به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 129
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    رابطه جنسی یکی از راههای ابراز علاقه مرد به زنه اگه بهت علاقه نداشت اون رابطه هیچ وقت براش لدت بخش نبود و ازت نمیخواست باهات باشه مطمئن باش

    رفتارت هیچ وقت نمیتونه همسرتو گول بزنه . اون ادمه میفهمه ناراحتی اما داری پنهانش میکنی . میفهمه به خونوادش علاقه نداری اما تظاهر میکنی

  2. کاربر روبرو از پست مفید ساحل75 تشکرکرده است .

    الهام20 (دوشنبه 29 مهر 92)

  3. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    دوس دارم تا صبح بشینم گریه کنم.
    ما بینمون هیچی نیس.جز همین رابطه جنسی.
    من سهم خودمو میخوام ازین زندگی.منم میخوام یه روز به خاطرش بتونم یه احساس خوبو تجربه کنم

  4. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 30 فروردین 93 [ 12:27]
    تاریخ عضویت
    1392-7-23
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    641
    سطح
    12
    Points: 641, Level: 12
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 40 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الهام جون توچنتا پست اخر انگار گفتی در باره احساساتی که بیت خودتون هست تاحالا باهاش صحبت نکردی وهمیشه باهاش مهربون بودی!!!!

    پس شاید اون واقعا نمیدونه توچقد از عدم ابراز احساساتش اذیت میشی وچون باهاش همیشه مهربونی فکر میکنه تو مشکلی با این قضیه نداری.درس متوجه شدم؟

  5. کاربر روبرو از پست مفید ava.f تشکرکرده است .

    الهام20 (دوشنبه 29 مهر 92)

  6. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    اینطوری نبوده که نگم.وسط بحثایی که میکردیم همیشه گفتم بهش.اما هیچ وقت نشده بشینم جدا باهاش صحبت کنم و بگم خسته شدم.میترسم بگه: همینه که هست.
    بعد باید جمع کنم برم دیگه کلا.
    الانم اینطوری نیس که ندونه.میدونه اما واسش مهم نیس.قیافه م داد میزنه.من 15کیلو کم کردم بعد ازدواج!!!یعنی نمی بینه؟؟.اون دنبال اینه که به خواسته های خودش برسه.
    منظورم اینه با اینه که محبتی نمی بینم اما سعی میکنم قدمای خودمو ردارم.البته الان 10 روزی میشه که دیگه منم نمیتونم حتی دستشو بگیرم.
    مثلا همین دیشب که پیشش بودم انقد دلم تنگ شده بود و حالم گرفته بود خودشم پرسید چی شده ناراحتی؟
    گفتم دلم گرفته.بعد انگار نه انگار رفت تو اشپزخونه و گفت: سخت نگیر میگذره.
    بعد از رابطه م نمیدونم چرا همونجا نشستم رو تخت و هرکار کردم گریه م بند نمیومد.اما اون حتی نگفت بیا راجع بهش صحبت کنیم.یا حتی نگفت چرا گریه میکنی؟؟؟اخه اون به خواستش رسیده بود منم که.... تنها همدردی ش این بود: بیا بریم fb ببینیم چه خبره دلت وا شه!!!
    اصن حالم از خودم بهم خورد دیشب.

    - - - Updated - - -

    خیلی جالبه.تا خودش چند روز به مرادش نمیرسه به سرش میزنه میرم خیانت میکنم و منو تهدید میکنه اگه مجبور شم گناه کنم چی؟؟؟تو عذاب وجدان نمیگیری بعد؟؟؟
    چطور این ادم با خودش نمیگه اینم ادمه.میتونه همچین خطایی کنه.شاید اشتباه از خودمه که انقد اعتمادشو جلب کردم.
    اخه مشاور بهش گفته بود حواست باید بیشتر به زنت باشه.سنش کمه.ممکنه اونم....
    اونم به مشاور گفته بود: من از زنم خیالم راحته.منو با کسی ببینه ام همچین فکری به سرش نمیزنه!!

    دو حالت داره: یا واسش مهم نیستم
    یا اعتمادش بهم باعث شده تلاشی واسه داشتنم نکنه.

    حالا من باهاش صحبت کنم باز؟؟
    میدونم بی فایده س.اخه میدونم میدونه.اما اگه میگین میکنم

  7. #45
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 30 فروردین 93 [ 12:27]
    تاریخ عضویت
    1392-7-23
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    641
    سطح
    12
    Points: 641, Level: 12
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 40 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اره به نظر من تو یه فرصت مناسب باهاش حرف بزن ابته نه با دعوا.ازش بخواه انتظاراتی که از هم دارین به هم بگین.توبگو واونم بگه.البته همه چیزو یه دفعه ازش نخواه.مثلا برابار اول رو همین موضوع مهم ابراز محبت صحبت کن.البته از قبلش برا خودت مشخص کن دقیقا چی بگی و چجوری بگی بهتره.
    این کارو انجام بده.ونتیجشو اینجا بگو.

    یه بار که به ی مشاور درباره این رفتارای شوهرم گفتم کتاب راز هایی در باره ی مردان رو بم معرفی کرد.خوندمش.انگار کتاب رو ازرو مشکلات خودم نوشته بودن.توهم اگه نخوندیش بخون خیلی کمکت میکنه.کتاب رازهایی درباره زنان رو هم به شوهرت هدیه بده.شوهر من نخوند ولی از وقتی خودم خوندم فهمیدم من هم ی جاهایی اشتباه کردم.

  8. کاربر روبرو از پست مفید ava.f تشکرکرده است .

    الهام20 (شنبه 27 مهر 92)

  9. #46
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    ممنونم.(منم اون کتابو دادم بهش.اما نخونده پسم داد.منم دارمش.حتما میخونم. ز امشب)
    میدونی.من خیلی میترسم باهاش حرف بزنم.
    من دیدن خواهرش نرفتم وقتی بچه ش دنیا اومد.(من اصن اصن اصن فک نمیکردم همچین توقعی داشته باشه.اخه حتی روز مادر یا پدر هم به مامان بابای هم تبریک نگفتیم امسال.هیچی.منم سر همینا بود که باهاش صحبت میکردم.که میگفتم اینطوری زندگیمون جلو نمیره.زشته.مثه وحشی ها داریم زندگی میکنیم.اما اون میگفت: نه.ما نیازی به خونواده ها نداریم.من از خونوادت بدم میاد و بهشون احترام نمیذارم توام به خونوادم نذار!!
    حتی به خونوادم حق ناراحت شدن نمیداد.میگفت اونا عقده احترام دارن.
    اما حالا ناراحته.هم خودش هم خونوادش!!با اینکه این تصمیم خودش بود!!!)
    میترسم باهاش حرف بزنم و باز چیزایی که دوس ندارم بشنوم.مثلا اینکه واسم خط و نشون بکشه و بدترش کنه و بگه تلافی می کنم و ...
    ترجیح میدم خودمو بزنم به نفهمی.
    با این اوصاف به نظرتون موقعیت مناسبیه واسه حرف زدن؟؟

    - - - Updated - - -

    من کلی چیزا دارم واسه دفاع از خودم بگم تو این جریان.خودشم میدونه.
    ترسم فقط همونیه که گفتم.چیزایی که نمیخوام رو بشنوم.که بخواد تلافی کنه.
    شایدم بهتره همین الان حرف بزنیم راجع بش که همه چی خرابه.که بعدها اگه همه چی اکی شد این جریان بره تو لیست خاطرات.

    نمیدونم.نمیدونم.
    گیج شدم.
    ویرایش توسط الهام20 : شنبه 27 مهر 92 در ساعت 19:36

  10. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 30 فروردین 93 [ 12:27]
    تاریخ عضویت
    1392-7-23
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    641
    سطح
    12
    Points: 641, Level: 12
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 40 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اره الهام جون.بازم باهاش حرف بزن ولی مراقب باش نه به شکل دفاع بلکه به عنوان درددل،تلاش برای روابط بهترو... چون اینجوری که چیزی بهش نگی هم کاری از پیش نمیره


    چه خط و نشونی؟اخه چیوبخواد تلافی کنه؟ تو قراره خیلی اروم توی فضای دوستانه باهاش درباره رابطتون حرف بزنی.ازش بخواه اونم انتظارشو از تو بگه.بهتره برای گام اول فقط درباره ی رابطه خودتون دوتا حرف بزنید.اگه هم اون خواست ربطش بده به خونواده ها بهش بگو که اول باید خودتون دوتا همدل بشین تابعد بتونین روی خونواده ها هم تاثیر بذارید.به علاوه اینکه خودتون با هم خوب باشید خیلی مهم تر از خونواده هاست.

  11. کاربر روبرو از پست مفید ava.f تشکرکرده است .

    الهام20 (یکشنبه 28 مهر 92)

  12. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام.
    خیر سرم رفتم باهاش صحبت کنم.همه چی فراهم جز اصل جریان: یه کلمه م نشد بگم.هرچی چرت و پرت دنیا بود ردیف کردم جز چیزایی ک باید میگفتم.
    اصن منظورمو که نونستم بگم هیچ اعصاب جفتمونم خورد شد رفت.
    اون میخواست باز رابطه برقرار کنه.منم نذاشتم.گفتم اینجوری حالم بد میشه فک میکنم فقط منو وسه همین میخوای.
    اون: بایدخجالت بکشی از طرز فکرت
    من: پس چی؟چیز دیگه ای بینمونه؟
    اون:مگه بقیه زن و شوهرا چی بینشونه؟ یه بیرون برن باهم و یه ناهار بخورن باهم دیگه
    من: نخیر.من همیشه تنهام .تو به س ک س نیاز داری منم به اینکه ببینم تورو
    اون: خب بیا مغازمون هرچقد دوس داری منو ببین.حالا خوبه هرچی پیشنهاد بیرون رفتنو و همو دیدنه از طرف من
    (کم اوردم .راس میگفت خدایی.اما من منظورم اینکه ببینیم همو نبو)

    من بعد از چند دقیقه: منظورم این نیس.دوس دارم باهم باشیم
    اون: مشکل تو اینا نیس.تو دردت خونوادتن.که من بیام بهشون احترام بذارم.اگه نه اون شبایی که میومدم اتاقت میخوابیدمم بهونه میگرفتی
    منک نهبه خدا من واسه خودم میگم
    اون:پس بیا بزیم سر خونمون
    من:ما که صدبار حرف زدیم راجع بهش دیدیم نمیشه دیگه

    سکووووووووووووووووووووووو وت

    من:یه چیزی بگو
    اون:چی بگم؟حرفای من همون قبلیاس که دوس نداری بشنوی.من نمیتونم خونوادتو ببخشم و بیام اونجا بگم بخندم
    من: ق داری وضع داره بازم خرابتر میشه؟زندگیمون داره میپاشه؟
    اون: اره به لطف تو.
    من: تقصیر من نیس.تو میخوای بندازی گردن من.اگه نه من وظیفه ای ندارم بیام باهات اینور و اونور بخوابم ک بعدش حالم خراب شه
    اون: خب نخواب.اقا من بهت دستم نمیزنم که اعصابت خرد نشه
    من: ولی بازم اعصابمو خرد کردی.

    سکووووووووووووووووت

    من:چرا نمیای مشاور؟
    اون:چون فایده نداره

    سکوووووووووووووت

    من: خب یه چیزی بگو
    اون:من بهتره هیچی نگم.فقط بدون با این کارات چیزیو درس نمیکنی

    بعدشم اون قهر کرد و سرسنگین شد و من اومدم خونه.اونم هییییچیییییی نگفت.فقط خیلی اروم گفت: خدافظ.حتی تارف نکرد بمونم

    کلا اون اصن دلش نمیخواست حرف بزنیم. منم که اصلا نتونستم بگم چی میخوام.همه چی بدترم شد انگار. اه اه اه
    به درد هیچی نمیخورم انگار
    ویرایش توسط الهام20 : دوشنبه 29 مهر 92 در ساعت 02:21

  13. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 30 فروردین 93 [ 12:27]
    تاریخ عضویت
    1392-7-23
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    641
    سطح
    12
    Points: 641, Level: 12
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 40 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیز من چرا باز از موضع جنگ و دعوا وارد شدی؟
    من که تاکید کرده بودم <
    مراقب باش نه به شکل دفاع بلکه به عنوان درددل،تلاش برای روابط بهترو...>

    حتی وقتی پشینهاد سکس داداگه راحت قبول میکردی وسعی میکردی یه سکس خوب داشته باشین(حتی اگر ظاهر سازی کنی) وبعده یه استراحت کوتاه با ارامش حرفاتو بهش بگی اینجوری خیلی بهتر بود..


    میدونم چقد ازش دلخوری ولی این برای یه مرد خیلی سخته که بهش بگی تو منو فقط برا سکس میخوای.حتی اگر واقعا اینجوری احساس کنی باید غیر مستقیم بهش بفهمونی که مثلا توسکس باهاش رو دوس داری ولی به همون اندازه هم روابطو احساسات عشقولانه رو.

    اگر همه اون چیز ی که اتفاق افتاد اینایی بودن که گفتی بهترین لباستو بپوش به خودت برس به اعصابتم برس
    برو ازش معذرت خواهی کن.بگو عصبانی بودی ناراحت بودی دلخور بودی واینجوری رفتار کردی...خوش اخلاق باش وباهاش خوب رفتار کن
    .خودت بهش پیشنهاد سکس بده و تمام تلاشت رو بکن که به اعصابت مسلط باشی و هردوتون یه احساس خوب رو تجربه کنید.

    بعد از استراحت اگر موقعیتش بود در باره ی ابراز احساسات حرف بزن .باهش درد دل کن.البته با مهربونی
    اگر هم دیدی موقعیتش نیس با حفظ این احساس خوبی که به وجود اوردی حرف زدن رو تا یه فرصت خوب مثلا فرداش به تعویق بنداز.

    همه توانت رو به کار بگیر اینبار به خودت مسلط باشی اگرهم اون عصبانی بود تو با حرف ها ورفتارات ارومش کنی.درباره خونواده ها حرف نزنین.
    شاید الان اینقدر ناراحت باشی ازش که انجام این کارا برات سخت باشه ولی اینهایی که گفتم قبل از اینکه به نفع اون باشه به ارامش خودت کمک میکنه.
    منتظر نتیجت هستم عزیزم
    ویرایش توسط ava.f : دوشنبه 29 مهر 92 در ساعت 11:22

  14. 2 کاربر از پست مفید ava.f تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 30 مهر 92), الهام20 (دوشنبه 29 مهر 92)

  15. #50
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 آذر 92 [ 09:21]
    تاریخ عضویت
    1389-9-17
    نوشته ها
    94
    امتیاز
    2,590
    سطح
    30
    Points: 2,590, Level: 30
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    49

    تشکرشده 92 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اين مسئله شما يه ريشه اش برمي گرده به اختلاف بين خانواده هاتون. اگر اين مسئله به نحوي حل بشه مطمئنا شما هم از شرايط فعلي خارج ميشيد. به نظر من يه نفر رو واسطه كنيد كه اختلاف خانواده ها رو حل كنه. بعد از اون خود خانواده ها به ازدواج شما و مراسمتون توجه مي كنن و انشاالله وارد زندگي خودتون مي شيد و شايد شرايط بهتري رو تجربه كنيد

  16. کاربر روبرو از پست مفید bano تشکرکرده است .

    الهام20 (دوشنبه 29 مهر 92)


 
صفحه 5 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. نامزدم عصبیه..روز به روز مشکلاتومن بیشتر میشه
    توسط dokhtare_asemoon در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 تیر 92, 18:39
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.