به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 62
  1. #41
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    ممنون مرداد عزیز
    من این مدتی که بعد حدود دوماه جدایی با همسرم در ارتباط بودم اکثرا تلفنی خیلی ازش تعریف کردم و سعی کردم از اتفاقات گذشته و ناراحتیام چیزی نگم از حق نگذریم همسرمم نمیخواست حرفی بزنه اما به محض اینکه یه چیزی هم میگفت سریع گارد میگرفت و میگفت تقصیر شما و خانوادت بود که اینطوری شد و نمیخواد قبول کنه که مقصر اصلی خودش بوده البته منم بهش نگفتم که مقصر اصلی منم یا ایشون اما وقتی منو مقصر اصلی میدونه و طرز برخوردش نسبت به قبل تغییر کرده و میگه باید حرف اخرو من بزنم اتیش میگیرم
    البته من فکر نمیکنم دیگه همسرم بخواد این زندگیو منم امیدی به این زندگی ندارم چطوری میتونم خاطراتمو باهاش فراموش کنم هنوز هیچی نشده دلم براش تنگه اما وقتی رفتارای بدشو از زبون بقیه میشنوم ازش بدم میاد ولی تو تنهایی و فکر خودم همش خوبیاش میاد تو ذهنم چیکار کنم؟نمیتونم بهش فکر نکنم

    - - - Updated - - -

    ممنون مرداد عزیز
    من این مدتی که بعد حدود دوماه جدایی با همسرم در ارتباط بودم اکثرا تلفنی خیلی ازش تعریف کردم و سعی کردم از اتفاقات گذشته و ناراحتیام چیزی نگم از حق نگذریم همسرمم نمیخواست حرفی بزنه اما به محض اینکه یه چیزی هم میگفت سریع گارد میگرفت و میگفت تقصیر شما و خانوادت بود که اینطوری شد و نمیخواد قبول کنه که مقصر اصلی خودش بوده البته منم بهش نگفتم که مقصر اصلی منم یا ایشون اما وقتی منو مقصر اصلی میدونه و طرز برخوردش نسبت به قبل تغییر کرده و میگه باید حرف اخرو من بزنم اتیش میگیرم
    البته من فکر نمیکنم دیگه همسرم بخواد این زندگیو منم امیدی به این زندگی ندارم چطوری میتونم خاطراتمو باهاش فراموش کنم هنوز هیچی نشده دلم براش تنگه اما وقتی رفتارای بدشو از زبون بقیه میشنوم ازش بدم میاد ولی تو تنهایی و فکر خودم همش خوبیاش میاد تو ذهنم چیکار کنم؟نمیتونم بهش فکر نکنم

  2. 2 کاربر از پست مفید dooo تشکرکرده اند .

    morteza2487 (یکشنبه 31 خرداد 94), فدایی یار (سه شنبه 26 خرداد 94)

  3. #42
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    سلام
    این روزا حس و حال خوبی ندارم یه دفعه بغضم میگیره و دلم میخواد گریه کنم
    بعضی وقتا هم دلم برای همسرم میسوزه گاهی هم دلم برای خودم میسوزه ,برای دو سال عمر به باد رفته و اینکه چرا باید زندگیم به خاطر یه مشت حرف بی اساس از هم پاشیده بشه چرا شوهرم تو جلسات خواستگاری حرفایی رو زد که قرار بود یه روزی بزنه زیرش و به راحتی بزاره و بره؟؟؟؟؟؟
    به نظر شما مهریه رو بگیرم بهتره یا اینکه نه؟من نمیخوام کسی که باعث بد بختیم و شکستم شد به این راحتیا از زندگیم بره بیرون اون باید تاوان این کاراشو بده

  4. کاربر روبرو از پست مفید dooo تشکرکرده است .

    morteza2487 (یکشنبه 31 خرداد 94)

  5. #43
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 دی 96 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    نوشته ها
    297
    امتیاز
    6,423
    سطح
    52
    Points: 6,423, Level: 52
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    625

    تشکرشده 345 در 183 پست

    Rep Power
    53
    Array
    بله مهریه کمترین حقته
    ضمن اینکه کفه تقصیرات شوهرتون به مراتب سنگین تره
    یعنی اگه 30 درصد شما مقصری که هستی شوهرت هفتاد درصد مقصره
    ولی چیزی که تو تاپیکتون به چشمم اومد اینه که چرا هیچکدومتون یه خورده کوتاه نیومدین تا زندگیتون درست شه بابا نا سلامتی شریک زندگی همین

  6. 2 کاربر از پست مفید baitollah-abbaspour تشکرکرده اند .

    dooo (چهارشنبه 20 خرداد 94), morteza2487 (یکشنبه 31 خرداد 94)

  7. #44
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    سلام
    من فقط دلداری میخوام چون دیگه چیزی تا تموم شدن و مطلقه شدنم نمونده به خدا باورش برام خیلی سخته الان دارم با چشم گریون اینجامینویسم چون هضمش برام خیییییییلی سنگینه
    این احساس لعنتی دوست داشتن که هنوز یه ذره ازش مونده ,خاطراتم عذابم میده تصوراتم از زندگی اینده همش خراب شد
    تموم شد نابود شد داغونم کرد به خدا خیلی سخته خیلی کاش هیچکس این درد و تجربه نکنه برام دعا کنید بتونم کنار بیام

  8. 2 کاربر از پست مفید dooo تشکرکرده اند .

    morteza2487 (یکشنبه 31 خرداد 94), فدایی یار (سه شنبه 26 خرداد 94)

  9. #45
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    سلام من به شوهرم حدود دو هفته پیشگفتم که ما نمیتونیم با هم زندگی کنیم و چون یه حرفیم بهم زد که ناراحت شدم گفتم که نمیشه ادامه بدیم و خیلی راحت گفت باشه و تمام

    حالا که به باباش گفتیم مهریه رو بدید گفتن برید شکایت کنید
    و ما هم نمیخوایم به کار به دادگاه بکشه
    از طرفیم شوهرم گفته من زنمو میخوام اما هیچ اصراری به ادامه نداره پر مسلمه که میخواد از زیر بار مهریه شونه خالی کنه حالابه نظرتون چطوری باید با این خانواده برخورد کرد؟
    ویرایش توسط dooo : سه شنبه 26 خرداد 94 در ساعت 22:28

  10. 2 کاربر از پست مفید dooo تشکرکرده اند .

    morteza2487 (یکشنبه 31 خرداد 94), فدایی یار (سه شنبه 26 خرداد 94)

  11. #46
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام....

    راستش خیلی ناراحت شدم... متوجه شدم نسبت به خانم های دیگه شما حتی کمی حساس تر هم هستید...البته این عیب نیست...

    این که همسرتون دیگه نمی خواد ادامه بده و قطعا ایشون هم باز حق رو به خودش میده و... دلیل بر ضعف یا عیب شما نیست...چجوری بگم شاید ایشون به این نتیجه رسیده توی تصمیمش اشتباه کرده...اخه خیلی از پسر ها قبل ازدواج فکر می کنند ازدواج کنند کوه رو جا به جا می کنند و.. بعدش که ایشون ازدواج کرده و متوجه تصورات غلطش شده همون قول هایی رو هم که داده پاهاش سست شده از این که ادامه بده...


    نمی دونم کاش میشد با همسرتون یکبار دیگه صحبت کنید...ببنید ایشون واقعا قلبا...کلا دیدش از ازدواج اشتباه بوده...یا این که شما اونی که می خواستید نبودید . تصورش اشتباه بوده بازم تاکیید میکنم این دلیل بر بد بودن شما نیستش...یک وقتایی ادم ممکنه معیاراش عوض بشه... به هر حال شما سعی کنید اعتماد به نفستون رو حفظ کنید...

    امیدوارم هر چی خیره پیش بیاد...ولی بدونید خانم هایی هم هستند که طلاق می گیرند..ولی بعد کلی کتک و فحش و ناسزا و ابرو ریزی و...

    تازه شما اگه رابطتتون توی دوران عقد کامل نباشه که امیدوارم این طوری باشه میشه متارکه نه طلاق...

    بابت مهریه و... به نظرم بهتره با کسی مشورت کنید که موارد حقوقیش قشنگ اگاهی داره تا شما رو خوب اگاهی کنه.. و شما تاوان اشتباه اون اقا در تصمیمش رو ندیدید...

    قابل باشم براتون دعا می کنم.واقعا ناراحت شدم.

  12. 2 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    dooo (سه شنبه 26 خرداد 94), morteza2487 (یکشنبه 31 خرداد 94)

  13. #47
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    ممنون کاربر محترم فدایی یار
    شما درست فهمیدید شوهرم هم میدونست من حساس هستم ولی اصلا مراعات حالمو نکرد هرکاری دوست داره میکنه اخرش هم انتظار داره همه جوره من کوتاه بیام به واسطه ای هم که باهاش صحبت کرده گفته میخوام محکش بزنم منم گفتم بهش بگه که محک زدن مربوط میشه به زمان خواستگاری نه الان
    راستش اون واسطه بهش پیشنهاد داده یه بار دیگه باهم صحبت کنیم و همسرمم قبول کرده اما من گفتم چون پیشنهاد از طرف خودش نبوده صلاح نیست که من برم و صحبت کنم چون من یکبار بهش گفتم نمیتونیم ادامه بدیم و خودشم چیزی نگفت که نشون بده تمایلی به ادامه داره در ضمن واسطه از اقوام خودمون هستن به نظر شما درسته بازم با این شرایط برم و صحبت کنم ؟یا صبر کنم ببینم خودش تماس میگیره؟
    بازم ممنون از همدردیتون
    التماس دعا

  14. کاربر روبرو از پست مفید dooo تشکرکرده است .

    morteza2487 (یکشنبه 31 خرداد 94)

  15. #48
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 دی 96 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    نوشته ها
    297
    امتیاز
    6,423
    سطح
    52
    Points: 6,423, Level: 52
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    625

    تشکرشده 345 در 183 پست

    Rep Power
    53
    Array
    اون چیزی که من برداشت میکنم جفتتون مغرورید و حتی برای حفظ زندگیتونم حاضر نیستید یکم پا بزارید رو غرورتون
    مطمءنم نه تو زنگ میزنی نه اون
    بزار همون واسطه قرار بزاره شمام برید سر قرار
    حالا که زندگیتون لب پرتگاهه بهتر نیست مشاوره حضوری برید یا عضو انجمن آزاد بشی خودت؟

  16. 2 کاربر از پست مفید baitollah-abbaspour تشکرکرده اند .

    morteza2487 (یکشنبه 31 خرداد 94), کمال (یکشنبه 31 خرداد 94)

  17. #49
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    اقای بیت الله عباسپور ممنون از همراهیتون
    مشاوره یه نفره فایده‌ای نداره و همسرمم میگه مشاورهنمیتونه کاری بکنه و باید خودت تصمیم بگیری کهمیخوای چطوری زندگی کنی
    یه مشکل دیگه اینه که همسرم فکر میکنه بقیه به من خط میدن که چیکار کنم در صورتی که اصلااینطوری نیست
    مثلا دفعه ی قبل که باهاش صحبت کردم خواست که همون موقعجواب بدم بهش بعد اینکه شرطاشو واسم گذاشت و منم برا تک تک شرطا توضیح دادم و با حرفایی که زدم قرار شد بره فکر کنه و یکی از شرطا رو کنار بذاره فرداش که باهاش صحبت کردم گفت نه همونکه اول گفتم و تفییری در کار نیست میدونم که خانوداه اش گفتن از شرط هایی که گذاشتی کوتاه نیا چون اونشب یه طوری برخورد کرد که میشد امیدوار بود حرف من اینه که خودش داره از خانواده اش به اشتباه خط میگیره اون موقع همش میشینه و میگه من دارم از بقیه جهت میگیرم
    به نظرم با کسی که دیدش این باشه فردا مشکلات خیلی بیشتر خواهد بود
    منطق میگه نمیشه اما با احساسم با شکستم چطوری کنار بیام نکنه پشیمون بشم؟؟

  18. کاربر روبرو از پست مفید dooo تشکرکرده است .

    morteza2487 (یکشنبه 31 خرداد 94)

  19. #50
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلام هانیه

    شما چقدر برای هم شرط می ذارید؟!

    از اولین پست صحبت از شرط و شروط بود. زندگی که با شرط و اجبار زندگی نمی شه.
    یا همدیگه را پذیرفتید و می خواهید با هم زندگی کنید، یا اگه نمی تونید شرط گذاشتن خیلی معقول نیست.

    برنامه ریزی و هماهنگی می شه بکنید. مثلا یه بار در هفته بریم مهمونی یا دو سال دیگه خونمون را عوض کنیم و ... اسمش را هم نذار شرط، بگو برنامه.
    اما این که شرط بذاری براش یه کم ؟؟!! مخصوصا اگر شرطها رفتاری باشه و بخوای به زور همون کارهایی را بکنه که شما دوست داری.

    این شرطها چیه که قبولشون نمی کنه؟

    اکثر آقایون هم همینن ها ... فکر نکنی نفر بعدی قراره بیاد زیر بارون با شما قدم بزنه ( آخه یادمه گفتی نمی آد پیاده روی یا یه همچین چیزی ...)
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  20. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    morteza2487 (یکشنبه 31 خرداد 94)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  2. (توهم همه چیز دانی ) استفاده نادرست از شبکه های اجتماعی و توهم دانش
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 10 بهمن 94, 17:26
  3. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: چهارشنبه 09 مرداد 92, 19:59
  4. +تاریخچهٔ جنسی‌ همسر آیندتون چقدر براتون مهمه
    توسط kamran2007 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 88
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 مهر 88, 11:08

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.