به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 64
  1. #41
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 97 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    8,869
    سطح
    63
    Points: 8,869, Level: 63
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    480

    تشکرشده 882 در 242 پست

    Rep Power
    63
    Array
    سرافراز جان حرفات قوی بودن رو بهم تزریق می کنه . ازت واقعا ممنونم . من می تونم عادی برخورد کنم . لازمه عادی برخورد کردن اینه که از طرف من هیچ ابراز احساس و تماس و پیامی و کلا ارتباطی نباشه ؟ و اگر اون تماس گرفت و حرف زد و .... چی ؟ چطور باید جوابش رو بدم ؟ نوع حرف زدنم سرد باشه ؟ خشک باشه ؟ خشن باشه ؟ یا کاملا دوستانه باشه ؟
    میشه در مورد اینکه چطور عادی برخورد کنم بیشتر برام توضیح بدی ؟
    می دونم که تواناییشو دارم .

    دلجو جان واقعا ممنونم که پیام حرفهام رو گفتی.
    نه . من نمیخوام اصلا این پیام رو بهش منتقل کنم .
    پس به ناچار باز هم سکوت می کنم .
    این سکوت در این شرایط واقعا داره عذابم میده . اما همچنان دارم ادامه میدم. فردا چهارمین روز سکوت طولانی بین ماست.
    در این دو سال حتی یکبار هم سابقه نداشته بیشتر از یک روز از هم بی خبر باشیم.
    مدام دارم به این فکر می کنم که آیا اصلا به یاد من می افته ؟ یا کلا از ذهنش خارج شدم؟

    ای کاش آقایون هم در مورد موضوع من نظر بدن. ممکنه ؟

  2. 2 کاربر از پست مفید veis تشکرکرده اند .

    adelm (دوشنبه 29 مهر 92), سرافراز (جمعه 26 مهر 92)

  3. #42
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array
    لازمه عادی بودن اینه که تو احتمال هر دو طرف "بودن یا نبودن اون آدم" رو بدهی. احتمال اینکه باشه یا نباشه. بمونه یا نمونه. زنگ بزنه یا نزنه. خوشحال باشه یا نباشه. اون دختر توی ذهنش باشه یا نباشه. چون به هرکدوم از اینها عدد صفر و یک بدی و باید نباید بیاری قطعا وقتی خلافش انجام میشه بهم میریزی و قاتی می کنی.
    هیچ تماسی نباید از طرف تو باشه. به تماسهای اون آدم هم بعضی وقتا جواب بده بعضی وقتا جواب نده. یه وقتایی دستت بنده دیگه مگه نه؟ یا اصلا متوجه نشدی که زنگ زده!
    حرف زدنت هم کاملا عادی! مگه اتفاق خاصی افتاده؟؟ نه! تو داری زندگیتو می کنی!

    روزها رو نشمر! البته الان این تقاضای زیادی از توئه. اما ترجیحا نشمری بهتره. اگر تاریخ دقیق بدی می فهمه خیلی بهش دقت داری! مثلا بگی سه روز پیش که زنگ زدی... اوه!
    یه وقتا انقدر به دیگران نزدیک میشیم که دیگه مارو نمی بینند. اگر کمی عقب بکشی به دید صحیحشون کمک می کنی.
    کلا سعی کن به کسی انقدر وابسته نشی. اصلا خوب نیست. باعث میشه ازت سواستفاده کنند و وجودت رو بدیهی فرض کنند. ترک کردن برات سختتر میشه و اون احترامی هم که باید از ارتباط بگیری نمی گیری.

  4. 5 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    adelm (دوشنبه 29 مهر 92), sanjab (جمعه 26 مهر 92), veis (جمعه 26 مهر 92), دختری تنها (جمعه 26 مهر 92), سنجاب بازیگوش (جمعه 26 مهر 92)

  5. #43
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 97 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    8,869
    سطح
    63
    Points: 8,869, Level: 63
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    480

    تشکرشده 882 در 242 پست

    Rep Power
    63
    Array
    تو خونه تنهام و وسوسه زنگ زدن بهش داره دیوونه ام می کنه
    می دونم اگه زنگ بزنم جوابم رو میده و می دونم که باهام بد هم حرف نمی زنه . هرچند شاید خوب هم حرف نزنه ، اما می دونم بدترین حالت معمولی حرف زدنه.
    می دونم غرورم اجازه گله و شکایت رو بهم نمیده و هیچ حرفی نمی زنم از اینکه این رابطه به کجا خواهد رسید و چرا بهم زنگ نمی زنی و از این حرفا ....
    در نهایت می دونم مثل دو تا احمق حرف خواهیم زد ، بدون اینکه نه اون به اتفاقاتی که افتاده اشاره کنه و بگه که بمونم یا برم
    نه من اشاره می کنم و می پرسم که وضعیت من چطور خواهد شد. میخواد بمونم یا برم !

    مشکل و غصه فقط حرف زدن نیست. چون می دونم حرفهایی که باید زده بشه ، زده نمیشه .
    اون می ترسه از اینکه به من بگه برو. چون می دونه اگر بگه میرم
    نرو هم نمیگه ، چون می دونه سر خود نمیرم . و این یعنی اطمینانی که از موندن من داره ، تا وقتی که نگفته برو

    من می ترسم که ازش بپرسم که برم یا بمونم
    چون اولا غرورم اجازه نمیده
    دوما اگر بگه برو ، میرم و می دونم غصه خواهم خورد. اما غصه ام باعث نمیشه برگردم و این غصه ای که خواهم خورد ترس رو به وجود من ریخته
    و می دونم نمیگه نرو . چون خودش بلاتکلیفه . اگر بگه نرو باید اقدامات بیشتری برای نگه داشتنم بکنه و من می دونم اون الان تکلیفش با خودش روشن نیست

    به ناچار هر دوی ما سکوت کردیم
    هردو از شکستن این سکوت می ترسیم. یه جورایی انگار زمان متوقف شده تا فکر کنیم

    تنها چیزی که منو ترغیب به نشکستن سکوت می کنه ، اینه که فکر کنم تو یه بازی کودکانه ام
    مثل بچگی هام که خیره می شدیم با دوستامون بهم که هرکی حرف بزنه یا بخنده باخته
    و من نمیخوام ببازم. پس حرف نمی زنم و نمی خندم تا اون ببازه !!

    نمی دونستم بازی های بچگی مون چقدر تلخ بوده . بهمون یاد دادن که حرف نزنیم و نخندیم ، چون می بازیم
    و بزرگ شدیم و الان تو سکوتیم . از ترس باختن
    کاش اون بازی رو هرگز یاد نمی گرفتم
    هرچند که الان داره بهم قدرت میده
    اما حتی این قدرت هم پوشالیه !

    در نهایت اگه هیچی از حرفای بی سر و تهم سر در نیاوردید
    برام دعا کنید
    برای دختری که یک هفته ست توی سکوته
    سکوتی که داره ویرونش می کنه .

  6. 4 کاربر از پست مفید veis تشکرکرده اند .

    adelm (دوشنبه 29 مهر 92), sara 65 (جمعه 26 مهر 92), دختری تنها (جمعه 26 مهر 92), سنجاب بازیگوش (جمعه 26 مهر 92)

  7. #44
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببینید این که بخواهید به تدریج کات کنید بسیار سخت تر خواهد بود و فرسایشی است. در ثانی احتمال اینکه رابطه به همین شکل تا سال ها هم ادامه داشته باشد بیشتر است.
    اون خودش گفته : (من می خوام برم پیش اون دختر). همان طور که گفتم منظورش واضح است و شما را نمی خواهد. وقتی گفته شما را نمی خواهد یعنی کات از طرف او. حالا نوبت شماست که این را بپذیری و کات کنی.
    این کار هم بنا به تجربه هر چه بیشتر طول بکشد سخت تر می شود. پس کارت را از امروز شروع کن :
    - تمام عکس ها و یادگاری ها و ایمیل ها و شماره تلفنش و کلا هرچه که هست دور بریز و دیلیت کن.
    - در شبکه های اجتماعی سراغش نرو.
    - به او زنگ نزن و فکر نکن .
    - شماره او را بلاک کن که نه تماس بگیرد نه اس بدهد. با این کار او هم می فهمد که شما هم کات کرده ای.
    - مقالات مربوط به دوران بعد از اتمام رابطه را در این سایت بخوان.

    غصه هم ترس ندارد. فوقش یکی دو روز گریه می کنی و هق هق می کنی و توی رختخوابت می مانی. بعد هم ممکن است کمی بی تاب و دلتنگ شوی که آن هم مشکل عجیبی نیست و فاجعه هم نیست و مطمئن باش بلایی سرت نمی آورد. بعد هم که مرحله سوگ تمام شد دیگر راحت می شوی.
    من نمی دانم اینها چرا باید اینقدر ترسناک باشد.
    اما می دانم چه چیزی ترسناک است : این که شما که بیست و هفت سال داری داری موقعیت های مناسب ازدواجت را از دست می دهی به خاطر این رابطه بی سرانجام.
    جوانی خیلی زود تمام می شود و با تمام شدنش شما سرمایه ای باارزش را با صد در صد ضرر در یک قمار به نام رابطه باخته اید.


    - - - Updated - - -

    ببینید این که بخواهید به تدریج کات کنید بسیار سخت تر خواهد بود و فرسایشی است. در ثانی احتمال اینکه رابطه به همین شکل تا سال ها هم ادامه داشته باشد بیشتر است.
    اون خودش گفته : (من می خوام برم پیش اون دختر). همان طور که گفتم منظورش واضح است و شما را نمی خواهد. وقتی گفته شما را نمی خواهد یعنی کات از طرف او. حالا نوبت شماست که این را بپذیری و کات کنی.
    این کار هم بنا به تجربه هر چه بیشتر طول بکشد سخت تر می شود. پس کارت را از امروز شروع کن :
    - تمام عکس ها و یادگاری ها و ایمیل ها و شماره تلفنش و کلا هرچه که هست دور بریز و دیلیت کن.
    - در شبکه های اجتماعی سراغش نرو.
    - به او زنگ نزن و فکر نکن .
    - شماره او را بلاک کن که نه تماس بگیرد نه اس بدهد. با این کار او هم می فهمد که شما هم کات کرده ای.
    - مقالات مربوط به دوران بعد از اتمام رابطه را در این سایت بخوان.

    غصه هم ترس ندارد. فوقش یکی دو روز گریه می کنی و هق هق می کنی و توی رختخوابت می مانی. بعد هم ممکن است کمی بی تاب و دلتنگ شوی که آن هم مشکل عجیبی نیست و فاجعه هم نیست و مطمئن باش بلایی سرت نمی آورد. بعد هم که مرحله سوگ تمام شد دیگر راحت می شوی.
    من نمی دانم اینها چرا باید اینقدر ترسناک باشد.
    اما می دانم چه چیزی ترسناک است : این که شما که بیست و هفت سال داری داری موقعیت های مناسب ازدواجت را از دست می دهی به خاطر این رابطه بی سرانجام.
    جوانی خیلی زود تمام می شود و با تمام شدنش شما سرمایه ای باارزش را با صد در صد ضرر در یک قمار به نام رابطه باخته اید.

  8. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    adelm (دوشنبه 29 مهر 92), veis (جمعه 26 مهر 92)

  9. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    - - -[/color]

    سلام خانوم قوی
    تاپیکتو خوندم
    منم از رو بیکاری و تنایی هم دارم آهنگ گوش میدم هم اینجا تاپیک گردی میکنم.
    حرفای منم تکراریه
    اما اینجور ک فهمیدم مثیکه تو خیلی دوست داری این حرفای تکراری و نظرات یجور و از زبان افراد مخالف بشنوی.نمیدونم شاید بخاطر اینه ک با خودت مرددی و بیشتر میخوای برای تصمیماتت یه آمار گیری داشته باشی؛)

    عزیزم اولش که تاپیکاتو خوندم دیدم با اینکه میدونستی طرفت یه عشق ناتمام شده واسه خودش داره بهش نزدیک شدی حالا بعنوان یه دوست!
    تازه اون اول بهت نگفته که دوستت داره یا اینکه عاشقته و واسه ازدواج میخوادت با همه ی این آگاهی ها که میدونستی اون الان از نظر روحی الان حسابی داغونه وارد زندگیش شدی اونم ک اینو میدوسنته ،، ببین عزیزم ما که ایتجا با توجه بحرفای خودت تاپیکتو میخونیم و حالا برحسب تحربه یا چیزایی که قبلا دیدیم و شنیددیم شرایط شما رو تجسم میکنیم هرکدوم مثه یه دکتر با تجربه یا ناشی برات نسخه میپیچیم.پس بدون که نسخه خودت از همه بهتره و خودت بهتر از همه ی ما میتونیم داروی خودت و تشخیص بدی چون خودتی کع در مرکز و عمق داستانی!
    اینا رو گفتم که بدونی اینقد اینجا نیای و نسخه جدید نخوای، بعدشم بگی اونجوریا که ماهم فکر میکنیم نیست همش دوبار تو کل این دوسال پیش اومدهو.....
    چیزی که من متوجه شدم اینه که اون آقا بیشتر وقتی دیده یه جنس مخالف بهش نزدیک شده بدون توقع هیچ تعهدی از جانبش اینقد بهش میرسی از جانب روحی و جسمی دیگه نیازی به مددکار اجتماعی و مشاوره نداره که خود مشاورش اومده پیشش تازه دوبل هم بهش رسیدگی میکنه حتی هیچ توقعی نداره لازم نیست هیچ مسولیتی در قبالش داشته باشم حتی مشاورا پولم میگیرن اینکه همینم نمیخواد پس چه خوشبحالمه.... باهات خوب حال کرده حالا که حالش بهتز شده دیده نه مثیکه اون دختر هنوز دوست داشتهو و حتی تویی که بهت میگه چقد بهتر ازاون بهش آرامش میدی بازم جای اونو نمیتونی پر کنی میدونس چرا ؟ چون راحت بدست میای خانومی مردا دخترایی که راحت بدست بیاین و نمیخواین مردا دختری و که منتظز ه فقط اون بگه بره میره بگه نرو نمیره نمیخواین!!! مردا عاشق دخترین که مقاومت کنه چرا اون دختر تو ذهنشه؟ چون اون دختر اتتخابش نکرد.شخصیت مرد اینو نمیتونه قبول کنه واسه همین عاشقتر شد.هرچیی بیشتر طرد شد بیشتر جذب دختر شد.واسه همین بهت میگه ننیتونه اون و فراموش کنه با وجود تحقیرها بازم برمیگرده.
    هرچند من اولش فکر کردن تو که همش دنبال خوب کردن این رابطه ای با وجودیکه میدونی عشق اول اون اقا نیسی با من فرق داری و نظرم بدردت نمیخوره چون من اصن دوست ندارم با مردی باشم ک قبلا عاشق یه دختر دیگه بوده اونم اینجوری ک جرات کنه بمن روک بگه من هنوز فراموش نکردم.هب پس اگه نکرده تو این وسط واسش چه نقشی داشتی؟ اره عزیزم ؟ شماچی بودی؟ جایگاهت چی بوده؟
    اما وقتی به تاپیوی رسیدم که گفتی توهم دوست داری با کسی باشی که همه قلب و احساسش ماله تو باشه فهمیدم زیادم قرقی نداریم تو هم دوست داری عشق اول و اخر باشی ته قلبت همچین حسی داری .پس چرا قربونت برم خودتو کوچیک میکنی؟ چرا اون باید بگه بری؟ چرا اون زنگ بزنه هروقت دلش گرفت و خواست تو هم از نظر روحی ارضاش کنی؟ پس تو چی؟ مگه انسان نیسی؟ مگه دل نداری؟ مگه احساس نداری؟ مگه دستگاهی؟ مگه ماشینی؟ ماشین ارضا عاطفی اون آق هستی؟ هروقت دلش خواست یزنگی بتو بزنه؟ عزیزم با خودت روراست باش اگه برگشت حتی اگه این بحراتش تموم شد اومد خواستگاریت اگه ازدواج کردی اگه یه بچه هم اوردی واسش اگه همون موقع یشب بزگرده خونه بگه عزیزم یادته گفتم اون دختر اگه یرگرده میبخشمش حالا برگشته و من میخوامش یا برو خونت یا قبول کن هووت بشه.چی میگی؟ اصن چی داری بگی؟ اصن چیزی میتونی بگی؟ مگه نگفته بوده؟ مگه هشدار نداده بوده؟ اونروز یکی از بزرگترین ارزوهات اینه که چشماتو ببندی و وقتی دوباره باز میکنی ببینی خونه باباتی و یگوشی جلوته و در حال زنگ زدنه کسی داره زنگ میزنه ک اون اقاست میخوای جواب بدی؟ یا نه؟ برای یلحظه اینده رو دیدی.میخوای چکاز کنی؟ با ادمی ک یدختر دیگه تو ذهنشه؟ چکار داری؟ این اقا صاحب داره گلم.صاحبشم شما نیسی اون قلب قبلا تصاخب شده توسط یدختری که تو اون نیسی.
    عزیزم بخودت بیا.نقش مشاورو بذار کنار و بعنوان یدختر مجرد فکر کن میخوای عشق لول و اخر یکی باشی یا نه؟ اگه اره منتظر باش حتما یمورد خوب سراغت میاد .اما اگه میخوای همینودرست کنی راهت خیلی سخت میشه امیدوارم بتونی امیدوازم یزوط نیای اینجا تو قسمت تعدد زوجات بنویسی ****عشق اول شوهرم برگشته ....چکار کنم؟****

    براستی که خانوم گل بکجاااا اینچنین شتابان.... چشااو ببند و آیندتو با این اقا تصور کن ببین اگه این اتفاق افتاد چی میشه؟ البته ممکن هست ک نیوفته اما...
    اگه افتاد چی؟
    راسی به اینم فکر کن ک شاید این اقا بیشتر بخاطر حال گیری اون دختر باتد بوده و ابراز علاقه کرده یا شاید الانم از رو عذاب وجدان یکمی بهت زنگ میزنه و بیشتر میخواد با کم کردت رابه به این رابزه خاتمه بده.شایدم یکی خوشگل تر پیدا کرده .... کسی چه میدونه اما اینجور ک شما میگی ظاهر بینم هست ک .دختر قبلی همیکی از برچسباش زیباییش بوده.عزیزم پسری ک عاشق دخت پولدار زیبا شدن واسش یک معیاره معلومه ک ظاهربینه این پسر مرد زندگی نیست چون ممکنه بعدها یه پولدارتر و خوشگل تر پیدل کنه مگهواینکه معیارارای خودتم همینا باشه.مثلا من اخلاق متعهد بودن و ایمان از پول و ظاهر برام بیشتر پرنگه پس باید بخودتم نگا کنی.ببین این پسر ارزش زندگی کردن باهاتو داره یا نه.

    امیدوارم از حرفام دلگیر نشده باشی اگه اشتباه برداشت کردم هم ببخشید از نوشته هات اینجور برداشت میشد.
    همیشه پایدارو امیدوار باشی عزیزم
    بدرود
    ویرایش توسط دختر بیخیال : جمعه 26 مهر 92 در ساعت 14:06

  10. 5 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    adelm (دوشنبه 29 مهر 92), sanjab (جمعه 26 مهر 92), veis (جمعه 26 مهر 92), جویا (جمعه 26 مهر 92), دختری تنها (جمعه 26 مهر 92)

  11. #46
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 97 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    8,869
    سطح
    63
    Points: 8,869, Level: 63
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    480

    تشکرشده 882 در 242 پست

    Rep Power
    63
    Array
    ببین نوپو جان ما دو بار بعد اون صحبت تلفنی حرف زدیم و اون درباره ماجرایی گفت که باعث شده بود بهم بریزه و بخواد با کل دنیا از جمله من قطع ارتباط کنه .
    اما اون روز گفت که الان بهتر شده .
    یعنی الان من شک دارم که اون حرف واقعیت بوده یا خیر !
    من می دونم اون لحظه خیلی احساساتی برخورد کرده
    اما الان نمی دونم چیکار کنم
    الان که حالش خوب شده چی ؟
    منتظر باشم بهتر بشه ؟

    ببینید چیزی که هست اینه که من نمی تونم یه رابطه رو با ابهام تموم کنم
    چون این ابهام بعدا اذیتم خواهد کرد
    من تاپیک آقای امین رو خوندم
    که بعد از چهار سال هنوز درگیر این ابهام ها بودن
    دوستان اونجا بهش گفته بودن که باید سوال می پرسید که چرا هه چیز تموم شده
    این ابهام منو اذیت خواهد کرد
    اگر بنا بر این باشه که همه چیز تموم بشه و عکس ها و ایمیل ها و .... پاک بشه ، قبلش باید اتمام حجتی انجام بشه
    قبلش باید دلیل واضحی پرسیده بشه تا ذهن من هم جوابی داشته باشه
    این منو داره اذیت می کنه ، نه دلتنگی های احتمالی بعد از اون

    - - - Updated - - -

    نه دختر بی خیال. اشتباه برداشت نکردی. حرفات کاملا منطقی بود.
    شما درست میگید. امیدوارم خدا توانی برای رد کردن این مرحله از زندگیم بده

  12. #47
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط veis نمایش پست ها
    نه سرافراز جان. توی کت ام میره . به خدا من دختر منطقی ای هستم. همین الانم گفتم که واقعیت حرف های شماست.
    راستش با این همه ادعای عاقل بودن و منطقی بودنم ، قبول اینکه دو ساله دارم اشتباه می کنم برام سنگینه و یه جورایی انگار کسی از درون داره بهم میگه درست میشه . تو اشتباه نکردی. ولی می دونم اینا امید واهیه و من واقعا اشتباه کردم.

    الان نمی دونم باید چیکار کنم ؟
    آیا همینجوری صبوری کنم و هیچی نگم ؟
    یا به نظر شما بهش یه ایمیل بزنم و تمام حرفهام رو بهش بگم.
    نمیخوام فکر کنه منتظرش نشستم تا برگرده. میخوام حس از دست دادن منو هم تجربه کنه (اگر براش مهم باشه)
    نظرتون در رابطه با ایمیلی با این مفهوم چیه ؟
    با توجه به حرفهای سارای عزیز بنویسم:
    که من انتظار داشتم اون قدری قوی باشی که بعد از دو سال تونسته باشی از اون رابطه بی سرانجام خارج بشی. اما الان می بینم که نه تنها خارج نشدی ، بلکه در عین اشتباه بودن اگر مجوزی رو از اون طرف دریافت کنی باز هم به طرف اون رابطه بر می گردی. من کسی نیستم که اهل تحمیل کردن خودم به تو باشم. همین که احساس کنم تمام حس طرفم با من نیست ، در اون رابطه نمی مونم و الان این حس رو در این رابطه دارم. پس من میرم تا تو هم بتونی شاید روزی با این احساس در مورد رابطه بی سرانجامت به سرانجام برسی.

    - - - Updated - - -

    این پیام رو بدم ؟
    دلم کسی را می خواهد که باشد و تمام بودنش برای من باشد

    با به نظرتون حالت التماس داره ؟
    من میخوا فقط خواسته مو بگم. بدون التماس و عجز و ....
    این اصلا جالب نیست زمانی که توی این سکوتینو به قول خودت هنوز با خودش درگیره و داره فکر میکنه تو بپری وسط و از موندن یا نموندن خودت بگی. احتمالا اولین چیزی که توی ذهنش میاد اینه که حالا کی خواست بمونی؟؟
    ویس عزیز یه حقیقت تلخی هست که همه ی ما مخصوصا پسرا خودآزاری داریم! به جای اینکه قدر کسی که صادقانه دوستمون داره و کنارمونه رو بدونیم دنبال عشقای دست نیافتنیمون هستیمو خودمونو با فکرش شکنجه میکنیم. خب پس نقش خودتو عوض کن.. حالا تو براش دست نیافتنی شو!!
    راس میگی همه چیز مثل بازی شده اگه میخوای ببری خیلییییی باید صبر و حوصله به خرج بدی. خیلی باید خودتو کنترل کنی. فکر نکن ما نمیدونیم که چقدر سخته اما این مراحلو پشت سر گذاشتیم پس تو هم میتونی
    تو الان مبنا رو روی این بذار که این رابطه تموم شده شروع کن به کار کردن روی خودت و اینکه سعی کنی فراموشش کنی. اون مطمئنا برمیگرده و بهت زنگ میزنه. اگه جواب ندی احساس خطر میکنه. بذار حس کنه که ممکنه واسه همیشه از دستت بده و بیاد دنبالت اونوقت بگو که نمیخوای ادامه بدیو حرفای دلتو بهش بزن. خیلی عادی و ریلکس!
    بهش حس عذاب وجدانو القا نکن. بهش بفهمون که ارزش خودت بالاتره و دنبال همچین آدمی نیستی همین!
    حتما الان توی دلت میگی اگه واقعا بره و همه چی کلا تموم شه چی؟؟؟ در اونصورت باید بهت بگم که تو جایگاهتو توی زندگی پسری فهمیدی که باهاش قصد ازدواج داشتی! پس هرچند حقیقت تلخه باید خدا رو شکر کنی... شاید خیلی طول بکشه تا ارزش واقعیتو درک کنه پس خیلی صبور و قوی باش ما هم برات دعا میکنیم

  13. 4 کاربر از پست مفید sara 65 تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (جمعه 26 مهر 92), adelm (دوشنبه 29 مهر 92), veis (جمعه 26 مهر 92), دختری تنها (جمعه 26 مهر 92)

  14. #48
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 97 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    8,869
    سطح
    63
    Points: 8,869, Level: 63
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    480

    تشکرشده 882 در 242 پست

    Rep Power
    63
    Array

    نه تو می مانی و نه اندوه
    و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
    به حباب نگران لب یک رود قسم
    و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
    غصه هم می گذرد،
    آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
    لحظه ها عریانند.
    به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.




    - - - Updated - - -

    چشم سارا جان
    من به این بازی ادامه میدم
    مرسی از تک تکتون که هستید
    اگر نبودید این همه مقاوم نمی تونستم باشم
    ویرایش توسط veis : جمعه 26 مهر 92 در ساعت 14:28

  15. کاربر روبرو از پست مفید veis تشکرکرده است .

    adelm (دوشنبه 29 مهر 92)

  16. #49
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    این حرف ها را که ایشان می زند زیاد شنیده ام خانم ویس. اتفاقا وقتی آدم ها احساسات خود را بروز میدهند می توانی آنها را بشناسی. ایشان به صراحت گفته است حرفش را و این احساس را دارد و همان طور که دوستان گفتند معلوم نیست که آیا شما را کاملا انتخاب می کند و آن دختر را کنار می گذارد یا نه. یک بار دیگر پست های من را مرور کن و همه شان را کنار هم قرار بده تا منظورم را بهتر متوجه شوی.

    شما اگر می خواهید ازدواج کنید باید از فاز این رابطه های احساسی بیرون بیایید. دو سال است باهم هستید و تازه اینها را می گوید؟ تازه صحبت الانش هم که گفته :

    اون درباره ماجرایی گفت که باعث شده بود بهم بریزه و بخواد با کل دنیا از جمله من قطع ارتباط کنه .

    اولا تفاوتی با حرف های قبلی ایشان ندارد و همه حرفهایشان در یک راستا سیر می کند.
    دوما شما بازیچه نیستید که بخواهد بعد از دو سال این حرف را بزند . باید با آدم ها درست رفتار کرد.
    سوما : این حرف هم نشان دهنده عمق بحران های روحی ایشان است که ماجرای این خانم هم جزوی از این مشکلات است و هم اینکه به آن دامن می زند.

    به هر حال همه چیز کاملا روشن است و ابهامی وجود ندارد. رابطه ای که دو سال طول بکشد و تازه به این نقطه برسد ... واقعا به نظر خودت ازدواج اینگونه مثل بازی است یا یک امر جدی است ؟

    - - - Updated - - -

    فکر می کنم یکی از علت هایی که نمی توانید این رابطه را تمام کنید همان موضع گیری شما در برابر خواستگاری سنتی است که بیشتر به سمت این رابطه سوق داده می شوید.

  17. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    adelm (دوشنبه 29 مهر 92), veis (جمعه 26 مهر 92)

  18. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط veis نمایش پست ها
    ببین نوپو جان ما دو بار بعد اون صحبت تلفنی حرف زدیم و اون درباره ماجرایی گفت که باعث شده بود بهم بریزه و بخواد با کل دنیا از جمله من قطع ارتباط کنه .
    اما اون روز گفت که الان بهتر شده .
    یعنی الان من شک دارم که اون حرف واقعیت بوده یا خیر !
    من می دونم اون لحظه خیلی احساساتی برخورد کرده
    اما الان نمی دونم چیکار کنم
    الان که حالش خوب شده چی ؟
    منتظر باشم بهتر بشه ؟

    ببینید چیزی که هست اینه که من نمی تونم یه رابطه رو با ابهام تموم کنم
    چون این ابهام بعدا اذیتم خواهد کرد
    من تاپیک آقای امین رو خوندم
    که بعد از چهار سال هنوز درگیر این ابهام ها بودن
    دوستان اونجا بهش گفته بودن که باید سوال می پرسید که چرا هه چیز تموم شده
    این ابهام منو اذیت خواهد کرد
    اگر بنا بر این باشه که همه چیز تموم بشه و عکس ها و ایمیل ها و .... پاک بشه ، قبلش باید اتمام حجتی انجام بشه
    قبلش باید دلیل واضحی پرسیده بشه تا ذهن من هم جوابی داشته باشه
    این منو داره اذیت می کنه ، نه دلتنگی های احتمالی بعد از اون

    - - - Updated - - -

    نه دختر بی خیال. اشتباه برداشت نکردی. حرفات کاملا منطقی بود.
    شما درست میگید. امیدوارم خدا توانی برای رد کردن این مرحله از زندگیم بده
    خب گل من چه تضمینی وجود داره که دوباره این حالت واسش پیش نیاد!
    یعنی تو هردفعه باید تن وبدنت بلرزه که نکنه یبار دیگه این شرایطی که قبلا واسش پیش اومده دوباره پیش بیاد و تورو ول کنه!!!
    ای بابا پس این جایگاه تو کجاستتتتت؟؟؟؟
    اصن اگه میخوادت باید بیاد رسمی خواستگاری کنه چرا نگهت داشته؟
    اگه مطمعن نیست ولش کن تا مطمعن بشه ، بهش بگو تو شخصیتی داری واسه خودت بیشتر از این نمیتونی تحقیر بشی و یکی دیگه تو ذهنش باشه بهش بگو اینو یه خیانت میدونی اگه بلد نیس ذهنشو منسجم کنه پس تورو اذیت نکنه ولت کنه اینجور نباشه که یبار احساس بخرج بده یبار بگه نه نمیتونم خداحافظ
    بهش بگو تکلیفت یجور فقط مشخص میشه اونم اینه که رسمی خواستگاری کنه سنتونم که میخوره الحمدلله !
    و دیگه هم حرف اون دختر و خاطراتشو ... نباشه دیگه اون رفته تو اومدی جاشم نیسی که بخوای مثه اون باشی تو تویی ! جای خودت! در جایگاه خودت!
    واسه خودت ارزش قایل شو عزیزم!نذار لهت کنه!

    خب عزیزم چرا حتما اتمام حجت میخوای ؟ یعنی اینکه خودت با احترام هنوز که یک ته شخصیتی واست مونده بذاری کنار بهتره یا اینکه اون بیاد بگه بخاطر اینکه مثلا دختره قبلیو نتونستم فراموش کنم گذاشتمت کنار؟ بعد شما با خیال راحت بذاری کنار !
    کدومش خوبه؟
    انتخاب شما چیه؟
    من خوبی از جانب این اقا ندیدم در این ارتباط حالا البته هیچ شخصیتی بطور کل بد نیس یا بطور کل خوب نیس بالاخره از دوتاش یسری صفتا دارن اما از هرکدومشون یه پیمانه ای دارن تو همه یکی از این پیمانه ها بیشتر که طبق اونا برچسب آدم خوب و بد میگیرن.

    حالا شما تو تعریفات طوری گفتی که این اقا انگاری یه شخصیتی سواستفاده گر داره یعنی تو شرایط بد روحی با شما حال کرده حالا که بهتر شده تازه فهمیده که چه اشتباهی کرده تو رو وابسته کرده تورو هم نمیخواد چرا پس بیشتر وابستت کنه بره حداقل با یکی که بخوادش نه کسی که قبولش نداره.من نمیگم شما نقصی داری اما مثیکه از جانب اون شخصیت منتخب نیسی عزیزم.

    یجا هم گفتی این پسر خوب بوده خیلی جاها کمکت کرده! و...! البته بنظر من این نمیتونه نشونه خوب بودن این اقا باشه بالاخره شما از وقتتو دوسال عمرت گذشتی وظیفه شه یسری جاها کمکت کنه. شاید به حالت وظیفه کمکت کرده! یا عذاب وجدان نه احساس!

    حالا شما بفرما این اقا چه ویژگی خوبی داره که از جانب شما بصورت قطعی رد نمیشه؟ حتما داره دیگه وگرنه راحت کنار گذاشته میشد!!اخه شخصیت منطقی و عاقلی داری نمیتونمم بگم از رو وابستگیه کورکورانه بدیاشون نمیبینی و کنار نمیذاری!!

  19. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    veis (جمعه 26 مهر 92)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شما قضاوت کنید که آیا خواهرشوهرم واقعا تو زندگی مون دخالت میکنه یا نه ؟
    توسط mahsa21 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 17 آذر 94, 15:04
  2. تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
    توسط narges در انجمن معارف و مناسبت ها
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 خرداد 93, 17:37
  3. نسبت به همه چیز بی تفاوت هستم
    توسط ایوب در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 64
    آخرين نوشته: چهارشنبه 28 اردیبهشت 90, 00:16
  4. نجس ترین چیز تو دنیا
    توسط دانش در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 31 خرداد 88, 09:03
  5. این میز اکه موندنی بود به تو نمیرسید.
    توسط fafa1360 در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 06 بهمن 87, 18:15

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.