... هم طنز نویسم... هم نقاشی می کشم... هم عکاسی اجتماعی... خوب حالا دیگه باید از این به بعد آب حوض هم بکشم با این انتخابی که برای زندگیم کردم... "مطلقه " ...
    بله منم این احتمالاتی را که میگی را توی نظرم دارم... اینکه مرد هست و برای جمع و جور کردن خودش و افکارش و پیدا کردن خودش و یا حتی سوگواری مثل من شیون نمی کنه و به تنهایی خودش پناه می بره... اینا همه اش درست... اما مگه نه اینکه میگن باید به کسی اعتماد کنی که توی روزهای سخت پشتت بوده؟؟؟ مثلا دنیز جان الان برگرده اون روزهای سخت منم بر میگرده که این جبران کنه مردونگیشو ثابت کنه؟؟؟ می دونی یک زمانی دوره جنگ جهانی اول پدربزرگ منو توی پروسه سرباز گیری گرفته بودن به زور بی خبر بردن جنگ... هزاران کیلومتر اونورتر، نه تلفنی یوده نه اینترنتی نه هیچی... مادربزرگم با سه چهارتا بچه کوچیک، بی سواد، بی پول، دربه در، آواره شده و بعد از 2-3 سال آقا سر و کله اش پیدا شده و اینا سالها با هم زندگی کردن... ولی مگه این دوره هم دوره قاجاره؟؟؟؟ دنیز جان محل کارش نرفته... با دوست صمیمیش تماس گرفتم اول که نه ما خبر نداریم و بعد میگه احتمالا از تهران میره. من خودم بهش زنگ زدم گوشیش روشن بود جواب نداد و بعد خاموشش کرد. خونه هم نیست یا در را باز نمی کنه نمی دونم. حالا ملت می کن من خلم اما من حسش می کنم... می دونم و میشناسمش که اون الان دقیقاً پیکان اتهامو گرفته سمت خودش و سیگار پشت سیگار چایی پشت چایی... یه معده داغونی داره... هر وقت بحث می گردیم این روانه بیمارستان می شد... می دونم ادم اهل خوشگذرونی نیست... بالاخره توی این چهار سال من دستم اومده دنیز جان نگاهش کنم می فهمم چی میگه... از تن صداش از نوع نشستن و راه رفتنش می فهمم... الانم این سکوتش بلند ترین فریادشه ... ببین من چطوری دارم برای زندگیم عذاداری می کنم اونم همینه ولی با شیوه خودش... من نمیگم فقط تقصیر اون بوده... شاید اگر اون تاپیک را اداره میکرد الان ملت میگفتن چه زن هیولایی خدا به دادت برسه زودتری ولش کن برو... زمان... فعلاً کاری از دست من ساخته نیست وقتی این رفتار رو با من داره یعنی منو نمی خواد دیگه... بذار ببینم زمان بهش کمک می کنه یادش بیاد یه چیزایی یا نه... اگر نه که دوستی به زور و کتک نمیشه... زنهای ایرانی با این میزان وفاداری و صداقتشون توی هر خونه ای باشن برکت اون زندگی هستن دنیز جان... نمی خواد... باشه... من تمام غرور و شخصیتم الان له شده ولی تا ابد که کف پیاده رو نمی مونم که... به خدا بابا و مامانم این چند روز کمرشون خم شد... حیف محبت که به ادم بی لیاقت بکنه ادم اون که در دسترسم نیست حداقل بذار هوای این نه نه بابای پیرمو داشته باشم تا ببینم چی میشه... اینا که نوشتم صدای عقلمه ولی احساسم داغونه... مثل مادری که نوزادش مرده به دنیا اومده و آغوشش خالی مونده دنیز جان منم الان دنیام خالیه... اون حسرت 9 ماه را داره... من حسرت چهار سال انتظار را... منم مثل اون مادر انتظار داشتم زحماتم به لبخند شیرین نوزادم ختم بشه اما روزگار نامهربونه... یک آعوش خالی خودش کافیه برای از پا افتادن...

  14. 2 کاربر از پست مفید Opal تشکرکرده اند .

    maryam240 (پنجشنبه 07 اسفند 93), ساحل 63 (پنجشنبه 28 شهریور 92)

  15. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 اردیبهشت 93 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    806
    سطح
    15
    Points: 806, Level: 15
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 122 در 55 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    Deniz90 عزیز نمی دونم اینجا درسته جوابتونو بدم یا نه؟ و یا اینکه تاپیک اپال پر میشه.
    "شمام ضربه خوردید و دل خوشی از مردها ندارید ولی این حستون که پر کینه برا جنس مخالفه اصلا درست نیست"

    بعد از این زندگی پرفراز و نشیب این رو متوجه شدم که اگر مردی زنی را نخواد اگر دنیا جمع بشه و بگن تو نسبت به این مسئولیت داری بازم اون میذاره میره. می بینی که شوهر اپال حتی با خانواده اپال هم مشکل داره. دنیز عزیز بازی کردن با زندگی یه زن به خاطر هیچ و پوچ بدترین اتفاقی که تو زندگی یه زن ممکنه اتفاق بیفته. ولی اگر مردی زنی رو بخواد حتی در آمریکا هم باشه وقتی برمیگرده ایران اولین کاری که می کنه میاد زنشو می بینه خانوادشو می بینه.
    شاید منظور تو از کینه ای که دارم و از یادداشت هام متوجه میشی حق با توباشه. بالاخره من زخم خورده هستم و طول میکشه سم کثافتش از بدنم خارج شه.

    حق با توهست که رابطشون دوست خیابونی نیست. رابطشون زن و شوهری هست. ولی شما گیر یه آدم نامرد نیفتادی که این حرفو می گی. من شوهر خودم به خاطر اینکه خواهر زن داداشش می خواست بیاد خونه من از 700 کیلومتر دهات بلند شده بوده اومده بوده بره بازار بزرگ و فقط ببینه سر اون یه سیلی خوردم. می فهمی که یه زن چقدر می تونه تو حاشیه باشه.
    الان بحث ما اینه که اون گذاشته رفت این چه کار کنه؟ هیچی این باید به خودش برسه به خودش هم توجه کنه. بلند شه بره دنبال اون؟
    ببین من وقتی اون بی غیرت قهر کرد و رفت نرفتم دنبالش. بابام هم گفت دخترم تو زنی نمی فهمی که یه مرد غیرت داره هیچ وقت زنشو تو تهران تنهایی ول نمی کنه که بره. اون یه بی غیرته که این کارها براش عادیه.
    سال بعدش که اومد خودش آشتی کرد. دوباره همون آش و همون کاسه ماهها قهر می کرد. جوری شده بود که بابام می گفت مرغ همسایه قدقد کرد الانه که قهر کنه.

    تا توش نباشی نمی تونی متوجه باشی.


    این خانم باید خبری ازش بگیره
    مگه نمی بینی که اینقده نرفته که زن اولش طلاق گرفته رفته. این مرد عادتشه.حالا اپال بره دنبالش از فردا میره هر روز میره قهر. اپال هم عادتش داد که هر روز باید بره دنبالش بگرده. نمی دونم کار دنیابرعکس شده؟ مرد باید ناز زنو بکشه. برعکسش که تهوع آوره.

    من اینجا نظرمو میدم. شما هم می تونی راهنماییتو برا اپال انجام بدی. ما اینجا صرفا نظر میدیم تصمیم نهایی با خود اپاله.

  16. 2 کاربر از پست مفید ساحل 63 تشکرکرده اند .

    Opal (پنجشنبه 28 شهریور 92), unknown girl (پنجشنبه 28 شهریور 92)

  17. #50
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 مرداد 93 [ 22:48]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    1,326
    سطح
    20
    Points: 1,326, Level: 20
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 65 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام نیومد اینجا که از مردا حمایت کنم،خیلی ناراحت شدم وقتی نوشته هاتو خوندم،منم یکی رو3سال دوس داشتم،رسمی بهش گفتم و ارتباط ما اغاز شد،8ماه،زیاد بحثمون میشد سر چیزای بیخود همش گیرمیداد به دعا و نمازجماعت رفتن،نمیخام داستان خودمو بگم،اگه خواستی برو بخون،اما یروز که قرار داشتیم بریم بیرون روز قبل برام کار پیش اومد و گفتم فردا نمیام،زیاد

    عادت قهر داشت،وقتی قهرمیکرد سنگدل میشد،باید100تا میسکال و 10تا اس خواهش میکنم و بجان خواهرت و اینا میدادم تا جوابمو میداد،خیلی احساساتی بودم و هروقت قهرمیکرد خیلی گریه می کردم،خیلی،واقعا دوسش داشتم و ترس از دست دادنش،تا گفتم فردا نمیام عصبانی شد و قهر کرد،بااینکه کار زیاد داشتم گفتم بجاش شب نمیخابم کارامو انجام میدم ولی فردا

    باهاش میرم بیرون،از ساعت 10شب زنگ زدم،باور کن بیشتر از 100تازنگ،تا ساعت 3صبح همش زنگ میزدم اما جواب نمیداد،جواب که داد 2ساعت تمام التماس کردم که فرداش بیاد گفت نه چون تو از ته قلبت راضی نیستی نمیام و باطعنه گفت به کارات برس،فک کردم واسش مهم نیست ولی فرداش چندتا اس دادم جواب نمیداد،بشدت گریم گرفت،اس دادم که دارم از شدت

    گریه میمیرم چون واقعا داشتم میمردم اما واسم چرت و پرت نوشت که کارت از من مهمتره،خلاصه 10روز تمام اس دادم چند دفعه هم زنگ زدم روم گوشی خاموش کرد و کلا4تا اس داد که دیگه نه زنگ نه اس تو کارت مهمتره،لجبازی بچگانه، تو این 10 روزخیلی فکرکردم،گفتی همه مردا میگن خوبن اما بخدا خیلی خوب بودم،از محبت واسش چیزی کم نذاشتم اما چند دفه

    کلمات بدی گفت که کوتاه اومدم واست و این حرفا،اما هرچی فک کردم جایی کوتاه نیومده بود،چقدر اشفته صحبت میکنم،بخدا بحدی خوب و خانواده و تحصیل و شغلم خوبه کسی به من قطعا نه نمیگه،حتی خودشم که میگفت خیلی بدپسنده و تابحال با هیچ خاستگاری بیشتر از 40دیقه صحبت نکرده نتونست به من بگه نه،خلاصه اینکه تو اون 10روز فکرکردم عیب من چیه بخاد بی

    محلی کنه،گوشی خاموش کنه،چرا همش گریه کنم،به دوستش زنگ زدم گفت میخاد بگه نه،خلاصه اینکه بهش زنگ زدم گفتم همه چی برای همیشه تموم،چرا باید تحقیر شم،باهاش خداحافظی کردم ولی باز دلم نیومد بعدش چند روز اس دادم بازجواب نداد،تو میگی ناراحتی اما من موقع گفتن خداحافظی بهش بحدی شدید گریه میکردم که نمیتونی تصور کنی،چون داشت همه

    آیندم خراب میشد کسی که باهاش آیندمو ساختنم،هفته بعدش مادرم بهش زنگ زد خیلی منطقی گفت از عید میخاستم بهش بگم نه،داغونم خیلی،صبح به یادش افتادم،ایکاش این اتفاق نمی افتاد،یکم اشک تو چشمم جمع شده،منم حلقه دست کسی میبینم بدم میاد،ناراحت میشم،گناه من چی بود،شاید تفاوت ما با تو این بود که جز خانواده هامون کسی نمیدونست و 8ماه

    بدون محرمیت و رابطه خاصی بود اما احساس چی،احساس که بود،دلمو دادم بهش،شبا به یاد اون میخابیدم،منم با اینکه واقعا از همه لحاظ از خودش وخانوادش بالاتر بودم ولی احساس طرد شدن بهم دست داده،چرا واسم تلاش نکرد،چرا یه بار اس نداد که نمیخاد از من جداشه،غرور داشت،مگه من نداشتم،منی که تا ناراحت میشد مثل ابربهار گریه میکردم،حس تو رو کامل درک

    میکنم،بااینکه من گفتم تمومش کنیم اما حس طرد شدن دارم،حق نداشت بی محلی کنه،گوشی خاموش کنه،اینا یعنی توهین،هرچی فکرمیکنم میبینم نمیتونم به یکی دیگه بگم دوستت دارم،25سالمه اما اون تنها دختری بود که بهش نگاه کردم،فک کن 3سال تو دانشگاه همش تو سالن و حیاط چشمت دنبالش باشه،همکلاسیم نبود هرروز ببینمش واس همین

    همش میرفتم سمت کلاسای اون،اما سر هیچ و پوچ سرکوفت بزنه با بیکاری و سربازیت کوتاه اومدم،بااینکه بیکار نیستم و کارمیکنم،حس بدیه،خیلی بد،یعنی واقعا اینقدر ارزش نداشتم واسه از دست ندادنم یکم تلاش کنه،چرا یه اس نداد که نرو ،ادم واس عشقش غرورشو باید بشکنه اما واقعا دوسم نداشت،خواستم بهت بگم ناراحت نباش،خوب میشی،زودتر از اونکه بتونی

    حدس بزنی،واس من قطعا لیاقت یه آدم پاک و زحمتکش و عاشقو نداشت،داره گریم میگیره دیگه کافیه،واقعا ادمی که قهرکنه گوشی خاموش کنه لیاقت محبتو نداره،تو چیزی رو از دست ندادی چون اون آدم نبود،به این فکرکن باید یه عمر قهر میکرد و تو اینقدر داغون میشدی ،؛منم بابت همین تمومش کردم،اون فهمیده بود قهراش نابودم میکنه اما قهرمیکرد،نمیتونستم یه عمر با

    ترس از قهرش زندگی کنم،دوس داری برگرده تا بازم قهرکنه داغون شی،بخدا برگشتنش یعنی عذاب بیشتر،من الان ناراحتم خیلی زیاد اما ناراحتیم کمتر از زمانیه که اون قهرمیکرد،چون داغون میشدم،به این فکر کن یه عمر باید منت میکشیدی،با قهر تهدیدت میکرد،تو هرچیزی تا میگفتی نه قهرمیکرد و تو داغون میشدی باز غیبش میزد،اصلا آدمی که اینقدر نفهمه که گوشی خاموش کنه یا اس جواب نده ادم نیست

    - - - Updated - - -

    سلام نیومد اینجا که از مردا حمایت کنم،خیلی ناراحت شدم وقتی نوشته هاتو خوندم،منم یکی رو3سال دوس داشتم،رسمی بهش گفتم و ارتباط ما اغاز شد،8ماه،زیاد بحثمون میشد سر چیزای بیخود همش گیرمیداد به دعا و نمازجماعت رفتن،نمیخام داستان خودمو بگم،اگه خواستی برو بخون،اما یروز که قرار داشتیم بریم بیرون روز قبل برام کار پیش اومد و گفتم فردا نمیام،زیاد

    عادت قهر داشت،وقتی قهرمیکرد سنگدل میشد،باید100تا میسکال و 10تا اس خواهش میکنم و بجان خواهرت و اینا میدادم تا جوابمو میداد،خیلی احساساتی بودم و هروقت قهرمیکرد خیلی گریه می کردم،خیلی،واقعا دوسش داشتم و ترس از دست دادنش،تا گفتم فردا نمیام عصبانی شد و قهر کرد،بااینکه کار زیاد داشتم گفتم بجاش شب نمیخابم کارامو انجام میدم ولی فردا

    باهاش میرم بیرون،از ساعت 10شب زنگ زدم،باور کن بیشتر از 100تازنگ،تا ساعت 3صبح همش زنگ میزدم اما جواب نمیداد،جواب که داد 2ساعت تمام التماس کردم که فرداش بیاد گفت نه چون تو از ته قلبت راضی نیستی نمیام و باطعنه گفت به کارات برس،فک کردم واسش مهم نیست ولی فرداش چندتا اس دادم جواب نمیداد،بشدت گریم گرفت،اس دادم که دارم از شدت

    گریه میمیرم چون واقعا داشتم میمردم اما واسم چرت و پرت نوشت که کارت از من مهمتره،خلاصه 10روز تمام اس دادم چند دفعه هم زنگ زدم روم گوشی خاموش کرد و کلا4تا اس داد که دیگه نه زنگ نه اس تو کارت مهمتره،لجبازی بچگانه، تو این 10 روزخیلی فکرکردم،گفتی همه مردا میگن خوبن اما بخدا خیلی خوب بودم،از محبت واسش چیزی کم نذاشتم اما چند دفه

    کلمات بدی گفت که کوتاه اومدم واست و این حرفا،اما هرچی فک کردم جایی کوتاه نیومده بود،چقدر اشفته صحبت میکنم،بخدا بحدی خوب و خانواده و تحصیل و شغلم خوبه کسی به من قطعا نه نمیگه،حتی خودشم که میگفت خیلی بدپسنده و تابحال با هیچ خاستگاری بیشتر از 40دیقه صحبت نکرده نتونست به من بگه نه،خلاصه اینکه تو اون 10روز فکرکردم عیب من چیه بخاد بی

    محلی کنه،گوشی خاموش کنه،چرا همش گریه کنم،به دوستش زنگ زدم گفت میخاد بگه نه،خلاصه اینکه بهش زنگ زدم گفتم همه چی برای همیشه تموم،چرا باید تحقیر شم،باهاش خداحافظی کردم ولی باز دلم نیومد بعدش چند روز اس دادم بازجواب نداد،تو میگی ناراحتی اما من موقع گفتن خداحافظی بهش بحدی شدید گریه میکردم که نمیتونی تصور کنی،چون داشت همه

    آیندم خراب میشد کسی که باهاش آیندمو ساختنم،هفته بعدش مادرم بهش زنگ زد خیلی منطقی گفت از عید میخاستم بهش بگم نه،داغونم خیلی،صبح به یادش افتادم،ایکاش این اتفاق نمی افتاد،یکم اشک تو چشمم جمع شده،منم حلقه دست کسی میبینم بدم میاد،ناراحت میشم،گناه من چی بود،شاید تفاوت ما با تو این بود که جز خانواده هامون کسی نمیدونست و 8ماه

    بدون محرمیت و رابطه خاصی بود اما احساس چی،احساس که بود،دلمو دادم بهش،شبا به یاد اون میخابیدم،منم با اینکه واقعا از همه لحاظ از خودش وخانوادش بالاتر بودم ولی احساس طرد شدن بهم دست داده،چرا واسم تلاش نکرد،چرا یه بار اس نداد که نمیخاد از من جداشه،غرور داشت،مگه من نداشتم،منی که تا ناراحت میشد مثل ابربهار گریه میکردم،حس تو رو کامل درک

    میکنم،بااینکه من گفتم تمومش کنیم اما حس طرد شدن دارم،حق نداشت بی محلی کنه،گوشی خاموش کنه،اینا یعنی توهین،هرچی فکرمیکنم میبینم نمیتونم به یکی دیگه بگم دوستت دارم،25سالمه اما اون تنها دختری بود که بهش نگاه کردم،فک کن 3سال تو دانشگاه همش تو سالن و حیاط چشمت دنبالش باشه،همکلاسیم نبود هرروز ببینمش واس همین

    همش میرفتم سمت کلاسای اون،اما سر هیچ و پوچ سرکوفت بزنه با بیکاری و سربازیت کوتاه اومدم،بااینکه بیکار نیستم و کارمیکنم،حس بدیه،خیلی بد،یعنی واقعا اینقدر ارزش نداشتم واسه از دست ندادنم یکم تلاش کنه،چرا یه اس نداد که نرو ،ادم واس عشقش غرورشو باید بشکنه اما واقعا دوسم نداشت،خواستم بهت بگم ناراحت نباش،خوب میشی،زودتر از اونکه بتونی

    حدس بزنی،واس من قطعا لیاقت یه آدم پاک و زحمتکش و عاشقو نداشت،داره گریم میگیره دیگه کافیه،واقعا ادمی که قهرکنه گوشی خاموش کنه لیاقت محبتو نداره،تو چیزی رو از دست ندادی چون اون آدم نبود،به این فکرکن باید یه عمر قهر میکرد و تو اینقدر داغون میشدی ،؛منم بابت همین تمومش کردم،اون فهمیده بود قهراش نابودم میکنه اما قهرمیکرد،نمیتونستم یه عمر با

    ترس از قهرش زندگی کنم،دوس داری برگرده تا بازم قهرکنه داغون شی،بخدا برگشتنش یعنی عذاب بیشتر،من الان ناراحتم خیلی زیاد اما ناراحتیم کمتر از زمانیه که اون قهرمیکرد،چون داغون میشدم،به این فکر کن یه عمر باید منت میکشیدی،با قهر تهدیدت میکرد،تو هرچیزی تا میگفتی نه قهرمیکرد و تو داغون میشدی باز غیبش میزد،اصلا آدمی که اینقدر نفهمه که گوشی خاموش کنه یا اس جواب نده ادم نیست

  18. 5 کاربر از پست مفید ahmad3930 تشکرکرده اند .

    maryam240 (پنجشنبه 07 اسفند 93), Opal (پنجشنبه 28 شهریور 92), roseflower (پنجشنبه 28 شهریور 92), sanjab (پنجشنبه 28 شهریور 92), unknown girl (پنجشنبه 28 شهریور 92)


 
صفحه 5 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. احساس میکنم همسرم خیلی درگیری فکری داره وتحت فشار کاریه.میخوام کمکش کنم
    توسط آناهیتا۲۷ در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 آذر 96, 13:08
  2. قد کوتاه اخه چرا خدا
    توسط mahmoud777 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 دی 92, 11:14
  3. کبوتر با کبوتر، باز با باز
    توسط lord.hamed در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 فروردین 92, 16:06
  4. می خوام برگردم خونه پدرم ..ی مدت کوتاه
    توسط نازنین آریایی در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 60
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 آذر 91, 17:02
  5. می خوام برگردم خونه پدرم ..ی مدت کوتاه
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 60
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 آذر 91, 17:02

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.