به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 52
  1. #41
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو

    این اصلا حس خوبی نیست که دارین

    ((راستش رفتاراش عصبیم میکنه مخصوصا تو جمع، همش نگران اینم که نکنه الان حرف بزنه ویا حرکتی داشته باشه که همه بفهمن ارتباط اجتماعیش چقد ضعیفه و باعث خجالت من بشه(هرچند از این فکرم عذاب وجدان میگیرم -البته اینارو هیچوقت بخودش نمیگم)))

    من خودم عاشق گفتمان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی هستم چون توی نت هستم و خبر خیلی میخونم و تحلیل ها رو دنبال میکنم به اندازه خودم یکچیزایی رو خوب میدونم چون توی فامیل گرم میگیریم خانومم لجش میگیره هردفعه همین مشکل رو داریم تا میریم بیرون شروع میکنه به گیر دادین چرا اینو گفتی چرا اینکارو کردی چقدر حرف میزنی و از این چیزا.یعنی واقعا میدونم تا بیایم بیورن گیر میده من خودم توی خانواده شلوغ بزرگ شدم اهل بگو و بخند هستیم واسه همین از جاهایی که باید بریم البته زیاد رفت و آمد کنیم ولی یک گوشه آروم بشینیم خوشم نمیاد.جایی بریم که اون خانواده شیشه خورده داشته باشه بقول خودمون پدرسوخته باشه تا جایی که بتونیم نمیریم حتی فامیل نزدیک باشه(از بچگی همینجوری بودیم یه خانواده ساده و آرومیم با کسی کاری نداریم جایی اذیت بشیم سعی میکنیم کمتر بریم) ولی حالا خانواده همسرم پر رفت و امد هستن و بعضی هاشونم شیشه خورده دارن واقعا اذیت میشم چون با دوستای مجردیم هم دیگه نمیگیردم بیورن نمیریم چون قلیون میکشن خانومم خوشش نمیاد اینو میدونم هرووقت بیایم بیرون خانومم شروع میکنه.دقیقا مثل شما

    این کارو ادامه نده شوهرت همینه که هست دزده قاچاقچیه دست بزن داره زن بازه فحاشه دروغگو هستش خسیسه چه مرگشه بندی خدا فقط کمتر اجتماعیه اونم دست خودش نیست بخدا بعضی وقتا میگم مرده شور هرچی دختره ببرن توی این مملکت همون پدرسوخته و آب زیرکاه باشی خیلی بهتره تا همه بهت احترامب زان همون دروغ بگی و غیبت کنی و صدات رو ببری بالا سر زنت اینجوری بهتر ازت حساب میبرن.

    شوهرت همینه که هست میخوای بهتر شه بسم الله بهش اعتماد بنفس بده بزار حرف بزنه جلوب باهاش حرف بزن.درضمن خواهشا پی خانواده هایی که پدرسوخته هستن نبرتش تا اینجوری خجالت نکشی بخاطر اینکه شوهرته(دلم خیلی واسش میسوزه بنده خدا مثلا زن گرفته خوشبخت و شاد باشه نه که ......


    روز خوش بانو

  2. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آبان 94 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1392-7-10
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    2,069
    سطح
    27
    Points: 2,069, Level: 27
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 51 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون شیداجان ازنظرت.واقعا خوشحال میشم که زحمت میکشین همتون و نظر میدین.
    همسرم!!!!!(هنوز این قبولش برام سخته)
    بله شیدا جان میدونم .منم ضعفایی داشتم تو رفتارام وسعی کردم خودمو عوض کنم وواقفم به اینی که میگین (والبته تاحد زیادی موفقم
    شدم)،راستش اینو منم خیلی بهش میگفتم که تا خودت نخایی من کاری نمیتونم بکنم.اوایل خیلی انگار براش جدی نبود میگفت میخام ولی کاری
    نمیکرد ولی یه چند وقته(بعداز اخرین باری که جدی گفتم نمیخام ادامه بدم ) انگار واقعا میخاد وداره تمام تلاششو میکنه ومیگه بکمکت احتیاج
    دارم.بله قبول داره ومثلا میگه من میخام اجتماعی شم (حتی محیط کاری که فعلا اونجا مشغوله طوری انتخاب کرده که کمک کنه به
    اجتماعی شدنش) یا بمن میگه تومیخای من چطور باشم یا اینکه ضعفهامو بهم بگو تا برطرفش کنم.اما الان قضیه اینه که نمیدونم چقد این
    رفتاراش واقعیه ،ینی من اطمینانمو بهش از دست دادم (چون واقعا تمام تلاشمو کردم ولی نتیجه ای حاصل نشدالبته خودش میگه الان خیلی
    عوض شدم وفرصت میخام)ولی من سعی میکنم ازش دور باشم واگرم کمکی میکنم از دور باشه چون نمیدونم ادامه راهم چیه




    ازشمام ممنونم اقا منصور.جدی میگین؟ینی واقعا اینطوره؟راستش اقا منصور من یکی از بزرگترین نگرانیم میدونین چیه الان؟اینه که همش با خودم میگم شاید من الان تواین شرایط اینطور فکر میکنم واینا رو میگم واصلا دارم خودمو گول میزنم که حسی دارم اگه چند صباحی بگذره از زندگیم چی؟همه چی عادی بشه چی؟من از همسرم انتظارات بالاتری داشتم تو ذهنم (از لحاظ شخصیتی) وحشتناک ترین دغدغه ای دارم اینه که نکنه یروز تو زندگی مشترک به این نتیجه برسم که این حق من نبود و(حتی فکرش وحشتناکه:) یروز بخام خیانت کنم(خدای من) وخودمو توجیه کنم که این زندگی ای نبود که من میخام وحقم بالاتره .بذارین یه مثال بزنم :من جدای از فیلد کاریم خیلی به هنر علاقه دارم ومثلا عکاسی میکنم یا مینویسم ویا قبلا موسیقی محدود کار کردم ومثلا دوست دارم همسرم مشوقم باشه اگه همراه نیست حتی.ویبار اتفاقی یکی از داستانام موند دستشو خوند نظرشو پرسیدم چیزی گفت که کلا خورد تو ذوقم یچیز نامربوط ،یا درمورد عکس(ومن اینو تعمیم دادم به بقیه چیزا) ومیگم اگه همه چیز اینطور باشه ایا یروز بخیانت نمیرسم مگه اونا که خیانت میکنن چه فکرایی با خودشون میکنن از همینجاها شروع میشه البته باز فک میکنم این فکرای چرت چیه خب یاد میگیره!!!!!




    khleghezyممنون که وقت گذاشتین ولی چرا انقد شاکی این؟من میدونم که این حس اصلا خوب نیست که دارم،چرا باید مرده شور
    هرچی دختره ببرن؟بابا مگه من چی خواستم؟اینکه مثل یه ادم 28ساله معمولی رفتار کنه خیلی زیاده؟گفتیم کار نداره باشه جامعه الان
    اینطوره (هرچند قبول ندارم وبنظرم کار پیدا میشه)،پول نداره باشه،ماشین و...نداره باشه دیگه یه ادم معمولی که میتونه باشه این زیاده؟؟؟؟
    کی گفت پدرسوخته باشه فقط عادی باشه.من که دخترم این همه سال جون کندم وکار کردم ودرس خوندم وسعی کردم رشد کنم .
    من نبردمش جلو خانواده های پدر سوخته(هرچند منظورتونو نمیفهمم از پدر سوخته) ولی بین خانواده وفامیل درجه اول خودم که باید بیاد .
    فامیلای درجه اول ما همه یه دور ازم خواستگاری کردن و نه شنیدن ومن دوست ندارم وقتی جلو اونا ظاهر میشه اتو بده دستشون که بیا با
    پسر ما ازدواج نکرد رفته زن یکی شده که نمیتونه حرف بزنه.بخدا منم ازدواج کردم که شادو خوشبخت باشم.وای که چقد من برنامه داشتم
    واسه نامزدیم که فلان جا میریم فلان کارو میکنیم (من کلا ادم شادیم وواسه یه مراسم کوچیک تو خونه هزار تا برنامه ریزی میکردم وبه یچیز
    خاطره انگیز تبدیلش میکردم)اما حالا چی؟؟؟ اصلا نمیفهمم نامزدم

    - - - Updated - - -

    راستش من همون پست که گذاشتم وگفتم واقعا میخام جدا شم واقعی بود ولی یچیز نظرمو فعلا بحال تعلیق دراورد که مینویسمش فردا
    ویرایش توسط solyyy : دوشنبه 09 دی 92 در ساعت 00:11

  3. کاربر روبرو از پست مفید solyyy تشکرکرده است .

    شیدا. (دوشنبه 09 دی 92)

  4. #43
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آبان 94 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1392-7-10
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    2,069
    سطح
    27
    Points: 2,069, Level: 27
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 51 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان.
    قرار بود دلیلو بگم امروز.
    راستش بعد همون پستی که گذاشتم که میخام همه چیو تموم کنم واقا حامد جواب داد (والبته پیگیر هم نشدن) چون اصابم خیلی خراب بود با یکی از دوستام که تواین زمینه ها تجربه شخصی داره حرف زدم.اون خودش قرار بوده با یکی از اقوامش(که باصطلاح از بچگی باسم هم بودن) ازدواج کنه نشده،بعدش با یکی عقد کرده و6ماهه بخاطر رفتار پسره جداشده وسراخر با یکی دیگه ازدواج کرده والبته الانم راضیه.
    اون بهم گفت ببین من خودم اینو تجربه کردم وباید بهت بگم که احتمال ازدواجت بعد از این خیلی میاد پایین (هرچند عقد نکردی) وحتی اونی که شاید قبلا میخاست بیاد خاستگاری بعدش اینکارو نمیکنه(این واسه خودش اتفاق افتاده بود) و میگفت تازه من 23 سالم بود جداشدم و28 سالگی خوش شانس بودم ازدواج کردم وتو الان 26 هستی زیاد خوشبین نباش _والبته تمام اینارو صرف نظر از مذهب میگفت_ وچون شرایطتم خاصه کمتر شانس داری.و الان متاسفانه شرایط خیلی خوب نیست و واقعا پسری که سالم باشه وشرایطش تقریبا بهت بخوره کمه وهمینو سعی کن که خودت کمکش کنی تا بهتر بشه وچون تجربه ازدواج خواهرای خود دوستم هم بود گفت اختلاف مذهبی ویاااا حتی کمتر از اون اختلاف فرهنگی تحملش سخته ،سختتر از راه انداختن همین نامزدت پس بهتره کمکش کنی وفکر نکنی بعد جدایی خبر خاصیه.
    اما در نهایت گفت اگر فکر میکنی مشکل اساسیه هیچی(حالا که عقد نکردی) قرار نیست بدبخت بشی ولی اگه مشکل اساسی نیست و قابل تغییروحله بمونو تلاش کن(مثلا از نظر اون وابستگیش به پدرش ،بیکاری،اجتماعی نبودن انقد حاد نیست که جدا شی)
    وحالا از اون روز من دارم فکر میکنم ایا این شخصیت نامزدم مشکل اساسی محسوب میشه یا نه!!!!(وقابل حله یانه)
    میدونید جالب ترین قسمت این چیزی که تعریف کردم این بود که این دوستم(خیلی نزدیک نیست) کسی بود که من همیشه تو ذهنم میگفتم خوش بحالش مردم چقد خوش شانسن!! نگاش کن دیر ازدواج کرده وببین چقد خوشبخته(از عقدوطلاقش بکسی نگفته بود.منم نمیدونستم)وکلی تعجب کردم ویا حتی میگفت منم شوهرم تو نامزدی کار نداشت ولی من چند سال بود کار میکردم وخودم پیگیر کارش شدم ویا اینکه شوهرمنم یسری مشکلای رفتاری داشت که الان با کمک هم حلش کردیم.وجالبه وقتی من اولا این خانمو دیدم همیشه بزندگیش غبطه میخوردم(البته فقط من نبودم)
    حرفای اون وزندگی خودش نظرمو فعلا به حال تعلیق دراورده.
    ویرایش توسط solyyy : دوشنبه 09 دی 92 در ساعت 22:59

  5. #44
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلی جان،

    ایشون از 18 تا 28 سالگی چیکار می کرده؟ بیکار بودن با کاری نبودن فرق داره.
    4 سال لیسانس گرفته و دو سال سربازی. 4 سال دیگه اش کار کرده؟؟ الان بیکار شده؟
    مساله بیکاری خیلی مهمه. نه فقط جنبه اقتصادیش، بلکه از همه نظر کاری نبودن مرد فاکتور مهمی در رد یا قبول کردنش هست.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  6. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    shabnam z (سه شنبه 06 اسفند 92)

  7. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آبان 94 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1392-7-10
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    2,069
    سطح
    27
    Points: 2,069, Level: 27
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 51 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از 18 سالگی تا 7سال لیسانس گرفته نه 4سال!!!! خودشم دلیلشو اینطور میگه که انگیزه ای واسه درس خوندن یا کار کردن نداشتم (یجورایی باباباش لج کرده بوده انگار-الانم بمن میگه تو باعث شدی یه انگیزه ای پیدا کنم نگاه جدیدی بزندگی داشته باشم بمن میگه مصباح الهدی!!! )باباش ادم خیلی خاصیه تو این مدت که رفت وامد دارم باهاشون یکم شناخت پیدا کردم در حد هیتلر دیکتاتوره!!! (دوتا پسر دیگشم باهاش ارتباط خوبی ندارن)ونامزدم انگار چون روش اعتراضی دیگه ای بباباش نداشته اینطور اعتراض میکرده!!!!!(هنوزم بعضی موقه ها بین حرفاش میگه واز باباش بشدت شاکیه که نه گذاشت جوونی کنم نه نوجونی) 2 سال سربازی بوده از یه سالم دنبال کار بوده چند جا مصاحبه رفته وبقول خودشم تو سربازی سعی کرده همونجا جذب شه ولی بدلالیل زیاد نشده وجدیدا دیگه داره کارگری میکنه والبته دنبال یه مدرک فرعی هم رفت وداره اونم میگیره وقراره از طریق اون مدرک کار پیدا کنه.(جایی هم بهش قول دادن)،چند وقت پیش یجا دررابطه با رشته خودش نیرو میگرفتن ازمون داشت من انقد بدبین شدم گفتم اصلا قبول نمیشه ومطمئن بودم، ولی برخلاف انتظارم جزو قبولیا بود ودعوت بمصاحبه هم شد ولی نتیجه اخرش کلا اعلام نشد!!!
    منم درگیر این موضوعم که کاری هست یا نه فکر میکنم هست ولی تواناییشو نداره یا فکر میکنه نداره یعنی بی اعتمادبنفسی باعث میشه نتونه کار خوب داشته باشه چون تا حالا چند جا کارکرده وعوض کرده موندم منتظر کار جدیدش ببینم چکار میکنه

  8. کاربر روبرو از پست مفید solyyy تشکرکرده است .

    شیدا. (سه شنبه 10 دی 92)

  9. #46
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آبان 94 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1392-7-10
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    2,069
    سطح
    27
    Points: 2,069, Level: 27
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 51 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شیدا جان(والبته دوستان دیگه)،میشه نظرتونو راجب اون پستی که در جواب اقا منصور گذاشتم(نگرانیم از انتظاراتم از همسرم واینده) بگین؟؟؟

  10. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آبان 94 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1392-7-10
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    2,069
    سطح
    27
    Points: 2,069, Level: 27
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 51 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array

    چرا هیچ کدوم از کارشناسا نظری نمیدن؟َ

    چرا هیچ کدوم از کارشناسا نظری نمیدن؟َیعنی مشکلم انقد پیش پا افتادس؟


    فرشته مهربون، لرد حامد، کارشناسای عزیز دیگه چرا نظری نمیدیییییییییییییییییییین ؟

  11. #48
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 دی 92 [ 22:51]
    تاریخ عضویت
    1392-10-13
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    6
    سطح
    1
    Points: 6, Level: 1
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بچه ها . لطفا منو راهنمایی کنید . چطور پست بذارم ؟ من یه مشکل دارم میخوام عنوان کنم اما نمیدونم از کجا ؟

  12. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 13 دی 04 [ 01:12]
    تاریخ عضویت
    1392-3-16
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    9,936
    سطح
    66
    Points: 9,936, Level: 66
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    80

    تشکرشده 113 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. شرمنده من چند روزی دسترسی به اینترنت نداشتم وگرنه جواب شما رو زودتر داده بودم. یک وقت فکر نکنید پیگیر مشکل شما نبودم.
    دو مورد رو به کلی فراموش کنید (اینا رو براساس تجربه 10 ماهه خودم میگم و با مطالعه پستهای مشابه دیگه هم می تونید به این نتیجه برسید):
    1- ایجاد علاقه در آینده
    2- ایجاد تغییرات اساسی در نامزدتون

    در مورد اول باید بگم که به نظر من و با اتکا به نظر خیلی از مشاوران محترم، یکی از مهمترین پیش شرطهای قبول یک ازدواج، به دل نشستن طرفه. از صحبتای شما تا الان این طور میشه برداشت کرد که نامزدتون اصلا به دلتون ننشسته. من قبلا بهتون گفتم که اگه احساسی بهش داشته باشید میشه اونو تقویت کرد ولی وقتی که این احساس گذرا باشه و دائما با فکر خیانت در آینده، پشیمونی، ترس و ... همراه باشه مشخصه که فقط دارید دلتون رو به یک احساس گذرا خوش می کنید.

    در مورد دوم هم من خودم با وجود گذشت 10 ماه از عقد هیچ تغییری در نامزدم نمی بینم. تغییراتی هست ولی همشون موقت. به نظر من سرشت آدمها رو نمیشه تغییر داد. ایشون تو سن 28 سالگی دیگه شخصیتش شکل گرفته و نوجوان نیست که بشه به راحتی تغییرش داد. شما هر دو تون خوبید ولی با همدیگه مچ نیستید. خوب بودن به تنهایی نمی تونه دلیل یک ازدواج باشه.

    پس به دل نشستن رو هیچ وقت فراموش نکنید. متاسفانه من و خیلیهای دیگه شناخت رو گذاشتیم برای بعد از عقد در حالیکه اگر جای شما بودیم موقعیت خیلی بهتری برای تصمیم گیری داشتیم. شما که هنوز عقد نکردید می تونید قبول نکنید. فقط باید با خانواده ها صحبت کنبد و اونا رو متقاعد کنید. ببینید تو خونواده یا دوستان و آشنایان کسی هست که کمکتون کنه و با پدرتون صحبت کنه؟ کسی که صحبتاش برای پدرتون حجت باشه.

    - - - Updated - - -

    راستی شما دائم حرف از افزایش سن می زنید. مگه فکر کردید هدف از ازدواج چیه؟ اینه که وقتی سنمون بالا رفت متاهل بشیم؟ نه خانم سالی این طور نیست. هدف اصلی آرامشه. اینه که بعد از یک روز کاری و پر مشغله، خوشحال باشی که یک نفر تو خونه انتظارتو میکشه و از بودن در کنار اون لذت می بری. قرار نیست که هنوز عقد نکرده بچه بزرگ کنید.

    توصیه می کنم این فایل صوتی از دکتر فرهنگ در مورد ازدواج موفق رو حتما گوش کنید:

    http://drfarhang.mihanblog.com/post/2
    ویرایش توسط mansor : دوشنبه 16 دی 92 در ساعت 09:34

  13. کاربر روبرو از پست مفید mansor تشکرکرده است .

    solyyy (دوشنبه 16 دی 92)

  14. #50
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آبان 94 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1392-7-10
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    2,069
    سطح
    27
    Points: 2,069, Level: 27
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 51 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام اقا منصور .لطف کردین وقت گذاشتین.
    نه من دیگه این حقیقت(تلخ) رو قبول کردم که تغییر بدمش یا تغییر بکنه (دیگه بچشم خودم دیدم وحسش کردم). بخودم قبولوندم اگه میخام باید همینطور قبولش کنم که احتمالا نمیکنم اینکارو .
    در مورد علاقه هم نمیدونم واقعا چه حسی بهش دارم ،حس تنفر نیست ولی فکر نمیکنم دوست داشتنم باشه -احتمالا عادت یا ترحمه. ولی وقتی راجب خیلی چیزا بخام (مثلا دغدغه هام ،افکارم و..) بخام با کسی حرف بزنم فک نکنم نامزدم انتخابم باشه چون اصلا درک نمیکنه.

    حقیقت تلخ بعدی اینه که پدرمم میدونه واقعا نمیشه وخودشم مشکلات اونو قبول داره (یبار از دهنش پریدکه تا ما بخاییم اینو -نامزدمو میگفت-راه بندازیم پیرمون میکنه ،ولی اینکه بخاد موافقت کنه با جداییم نمیشه چون خودش ترس زیادی از اینده داره.در واقع میگه کاچی به از هیچی .ولی من سعیمو میکنم.


    درمورد سخنرانی دکتر فرهنگم ممنون.من خودم سرکلاسای ایشون بودم وخیلیم مطالبشون خوبه.ولی خیلی ایده اله مطلباشون -حداقل واسه جامعه فعلی ما- ویا شاید درمورد شرایط خاص من. (گفتم قبلا اگه منم انقد ایده ال فکر نمیکردم قبلا وواقعیت الان جامعه رو قبول میکردم ومسیر دیگه ای رو میرفتم احتمالا وضعم این نبود الان)
    ویرایش توسط solyyy : چهارشنبه 18 دی 92 در ساعت 11:53


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دارم دیونه میشم
    توسط یه پسر در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 13 خرداد 97, 16:20
  2. ازدواج با یه اقای یونانی
    توسط آرته در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 اسفند 90, 15:58
  3. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 اسفند 90, 23:36
  4. مشکل انتظارات من و انتظارات شوهرم (لطفاً، آقایون کمک کنند)
    توسط حق طلب در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 دی 90, 16:20
  5. نحوه برخورد صحیح با آقایون
    توسط سرافراز در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 دی 90, 17:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.