بالاخره تکلیف بچه ات چه می شود؟ چه تصمیمی برایش داری ؟
تشکرشده 2,575 در 920 پست
بالاخره تکلیف بچه ات چه می شود؟ چه تصمیمی برایش داری ؟
تشکرشده 348 در 164 پست
متاسفم بهار جان من پستم مال کس دیگری بوده و وارد صفحه شما شده
من فقط می دونم هه ما تواین دنیا مورد امتحان قرار می گیریم....و خداوند خودش گفته که امتحان هر کس در حد توان اونه....
عزیز توکلت رو به خدا کن و جلو برو حتما سر بلند بیرون میای از این امتحان
بهار_68 (جمعه 23 خرداد 93)
تشکرشده 599 در 247 پست
نوپو گرامی تا تکلیف خودم مشخص نشود نمیتوانم برای آن طفل معصوم مشخص کنم که چه میشود من یه کار خیلی بدی کردم که اونو از خودم دور کردم الان دیگه به اون شرایط عادت کرده اگه.بخواهم بگیرمش بیارم پیش خودم قانونی میتونم اما نگران اونم که باز وارد یه محیط تازه میشه تا بره به من عادت کنه باز باباش یه کاری میکنه باز یه شرایط جدید به وجود میاره هی بگیر و ببند باعث میشه خیلی ضربه بخوره
اون مشاوره که رفته بودم میگفت بچه تو یه سنیه که عادت میکنه بعد هم فراموش میکنه اما بگیر ببند خیلی به بچه ضربه وارد میکنه شما هم اگه واقعا صلاح دخترتونو میخوایین از حق خودتون بگذرید بذارید تا با یکی باشه
و قرار بود هراز چندگاه من با حضور پدرش بچه رو ببینم که دوبار دیدم این هفته هم میخواستم ببینم که اینجوری شد
تشکرشده 2,575 در 920 پست
به جای مشاور با وکیل صحبت کنید. شاید بتوانید در قبال مهریه حضانت بچه را بگیرید. شاید هم بتوانید با توجه به سابقه چاقو کشی پدرش ثابت کنید که صلاحیت ندارد. حتی اگر شده یک پولی هم به پدرش بدهید و دخترتان را بگیرید ضرر نکرده اید. مشاور می داند زندگی با یک پدر آنرمال و مادربزرگی که وصفش کردید و از همه بدتر نامادری که خواهد آمد چگونه خواهد بود ؟ می خواهید دخترتان ناهنجاری های پدرش را به ارث ببرد ؟ بیخود خودتان را نترسید و مادر بچه تان باشید. یک مادر برای بچه اش در دل آتش هم می رود چه برسد به دادگاه. من مثل دختر شما در فامیل خودم دوتا داشته ام و می دانم که دخترتان چه سختی هایی خواهد کشید. می دانم که هیچ چیز بدتر از دوری مادر نیست و انسان هیچ گاه کمبود مهر مادر را فراموش نخواهد کرد حتی اگر مادرش را نشناسد. می دانم که چیزی که انسان را در سختی های زندگی نجات می دهد مهر و محبت مادر است. همین الان اگر به من بیست و شش ساله بگویند مادرت می خواهد از تو جدا شود دق می کند حالا یک دختربچه چه حسی دارد وقتی مادرش حضور ندارد. به اشک های دختر معصومتان فکر کرده اید؟ هیچ فکر کرده اید که وقتی می بیند بچه های دیگر با مادرشان در خیابان راه می روند دست هم را می گیرند مادر آنها را به مهد کودک و مدرسه می برد و می بوسد تا مغز استخوانش آتش می گیرد؟ حتی به احتمال زیاد به افسردگی و تنش های عصبی مبتلا خواهد شد و در نوجوانی بسیار در خطر انحراف قرار می گیرد ؟
خواهش می کنم هر تصمیمی گرفتید ، به هیچ عنوان از دخترتان نگذرید .
تشکرشده 599 در 247 پست
نوپوگرامی از تذکرت ممنونم
من این بحث رو توی تاپیک قبلیم هست با توجه به شناختی که من از همسر و اخلاقش دارم گرفتن بچه از وی نه تنها مایه آرامش دخترم نمیشود بلکه بیشتر در کش مکش قرار میگیرد و زجر می بیند
بچه را میکند اسباب انتقام گرفتن از من هرروز به بهانه بچه دعوا راه می اندازد و کارهای دیگر
تجربه شو دارم وقتی بچه پیش من بود دیدم که چقدر اذیت شد تاپیکهای میخواهم شوهرم را راضی کنم برای آشتی بخوانید و ببینید که چه حالتهایی داشتم بعد از ملاقات ها پنج شنبه هیچ وقت فراموش نمیکنم که من و بچه توی کلانتری دداشتیم گریه میکردیم مادر شوهرم داشت پوزخند میزد
- - - Updated - - -
نوپوگرامی از تذکرت ممنونم
من این بحث رو توی تاپیک قبلیم هست با توجه به شناختی که من از همسر و اخلاقش دارم گرفتن بچه از وی نه تنها مایه آرامش دخترم نمیشود بلکه بیشتر در کش مکش قرار میگیرد و زجر می بیند
بچه را میکند اسباب انتقام گرفتن از من هرروز به بهانه بچه دعوا راه می اندازد و کارهای دیگر
تجربه شو دارم وقتی بچه پیش من بود دیدم که چقدر اذیت شد تاپیکهای میخواهم شوهرم را راضی کنم برای آشتی بخوانید و ببینید که چه حالتهایی داشتم بعد از ملاقات ها پنج شنبه هیچ وقت فراموش نمیکنم که من و بچه توی کلانتری دداشتیم گریه میکردیم مادر شوهرم داشت پوزخند میزد
کاغذ بی خط (جمعه 23 خرداد 93), veis (شنبه 24 خرداد 93)
تشکرشده 2,575 در 920 پست
با این حال من فکر نمی کنم آدمی که با بچه اش این کار را می کند به خوبی از او نگهداری کند و بلایی سر بچه ات می آید . از چه می ترسی. از کلانتری ؟ خوب رفتی کلانتری بعد هم آمدی . کش مکش بدتر است یا اینکه یک بچه دست این آدم ها بیافتد ؟ من تاپیک های قبلی ات را خوانده ام و میدانم شوهرت و مادرش چه خصوصیاتی دارند و میدانم که این آقا دستش به هر که برسد ضرب و شتم می کند. چنین آدمی فقط یک بچه ناهنجار و آنرمال بار می آورد که احتمال هر آسیبی از بیماری روانی بگیر تا انحراف برای او هست. محکم بایست کسی نمی تواند کاری بکند. اگر خودت بخواهی هیچ کسی نمی تواند کاری بکند. کش مکش هایی که گفتی در مقابل مصیبت هایی که من دیده ام بر سر این بچه ها می آید هیچ است.
- - - Updated - - -
دوست داری بچه ات از دست پدرش یا نامادری کتک بخورد؟
- - - Updated - - -
دوست داری بچه ات گریه کند و مادرشوهرت از همان پوزخندها تحویلش بدهد و بچه از ترس به خودش بلرزد و شما نباشی که دفاع کنی ؟
- - - Updated - - -
همین الان چرا بچه ات به بیمارستان رفته است؟ گیریم که این دفعه شوهرت دروغ گفته باشد اما یک دفعه این اتفاق افتاده است ؟ واقعا چرا ؟
- - - Updated - - -
من ازدواج نکرده ام و بچه ای ندارم اما یک زنم و حس مادری در همه زن ها هست. من حاضرم به خاطر حفظ بچه ام هرکاری بکنم حتی توی آتش بروم. اگر چیزی به من هویت می دهد همان غیرت مادرانه است . نه تنها من که بقیه زنها هم همین هستند و هیچ چیز جای غریزه مادری و محافظت از بچه را برایشان نمی گیرد. پس بیخودی خودت را نترسان و به جای گریه محکم بایست و در چشمان آنها نگاه کن.
تشکرشده 599 در 247 پست
نوپو گرامی
اگر خودم را به آب و آتش بزنم برای بچه شوهرم برای بیشتر اذیت کردن من اورا از من دورتر و دورتر میکند ولی اگر نسبت به بچه بیتفاوت نشان دهم خودش بچه را برایم می اورد این خصوصیت اکثر آدمهاست
این تجربه به من ثابت شده دوماه سراغی از وی و از بچه نگرفتم راضی شد بیایید برای مشاوره ولی اکنون که سراغ میگیرم این بازخوردهای زننده را دارد
نه تنها بچه را نمیاورد بلکه با کلامهایش مرا آزار میدهد
اکنون زمانش نیست هرگاه کار به جاهای باریک کشید تمام تلاشم را میکنم تا دخترم را نزد خود بیاورم قول میدهم
khaleghezey (شنبه 24 خرداد 93), martin98 (شنبه 24 خرداد 93), کاغذ بی خط (جمعه 23 خرداد 93),بانوی خیال(جمعه 23 خرداد 93), صبا_2009 (جمعه 23 خرداد 93)
تشکرشده 2,575 در 920 پست
بله منم منظورم وقتی بود که کار به جاهای باریک کشید و همسرت خواست جدا شود. اما الان که چیزی معلوم نیست تصمیم درستی گرفته ای .
تشکرشده 3,304 در 1,073 پست
شما برو و از نزدیک بچتو ببین . به حرف کسی هم کاری نداشته باش بچت رو ببین به خاطر خودت و خودش نه مسایل دیگه
این علاوه براین که بهت آرامش میده که کنار بچت هستی حسن های دیگه هم داره . همسرت هم به خاطر بچه میاد پیشت . رفتارهای الانش رو نبین الان عصبانیه ...
ولی اگه همین طوری دور از بچه باشی علاوه براین که خودت آرامش ندار ی و هیچ کی برای دخترت مادر نمیشه ، همسرت هم با خودش میگه اون حتی بچش رو که جگر گوشه اش هست رها کرده و اینطوری انگیزه همسرت برای آشتی کردن کمتر میشه
نذار دیر شه ...
رو رفتارها و کارهای الان تصمیم گیری های قطعی انجام میشه
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟
ویرایش توسط zendegiye movafagh : شنبه 24 خرداد 93 در ساعت 15:02
سرگشته دوست (چهارشنبه 15 مرداد 93)
تشکرشده 38 در 15 پست
من از اول تاپیک هاتو خوندم. ببین اوضاع زندگی من خیلی از تو بدتره ولی یک لحظه هم بچمو از خودم دور نمی کنم. با هر سختی هم باشه بزرگش میکنم الان پدرش هیچ پولی نمیفرسته و منم خیلی مشکل مالی دارم.اینا رو گفتم که بگم دخترتو چرا از خودت دور کردی.من مشاور نیستم ولی یه مادرم بچه خیلی به مادر احتیاج داره چطور دلت اومد بچه دو ساله رو خیلی راحت بدی پدرش و نبینیش.
zendegiye movafagh (شنبه 24 خرداد 93), سرگشته دوست (چهارشنبه 15 مرداد 93)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)