به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 61
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آترین65 نمایش پست ها
    به نظرم الان دیگه موقع تصمیم گیری برای شمایت که باید چه روشیو انتخاب کنی

    الان خانواده. همسرت اینو متوجه شدن که دیگه بهتر ازشما گیرشون نمیاد پس دارن کاری میکنن که شما بری دنبالشون اگر اینکارو بکنی به نظرم یک روزی در آینده نه چندان دور باز کم بیاری

    ایشون گفتن طلاق نمیخواد پس اگر طلاق مطرح باشه تقصیرات به گردن شما انداخته میشه

    ایشون همسر رسمی شما هستن وداره یک فاصله بین شما میفته به خاطر دخالت های خانوادش.
    در فامیل ما یک دختری هست که تک دختر و بسار و زیبا ایشون هم زندکیشو از دست داد به خاطر دخالتهای مادر خودش.پس اینو در نظر داشته باشید که خانواده ایشون بیشتر از این نباید دخالت داشاه باشند و حتی در صورت نیاز اوناهم بباید به مشاوره مراجعه داشته باشند.

    شما و خانوادت بسیار مهربون هستید و اونا دران از این موضوع به نفع خودشون استفاده میککند وشما باید مراقب این رفتارهاشون باشید

    در صورت امکان کاری کنید که قبل از مشاوره خودش تماس بگیره

    ولی خودتون برای مشاوره تماسی نگیرید این کار به صرر شماست.من هودم دخترم که دارم اینو به شما. میگم.

    اجازه بده اونم برای زندگیتون تلاش کنه.


    نه قبل عقد نگفته بودن .یعنی من بعد دکتر به مامانش گفتم بردیم دکتر همچین حرفیرو زدن .مامانش اعصبانی شد ک دختر من هیچی نیست یعنی چی میگرن .
    چندین بارم اینطوری بیهوش میوفته میمیرم باید با سیلی بیدار کنن.البته مامانش قایم میکنه.میگه نه طوری نیست.
    میترسم فردا برم خونم بیان شر کنن ک تو دخترمونم به این روز انداختی.هر چی باشه الان زن منه با هر مشکلی من باید ببرم برسم بهش .به خاطر مشکلش ک طلاق نمیدم.فقط میخوام بدونم ک چی هست ک قایم میکنن از من.یه بارم مامانش گفت دخترم دیگه نه به فکر طلاق نه چیزی میگه خودمو میکشم.
    نمیدونم این چه طرز حرف زدن. فقط از سوی تحدید میان.
    از اول یه چیزایرو از من قایم میکردن حالا فکر میکنم میبینم از آزمایش فرار میکرد .
    مرسی خواهش میکنم.

    سلام آقا کمال ممنونم ازتون
    چرا میرم میگردم با دوستام ولی اون مسافرت خارج کنسل شد.یعنی پدر مادرم راضی نشدن گفتن فعلا تو امانتی.میری یه طوری میشه ...
    نه به خاطر حرف اونا نیست.به خاطر خونوادم.
    اخه چیکار کنم فکر نکنم زنمه دیگه بیگانه نیست ک هر چی باشه خانوممه.
    یه جورای به غیرت بر میخوره ک این همه مدت ازش خبری ندارم ک کجاس.
    قبلنا روزی 5 6 بار زنگ میزدی حرف میزدی اون میپرسید کجای من میپرسید کجای ولی حالا ....خودمم دیگه مخم کار نمیکنه نمیدونم دیگه چی درسته چی غلط

    بعضی وقتها شبا گریم میگیره میگم خدا این بود نامزدی...خواهرمم نامزد همیشه میره میاد با شوهرش .شادن.

    اینجا میبینم من خیلی نرمتر از دامادمان ولی بر عکس یه زن سمج دارم .

    از تک تک دوستای عزیزم تشکر و قدردانی میکنم .
    دوست عزیز گفتم ک هر چی باشه خانوممه میگرنم داشته باشه باید من مواظبش باشم ولی اینکه مامانش میاد میگه ک تو به دختر من اسم بیماری میذاری...


    اترین خانوم عزیز زنگ نمیزنم خونوادم گفتن فعلا صبر کن ببینیم چی میشه.میگن عجله نکن.اگه اومد جلو ببین میگن برین مشاوره یا نه .به قول شما و همه دوستان 50 درصد زندگی مال ایشونه اگه خواست خودش میاد جلو من صبر میکنم .برای تک تک عزیزان ک منو با نظراتشون یاری میکنن آرزوی خوشبختی دارم ایشالا خدا به خواسته هاتون برسون.
    ویرایش توسط reza-m : جمعه 15 خرداد 94 در ساعت 15:20

  2. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1394-3-12
    نوشته ها
    76
    امتیاز
    3,976
    سطح
    40
    Points: 3,976, Level: 40
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 174
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 58 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به. نظرم یک مدت کمتر بهش فکر کنید هرچی بیشتر فکر کنید کمتر به نتیجه میرسید.

    توی این مدت باقی مانده که منتظر هستید سعی کنید برنامه تفریحیتونو زیاد کنید.


    فعلا منتظر بمونید تا ببینید چی میشه


    اگر هیچ اقدامی از طرف اونا صورت نگرفت اون موقع یک فکر اساسی بکنید

    امیدوارم مشکلتون هر چی زودتر حل بشه و خبرهای خوبی اینجا بزارید

  3. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مرداد 00 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1392-10-04
    محل سکونت
    چه فرقی میکنه
    نوشته ها
    127
    امتیاز
    9,442
    سطح
    65
    Points: 9,442, Level: 65
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 208
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    819

    تشکرشده 166 در 90 پست

    Rep Power
    33
    Array
    شما مرد خیلی خوب وصبوری هستید .اگر مشکلاتتون هم با خانمتون حل بشه.تا آخر عمر مادر زن و خواهرزنتون تو زندگی تون دخالت میکنن و آرامش تون رو بهم میزنن.باید شما الان که زیر یه سقف نرفتید سنگ هاتون رو با خانواده زنتون وا بکنید.مشکل اصلی شما اونها هستند نه همسرتون.بهشون ثابت کنید که این زندگی فقط مال شما دوتاس.اجازه ندید از موضع بالا بهتون نگاه کنن و به جای همسرتون تصمیم بگیرن.مشاوره برای همسر شما خیلی لازمه که بفهمه چه اتفاقی تو زندگی اش داره میفته

  4. #44
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    من قبلا نظراتم بهتون گفتم اقا رضا فقط این موضوع غش کردنش رو جدی بگیرین !
    این حالت اصلا طبیعی نیست هر چقدر هم دخترا حساس باشن و روحیه لطیف غش نمیکنن مگه مشکل جدی جسمی یا عصبی داشته باشن
    قبل ازدواج رسمی در مورد این مسئله مطمئن بشید که بعدها گردن خودتون نندازن.
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.

    ویرایش توسط abi.bikaran : جمعه 15 خرداد 94 در ساعت 16:31

  5. کاربر روبرو از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده است .

    رنگین (جمعه 15 خرداد 94)

  6. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
    من قبلا نظراتم بهتون گفتم اقا رضا فقط این موضوع غش کردنش رو جدی بگیرین !
    این حالت اصلا طبیعی نیست هر چقدر هم دخترا حساس باشن و روحیه لطیف غش نمیکنن مگه مشکل جدی جسمی یا عصبی داشته باشن
    قبل ازدواج رسمی در مورد این مسئله مطمئن بشید که بعدها گردن خودتون نندازن.



    با سلامی دگر بار خانوم نانا دستتون درد نکنه ک زحمت میکشی و لطف میکنین نظراتتون و میگین.اینشالا منم موقع ازدواجتان از طریق تاپیک با خبر شدم هر کمکی از دستم بر بیاد براتون بکنم.براتون آرزوی خوشبختی میکنم.
    اره به گفته خواهرشون ک یه بار اوایل گفت ک خواهرم کجا بود اومده کجا .دستش برد بالا گفت اونجا بود .بعد آورد پای گفت حالا اینجاست.زود ازدواج نکردن 3 سال بعدش ازدواج کردن.درسته وضعیت اقتصادشان معمولی ولی باور کنین دو سه ماه اول ک میومد به خونمون یه بار نشد ک لباس تکراری بپوشه همیشه هم ست میکنه روسریش با مانتوش یا کفشش با کیفش خلاصه خواهرم خودشون تو خونمون میگفتن ک ببین چقد بهش میرسن ک تو این مدت با یه تیپ تکراری نیومده خونمون.منم اقرار میکنم ک تو کمد لباس تو اتاقش اینقد لباس داره ک چشام سیاهی رفت یه بار نگا کردم پرسیدم این همه لباسو میخوای چیکار .گفت ک حالا پشتیهارو ندیدی.

    منم احساس میکردم ک یه خاطر لجبازیشونه و غرورش جواب نداد.

    خب الان من از نظر قانونی مقصر الان دقیقا 1 ماه و5 روزه ک حرف نزدم باهم.البته خونواده ها 15 روز پیش حرف زدن با هم.قرارم بر این شده ک امتحاناتش تموم بشه بعدش بریم مشاوره.نمیدونم ک اونا انتظار داشتن تا این موقع من زنگ بزنم بهشون.یا نه !!!مادرش به بابام گفته بود ک میخوام تا او موقع ک میخواد ببره خونش نزارم باهم حرف بزنن.راستش به خاطر همین حرفش خونوادم میگن نکنه یه مشکلی داشته باشه خانومت ک اینا اینجوری از خونه بردن حرف میزنن.خونوادم میگن چرا واسه یه چیز کوچولو اینجوری بیهوش میشه میوفته زمین .چندین بار اینجوری شده.بار اخرم ک من بردم رسوندمش خونشون باز اونجا افتاده بود رو زمین پیش خونوادش.و برده بودن بیمارستان.یه بارم تو خونه ما بحث کردیم شب آقا یه سردردی گرفت ک داشت به خودش میپیچید چراغ روشن کردم داد کشید ک خاموش کن.بردمش دکتر .دکتر سرم زد دارو داد پرسیدم از دکتر ک چی شه گفت میگرن همیشه هم دارو مصرف میکنه
    فرصت از این بهتر خانوم نانا من چیکار کنم !!؟یعنی این چن روز صبر کنم ک امتحاناتش تموم بشه یا خودم زنگ بزنم بهش حرف بزنم؟؟
    از شما اترین خاتون و رنگین و آبی بیکران بینهایت ممنونم

    آبی بیکران چه جوری موضوع غش کردنش و ببرم دکتر ک ناراحت نشن؟!به مشاور بگم میتونه کمکی بکنه؟!راستش میترسم فردا پس فردا یه چیزی بشه خدای نکرده مامانش بگه تو دختر منو اینجوری کردی.چون هیچ بعید نیس از اونا.
    ویرایش توسط reza-m : جمعه 15 خرداد 94 در ساعت 19:44

  7. #46
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 22 اردیبهشت 02 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1393-10-26
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    15,299
    سطح
    79
    Points: 15,299, Level: 79
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 91.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    526

    تشکرشده 1,129 در 328 پست

    Rep Power
    103
    Array
    من تو تاپیک قبلی شما نظر دادم.تو این تاپیک هم یه چیزایی به ذهنم رسید که بگم:


    اول اینکه سعی کنید حتما یه جلسه سه نفری(با حضور شما و همسرتون و پدر همسرتون)تشکیل بدید و خواسته ها و حرفاتون رو متقابلا به هم بزنید.البته تو تاپیک قبلی هم اینو گفتم ولی ظاهرا شما جلسه ای تشکیل دادید که پدر و مادر شما هم در اون حضور داشتند البته شاید من اشتباه میکنم و دقیق خاطرم نیست.



    حالا چرا میگم فقط شما و همسرتون و پدرهمسرتون تو این جلسه باشند و مثلا چرا مادر همسرتون یا پدر و مادر شما در اون جلسه حضور نداشته باشند:
    چون مثلا اگه مادر خانمتون هم باشند به دلیل حس مادرانه ای که دارن به احتمال زیاد طرفداری دخترشون رو خواهند کرد و حتی ممکنه با یک سری حرفای احساسی، جو جلسه رو به هم بزنند،و اینکه چرا مثلا پدر و مادر و خواهر شما حضور نداشته باشند:به این دلیل که بعدا شاید از حرفایی که تو این جلسه زده میشه به عنوان سرکوفت استفاده بشه(منظورم تو بحثای خواهرشوهری و مادرشوهری با عروس هست که مسلما تو هر خونواده ای پیش میاد ولی میشه تا حدی ازش پیشگیری کرد)،و اینکه شاید وقتی معایب و رفتارهای ناپخته همسر شما خیلی تو جمع خونواده شما مطرح بشه همسرتون احساس حقارت بکنه و این رو به شکل معکوس با غرور و لجبازی نشون بده چون حس میکنه پیش خونواده شما جایگاه خوبی رو که داشته از دست داده.مثلا من وقتی خودم رو جای همسر شما میذارم و میگم اگه مثلا از روز عصبانیت و ناپختگی، قضیه لباس زیر و رابطه زناشوییم رو به خونواده همسرم گفته باشم فکر کنم از خجالت آب بشم برم زیرزمین و دیگه روم نشه برم خونه پدرشوهرم.


    پس تو این جلساتی که با هم دارین سعی کنید حریم های خصوصی رعایت بشه.شما به احتمال خیلی زیاد با هم عروسی خواهید کرد پس نذارید روتون به هم باز بشه.حتی دو تا دشمن هم بهتره که هر فحش و ناسزایی رو به هم نگن چه بسا بعدا با هم رابطه دوستانه ای پیدا کنند و اون موقع با این حس خجالت و شرم نخواهند تونست تو روی همدیگه نگاه کنند.



    در مورد قضیه بیهوش شدن همسرتون هم حتما این مساله رو پیگیری کنید.شاید اصلا دلیل طلاق قبلی ایشون بعد از یک هفته از عقد به خاطر این مساله و بیماری خاصی بوده باشه.(البته بازم میگم شاید. و شاید اصلا مساله خیلی مهمی نباشه و به قول خودتون یه میگرن یا حمله عصبی باشه.)



    البته یه سری از افراد، شخصیت هیستریک (نمایشی)دارند مثلا با تظاهر به غش کردن و کارهایی شبیه این حین دعوا،سعی در تموم کردن بحث دارند و خواهان جلب توجه بقیه به سمت خودشون هستند.


    پس حتما قضیه بیماری ایشون رو پیگیری کنید چون اگه زیر یک سقف هم برید هر بار بحثی پیش بیاد شاید ایشون با همین غش کردن باعث بشن شما به اجبار بحث رو تموم کنید و مشکلاتتون، حل نشده باقی بمونند.



    یه نکته هم اینکه کاش قبل از ازدواج از همسر قبلی ایشون در مورد علت طلاق سوال میکردید.میدونم که تو این جور تحقیقات،معمولا طرفین حق رو به خودشون میدن و طرف مقابل رو مقصر نشون میدن ولی باز هم یه سرنخ هایی دستتون میومد.الآن هم اگه میتونید به شکلی که خونواده همسرتون با خبر نشن برید یه تحقیقی از همسر قبلی ایشون بفرمایید.البته حتما همه جوانب رو بسنجید و اگه دیدید ممکنه واستون دردسر درست بشه این مورد رو صرف نظر بکنید.



    در مورد دخالت خواهر خانمتون هم باید حتما قبل از رفتن زیر یه سقف این مساله رو حل کنید چون واقعا مشکل ساز خواهد شد.البته هیچ وقت مستقیم به همسرتون نگید که خواهرت داره تو زندگی ما دخالت میکنه چون باعث واکنش منفی از طرف همسر و خواهر همسرتون خواهد شد.


    همه میگن امان از دست خواهر شوهر.ولی امان از دست خواهر زنخوش به حال همسر آینده من که خواهر زن نداره.محض شوخی گفتم تا فضا عوض شه.به خواهر زن های عزیز برنخوره.


    یادمه گفتید که چندبار از همسرتون پرسیدید که آیا منو دوست داری یا از خونوادش پرسیدین که آیا مجبورش کردید با من ازدواج بکنه؟من توصیه خواهرانه بهتون میکنم که دیگه همچین حرفی رو به همسرتون و خونوادش نزنید چون یجورایی انگار غرور مردونه شما پیش همسرتون خدشه دار میشه و به عنوان یه مرد ضعیف جلوه میکنید(البته ببخشید جسارت من رو)و هم اینکه ممکنه تلقین منفی به همسرتون بکنید و ته دلش بگه آره راست میگه ها من دوسش ندارم.



    یه سوالی هم داشتم البته اگه تمایل نداشتید میتونید جواب ندید.میخواستم بدونم رابطه زناشویی شما چجوری هست؟آیا شما راضی هستید و اینکه همسرتون واسه خوشحال کردن شما تو این رابطه تلاش میکنند؟چون به نظر من یکی از نشونه هایی که میشه با اون فهمید طرف مقابل،همسرش رو دوست داره یا نه این هست که سعی میکنه تو این رابطه، لذت و شادی رو به طرف مقابلش هدیه بده.


    تو ازدواج هایی که یکی از زوجین خیلی از اون یکی جوونتره یا خوشگلتره،از این مساله به عنوان یه امتیاز برای خودش استفاده میکنه و طرف مقابل هم مجبور به کوتاه اومدن از حق خودش میشه،یعنی اهرمی برای فشار اوردن به طرف مقابل.که همسر شما هم جوون هستن هم زیبا.شما باید حواستون باشه که تو این زمینه،آتو دستش ندید مثلا هی بهش نگید آره من ازت بزرگترم من مقصرم من باید ببخشم و...چون ناخوداگاه تو ذهنش شکل میگیره که آره من هنوز بچم و میتونم مدام جایزالخطا باشم.هم شما هم خونوادتون مدام هم بهش نگید تو خیلی خوشگلی و...


    البته خانم ها خیلی علاقه دارند که همسرشون از زیباییشون تعریف بکنه ولی با توجه به شرایط خاص شما، سعی کنید تعریفاتون محدود و به جا باشه و زیاده روی نکنید. در عوض سعی کنید از زیبایی های اخلاقی ایشون تعریف کنید.یا با تعریف زیرپوستی و خیلی ظریف از محاسن اخلاقی خانمهای دیگه،ایشون رو کمی به راه بیارید.البته حتما خیلی زیرپوستی باشه تا بدتر باعث تحریک حس حسادت ایشون نسبت به خانمهای دیگه نشید.مثلا میتونید بگید از فلان رفتار مادرت که با پدرت داشت خیلی خوشم اومد چقدر خوبه که همسر آدم این جوری باشه و مثالهایی از این قبیل.


    من رو به خاطر پرحرفیم ببخشید



    موفق باشید
    ویرایش توسط آی تک : جمعه 15 خرداد 94 در ساعت 20:00

  8. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 اردیبهشت 96 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-27
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    4,516
    سطح
    42
    Points: 4,516, Level: 42
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    49

    تشکرشده 97 در 48 پست

    Rep Power
    29
    Array
    شما خودتون پیگیری نکردین اون قضیه عقدشون چرا جدا شدن؟قبلا گفتین خانوادش گفتن مساعل مالی شو دروغ گفته اگه اشتباه نکنم اخه مگه میشه مگه تحقیق نکرده بودن چجوری یه هفته قبلبعد از عقد فهمیدن!من نمیخوام ذهنتون رو اشفته کنم ولی خوب یه گوشه چشمی به این قضیه داشته باشین شاید بد نباشه

  9. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آی تک نمایش پست ها
    من تو تاپیک قبلی شما نظر دادم.تو این تاپیک هم یه چیزایی به ذهنم رسید که بگم:


    اول اینکه سعی کنید حتما یه جلسه سه نفری(با حضور شما و همسرتون و پدر همسرتون)تشکیل بدید و خواسته ها و حرفاتون رو متقابلا به هم بزنید.البته تو تاپیک قبلی هم اینو گفتم ولی ظاهرا شما جلسه ای تشکیل دادید که پدر و مادر شما هم در اون حضور داشتند البته شاید من اشتباه میکنم و دقیق خاطرم نیست.



    حالا چرا میگم فقط شما و همسرتون و پدرهمسرتون تو این جلسه باشند و مثلا چرا مادر همسرتون یا پدر و مادر شما در اون جلسه حضور نداشته باشند:
    چون مثلا اگه مادر خانمتون هم باشند به دلیل حس مادرانه ای که دارن به احتمال زیاد طرفداری دخترشون رو خواهند کرد و حتی ممکنه با یک سری حرفای احساسی، جو جلسه رو به هم بزنند،و اینکه چرا مثلا پدر و مادر و خواهر شما حضور نداشته باشند:به این دلیل که بعدا شاید از حرفایی که تو این جلسه زده میشه به عنوان سرکوفت استفاده بشه(منظورم تو بحثای خواهرشوهری و مادرشوهری با عروس هست که مسلما تو هر خونواده ای پیش میاد ولی میشه تا حدی ازش پیشگیری کرد)،و اینکه شاید وقتی معایب و رفتارهای ناپخته همسر شما خیلی تو جمع خونواده شما مطرح بشه همسرتون احساس حقارت بکنه و این رو به شکل معکوس با غرور و لجبازی نشون بده چون حس میکنه پیش خونواده شما جایگاه خوبی رو که داشته از دست داده.مثلا من وقتی خودم رو جای همسر شما میذارم و میگم اگه مثلا از روز عصبانیت و ناپختگی، قضیه لباس زیر و رابطه زناشوییم رو به خونواده همسرم گفته باشم فکر کنم از خجالت آب بشم برم زیرزمین و دیگه روم نشه برم خونه پدرشوهرم.


    پس تو این جلساتی که با هم دارین سعی کنید حریم های خصوصی رعایت بشه.شما به احتمال خیلی زیاد با هم عروسی خواهید کرد پس نذارید روتون به هم باز بشه.حتی دو تا دشمن هم بهتره که هر فحش و ناسزایی رو به هم نگن چه بسا بعدا با هم رابطه دوستانه ای پیدا کنند و اون موقع با این حس خجالت و شرم نخواهند تونست تو روی همدیگه نگاه کنند.



    در مورد قضیه بیهوش شدن همسرتون هم حتما این مساله رو پیگیری کنید.شاید اصلا دلیل طلاق قبلی ایشون بعد از یک هفته از عقد به خاطر این مساله و بیماری خاصی بوده باشه.(البته بازم میگم شاید. و شاید اصلا مساله خیلی مهمی نباشه و به قول خودتون یه میگرن یا حمله عصبی باشه.)



    البته یه سری از افراد، شخصیت هیستریک (نمایشی)دارند مثلا با تظاهر به غش کردن و کارهایی شبیه این حین دعوا،سعی در تموم کردن بحث دارند و خواهان جلب توجه بقیه به سمت خودشون هستند.


    پس حتما قضیه بیماری ایشون رو پیگیری کنید چون اگه زیر یک سقف هم برید هر بار بحثی پیش بیاد شاید ایشون با همین غش کردن باعث بشن شما به اجبار بحث رو تموم کنید و مشکلاتتون، حل نشده باقی بمونند.



    یه نکته هم اینکه کاش قبل از ازدواج از همسر قبلی ایشون در مورد علت طلاق سوال میکردید.میدونم که تو این جور تحقیقات،معمولا طرفین حق رو به خودشون میدن و طرف مقابل رو مقصر نشون میدن ولی باز هم یه سرنخ هایی دستتون میومد.الآن هم اگه میتونید به شکلی که خونواده همسرتون با خبر نشن برید یه تحقیقی از همسر قبلی ایشون بفرمایید.البته حتما همه جوانب رو بسنجید و اگه دیدید ممکنه واستون دردسر درست بشه این مورد رو صرف نظر بکنید.



    در مورد دخالت خواهر خانمتون هم باید حتما قبل از رفتن زیر یه سقف این مساله رو حل کنید چون واقعا مشکل ساز خواهد شد.البته هیچ وقت مستقیم به همسرتون نگید که خواهرت داره تو زندگی ما دخالت میکنه چون باعث واکنش منفی از طرف همسر و خواهر همسرتون خواهد شد.


    همه میگن امان از دست خواهر شوهر.ولی امان از دست خواهر زنخوش به حال همسر آینده من که خواهر زن نداره.محض شوخی گفتم تا فضا عوض شه.به خواهر زن های عزیز برنخوره.


    یادمه گفتید که چندبار از همسرتون پرسیدید که آیا منو دوست داری یا از خونوادش پرسیدین که آیا مجبورش کردید با من ازدواج بکنه؟من توصیه خواهرانه بهتون میکنم که دیگه همچین حرفی رو به همسرتون و خونوادش نزنید چون یجورایی انگار غرور مردونه شما پیش همسرتون خدشه دار میشه و به عنوان یه مرد ضعیف جلوه میکنید(البته ببخشید جسارت من رو)و هم اینکه ممکنه تلقین منفی به همسرتون بکنید و ته دلش بگه آره راست میگه ها من دوسش ندارم.



    یه سوالی هم داشتم البته اگه تمایل نداشتید میتونید جواب ندید.میخواستم بدونم رابطه زناشویی شما چجوری هست؟آیا شما راضی هستید و اینکه همسرتون واسه خوشحال کردن شما تو این رابطه تلاش میکنند؟چون به نظر من یکی از نشونه هایی که میشه با اون فهمید طرف مقابل،همسرش رو دوست داره یا نه این هست که سعی میکنه تو این رابطه، لذت و شادی رو به طرف مقابلش هدیه بده.


    تو ازدواج هایی که یکی از زوجین خیلی از اون یکی جوونتره یا خوشگلتره،از این مساله به عنوان یه امتیاز برای خودش استفاده میکنه و طرف مقابل هم مجبور به کوتاه اومدن از حق خودش میشه،یعنی اهرمی برای فشار اوردن به طرف مقابل.که همسر شما هم جوون هستن هم زیبا.شما باید حواستون باشه که تو این زمینه،آتو دستش ندید مثلا هی بهش نگید آره من ازت بزرگترم من مقصرم من باید ببخشم و...چون ناخوداگاه تو ذهنش شکل میگیره که آره من هنوز بچم و میتونم مدام جایزالخطا باشم.هم شما هم خونوادتون مدام هم بهش نگید تو خیلی خوشگلی و...


    البته خانم ها خیلی علاقه دارند که همسرشون از زیباییشون تعریف بکنه ولی با توجه به شرایط خاص شما، سعی کنید تعریفاتون محدود و به جا باشه و زیاده روی نکنید. در عوض سعی کنید از زیبایی های اخلاقی ایشون تعریف کنید.یا با تعریف زیرپوستی و خیلی ظریف از محاسن اخلاقی خانمهای دیگه،ایشون رو کمی به راه بیارید.البته حتما خیلی زیرپوستی باشه تا بدتر باعث تحریک حس حسادت ایشون نسبت به خانمهای دیگه نشید.مثلا میتونید بگید از فلان رفتار مادرت که با پدرت داشت خیلی خوشم اومد چقدر خوبه که همسر آدم این جوری باشه و مثالهایی از این قبیل.


    من رو به خاطر پرحرفیم ببخشید



    موفق باشید

    y

  10. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reza-m نمایش پست ها
    y
    jh

  11. #50
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آی تک نمایش پست ها
    من تو تاپیک قبلی شما نظر دادم.تو این تاپیک هم یه چیزایی به ذهنم رسید که بگم:


    اول اینکه سعی کنید حتما یه جلسه سه نفری(با حضور شما و همسرتون و پدر همسرتون)تشکیل بدید و خواسته ها و حرفاتون رو متقابلا به هم بزنید.البته تو تاپیک قبلی هم اینو گفتم ولی ظاهرا شما جلسه ای تشکیل دادید که پدر و مادر شما هم در اون حضور داشتند البته شاید من اشتباه میکنم و دقیق خاطرم نیست.



    حالا چرا میگم فقط شما و همسرتون و پدرهمسرتون تو این جلسه باشند و مثلا چرا مادر همسرتون یا پدر و مادر شما در اون جلسه حضور نداشته باشند:
    چون مثلا اگه مادر خانمتون هم باشند به دلیل حس مادرانه ای که دارن به احتمال زیاد طرفداری دخترشون رو خواهند کرد و حتی ممکنه با یک سری حرفای احساسی، جو جلسه رو به هم بزنند،و اینکه چرا مثلا پدر و مادر و خواهر شما حضور نداشته باشند:به این دلیل که بعدا شاید از حرفایی که تو این جلسه زده میشه به عنوان سرکوفت استفاده بشه(منظورم تو بحثای خواهرشوهری و مادرشوهری با عروس هست که مسلما تو هر خونواده ای پیش میاد ولی میشه تا حدی ازش پیشگیری کرد)،و اینکه شاید وقتی معایب و رفتارهای ناپخته همسر شما خیلی تو جمع خونواده شما مطرح بشه همسرتون احساس حقارت بکنه و این رو به شکل معکوس با غرور و لجبازی نشون بده چون حس میکنه پیش خونواده شما جایگاه خوبی رو که داشته از دست داده.مثلا من وقتی خودم رو جای همسر شما میذارم و میگم اگه مثلا از روز عصبانیت و ناپختگی، قضیه لباس زیر و رابطه زناشوییم رو به خونواده همسرم گفته باشم فکر کنم از خجالت آب بشم برم زیرزمین و دیگه روم نشه برم خونه پدرشوهرم.


    پس تو این جلساتی که با هم دارین سعی کنید حریم های خصوصی رعایت بشه.شما به احتمال خیلی زیاد با هم عروسی خواهید کرد پس نذارید روتون به هم باز بشه.حتی دو تا دشمن هم بهتره که هر فحش و ناسزایی رو به هم نگن چه بسا بعدا با هم رابطه دوستانه ای پیدا کنند و اون موقع با این حس خجالت و شرم نخواهند تونست تو روی همدیگه نگاه کنند.



    در مورد قضیه بیهوش شدن همسرتون هم حتما این مساله رو پیگیری کنید.شاید اصلا دلیل طلاق قبلی ایشون بعد از یک هفته از عقد به خاطر این مساله و بیماری خاصی بوده باشه.(البته بازم میگم شاید. و شاید اصلا مساله خیلی مهمی نباشه و به قول خودتون یه میگرن یا حمله عصبی باشه.)



    البته یه سری از افراد، شخصیت هیستریک (نمایشی)دارند مثلا با تظاهر به غش کردن و کارهایی شبیه این حین دعوا،سعی در تموم کردن بحث دارند و خواهان جلب توجه بقیه به سمت خودشون هستند.


    پس حتما قضیه بیماری ایشون رو پیگیری کنید چون اگه زیر یک سقف هم برید هر بار بحثی پیش بیاد شاید ایشون با همین غش کردن باعث بشن شما به اجبار بحث رو تموم کنید و مشکلاتتون، حل نشده باقی بمونند.



    یه نکته هم اینکه کاش قبل از ازدواج از همسر قبلی ایشون در مورد علت طلاق سوال میکردید.میدونم که تو این جور تحقیقات،معمولا طرفین حق رو به خودشون میدن و طرف مقابل رو مقصر نشون میدن ولی باز هم یه سرنخ هایی دستتون میومد.الآن هم اگه میتونید به شکلی که خونواده همسرتون با خبر نشن برید یه تحقیقی از همسر قبلی ایشون بفرمایید.البته حتما همه جوانب رو بسنجید و اگه دیدید ممکنه واستون دردسر درست بشه این مورد رو صرف نظر بکنید.



    در مورد دخالت خواهر خانمتون هم باید حتما قبل از رفتن زیر یه سقف این مساله رو حل کنید چون واقعا مشکل ساز خواهد شد.البته هیچ وقت مستقیم به همسرتون نگید که خواهرت داره تو زندگی ما دخالت میکنه چون باعث واکنش منفی از طرف همسر و خواهر همسرتون خواهد شد.


    همه میگن امان از دست خواهر شوهر.ولی امان از دست خواهر زنخوش به حال همسر آینده من که خواهر زن نداره.محض شوخی گفتم تا فضا عوض شه.به خواهر زن های عزیز برنخوره.


    یادمه گفتید که چندبار از همسرتون پرسیدید که آیا منو دوست داری یا از خونوادش پرسیدین که آیا مجبورش کردید با من ازدواج بکنه؟من توصیه خواهرانه بهتون میکنم که دیگه همچین حرفی رو به همسرتون و خونوادش نزنید چون یجورایی انگار غرور مردونه شما پیش همسرتون خدشه دار میشه و به عنوان یه مرد ضعیف جلوه میکنید(البته ببخشید جسارت من رو)و هم اینکه ممکنه تلقین منفی به همسرتون بکنید و ته دلش بگه آره راست میگه ها من دوسش ندارم.



    یه سوالی هم داشتم البته اگه تمایل نداشتید میتونید جواب ندید.میخواستم بدونم رابطه زناشویی شما چجوری هست؟آیا شما راضی هستید و اینکه همسرتون واسه خوشحال کردن شما تو این رابطه تلاش میکنند؟چون به نظر من یکی از نشونه هایی که میشه با اون فهمید طرف مقابل،همسرش رو دوست داره یا نه این هست که سعی میکنه تو این رابطه، لذت و شادی رو به طرف مقابلش هدیه بده.


    تو ازدواج هایی که یکی از زوجین خیلی از اون یکی جوونتره یا خوشگلتره،از این مساله به عنوان یه امتیاز برای خودش استفاده میکنه و طرف مقابل هم مجبور به کوتاه اومدن از حق خودش میشه،یعنی اهرمی برای فشار اوردن به طرف مقابل.که همسر شما هم جوون هستن هم زیبا.شما باید حواستون باشه که تو این زمینه،آتو دستش ندید مثلا هی بهش نگید آره من ازت بزرگترم من مقصرم من باید ببخشم و...چون ناخوداگاه تو ذهنش شکل میگیره که آره من هنوز بچم و میتونم مدام جایزالخطا باشم.هم شما هم خونوادتون مدام هم بهش نگید تو خیلی خوشگلی و...


    البته خانم ها خیلی علاقه دارند که همسرشون از زیباییشون تعریف بکنه ولی با توجه به شرایط خاص شما، سعی کنید تعریفاتون محدود و به جا باشه و زیاده روی نکنید. در عوض سعی کنید از زیبایی های اخلاقی ایشون تعریف کنید.یا با تعریف زیرپوستی و خیلی ظریف از محاسن اخلاقی خانمهای دیگه،ایشون رو کمی به راه بیارید.البته حتما خیلی زیرپوستی باشه تا بدتر باعث تحریک حس حسادت ایشون نسبت به خانمهای دیگه نشید.مثلا میتونید بگید از فلان رفتار مادرت که با پدرت داشت خیلی خوشم اومد چقدر خوبه که همسر آدم این جوری باشه و مثالهایی از این قبیل.


    من رو به خاطر پرحرفیم ببخشید



    موفق باشید




    سلام ای تک خانوم
    ببخشید ک دیر جواب دادم یکی از اقواممون تصادف کرده بود ک امروز تو بیمارستان فوت کرد.دو بار خواستم پیام بدم ک باز کار پیش اومد.
    قرار شده اگه واسه مشاوره هماهنگ شدیم قبلش یه جلسه بزاریم.راستش امروز یه چیزای متوجه شدم ک انگار پدر خانوم منو زیر نظر دارن .بدون اینکه ما خبری داشته باشیم با داماد بززگمون مخفیانه ارتباط گذاشته بود.امروز صبح ک رفتم سر کار خواهرم زنگ زد ک خواهر داماد کوچیکمون فوت کرده.منم مرخصی گرفتم رفتم بیمارستان .دو سه ساعت بعدش داماد بزرگ به خواهرم گفت ک پدر زنم زنگ زده مراسم دفن دامادمونو میپرسید.نمیدونم از کجا فهمیده یا کی گفته چون هیچ ارتباطی غیر از طرف ما با اونا نداره.احتمالا از تو ادارم اشنا پیدا کرده امارمو میگیره.قبلانم یه صحبتهای در مورد من با دامادمون کرده بود ک بعدا فهمیدیم.حالا خونوادم میگن چرا زنگ نزده از ما بپرسه.

    درباره راهنمایهاتون ممنونم حتما انجام میدم.در رابطه با روابط زناشوی در حد نامزدی مشکلی نداشتیم.
    ویرایش توسط reza-m : شنبه 16 خرداد 94 در ساعت 23:06


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.