سعیداطی جان
خواهش میکنم آروم باش و هیجانی پست نزن!
واکنشت به حرفای سینا خیلی تنده، خلاصه ی حرفی که داره میزنه اینه که شما خیلی احساسی داری رفتار میکنی ؛ تقریبا توی تاپیکای قبلیتم تصمیم ها و رفتارهای احساسی هست. وقتی احساسی کار میکنی دیگه فرقی نداره داری برا ازدواج تلاش میکنی یا دوستی چون چشمت رو به واقعیت ها میبندی.حتی پست قبلیتم احساسیه ؛ببین اینجا دادگاه نیست که تو بخوای چیزی رو به کسی ثابت کنی.
از روز اول میخواستم یه چیزی بگم و اون اینکه آیا اونم تو رو میخواد؟ یا فقط تویی که داری تلاش میکنی.تلاش یه طرفه چه برای مرد چه برای زن نتیجه ای جز شکست نداره چون طرف مقابل اصلا اون رو نمیخواد. این حق رو براش در نظر بگیر که شاید تو رو نخواد یا اصلا شاید آماده ی ازدواج نیست. تو با این همه ابراز احساساتی که تا الان برای دختر خالت کردی ،باید یه تغییر رویه ای در اون میدیدی ،من نمیگم دست از تلاش برداری ،ولی دو تا موضوع به ذهنم میرسه :
1: این که شما 4 سال دیگه عقد کنی و تا چهار سال تو دریای احساساتت غرق بشی،و این دخترخانم اون موقع که یه مقدار استقلال نظر از خونوادش پیدا کنه بهت نه بگه؛شک نکن چیز زیادی ازت باقی نمیمونه؛ پس تکلیف این رابطه رو باید نهایتا تا دو سه ماه دیگه مشخص کنی، منتها نه با احساسات بلکه با منطق، این که "من میخوامش" منطق نیست. اگه طرفت هنوز به بلوغ عقلی نرسیده باشه و بجای اینکه حرف آخرش رو بهت بزنه هر روز بخواد با یه بهانه ای بچه بازی در بیاره یعنی هنوز آماده ی ازدواج نیست و باید صبر کنی منتها نه صبری که توی ذهنت دنیایی از عشق بسازی ، بلکه همین جا رابطه ی احساسی رو تموم کنی و چهار سال دیگه مجددا ازش خواستگاری کنی در شرایطی که خودتم پخته تر شدی.یا اینکه از الان بری دنبال زندگیت.
2:مراقب باش دختر خالت رو به زور سر سفره ی عقد نشونی ، این کار به معنی بازی کردن با آینده ی خودت و اونه. از الان همه چیز رو نهایی ندون؛اگه تا دو سه ماه دیگه تونستی رضایت قلبیش رو جلب کنی که فبها،البته همزمان باید بررسی کنی که آیا میتونه از پس زندگی مشترک بر بیاد یا نه؟ در غیر این صورت بهتره فراموشش کنی.
احساسات مال بعد ازدواجه نه قبلش.
امیدوارم با موفقیت این قضیه رو حل کنی.
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
ویرایش توسط m.reza91 : شنبه 11 مرداد 93 در ساعت 21:38
علاقه مندی ها (Bookmarks)