به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 61

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها







    ...............


    مرحله 3و4و5و6 :

    من خودم یه سناریو دارم – نمی دونم درسته یا نه
    دوستان ببنید خوبه یا بد هست :


    اگر خواستم برم گل و شیرنی بخرم ، 2 کار انجام می دم :

    1) یه دسته گل و یه جعبه شیرینی می خرم ، جهت ادب و احترام به خانواده

    2) یه شاخ گل رز کوچک و یه شکلات مخصوص برای دختر خانم

    تو پاکت میزارم و میزارم تو کتم که کسی نبینه ( گل رز کوچک + شکلات )
    وقتی خواستم با دختر خانم صحبت کنم ، به ایشون هدیه می دهم
    البته در پاکت یه شعر هم می نویسم + یه متن
    و توش می نویسم :

    من تو زندگی به جز خدا و خانواده خوبم و این چهره و این تیپ
    چیز دیگه ای ندارم
    دوست داری برای هم – به خاطر هم – هم نفس هم باشیم
    و زندگی قشنگ خودمان را بسازیم .


    .........


    وقتی خواستم با دختر خانم تنها صحبت می کنم- وقتی تمام شد صحبتها
    اون پاکت را بهش میدم . ( گل رز + شکلات + نوشته و شعر خودم )



    .................................................. .................................................. ......


    .
    آقای باغبان سلام
    اگر اجازه بدین حالا که پرسیدین منم نظرم را بگم. ببینید مفهوم نظر آقای محمد 93 این بود که بگن نباید حواشی خواستگاری را اصل قرار بدیم. واقعا هم درسته. چون هرچی به حواشی بپردازیم از اصل فاصله می گیریم.( وگرنه همان طور که می بینید خود آقای محمد93 به نکات کنکوری خوبی اشاره کردند.پس منظورشون بی تفاوتی نبوده)

    مثلا اینکه گل را کی دستش بگیره و... اصلا مهم نیست. اتفاقا من نظر ایشون را خوندم راجع به اینکه پذیرایی با دختر نباشه خیلی هم خوشم اومد چون واقعا سخته.و من خودم اگر برادرم بیاد و تنها نباشم به برادرم این کار را می دم.(در غیر این صورت متاسفانه خودم مجبور می شم که سخت هست).پس ببینید چقدر خوبه آدم قضاوتش را مبنی بر پیش داوری ذهنی نذاره و منعطف عمل کنه.

    ببینید مبنای کلام اینه حواشی اصل نباشه و اگر تو خواستگاری چیزهایی در ذهن تداعی شد متناسب با شرایط همانگونه که خودتان به نکته خوبی اشاره کردید صبور بود و زود قضاوت نکرد. به عبارتی جمع بندی صحیح کرد.

    به نظر من این ها که ذکر کردین حواشی هست و بعضی قسمتهایش هم خیلی فانتزی وار است و به نظرم تو جلسات خواستگاری شما را از اصل دور می کند. و اینکه دوره شناخت هرچی به دور از احساسات باشد بهتر است.

    خب شما روحیات بسیار شاعرانه ای دارید و اگر وارد فاز احساس بشید خیلی می تونه شناختتان را تحریف کنه و خدای نکرده ممکنه آسیب پذیرتون بالا بره. ولی این طرح ابراز احساسات زیبا می تونه برای بعد از نامزدی خیلی هم خوب باشه و شما استعدادتون در این زمینه بالاست.

    به نظرم بهتره روی خودشناسیمون کار کنیم و روی معیارهامون و اینکه روند شناخت با توجه به شرایط چگونه باشد (البته می دونم که شما بهتر از من رو این موضوعات تسلط دارید).
    و نحوه خواستگاری رفتنتون مثل همه مردم عادی شهر خودتون باشه و کار مجزایی انجام ندین.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohamad.reza164 نمایش پست ها
    ترو خدا یه قضیه خواستگاری ساده رو اینقدر پیچیده نکنید. والا از صحبت های شما دوستان میشه چند تا مقاله isi در مورد خواستگاری درآورد. آخه فکر کنم تا حالا کسی نمیدونسته ایتقدر علم پیچیده ای هست. آدم میترسه بره طرفه خواستگاری رفتن.
    از خانم مصباح و آقای محمد 93 تشکر کنم که ایتقدر دلسوزانه وقت می زارند رو می نویسند با جزییات کامل. آدم یاد گزارش های خلبان ها بعد از عملیات هاشون میافته، که موظف اند با جزییات بسیار دقیق گزارش کار بدهند.
    .

    آقای mohammad reza164 سلام
    خیلی از خواندن پستتان خنده ام گرفت. شما درست می گید وقتی کسی تجربه نداشته باشه و به ناگاه با این حجم روبرو بشه شوکه میشه. البته واقعا هم کتابهای زیادی برای خواستگاری نوشته شده و حتی سخنرانی های زیادی ... ولی اصل همان شناخت صحیح هست که تو خواستگاری سنتی به نظر می رسه که بهتره فرد از کسانی که تجربه داشتند (البته فقط در حوزه شناخت و فقط در حد تجربه) استفاده بکنه و با پیش زمینه باهاش مواجه بشه.نه لزوما عین همون تجربه را بخواد به کار ببره.در حد پیش زمینه.

    خیلی ها تو ازدواجشون شکست خوردند و دلیلش هم این بوده که شناختشون درست نبوده و همون فاز احساسات و یا شناخت سطحی بوده. خب اینکه نحوه شناخت اصولی باشه هم مهمه(درواقع فقط هم همین مهمه). وگرنه تو بعضی خواستگاری های سنتی هست که یک جلسه فقط صحبت می کنند و بعد عقد می کنند و بعدا تو زندگی متوجه می شن که چقدر تو بعضی حوزه ها اختلاف فکری عمیقی دارند. من نمی تونم قبول کنم یکی خودش تو شناخت اهمال کرده باشه و تحقیق هم نکرده باشه و بعد ازدواج بکنه و بگه قسمت من این بود. (ولی درصورت اینکه فرد تلاشش را کرده باشه چرا و من خیلی هم در این صورت به قسمت اعتقاد دارم)

    *بعد یه نکته ای وقتی که یه دفعه خواستگاری برید و یه دفعه تجربه کنید دیگه دفعات بعد خیلی از ابهامات و ترس ها از بین می ره و خودتون به طور اتوماتیک راه درست را تشخیص می دین و اصلا مساله پیچیده نیست. بعد وقتی خواستگاری می رید اون وقته که هر جلسه براتون سوال پیش میاد که مثلا من چه طور باید این موضوع را در طرف مقابل بفهمم.وگرنه اگر خیلی هم بی خیال باشید و مثلا بگید اینها پیچیده است پس بیشتر از یک جلسه لازم نیست و غالبا جلسات بعد هدر خواهد رفت. واقعا کار پیچیده ای نیست من چون از حالت تسلط صحبت کردم این جوری به نظر میاد.

    *اینم بگم به عنوان مثال من پدرم سخت گیر بودند قرار نیست همه پدرها سخت گیر باشند... ولی خب با توجه به صحبتهای آقای فدایی یار حس کردم پدر دختر خانم مانند پدر من هستند و یه سری راهنمایی هام اختصاصی برای ایشون بود. یه وقت شما یا دوستان فکر نکنید تو خواستگاری قرار هست با چه وضعی حالا مواجه بشین. چون قرار نیست که همه این مسائل برای شما مطرح بشه و ممکنه مثلا یکی از این مسائل فقط به دردتون بخوره. و شاید هم حتی هیچ کدام! پس قسمتهایی که اختصاصی تر برای خود صاحب تاپیک گفته میشه را به خودتان سخت نگیرید. اگر براتون مورد سوال نیست پس مهم نیست.

    دوستان تو این تاپیک چند تا بحث هم به طور ضمنی مطرح شد مثل مادیات و توکل و قسمت و ایده آلگرایی و... که به نظرم خوب هست برای اینکه دچار خطای شناختی نشیم تاپیک زیر را به خصوص دو صفحه آخر را مروری کنیم.که نکات بسیار خوبی در خود دارد:
    (:) نکته های کاربردی عمومی >>>
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  2. 5 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (یکشنبه 01 شهریور 94), فدایی یار (شنبه 31 مرداد 94), اعجاز عشق (یکشنبه 01 شهریور 94), باغبان (شنبه 31 مرداد 94), سرشار (یکشنبه 01 شهریور 94)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    ترو خدا یه قضیه خواستگاری ساده رو اینقدر پیچیده نکنید. والا از صحبت های شما دوستان میشه چند تا مقاله isi در مورد خواستگاری درآورد. آخه فکر کنم تا حالا کسی نمیدونسته ایتقدر علم پیچیده ای هست. آدم میترسه بره طرفه خواستگاری رفتن.
    از خانم مصباح و آقای محمد 93 تشکر کنم که ایتقدر دلسوزانه وقت می زارند رو می نویسند با جزییات کامل. آدم یاد گزارش های خلبان ها بعد از عملیات هاشون میافته، که موظف اند با جزییات بسیار دقیق گزارش کار بدهند.
    آقای فدایی یا من تو کار شما موندم، ترو خدا از دست من ناراحت نشی . یه خط می نویسی یه خط از خانم مصباح تعریف میکنی! اینجوری تو مخیله ذهنت مشخصات خانم مصباحی نقش میبنده که خودت با تجسمات و ایده آل هات ساختیش. و همیشه در صدد مقایسه این شخصیت مجازی با طرفت می کنی.




    من که شخصا خیلی از این پست استفاده کردم. امیدوارم به کارم بیاد. آخه هنوز تو مرحله قبل از شما گیر کردم، دختر خوب پیدا نمی کنند خانواده ما .

  4. کاربر روبرو از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده است .

    فدایی یار (شنبه 31 مرداد 94)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 02 مهر 95 [ 23:41]
    تاریخ عضویت
    1392-2-09
    نوشته ها
    153
    امتیاز
    3,832
    سطح
    39
    Points: 3,832, Level: 39
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 118
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    128

    تشکرشده 312 در 128 پست

    Rep Power
    34
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی یار نمایش پست ها


    راستی به نظرتون من مشکل دارم؟من همیشه این خانم رو با حجاب کامل دیده بودم...البته توی جلسه خواستگاری هم حجابشون خوب بود...ولی کلا اون قدر که با حجاب بیرون ایشون برام دوست داشتنی بودند و هستند با پوشش توی خونه نبودند؟ این مورد در رابطه با خواهرام هم صدق می کنه...عجیبه شاید ولی واقعی هستش ؟!؟!؟!!!!

    به نظر من اره مشکل دارین همونطور که کار عده ای که فقط از رو فشار جنسی ازدواج میکنن اشتباه هست همونطور هم اینکه فکر کنین ازدواج تنها یه امر معنوی و الهی صرف هست اشتباهه..یه وقت نشه که ازدواج کنین و وقتی چشم و گوشتون باز شد تازه اونوقت یادتون بیفته که از چه اندامی خوشتون میاد و ایا اندام این خانم مورد علاقتون هست یا نه و مثه این تاپیک http://www.hamdardi.net/thread-39626.html بخواین اون موقع کاسه چه کنم دستتون بگیرین..به هر حال هیچ زنی با حجاب کامل و چادر در رختخواب حاضر نمیشه

    مورد دوم اینکه اخه این دیگه چه حرف عجیبی هست که نوشتین:"
    راستی ممنون میشم تا قبل فردا صبح زود اگه پستمو خوندید در این رابطه بگید چه کاری بهتره به نظر شما؟جای اون خانم بودید چه کاری رو دوست داشتید؟ تماس بگیریم خونشون ازشون تشکر کنیم و برای دخترشون ارزوی خوشختی کنیم؟یا نه چه میدونم به مادر ایشون تضمین خوشبختی دختر خانمشون رو بدیم ؟؟"


    مگه خانم مصباح الان جای اون خانم نشسته یا جای شما هست که بخواد بگه چه کاری درسته و چه کاری نه؟؟اونم با این اطلاعات کمی که شما از جلسه دادین!!!خب خود شما ببین چه چیزی مد نظرت بوده و چه چیزایی دیدین و شنیدین که با یه جلسه اینقدر تو ذوقت خورده که به قول خودتون بی میل شدین.به هر حال این دختر مثلا مورد علاقتون بوده و یه ادم غریبه نبوده و اینکه شما بعد یه جلسه بی میل شدین جای تامل هست که حتما یه مسایل مهمی پیش اومده که ننوشتین و اشاره بهش نکردین

  6. 2 کاربر از پست مفید gisooo تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (یکشنبه 01 شهریور 94), فدایی یار (شنبه 31 مرداد 94)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    102
    Array
    سلام آقای فدایی یار

    فکر نمی کردم 23 ساله باشی ماشاالله خیلی پخته تر از سن ات هستی.

    در مورد حجاب من قبلاً به کس دیگه ای هم گفتم ، این برای فطرتی که خیلی غبار افکار نادرست (خیلی چیز ها درست نما هستند ولی باطن غلطی دارند) و غلظت غفلت از خدا اون رو نپوشونده باشه اصلاً همین جوری هست ، نمی خوام بگم من خوبم و از این حرف ها ولی الهی شکر توی این مورد خدا بهم خیلی لطف و رحم کرده و توی این مورد مثل شما که یه جورایی با این که هشت نه سال از شما بزرگتر هستم شاید عمیق تر از شما این حس رو داشته باشم.
    یعنی من به کسی داشتم می گفتم که حتی توی زندگی آینده ام خیلی دوست دارم همسرم توی خونه هم هر از گاهی روسری بپوشه !!!چون اصولاً مرد با حجاب زن حتی در مورد محارمش احساس امنیت و آرامش خاطر زیادی میکنه و این رو خدا این جوری قرار داده ، به هر حال نگران این موضوع نباشین فرصت زیاده که همسر آینده تون رو توی حالت های مختلفش ببینین ولی در آینده این احساس تون رو نسبت به امنیت خاطری رو که نسبت به حجابش دارید رو بیان کنید و بهش بگید که مثلاً توی چادر چقدر دوست داشتنی تر میشه ، نمی دونم روسری یا مقنعه که می پوشه شما هم کمکش کن و مثلاً موهاش رو بکنید تو (کاملاً مهربانانه و با ایجاد حس اعتماد ) بعد پیشونیش رو هم ببوسید.

    زندگی زناشویی نیازمند صبر و گذشت زیاد هست ، شما که مردی تا اونجایی که می تونی از ایجاد هیجانات منفی و تصمیم گیری های سریع بر اساس اون هیجانات پرهیز کن ، خانم ها یه عیبی معمولاً دارن که خودشون نمی دونن چقدر لطمه زننده به زندگی هست و اون این که موقع ابراز هیجانات منفی شون دسته بندی نمی کنن و ممکن هست توی اون حالت هر حرفی رو بزنن و بدترین اون حرف ها چیزی هست که بخواد اقتدار و عزت نفس و اون حس تکیه گاه بودن رو از مرد بگیره ، این جور موقع ها برای مرد لحظات بسیار سخت و تلخی می تونه پیش بیاد ولی سعی کن اگر پیش اومد هیجانات تون رو مدیریت کنی ولی تلخی موضوع رو هم به همسرت بگو و کلاً سعی کن آگاهی ها و مهارت هات رو بالاتر ببری.


    خیلی خوش بحالت هست که به این زودی داری ازدواج میکنی ها ، فکر کن هر نماز چقدر اجرش بیشتر هست.

    ان شاءالله خوشبخت باشی.

  8. 7 کاربر از پست مفید hamed-kr تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (یکشنبه 01 شهریور 94), فدایی یار (یکشنبه 01 شهریور 94), گیسو کمند (شنبه 07 شهریور 94), مصباح الهدی (یکشنبه 01 شهریور 94), اعجاز عشق (یکشنبه 01 شهریور 94), باغبان (یکشنبه 01 شهریور 94), سرشار (یکشنبه 01 شهریور 94)

  9. #5
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام به همه ی دوستان همدردی...و دوستانی که با نظرات ارزشمندشون در این جا منو خجالت زده کردید...

    از تمام دوستانی که رفتار و صحبت های منو نقد کردند بسیار سپاسگذارم.... کاش بیش تر توی نوشتن بعضی مسایل دقت می کردم... البته می دونم دوستان زود قضاوت نمی کنند و... ولی اشکال نداره...

    دوستان عزیزم قبل از هر چیز بگم من از فکر رسیدن به اون خانم بیرون اومدم و براشون ارزوی خوشبختی دارم....البته تا خوشبختی رو چی معنا کنیم....فکر نمی کردم مادر اون خانم شان دختر خانمش رو این قدر پایین بیاره...

    دوستان عزیزم که پی گیر این تاپیک بودید برای این که مساله براتون شفاف شه این که اصلا علاقه ی من به این خانم چطور شکل گرفته بود...چرا با این که یکبار جواب منفی ازشون شنیده بودم یکدفعه دوباره ازشون خواستگاری کردیم و اصلا چه اتفاقاتی توی اولین جلسه ی خواستگاریم افتاد و این که دیروز اتفاقاتی افتاد اصلا دیدمو راجب ازدواج عوض کرد(مخصوصا سنتی که یک زمان ازش متنفر بودم!!!!!) باید یکسری اطلاعات بیش تری بهتون بدم و از جزئیاتی خبر دار بشید.... من این مواردو توی تاپیکم طی روز های اینده مطرح می کنم...البته نه برای توجیه دوستان و... که مثلا بخوان حق رو به من بدند یا نه...اگه می خوام این کار رو انجام بدم چند تا دلیل اصلی داره

    1-واسه اقا پسر هایی که شیفته ی یک خانم می شند و.. فکر می کنند دیگه همون عشق اول و اخرشون هست و... وقتی از این تجربم بگم قطعا دیدگاهشون عوض میشه به شرطی که بهش عمل کنند.

    2-واسه دختر خانم هایی که توی مقاطعی خاص خواستگار های زیاد و خوبی دارند خدایی ناکرده دچار غرور نشند.

    3- از همه مهم تر واسه پدر و مادر هایی که فراموش کردند خودشون اول زندگیشون چی داشتند و چی نداشتند و در پی یافتن ارزوی های دست نیافته خودشون در داماد یا عروسشون هستند.

    4-راجب اداب خواستگاری و ... کلا این که چقدر دغدغه هایی که داشتم از شروع این تاپیک کدوماش واقعا محقق شد یا نشد و... هم خیلی دوست دارم برای اقا پسر هایی که قراره برند خواستگاری بگم.

    من کلا چند تا درس بزرگ گرفتم که هر چی خدا رو شکر کنم بازم کمه.... دوستان حکمت خواستگاری رفتن من برای این خانم برام مشخص شد که وصال نبود...بلکه خدا می خواست بهم درس های به مراتب بزرگتری بهم بده که حتی دیدگاهمو راجب عشق و دوست داشتن عوض کنه ...که همون طور که گفتم خدا بهم عمری داد همه رو این جا بیان خواهم کرد.حس خیلی خوبی الان دارم...هر چی خدا رو شکر کنم کمه...مطئمن هستم مشمول دعای خوب شما دوستان هم شدم و بازم ازتون حسابی التماس دعا دارم....

    باز هم از تمام دوستانی که پی گیر این تاپیک بودند نهایت تشکر و قدردانی رو دارم.

  10. 5 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (شنبه 07 شهریور 94), مصباح الهدی (یکشنبه 01 شهریور 94), اعجاز عشق (یکشنبه 01 شهریور 94), باغبان (یکشنبه 01 شهریور 94), سرشار (یکشنبه 01 شهریور 94)

  11. #6
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array



    سلام دوست عزیز


    به اون عکس که به عنوان معما گذاشتم نگاه کن

    اون کاراکتر تو دستش یه بقچه ست - یعنی سفر را آسان گرفته !

    برای رفتن به یه سفر ، نباید کوله باری سنگین برداریم !

    با وجود ستاره ها ، نباید از رفتن خورشید ناراحت باشیم !


    وقتی داری دعا میکنی و قراره تصمیمی بگیری

    از خداوند بخواه که ، تصمیمی بگیری که ، حکمت و مصلحت شما در اون باشه


    اون عکس نکته زیاد داره


    موفق باشی.










    ​​

  12. 3 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    فدایی یار (یکشنبه 01 شهریور 94), اعجاز عشق (یکشنبه 01 شهریور 94), سرشار (یکشنبه 01 شهریور 94)

  13. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 مرداد 04 [ 04:24]
    تاریخ عضویت
    1394-1-19
    نوشته ها
    235
    امتیاز
    16,214
    سطح
    81
    Points: 16,214, Level: 81
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,748

    تشکرشده 764 در 211 پست

    Rep Power
    73
    Array
    سلام فدایی یار عزیز
    من تمام تاپیک تو رو خط به خط،کلمه به کلمه٬واو به واو مطالعه کردم.(حتی بعضی پستها رو چندین مرتبه).باور کن خوندن تاپیکت (مخصوصا پستایی که خودت میزاری)از نون شب برای من واجب تره.میدونی چرا؟ چون خیلی وقته که فدایی یار رو درون خودم پیدا کردم.تمام اون چیزایی رو که از خودت اینجا میگی نمونه عینیشو در خودم سراغ دارم.گاهی وقتا به این اندازه از شباهت افکار و عقاید شک میکنم و با خودم میگم نکنه من دارم از روی دست تو تقلب میکنم.ولی یک کم بیشتر روی گذشته ها که زوم میکنم میبینم نه٬انگار خیلی وقته٬از همان روزهای دور خطی مشی من همین بوده و هست.(البته سن من زیاد نیست دقیقا هم سن و سالیم ولی انگار این سابقه من یه دو سه سالی به واسطه شهر محل زندگیمون از تو بیشتره)
    انگار خودتم به این موضوع واقفی که چقدر میتونی با بیان تجربیاتت به من و سایر امثال فدایی یارهایی که فکر میکنم کم هم نباشند کمک کنی.میدونم برای به دست آوردنشون چند سال از وقت و انرژیت ومهمتر از اونا از دلت مایه گذاشتی.بی صبرانه منتظر خواهم نشست.
    در پایان برات آرزوی خوشبختی میکنم...خوشبختی به همان معنای جاری و حقیقی اش...نه به بیان دم دستی و راکدی که از آن سراغ میگیرند
    ویرایش توسط سرشار : یکشنبه 01 شهریور 94 در ساعت 18:35

  14. 3 کاربر از پست مفید سرشار تشکرکرده اند .

    فدایی یار (یکشنبه 01 شهریور 94), اعجاز عشق (یکشنبه 01 شهریور 94), باغبان (یکشنبه 01 شهریور 94)

  15. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 تیر 97 [ 17:25]
    تاریخ عضویت
    1393-7-06
    نوشته ها
    129
    امتیاز
    5,905
    سطح
    49
    Points: 5,905, Level: 49
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    369

    تشکرشده 377 در 121 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام و عرض تبریک ولادت امام رضا خدمت همه دوستان عزیز

    جناب محمد عزیز عرض ارادت
    پستای شما برای من همیشه جالب بوده همین طوری پیش برید فکر کنم مدیریت محترم یه قانون اضافه کنن که از این به بعد برای خوندن پستای محمد 93 بایستی اشتراک آزاد بگیرید.


    محمد جان من نگفتم سر موضوعاتی که برامون یه خط قرمز به حساب میاد از کنارش رد شیم
    اگه موضوع اشتغال یه خط قرمز برای کسی تعریف شده باید حتما تو این موضوع ریز شد
    یا مثلا پسری که براش حجاب خانمش مهم و یه خط قرمز بایستی تعریف نزدیکی در این خصوص داشته باشن.
    منظور من این بود که خیلی وقتا ما میایم سر موضوعاتی که روش حساسیت بالایی هم نداریم ریز میشیم بعد از اصل موضوع دور میشیم . صحبت من برمیگرده به نگرشی که دو طرف برای رسیدن به توافق دارن. یه چک لیست تهیه کردن
    1:اشتغال
    2:تحصیل
    3: تفریح
    .
    .
    .
    بعد برای هر کدوم میان ریز میشن و 50 تا ماده تبصره تعریف میکنن و سر همین ماده و تبصره ها به اختلاف میخورن . بعد که به اختلاف خوردن سر یه موضوع کم اهمیت به بن بست میرسن و خداحافظ.
    من میگم نمیشه تو یه مدت زمان کوتاه سر این همه ماده و تبصره به توافق رسید.
    اونم با همچین نگرشی که دو طرف میخان به 100 درصد انتظاراتشون برسن.

    پس رسیدن به یه شناخت درست نیازمند اینه که کمی آستانه تحملمون رو بالا ببریم و با اولین موضوع اختلافی نتیجه گیری نکنیم. چه بسا بعد از گذشت زمان و در نظر گرفتن جمیع موضوعات به این نتیجه و جمع بندی برسیم که دختری که حتی در دسته بندی شما در دسته سوم قرار میگیره فرد مناسبی برای ما باشه.
    نمیدونم منظورمو تونستم برسونم یا نه. میگم اگه به این جمع بندی رسیدید که دختر خوبیه اهل تعامله و... این ماده و تبصره هارو هم میشه تو زندگی بهش رسید. همین که بتونید به یه ادبیات مشترک برای رسیدن به توافق برسید کفایت میکنه

    در خصوص گل و شیرینی :
    شما وقتی گل میگیرید باید بتونید زمانی که گل رو به مادر دختر میدید اون حس و انرژی مثبت رو هم به به ایشون انتقال بدید یه صحبت و احوالپرسی کوتاه هم داشته باشید نه اینکه خیلی رسمی و مجلسی فقط گل رو بدید دست ایشون.
    با نظر شما زمانی من موافقم که قسمت دوم ماجرا هم رعایت بشه.
    ولی اگه بدید دست خواهر یا مادرتون اتفاقا سر این گل دادن و احوالپرسی کمی با هم گرم میگیرن
    .
    موضوع بعدی من نظر شما رو قبول ندارم که میخاید مجلس گردون اصلی شب بله برون باشید و این رو میزارید به حساب استقلال شخصیت خودتون.
    این بیشتر بر میگرده به اینکه شما با رعایت سلسه مراتب زیاد میونه خوبی ندارید
    یه جلسه رو فرض کنید که رییس جمهور دو تا کشور به همراه وزراشون حضور دارن و دارن مذاکره میکنن. حالا اگه دارن در خصوص پروژه های نفتی صحبت میکنن آیا این درسته که وزیر نفت هم بدون اجازه رییس جمهور بیاد وسط و صحبت کنه؟

    در خصوص پذیرایی جلسه خواستگاری هم من نگفتم اگه خود دختر از شما پذیرایی نکنه معناش بی احترامیه . گفتم پذیرایی دختر تو جلسه اول نشونه احترام مضاعفی بوده که برای شما قائل شدن.

    جناب فدایی یار عزیز آقا ما گفتیم الان ناپلئونیو خریدی چی شد ؟
    این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

    پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم!

    سالها منتظر سیصد و اندی مردانیم ...

    آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

    اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

    به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم!!!

  16. 5 کاربر از پست مفید امیر مسعود تشکرکرده اند .

    فدایی یار (جمعه 06 شهریور 94), یاس پاییزی (شنبه 07 شهریور 94), اعجاز عشق (شنبه 07 شهریور 94), باغبان (شنبه 07 شهریور 94), سرشار (سه شنبه 03 شهریور 94)

  17. #9
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام مجدد خدمت همه ی دوستان گلم دارم...حسن ختام این تاپیک که دوستان عزیز لطف کردند با گفتن تجربه هاشون خیلی بهم کمک کردند در اولین تجربه ی خواستگاریم...به احترام دوستان نتیجه رو این جا میگم...در نهایت چیزایی که به ذهنم اومد رو میگم...یک چند تا مورد هم بدجور زد توی ذوقم که به دختر خانم ها که خواستگار خونشون میاد میگم..البته میدونم خیلی ها رعایت می کنند ولی بازم میگم چون خیلی توی ذوقم زد بعضی رفتارا....

    خانم مصباح الهدی
    سلام... مجدد از این که هفته ی پیش سریع جوابمو دادید ازتون تشکر می کنم...ضمنا پست ما قبل اخرتون راجب نحوه ی ادامه ی جلسات بسیار برام اموزنده بود...البته برای این خانم که قسمت نشد...ولی ان شالله یک روز ازشون استفاده خواهم کرد....درست مثل سایر راهنمایی های خوبتون...واقعا از وقتی که گذاشتید مجددا نهایت تشکر و قدر دانی رو دارم.

    من فرایند خواستگاری رو برای شما و سایر دوستان میگم...
    در ابتدا که وارد خونشون شدیم ما عمدا کمی طولش دادیم دیر تر برسیم به درب ورودی داخل خونشون کسی نیومد بیرون یک تعارفی بکنه بفرمایید و فقط درب رو باز گذاشته بودند(با خودم گفتم شاید این رسمشون هستش)...بعدش که وارد شدیم حتی نحوه ی هدایت کردنشون به سمت مبل ها و نشستن ما مودبانه و در شان من نمی گم خواستگار لااقل یک مهمان نبود(گفتم اینم بماند شاید رسمشون هستش) دیگه خودمون نشستیم...پدر دختر خانم نبودند و فقط مادرشون بودند...بعد یک احوال پرسی ساده بین مادر ها .... باورتون نمیشه شاید حدود 5 دقه نگذشته بود مادرشون از درامد و شغل من پرسیدند....
    اینا به کنار کلا یک توصیه به دختر خانم ها دارم خواستگار میاد خونشون اگه مبل راحتی دارند بهتره اون قسمت پذیرایی نکنند به چند دلیل هم اقای خواستگار خیلی اذیت میشه چون مدل نشستن روی مبل راحتی در یک مهمانی رسمی به نظر بنده بی ادبی تلقی میشه...من که کل جلسه معذب نشسته بودم...ولی مامان ایشون به همون راحتی که یک فرد توی خلوت خودش روی مبل راحتی می شینه تکیه داده و شبیه بازجویی کردن از یک متهم از بنده و مادرم!! سوال می پرسیدند...

    بعدش هم دختر خانمشون اومد پذیرایی کردند....دیگه دوست ندارم ریز ماجرا رو براتون شرح بدم وسرتونو به درد بیارم..به قول معروف میگن حدیث مفصل بخوان از این مجمل...در این حد بگم که من تعجب کردم از مادری با اون شغلی که برای بنده خیلی مقدس حساب میشه و فکر می کردم خیلی دیدگاه بازی داشته باشند اتفاقا بر عکس مادر ایشون سطح فرهنگ رو متناسب با محل سکونت فرد می دونستند..سطح فرهنگ رو متناسب با تعداد بچه های کم می دونستند...از شغل پدر و برادر و داماد و عروس و ... یک چیزایی براشون مهم بود که اصلا حالم بد شد(البته من با پرسش اینا مخالفتی ندارم ولی این که در نیم ساعت اول جلسه این مسایل اونم با یک لحن نگاه بالا به پایین پرسیده بشه خیلی زشته)...یا مثلا بعضی چیزایی که به ظاهر برای اونا ارزش و داشته تلقی میشه رو همچین با اب و تاب تعریف کنند...

    و مادر ایشون طوری جلسه رو پیش بردند و اداره کردند انگار به حساب خودشون داشت برتری های خانواده و دخترشون رو به رخ ما می کشیدند(البته از نظر من برتری نبود)..منم چون هم اولین جلسه ی خواستگاریم بود و هم این که صحبت کردن جلوی بزرگترا رو بی احترامی و جسارت می دونستم فقط سکوت کرده بودم...ضمنا اصلا به روی خودشون نیاوردند که من با دختر خانمشون صحبت کنم دیگه این جا بود فهمیدم تمام این رفتار های اونا که از لحظه ی ورود دیدم رسم نبود بلکه نهابت بی احترامی اونا بود...تمام تعجب من این بود که حدودا سه هفته طول کشید از تماس ما تا روزی که خواستگاری رفتیم و مطمئن هستم توی این مدت راجبم تحقیق کرده بودند پس اگه بنده و خانوادمو در شان خودشون نمی دونستند چرا اجازه ی خواستگاری دادند؟ من که اصراری نداشتم اجازه نمی دادند هم پی گیر نمی شدم(ولی خدا رو شکر می کنم که بهم اجازه دادند چون مادر اون خانم بهم درس های بزرگی داد که اگه پام به خوشنون باز نمی شد هیچ وقت این درس های مهم رو نمی گرفتم و از این بابت خیلی خدا رو شکر می کنم)...

    خلاصه یک سکوت مرگباری توی جلسه حکم فرما شد بعدش مامانم ازشون اجازه خواستند اجازه بدند من با دختر خانمشون صحبت کنم ولی اجازه ندادند و گفتند باید با پدرشون مشورت کنند !!!!!!! دیگه اون موقع من مثل بمب منفجر شدم...و حدودا 1/7 از حرف هایی که می خواستم به دختر خانمشون رو بزنم رو به مادرشون گفتم که همش هم پیرامون شغل و برنامه های اقتصادیم و هدفم از اینده و دیدگاهم راجب زن و... اینا بود...وقتی من حرفامو زدم کم کم گل لبخند از چهره ی مادر ایشون شکفت...دیگه حتی مدل نشستشون هم فرق کرد...و به اون راحتی که اول به نظرم بی احترامی بود خارج شدند و خیلی مودبانه نشستند جورای که ما از اول جلسه نشسته بودیم...ببخشید این تعبیر رو به کار می برم...ولی من از روحیات کاسب کارانه متنفر هستم...ادمایی که حتی می خوان با یکی سلام بدند می گند ایا این به دردم می خوره یک جایی یا نه؟ اگه ذره ای به دردشون کسی نخوره حتی سلام هم بهش نمی کنند....واقعا میگم از همه ی دوستان عذر خواهی می کنم ولی حس کردم رفتم توی بنگاه معاملات انگار مادر اون خانم می خواست دخترشو با پول معامله کنه...این رفتارشون این قدر باعث شد خودش و دختر خانمشون از چشمم بیفته که حد نداشت و نداره....

    جالبه قبل این که من وارد خونه ی ایشون بشم یک نگرانی داشتم نکنه سطح مالی اینا از ما خیلی بالاتر باشه ؟! اخه اون خانم خیلی دیده بودم از نظر ظاهری و پوشش تغییر می کردند و فکر می کردم حتما خیلی در رفاه هستند...ولی وقتی وارد خونشون شدیم اصلا خیالم راحت شد و شکر خدا از نظر مادی خیالم راحت شد اون قدر ها که فکر می کردم بالاتر از ما نیستند و در یک سطح هستیم تقریبا...ولی رفتار مادر ایشون طوری بود انگار از زمین تا اسمون تفاوت داریم؟ باور کنید انتظارات مادی که مادر ایشون داشت من شکر خدا با توجه به کاری که دارم خیلی بهترش رو می تونستم فراهم کنم برای دختر خانمشون...(البته بگم مثلا تا دو سال پیش این طوری نبود و اگه اون موقع کلا از فکر خواستگاری این خانم هم بیرون اومدم یکی از دلایلش همین بود که گفتم ایا می تونم نیازهای مادی اون خانم در در شانش براورده کنم و اگه بعد چند سال سر اتفاقی به دلم افتاد این کار رو انجام بدیم به خودم دیده بودم که عرضشو دارم یا نه)....مامان ایشون انگار می خواست یک تضمینی از مامانم بگیره مثلا بگه اهان ما فلان ملیون سرمایه به پسرمون می دیدیم و از این حرفا و... در صورتی که من خودم خدا توانشو داده و کار می کردم.. به هر حال این مسایل رو من می تونستم با خود دختر خانمشون محترمانه بگم ایشون هم به مادرشون بگند و کلا نحوه ی پرسیدن یک سوال چقدر تفاوت داره و دیدگاه ادما رو نشون میده...
    بنده سعادت دیدار پدر ایشون رو نداشتم...ولی رفتار های مادرشون به نظرم متناسب با شان یک مهمان هم نبود دیگه خواستگار بماند...



    خانم راه حل
    سلام عرض می کنم خدمت شما...ازتون ممنونم که موشکافانه سایر ابعاد رو بررسی کردید و از زوایای دیگه به قضیه نگاه کردید...می دونم شما خودتون دختر خانم بالغ و فهمیده ای هستید...به نظرتون رفتار مادر ایشون با خواستگار دخترشون با کسی که باهاش یک اشنایی در حد 4 ساله دارند...فردی که واسطه کلی ازش تعریف کرده و سرش قسم خورده...خودشون هم تحقیقاتشون رو کردند...توی دانشگاه هم دختر خانمشون کاملا منو دیدند و می شناختند و رفتارمو دیده بودند...ایا درست بود این قدر بی احترامانه برخورد کنند؟
    باور کنید هر مادر دیگه ای بود همون وسط جلسه بلند میشد پشت سرش رو هم نگاه نمی کرد...ولی من مامانم فقط صبر کرد...حتی در نهایت ازشون خواست که با پدرشون مشورت کنند و بهشون احترام گذاشتیم....بله بنده خودم توی جلسه ی اول حضور داشتم..حتی مامانم بهشون گفته بود که با این که اشنایی قبلی داریم می خوان جلسه ی اول مامانم تنها برند ولی مامان ایشون تاکیید کرده بودند که پسرتون هم باشند...
    باور کنید رفتارهایی که از مادر اون خانم دیدم اگه مادرم می اومد تعریف می کرد می گفتم به مامانم حتما شما هم بد برخورد کردید چه می دونتم بد صحبت کردید و... والله اگه به چشم خودم نمی دیدم اصلا باور نمی کردم...

    ازتون تقاضا دارم اگه این پستمو خوندید حالا قضاوت کنید بگید کارشون درست بوده یا نه؟هر توضیح دیگه ای هم خواستید بگید تا بگم...؟ البته من از فکر رسیدن به اون خانم بیرون اومدم فقط می خوام یقین پیدا کنم که اشتباه نمی کنم...و خیلی سعی کردم مثل شما خوشبینانه فکر کنم به قول شما اومدن گربه رو دم حجله بکشند ولی هیچ جوره نتونستم قانع بشم....

    بابت حجاب هم بند عذر خواهی می کنم اگه بد نوشتم نمی دونم چرا بعضی دوستان بد برداشت کردند....منظورم همون چیزی بود که خانم مصباح الهدی گفتند...و گر نه خوب می دونم که به قول شما فرق بین گوهر و صدف رو خوب میدونم...

    دوست خوبم جناب باغبان
    سلام دارم خدمتت...باور کن تقریبا منم همون روالی که گفتید رو توی ذهنم داشتم...البته جسارتا نظر شخصیم هست و میگم تفاوت سلیقه هستش..ولی مثلا همه ی حرفاتو قبول داشتم...جز اون قسمت اهدا کردن شعر و شکلات به نظرم چه جوری بگم یکم خوب نیست... من خودم اگه بخوام از این کارا بکنم ان شالله واسه بعد عقد انجام میدم...بابت اون معما هم ممنونم....راجب اون سناریو جفت کردن کفش ها و گرفتن شیرینی و... باید خدمتت عرض کنم ان شالله قسمتت بشه بعضی اتفاق ها اون قدر سریع می افته..فکر کن وقتی شیرینی دست مامان شماست یکدفعه با مادر ایشون چشم تو چشم میشند یکدفعه مادر ایشون پیش دستی کنه بخواد شیرینی رو بگیره مامان شما که نمی تونه بگه نه و... خواستم بگم تصویر سازی خوبه ولی در این حد فکر نکنم جواب بده....بعدش هم اینا به نظرم اون قدر ها مهم نیست..یه جورایی شاید این طور برداشت بشه که بیش از حد به جای اصل موضوع به حاشیه داره پرداخته میشه...اهان ببینیند منم اصلا دوست نداشتم توی جلسه خواستگاری اونم اولین جلسه جلو بزرگتر ها حرف بزنم چون بی احترامی می دونستم مخصوصا بابت تجربه ی بدی که جناب امیر مسعود داشتند وتوی تاپکیشون گفته بودند..ولی شرایط طوری پیش رفت به قول دوستان همه چی که اون طور که ما فکر می کنیم پیش نمیره ..در حدی که من مجبور شدم دقایقی بر خلاف میل باطنیم صحبت کنم اونم چه صحبت هایی !!!!
    به هر حال بابت سایر توصیه های خوب و دوستانت هم ازت تشکر می کنم...ازت ممنونم که پیگیر تاپیک و همراهم بودی...برات ارزوی بهترین ها رو از خدا دارم.

    اقای mohamad.reza164
    به شما هم سلام عرض می کنم...از نقدتون ممنونم.....اقا محمد رضا دختر خوب که خیلی زیاده کافیه یکم دقیق ببینی...ضمنا بنده خودم دست به کار شدم(شکلک خجالت)برای پیدا کردن دختر خوب و مورد علاقم..ولی فکر کنم اخرش هم باید این امر رو بپسرم به کاردانش !!!!!!!
    ان شالله شما هم بیاید خبرای خوبی بگید و ازدواج موفقی داشته باشید...فقط ازدواج موفقی داشتید دیگه نرید ما رو به خیر شما رو به سلامت...

    خانم SOGAND
    سلام..ممنونم از نظرتون... این که توی جلسه دقیقا چه گذشت رو گفتم....بله شکر خدا تونستم با جوابام قانعشون کنم واقعا اگه حرفامو نمی زدم که فکر می کردند یک پسر خنگول هستم که همین طور یکاره و بی هیچی بلند شده رفته خ واستگاری دخترشون و هیچی حالیش نیست !!!!...ولی بعد زدن حرفام کاملا از طرز برخوردشون که 180 درجه با شروع فرق کرد متوجه شدم که نظرشون و دیدگاهشون راجبم چقدر عوض شد....ولی به چه قیمتی ؟


    خانم gisooo
    سلام...ممنونم از نقد و نظرتون....اون تاپیکی که لینکشو دادید رو خونده بودم و اتفاقا می خواستم نظرم رو هم بدم که بنا به دلایلی منصرف شدم....بنده راجب سایر مسایلی که مربوط به ظاهر این خانم می شد نهایت دقت رو داشتم...دیگه این جا بیان نمی کنم...کاش اون حرفو راجب حجاب نمی نوشتم چون فکر کنم منظورم بد برداشت شد لطفا جوابمو در جواب اقا حامد هم بخونید بهتر متوجه منظورم می شید...به هر حال از ابراز نگرانیتون واقعا ممنونم...ولی خدا رو شکر موضوع اینی که شما فکر کردید نیست.. اهان ببنید من تقریبا تصمیمو با مشورت هایی که کرده بودم مخصوصا واسطه محترم که اونا رو خوب می شناختند تقریبا تصمیم گرفته بودم دیگه ادامه ندیم..بیش تر منظورم این بود که تماس بگیریم تشکر بکنیم به خاطر رفتارشون یا نه....به هر حال ممنونم بابت نظراتتون..

    سلام اقا hamed-kr
    از لطفتون ممنونم....قربون دهنت اقا حامد منظور من از این که با حجاب اونم مقنعه همسرم برام جذابیت خاصی داره رو خوب متوجه شدید.... و همچنین خانم مصباح الهدی که اشاره کردند... من اصلا منظورم این نبود که تفکرات تعصبی دارم مثلا بی حجاب دوست ندارم محارممو ببینم و متاسفانه شاید بد نوشتم که بد برداشتی ازش شد....اقا حامد بنده هم فکر نمی کردم شما این قدر بزرگتر از من باشید ..راستش قسمت نشد که بنده فعلا ازدواج کنم...ولی از خدا می خوام اون طور که صلاحمونه شرایط ازدواج سالم و موفق رو برای همه جونای عزیز فراهم کنه ...امین...ممنونم از پست خوبتون برام دلگرمی بود....فکر می کنم خیلی از دوستان هستند که جلوتر از من توی نوبت هستند...امیدوارم گر چه دیر به وصال یار می رسیم ولی اون یارمون اون قدر ارزششو داشته باشه که همون در کنار بودنش در باقیمانده ی لحظات زندگیمون این قدر مسرورمون کنه که این روزا به کل فراموش بشه....امین...

    سرشار جان دوست خوبم سلام...
    از شما هم ممنونم...توی تاپیکت حتما تا تهش در خدمتت خواهم بود و از کمترین کمکی دریغ نمی کنم...باور کن از صمیم قلب برات ارزوی موفقیت و سلامتی دارم.هر سوالی داشتی توی تاپیکت ازم بپرس...

    جناب اقای امیر مسعود بنده هم خدمت شما عرض سلام و با تاخیر تبریک دارم...
    من خودمم ترجیح میدم گل و شیرینی رو مادر یا خواهر دست مادر دختر خانم بدند...جناب امیر مسعود البته شما اساتید این امر هستید و بنده به عنوان فردی که اول راهم و خیلی باید بیش تر یا دبگیرم و از تجربه های شما دوستان استفاده کنم جسارت نمی کنم...ولی راجب شیرینی و گل به این نتیجه رسیدم گل رو باید وقتی خرید که نتجیه قطعی میشه...از طرفی چون اشنایی قبلی داشتیم گفتم دست خالی بریم بده...من از یکی از بهترین شیرینی فروشی ها شهرمون شیرینی گرفتم تزئینش هم کردم..البته می دونم اگه قرار به وصال ما بود دست خالی هم می رفتیم اون وصال انجام می شد... نمی خواست بشه با اونا هم نشد...ولی کلا چون دوست داشتم حتی با نحوه ی انتخاب شیرینی سلیقم رو بهشون نشون بدم از این کار پشیمون نیستم...

    کلا راجب این فرایند خواستگاری من حداقل یک هفته تمام درگیر بودم...نمونش این تاپیک..از این که چه حرفایی بزنم...حتی برای این که حرفام بیش از یک ساعت نشه (چون گفتم جلسه ی اول یک ساعت بیش تر شاید درست نباشه) کلی فکر کردم کدوم حرفامو رو حتما جلسه اول بزنم..کدوم حرفا رو حذف کنم و کلی درگیر بودم..تا بقیه چیزا و...
    مامانم بهم گفت چند روز پیش واقعا فکر می کنی ارزششو داشت؟ گفتم من اگه حتی میدونستم قراره چه اتفاقی بیفته و.. بازم من تمام این کار ها رو به همین شدت و کیفیت انجام می دادم چون هیچ وقت نمی ذارم بقیه روی رفتارم تاثیر بذارند و سعی می کنم همونی باشم که باید باشم.ضمنا تجربه هایی که از این خواستگاری کسب کردم اون قدر برام ارزشمند بود که اصلا با هیچی قابل مقایسه نیست و فقط از این بابت خدا رو شکر می کنم.همین.

    البته دوستان یک سری مسایل دیگه هم بود که بنده رو از رسیدن به این خانم بازداشت...مثلا متوجه شدم ایشون هفته ی پیش چند تا خواستگار داشته که ظاهرا از نظر مالی از ما بالاتر بودند و شاید مامانشون حق داشتند این طور با بنده رفتار کنند..البته من خدا بخواد در کمتر از 4 سال دیگه خیلی بهتر از اون خواستگار های الان این خانم میشم از نظر مالی...تازه اونا ازم چند سال بزرگتر بودند گویا... و البته موارد مهم دیگه ای هم بود که فکر می کنم چون اون خانم راضی نباشند دیگه این جا مطرح نمی کنم ولی به شخصه برای خودم تجربه های بسیار خوبی شد...مامان اون خانم نمی دونه با این کاراش و این که منو راه دادند به خونشون چه درس های بزرگی بهم داد...در حدی که فهمیدم چقدر دیدگاهم راجب انتخاب همسر خام و نپخته بوده..این که از خواستگاری سنتی متنفر بودم اونم بنا به یک سری دلایل واهی و پوچ...

    کلا اینو به اقا پسر های دم بخت در گوشی میگم...ببنید من خودم بسته به کاری که دارم اون چیزی که در رابطه با کارم هست رو ببینم خیلی سریع می تونم تشخیص بدم کیفیتش رو و...
    بعدش واقعا چطور میشه ما به مادر هامون که خودشون زن هستند و جنس زن ها رو هم خوب می شناسند از طرفی با روحیات پسر هاشون هم اشنایی دارند راحب انتخاب همسر اعتماد نمی کنیم...ایا واقعا ما از اونا بهتر متوجه میشیم چه همسری برامون مناسب تره؟


    ضمنا بگم این طوری تصور نشه که بعد حرفای من جواب اونا لزوما مثبت شده بود ...ممکنه کلا جوابشون منفی تر هم شده باشه...خواستم یه وقت برای دوستان این طور تعبیر نشه من اون خانم رو نخواستم و الان جوری وانمود بشه که انگار اون خانم یا خانوادش چقدر برای این وصال مشتاق شدند و این ما بودیم که نخواستیم...نه این طوری نیست...به نظرم که نظرشون مثبت شد... به هر حال نمی دونم فقط رو شکر میکنم که بهم درس های بزرگی داد.بنده مادرم تصمیم نهایی رو به خودم واگذار کرد و با تمام این چیزایی که براتون تعریف کردم بهم گفت اگه می خوام هر طور شده به این خانم برسم باز هم ادامه خواهند داد و.. ولی به این نتجیه رسیدم که من و اون خانم برای هم نبودیم از اولش شاید.


    مجددا از تمامی دوستان تشکر می کنم ....اگه جایی سو تفاهمی شد یا با حرفم و رفتارم موجب رنجش دوستان عزیز شدم عذر خواهی می کنم.ازتون حسابی التماس دعا دارم.قابل باشم دعا گوی همه ی شما بزرگواران خواهم بود.

    پی نوشت:
    1-دختر خانم ها به نظرم کلا یک خواستگار رو خونتون راه ندید یا اگه راه دادید واقعا براش ارزشو احترام قایل بشید...هیچ اجباری نیست که فردی رو به اکراه به خونتون راه بدید...این حس برام تداعی شد انگار به زور قبول کرده بودند ما بریم خواستگاری..در این مواقع وقتی اون صمیمت و احترامی که باید به مهمان بذارید رو نمی ذارید به نظرم بیش تر به خود دختر خانم و خانوادش توهین شده تا خانواده ی پسر.

    2- ببخشید من یک سری چیزای مهم دیگه ای می خواستم بگم(البته از نظر من مهمه شاید از نظر بقیه مهم نباشه) که منصرف شدم و گفتم شاید به بعضی خانم های همدردی بر بخوره....مطمئنم این چیزا رو دوستان خوب همدردی در خواستگاری هاشون رعایت می کنند.

  18. 9 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    ario86 (چهارشنبه 18 شهریور 94), mohamad.reza164 (شنبه 07 شهریور 94), گلاب (شنبه 07 شهریور 94), من او (سه شنبه 17 شهریور 94), مصباح الهدی (سه شنبه 10 شهریور 94), اعجاز عشق (شنبه 07 شهریور 94), باغبان (شنبه 07 شهریور 94), سرشار (شنبه 07 شهریور 94), شیدا. (شنبه 07 شهریور 94)

  19. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 05 اسفند 94 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1394-3-18
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,866
    سطح
    25
    Points: 1,866, Level: 25
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    48

    تشکرشده 197 در 64 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی یار نمایش پست ها

    خانم راه حل

    ازتون تقاضا دارم اگه این پستمو خوندید حالا قضاوت کنید بگید کارشون درست بوده یا نه؟هر توضیح دیگه ای هم خواستید بگید تا بگم...؟ البته من از فکر رسیدن به اون خانم بیرون اومدم فقط می خوام یقین پیدا کنم که اشتباه نمی کنم...و خیلی سعی کردم مثل شما خوشبینانه فکر کنم به قول شما اومدن گربه رو دم حجله بکشند ولی هیچ جوره نتونستم قانع بشم....

    بابت حجاب هم بند عذر خواهی می کنم اگه بد نوشتم نمی دونم چرا بعضی دوستان بد برداشت کردند....منظورم همون چیزی بود که خانم مصباح الهدی گفتند...و گر نه خوب می دونم که به قول شما فرق بین گوهر و صدف رو خوب میدونم...
    .
    سلام
    من چندین بار این هایی که گفته بودید خوندم، همینطور که یاس پاییزی و اعجاز عشق هم گفتن نمیشه با این جملات گفت واقعا چه نیتی پشت رفتارها بوده، به هر حال به نظر من هیچکدوم از توضیحات شما تا این حد وحشتناک نبود که حالا از دختر گذشتم که به کنار، اما دیگه کلا از یه سری مسائل بگذرم و دیدگاهم نسبت به مسئله خواستگاری از این رو به اون رو بشه... مثلا بگم دیگه گل نمیبرم، مثلا بگم دیگه انتخاب رو سپردم دست مادرم، یا اینکه بگم به دختر خودشون توهین کردن و ...

    برای اینکه شاید بخواین از جنبه های دیگه هم نگاه کنید:

    پیشواز: برای خود من بارها پیش اومده لحظه آخر اتفاقی افتاده که مشغول شدیم درستش کنیم، نشده بریم دم در (اگه دوست داشتید بفرمایید تا توضیح بدم و مثال بزنم)

    مبل راحتی: شاید خواستن روی مبل راحتی بشینید که راحت تر باشید، برای من شده خواستگار اومده همونجا هم گفته بریم روی مبل راحتی بشینیم این مبل های کلاسیک فراری دهنده مهمون هستن!! یا اینکه مثلا آقای 93 توی همین تاپیک دنبال نشستن روی زمین و تشک بودن ... خلاصه این مسائل خیلی سلیقه ایه...

    مسائل مالی: اینکه بعد از 5 دقیقه شروع کردن از مسائل مالی بپرسن، خب شما توقع دارید مادر دختر از چی بپرسه؟ اخلاق شما رو که میدونستن، تحقیق هم که به قول خودتون کردن، در مورد اطرافیانتون هم که سوال پرسیدن که باز هم ناراحت شدید، دو سال پیش هم به دلیل مالی بهتون جواب رد داده بودن، پس حالا دیگه اگه این مشکل بر طرف شده بود احتمالا جواب مثبت میشد... (شاید میخواسته زود بره سر اصل ماجرا و دستتون رو بذاره تو دست هم که شما بد برداشت کردید...) ولی واقعا توقع دارید چه سوالاتی ازتون پرسیده بشه؟ یا اینکه برای خواهرتون که میومدن خواستگاری جلسه اول چی میپرسیدید؟ من نمیدونم چرا انقدر توی جامعه ما روی مسئله پول مانور داده میشه در صورتی که به هر حال همه موارد در کنار هم باعث میشه یه نفر جواب مثبت یا منفی به یکی بده، نمونه بارزش تاپیک ساشا که یه خواستگار متمول را به دلایل دیگه کرد (هرچند انتخاب بعدیش هم متاسفانه خوب نبود) اما به هر حال هرچقدر هم که کسی به فکر پول باشه، باز هم پول بدون اخلاق رو نمیشه قبول کرد، همونطور که تاپیک هایی هست آقایون خانم خیلی زیبای بدون اخلاق رو نتونستن تحمل کنند... حالا علت اینکه وقتی اول از این مسئله شروع میشه انقدر همه جبهه میگیرن برای من نامشخصه! بخصوص که بحث اخلاق ساعت ها وقت نیاز داره، اما بحث مالی رو خیلی وقت ها توی یک ساعت میشه تموم کرد!! خب چه کاریه که چندین جلسه گذاشته بشه برای اخلاق، بعدا مشخص بشه طرف نمیتونه از نظر مالی یه زندگی رو اداره کنه؟ (مشابه این قضیه برای خانم مصباح الهدی هم پیش اومده بود که ده جلسه صبحت کرده بودن و در نهایت پدرشون به دلیل شغل خواستگار جواب رد داده بودن) من نمیدونم واقعا آقایون خواستار این مدل خواستگاری ها هستن؟؟؟!!

    پیشنهاد صحبت با دختر: اینکه اونا به شما پیشنهاد بدن با دخترشون صحبت کنید، خب معمولا خانواده دختر این پیشنهاد رو نمیده، مثلا یادمه یکی از خانم ها (فکر کنم خانم مصباح بودن) گفتن یک بار همچین پیشنهادی دادن و پسر ابروهاشو بالا انداخته و گفته نچ!!!!!!! یا فکر می کنم خانم گلاب بودن گفتن خواهر پسر بهش گفت برو صحبت کن پسر نمیخواست از جا بلند شه، که مادر ایشون رفته بودن توی آشپزخونه وقتی این رفتار را دیده بودن تا خواهر بالاخره بتونه برادرش را راضی کنه برای صحبت!!! در حالی که این مسئله برای دختر توی جامعه ما هست، یعنی واقعا ممکنه بعضی از خانواده ها جلسات اول رو بخوان خودشون بررسی کنن و بعد بذارن به عهده دختر و پسر که نشونه بی احترامی هم نیست ...

    طرز نشستن: اینکه مادرشون بعد از صحبت های شما طرز نشستنشون عوض شد، خب ممکنه خسته شده بودن خواستن تغییر موقعیت بدن، حالا این ها با هم همزمان شده... (احتمالا اگه اوضاع مالیتون رضایتبخش نبود و ایشون تغییر وضعیت میدادن میگفتین کم مونده بود حمله کنه بهمون...)

    دعوت به اکراه: اینکه شما میگید دعوتتون کردن خونشون اما به اکراه، من نمیتونم درک کنم یه دختر شرایط خونه رو مهیا کنه، از چایی و میوه و شیرینی و شربت تا زمان حضور یا عدم حضور افراد مختلف خانواده، بعد هم مثل گارسون هتل خودش جلوی خواستگار دولا و راست بشه و پذیرایی رو به دست بگیره اونم با اکراه!! نمیدونم چرا یه عده از آقایون فکر می کنن خواستگار پذیرفتن توسط دختر خیلی کار راحتی هست و دختر توی اون شرایط داره تو آسمون ها سیر می کنه و همه چی حله فقط مونده تایید پسر! یه عده هم مثل شما میگن با اکراه بوده... اصلا شما آقایونی که از انقدر سوال پرسیدن از مباحث مالی دوری می کنید تا حالا فکر کردید اگه یه چایی معمولی رو تشریف ببرید یه هتل 4 ستاره سفارش بدید باید 3000 تومن هزینه کنید؟ حالا اگه چایی با هل باشه میشه 5000 تومن، اگه دمنوش باشه بیشتر... اگه میوه هم کنارش باشه بیشتر... اگه شربت یا شیرینی باشه بیشتر... وقتی سه چهار نفر با هم تشریف میبرید ضرب در 4... ورودی هم به کنار... بعد به نظرتون حتی یه دسته گل هم باید بذارید برای وقتی که نتیجه کاملا مشخص شد!! اگه به این باشه که دختر هم باید هیچ پذیرایی نکنه و بگه بذارم برای وقتی که تایید رو گرفتم!! و متاسفانه همین طوری شده که الان یه سری از خواستگاری ها گوشه پارک برگزار میشه...

    مسائل اخلاقی: اتفاقا این که با آب و تاب مسائلی که از نظر خودشون ارزش هست را مطرح کنند یک ویژگی مثبت هست، چون چیزی رو روی دلشون نگه نمیدارن و راحت به شما خط میدن که مشکل الان چیه یا چی میخوان، البته این مسائل فقط سلیقه ای هست و شاید با کمی گذشت از این جزئیات، زندگی ها خیلی راحت تر شکل می گرفت... به نظرم شما میتونستید این مسائلی که براتون پیش اومده را همونجا مطرح کنید میتونستید دم در بایستید و صبر کنید تا بیان و بگید منتظر بودیم اجازه ورود بهمون بدید، میتونستید بگید روی این مبل راحت نیستیم اگه میشه اون یکی مبل بشینیم یا اصلا اگه مبل دیگه ای نیست، روی زمین بشینیم... به تمام این مسائل قبلا اشاره شد، اما شما فقط گل و شیرینی رو اجرا کردید!! که تازه اون هم نتیجه گرفتید که از این به بعد بذارید برای قطعی شدن کار!!! جالبه که آقایون برای خودشون انقدر توقع احترام دارن اما حتی از خرید یه گل پشیمون میشن، خانواده دختر این همه زحمت بکشه، سوال هم که حق نداره بپرسه چون بی احترامی میشه، گل هم نباید برد خونه اشون چون چیزی قطعیت نداره!!! هیچکدوم از حرفایی که اذیتتون کرد رو به زبون نیوردید و شد دلیل عقب نشینی شما همون جلسه اول، شاید با مطرح کردنش این مشکلات حل میشد،من که همیشه میگم ای کاش این همه تعریف و تعارف مسخره از فرهنگ ما حذف میشد و ما هم راحت میتونستیم حرف دلمون رو مطرح کنیم و حرف دیگران رو بشنویم... اصلا من یکی از معیارهای ازدواجم اینه که طرفم اهل تعارف زیاد و تعریف و تمجید یا به حاشیه رفتن نباشه و رک بتونه حرفش رو بزنه.

    خودتون میگید اگه حرفاتون رو نمیزدید فکر می کردن یه پسر خنگول همینطوری یکاره رفته خواستگاری دخترشون... خب پس چرا حق نمیدید که از شما بیشتر بدونن؟ چرا بهتون بر میخوره سوالات مالی؟ چرا ما ایرانی ها یاد گرفتیم کلا با تیکه و کنایه و از پس پرده حرف بزنیم؟؟ چرا نمیتونیم رک سوالمونو بپرسیم و رک جواب بگیریم؟ بله من اگه یکی تو خیابون برسه بهم ازم بپرسه چقدر درآمد داری شوکه میشم!!! اما اگه پسر باشم و برم خواستگاری اینو وظیفه خودم میدونم که در این زمینه رفع نگرانی کنم، همونطور که پسر نگرانه اگه من برم سر کار بچه چی میشه یا ناهارش چی میشه، یا کارهای خونه چی میشه... در حالی که توی دین ما کار خونه هم جزء وظایف زن نیست، اما امور مالی خونه وظیفه مرد هست... بعلاوه وقتی میگید انتظارات مالی مادر ایشون رو خیلی بهترش رو میتونید برآورده کنید، یعنی انتظارات آنچنانی هم ازتون نداشتن، یا حداقل خارج از توانتون انتظار نداشتن، این شما بودید که انتظار داشتید نه چک بزنید نه چونه عروس بیاد به خونه!!

    به هر حال چیزی که مهمه اینه که شما از رفتار اون خانواده خوشتون نیومده، و اینکه اگه با این احساس میخواستید ادامه بدید در ادامه هم به مشکل بر میخورید، چون رفتار این خانواده را به پای بی احترامی میگذارید، در واقع فرهنگ دو خانواده با هم متفاوته، اینکه یکی بچه کمتر رو بهتر میدونه یکی بیشتر هم تفاوت فرهنگ و سلیقه است، اما لزوما مطرح کردنش مایه بی احترامی نیست (شاید هم واقعا بوده)، همینطور تمام موارد دیگه ای که مطرح کردید سلیقه ای هست ...

    خواستگاری مشابه: به عنوان نمونه برای تمام کردن این بحث، یه خواستگاری داشتم که خودش شخصا به من پیشنهاد ازدواج داد و بعد از صحبت های اولیه شماره دادم که با مادرم صحبت کنند و تشریف بیارن برای آشنایی بیشتر، بعد از صحبت تلفنی دقیقا همین بحث الان شما رو مطرح کردن برای دو مورد یکی تعداد بچه و یکی هم شغل مادرم، ایشون مادرشون خانه دار بودن و 5 تا بچه بودن و مادر من شاغل بودن، وقتی مادرم این سوالات رو پشت تلفن پرسیده بودن به مادر ایشون برخورده بود که مادر من داره فخر میفروشه!! در صورتی که به قول شما اگه ما نمیخواستیم که اصلا شماره نمیدادیم بهشون! وقتی یکی داره شرایطش رو مطرح می کنه چرا باید این برداشت بشه که خودشو بالاتر نشون داده؟ اتفاقا مادر من همونطور که قبلا گفتم بهم میگه کاری به شغل نداشته باش و به فکر زندگیت باش، یا اینکه همیشه میگه ای کاش بچه بیشتری داشتم و اتفاقا از خانواده های شلوغ خوشش میاد، به طوری که ما رو از اون سر دنیا کشید اینجا که پیش فامیل باشه و رفت و اومد زیاد داشته باشه، ولی نمیدونم چطور اون خانم بد برداشت کرده بود، به هر حال با پسر حرف زدم برای بر طرف کردن سوء تفاهم ها!! و قرار شد که این خانم بیان منزل ما، اما وقتی اومدن بازم هرچی که ما گفته بودیم از نظرشون برابر بود با نگاه از بالا به پایین، مثلا دزدگیر ماشین من به صدا در اومد، مامانم رو به من گفت ماشین شماست که من زودتر پاشم سوییچ رو بیارم، اما ایشون بعدا گفته بودن مادره میخواست بگه دخترم ماشین داره!! من به پسر گفتم شما که میدونستید من ماشین دارم، پس چرا باید به روی خانواده اتون بیاریم؟؟ (اصلا این ماشین در برابر سایر دارایی ها چه ارزشی داره؟ بعلاوه توان مالی ما و اونا مشابه بود) جوابش این بود که مگه مادرت نمیدونست ما 5 تا بچه ایم؟ چرا به روی مادر من آورد!!! خلاصه کلا از نظر اونا هر حرف یا رفتار ما به روی مادر ایشون آورده میشد... (حالا شاید سوال پیش بیاد اصلا چرا تعداد بچه و شاغل بودن مطرح شده، که اون هم به خاطر صحبت های مادر پسر بود که مثلا یه ساعت خاصی تمایل داشتن بیان که مادرم اون موقع سر کار بودن، یا اینکه گفته بود این دخترم باید بیاد و اون یکی دخترم هم باید بیاد و ساعت های دیگه نمیتونن بیان و ساعت اومدن پسرم هم مچ نمیشه و از این حرفا که از بین این اشاره ها مادرم سوال پرسیده بود چند تا بچه دارید به ایشون بر خورده بود گویا این مسئله هم خیلی خصوصی بوده و نباید اول کار مطرح میشده!!)

    اخه اون خانم خیلی دیده بودم از نظر ظاهری و پوشش تغییر می کردند و فکر می کردم حتما خیلی در رفاه هستند
    اینجا از پختگی شما صحبت شد که البته برای یک سری موارد این پختگی قابل انکار نیست، اما برای مثال من توی تاپیک های شیوا (shivaram) دیدم شما تغییر مدل بستن شال و رنگ لباس رو نشونه تزلزل شخصیتی دونسته بودید و گفته بودید که به همچین دختری برای ازدواج فکر نمی کنید و به نظرتون فقط برای جلب توجه بیرون میاد، اینجا دختر به قول خودتون مورد علاقتون دقیقا همین ویژگی رو داشته... یا اینکه قبل از خواستگاری میگید بالاخره مردم دخترشون رو از سر راه نیوردن، خواستگاری که میرید میگید من میتونستم بیشتر از خواسته مادرش هم برآورده کنم اما به چه قیمتی! از یک طرف میگید از اینکه بهترین گل و شیرینی رو بردید پشیمون نیستید چون کمال گرا هستید و میخواستید سلیقه اتون رو نشون بدید، از طرف دیگه نتیجه گیری می کنید که دیگه تا قطعی نشده گل نبرید... این موارد به نظر من (که البته کارشناسی هم نیست) نشون میده که شما اونطور که فکر می کنید رفتار نمی کنید...

    اینکه شما اون دختر را 4 ساااال با پوشش های مختلف دیدید و وقتی رفتید خونشون حس کردید با حجاب بیرون بهتر بود، من هنوز هم نمیتونم به فطرت ربطش بدم، به نظرم یه مشکلی این وسط هست (حالا نه شاید مشکلی که توی پست قبلی من عنوان کردم، اما به هر حال یه چیزی سر جای خودش نیست) حالا اگه همیشه یه مدل بیرون میومدن شاید میشد گفت عادت کردید به اون ظاهر، اگه به فطرت بود که ایشون توی خونه هم محجبه بودن دیگه، بی حجاب که نبودن احتمالا جنس و رنگ لباسشون فرق کرده چرا باید بعد از 4 سال این حس رو تداعی کنه؟!! یعنی توی خونه بدون چادر بودن؟

    --
    آقای باغبان هم حتی اگه جلسات اول این بسته رو تحویل نمیدن، به نظر من حتما قبل از نامزدی رسمی این کار را بکنن، چون ممکنه دختر بر خلاف تصور ایشون اصلا به باغبانی علاقه نداشته باشه و بر عکس این که همه میگن احساساتی میشه و بدون شناخت جواب مثبت میده، ممکن هم هست احساساتی بشه و جواب منفی بده، یا اینکه احساساتی نشه و خیلی جدی جواب منفی بده، ممکن هم هست دیگه کاملا مطمئن بشه برای جواب مثبتش ... اگه قبلش نگید خب بعد از عقد ممکنه از این افرادی باشه که منظور شما رو متفاوت میفهمه و بگه با یه شکلات میخوای گولم بزنی!! یا اینکه اصلا خوشش نیاد از این مدل کارها... پس به هر حال وقتی این جزئی از اخلاق و شخصیت شماست، قبل از رسمیت بخشیدن اجراییش کنید، حالا جلسه اول دوم زوده اما قبل از رسمی کردن عقد حتما اجرایی کنید (که البته به تعداد جلسات شما هم بستگی داره، چون هستن کسانی که همون جلسه اول با عاقد میرن خواستگاری...)
    --
    این بحث حجاب رو هم من هنوز باهاش کنار نیومدم، ولی خب ترجیح میدم چیزی در موردش نگم و این هم بذارم پای سلیقه یا همون غبارآلود بودن فطرت خودم (اینجا باز میبینید که وقتی طرف مقابل یه جور دیگه متوجه بشه جالب نیست) اما خواهش می کنم هم از شما هم از بقیه آقایونی که این ویژگی رو دارن، که این مسئله را حتما با دختر خانمی که باهاش رو به رو میشید مطرح کنید... حتما مطرح کنید تا فرد با اطلاع کامل تصمیم بگیره، نگذارید برای بعد از عقد... من خواستگاری داشتم که ترجمه آیات حجاب رو به 5 زبان زنده دنیا میخوند و نتیجه میگرفت حجاب باید درونی باشه! ولی با این مورد برخورد نکرده بودم که بگه تو خونه هم باید بیرونی باشه! وقتی یه جمله خدا که به دنبالش پیامبرش را هم فرستاد توضیح بده، این همه برداشت و تفسیر متفاوت پیدا کرده، دیگه خدا به داد ما آدم ها برسه با برداشت هایی که از حرف ها و رفتارهای همدیگه داریم...

  20. 7 کاربر از پست مفید راه حل تشکرکرده اند .

    فدایی یار (شنبه 21 شهریور 94), گلاب (سه شنبه 17 شهریور 94), یاس پاییزی (دوشنبه 16 شهریور 94), مصباح الهدی (دوشنبه 16 شهریور 94), آی تک (دوشنبه 16 شهریور 94), باغبان (دوشنبه 16 شهریور 94), شیدا. (سه شنبه 17 شهریور 94)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 24 بهمن 94, 16:37
  2. لطفا کمکم کنید خواستگاری دارم که دوستش ندارم
    توسط gol yas در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 دی 92, 22:07
  3. دوستان کمک یه مشاور میخوام برا دوستام معتاد به استمناء (جلق) شدن
    توسط infodltube در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 اردیبهشت 92, 00:07
  4. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 اسفند 90, 18:07
  5. آیا من امل هستم؟ (شما دوستان قضاوت کنید )
    توسط yasmin44 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: جمعه 20 خرداد 90, 13:01

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.