به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 60
  1. #41
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 خرداد 95 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1394-9-26
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    269
    سطح
    5
    Points: 269, Level: 5
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 17 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    تاپیکت رو یک نگاه اجمالی کردم
    احساس می کنم خوب حرفهایی که توی دلت هست رو بیان نمی کنی و بعد نتیجه دلخوری خودت هست
    اگر همسرت متوجه نیست تو باید متوجه اش کنی



    به فکر دون و آب پرندهاش هست.سبزی براشون میگیره.کاهو و... .
    اما اگه یه هفته سر سفره یه دونه پیاز هم نباشه با غذا بخوره نمیگه چرا نیست به روی خودش هم نمیاره.
    گاهی وقتا وقتی میاد تو میرم استقبالش میبینم چیزی دستش با کلی ذوق می گیرم ازش و تشکر میکنم میخنده میگه اینا مال پرندهامه... .بعدم بگم چرا چیزی از خونه نمیپرسی میگه خوب بگو.تو باید بگی
    .

    چرا حرص می خوری که همسرم حواسش نیست
    ابراز نیاز کن . واقعا لازمه
    خیلی متنوع میشه ابراز نیاز کرد ..... ابراز نیازت اونو متوجه میکنه که بهش نیاز داری .... و مردها دوست دارن رفع نیاز کنن

    در مورد خیلی مساله ها به نظرم بیشتر حرص خوردی تا ابراز نیاز درست

    نقش مادرت رو در رفع نیازهات حذف کن....

    طوریکه نگه مادرت برات این کار بکنه اون کار بکنه دکتر ببره ، کرکره مغازه بالا ببره

    اگر خواست برات کاری بکنه هرگز نگو نه مرسی خودم انجام میدم بزار انجام بده

    اگر قناعت می کنی صرفه جویی می کنی خانومی می کنی از اون ور هم همسرت باید متوجه باشه

    کلا اگر کاری میکنی سعی کن به رو بیاری که تو چشم بیاد همسرمن که خیلی خوب این کار رو انجام میده برات مثال می زنم
    من تو عقدم شوهرم مریض بود و تب داشت منم ذهن مشغولی داشتم با این که میدونستم مریضه
    احوال پرسی اش رو نکردم حداقل جوری که همسرم میخواست این کار رو انجام ندادم
    ما هر شب با هم مکالمه تلفنی داریم و اون شب من قرار بود بهش تماس بگیرم
    خلاصه تماس گرفتم
    همسرم که دید احوالشو نمی پرسم به روی من آورد که من تب دارم ، خواب بودم تماس گرفتی اما من
    صدای موبایلمو زیاد کردم که بیدار بشم و سپردم به بقیه اگر موبایلم زنگ زد حتما بیدارم کنید
    که با هم صحبت کنیم
    دلم میخواست احوالمو بپرسی................قشنگ خجالت کشیدم ..... حرفهاشم خیلی با لحن خوب و عاشقانه ای میزد


    همسرم خیلی خوب بیان کرد طوریکه هنوز تو ذهنم مونده ....



    اگر کفش نو دوست داری بخری در صحبتات ازش یاد کن .

    همه ی این حرفهام تو کلید مرد دکتر حبشی هست که البته شما گوش کردی ولی نوشته هات خیلی از عملی کردنش نیست

    یه چیز دیگه

    سطح رابطه عاطفی تون رو بالا ببر

    طوریکه اگر محبتت کمرنگ شد همسرت احساس کمبود کنه احساس کنه چیزی رو از دست داده
    و برای رضایتت تلاش کنه

  2. 2 کاربر از پست مفید خبرخوش تشکرکرده اند .

    fariba293 (پنجشنبه 02 آبان 98), هلیاجون (جمعه 11 دی 94)

  3. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 مرداد 04 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1394-4-15
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    9,282
    سطح
    64
    Points: 9,282, Level: 64
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 102 در 59 پست

    Rep Power
    30
    Array
    ممنون بابت نظرت.نمیخوام همش همسرمو مقصر بدونم .مقصر خودمم و اینکه به قول شما نمیتونم ابراز نیاز کنم.نمیتونم درست و خوب و تأثیرگذار حرفامو عنوان کنم .عنوان هم میکنم بعدش گندش در میاد!!!!
    مثلا همین قضیه خرید زمین ها .من بهش گفتم که من تو زندگی امنیت و آرامش میخوام و... . هر زمان که که پول داشتی این کارو انجام بده و... . اون موقع پذیرفت و حالا بعد مدتها بحث خرید خونه باز پیش اومد باز مطرحش کرد میگم کل پس انداز ما با رهن خونه به زور به 20 میلیون میرسه .میگه خوبه میگم اینو ببریم باهاش خونه بسازیم خودمون بریم تو کوچه .میگه چند ماه میریم خونه بابام ، داداشمم میخواد همینکارو بکنه .گفتم پدرت پیره و از کار افتاده فک نمیکنم خیلی خوب باشه که ما هم بریم چند ماه سربارشون شیم بعدش مسلما تو اون چندماه تو شغلی هم نداری خرجمون چی ..
    میگه ای بابا اگه منو تو بخوایم اینطور پیش بریم به هیچی نمیرسیم .خیلی واسم سخت بود حرفش.من با همه چیش ساختم با همه چیش .حالا اینجور به من میگه .

  4. #43
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 مرداد 04 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1394-4-15
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    9,282
    سطح
    64
    Points: 9,282, Level: 64
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 102 در 59 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوستان
    من شروع کردم از اول دوباره دارم مقالات رو میخونم و نت برداری میکنم .شخصیت من و همسرم هر دو منفعله و من بیشتر و گاها به پرخاش هم میرسم .خیلی
    خوب نمیتونم عنوان کنم حرف دلم رو بخاطر همین به قول دوستمون خبرخوش میشه دلخوری.تصمیم گرفتم بیشتر سعی و تلاشمو بکنم که نتیجه بده .
    من برخی از مطالب رو (مثلا چطور منفعل نباشیم ) رو پرینت گرفتم و بردم خونه و با همسرم شب ها میخونیم .امیدوارم جواب بده
    اما در مورد طرح درخواست و نیاز هنوز خیلی مشکل دارم .اگه بتونید راهنماییم کنید ممنون میشم .
    گاهی وقتی حرف میزنه حس میکنم خیلی متوقع شده ازم و همش از من انتظار داره .حتی هیچ کدوم از خوبی ها و فداکاری و کوتاه اومدن های من به چشمش نمیاد و قبول نداره .واین واقعا منو حرص میده اما نمیتونم درست ابرازش کنم که منجر به دعوا نشه .بازم ممنون میشم کمکم کنید .

  5. کاربر روبرو از پست مفید fariba293 تشکرکرده است .

    khaleghezey (دوشنبه 14 دی 94)

  6. #44
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    زن و شوهر خوبی هستید مشکلی که دارید
    1.نداشتن آگاهی
    2.خیلی کم صبر هستی بانو

    مسئله مهم اینه خییییییییلی روی شوهرت زوم کردی بابا بیخیال شوهرت شو روی خودت کار کن نمیتونی تغییرش بدی این را بدان وقتی زندگیت تغییر میکنه که خودتم تغییر کنی مقالات را می خوانی این خیلی خوبه.
    یک کاغذ بردار بر طبق تمرین عمل کن
    سمت راست اتفاق افتاده شده وسط رفتاری که داشتی و سمت چپ هم رفتار درست

    این تمرین را بارها و بارها انجام بده بخودت فرصت بده 550% اشتراک و تفاهم توی یک زندگی مشترک از نظر روانشناسان خوب حساب میشه از من میشنوی یک کاغذ بردار روش بنویس نکات مثبت و منفی خودت و شوهرت را از خودتم شروع کن هر هفته روی یکیش کار کن.الان خود من نقاط ضعف خودم را خوب میشناسم از خودم انتظار زیادی ندارم بعضی وقتها خوبم بعضی وقتها نه ولی با مطالعه کردن زیاد نسبت به قبلم بهتر شدم قرار نیست بی مشکل باشه زندگی مشترک قراره در کنار هم با همه تفاوت ها و نقاط مشترکی که داریم یک زندگی خوب بسازیم.
    یکم بیشتر زنانه رفتار کن سعی کن از احساسات بیشتر استفاده کنی تقویتش کن مطالعه کن توی این زمینه از دوستات و فامیلهات بپرس خجالت نداره که اتفاقا خیلی هم خوبه.با شوهرت حرف بزن دنبال نقاط مشترک بین خودتان باش و تقویتش کن.این مطلب را امروز گذاشتم خدایی خودم خیلی خوشم اومد انصافا خیلی خوب بود

    http://www.hamdardi.net/thread-41054.html#post402418
    خودتم خوندیش ازش کپی بگیر با دستخط خودت بچسبون به در و دیوار خونه مخصوصا در یخچال.اینطور صحبت کردن طرز بیان صحیح و رفتار درست باعث پیشگیری میشه از بوجود آمدن بسیاری از دلخوری ها ناراحتی ها و خدایی نکرده درگیری ها بیشترشان بخاطر این اتفاق میوفته که دوطرف مهارت های ارتباطی درستی ندارن از زخم زبان زدن نیش و کنایه و غر زدن و گیر دادن نظارت کردن دوری کن قهر کردن که کلا ممنوعه فعال باش و پویا
    در مورد اتفاقی که هنوز نیافتاده اینقدر ذهنت را مشغول کن روی زمان حال تمرکز کن با نشستن و غصه خوردن هیچ آینده خوبی برای خودت نمی توانی بسازی این زندگی تو هستش تو هم درش سهیم هستی و نقش پررنگی داری خوب پس کارت را شروع کن اون بلد نیست تو یادش بده نه با نصیحت و تحکم بلکه با نشان دادن رفتار و گفتار صحیح با صبر کردن با آرامش

    پ.ن:خودم اول میگم صبور نیستم توکل ندارم یعنی باورم اونقدر قوی نیست دوباره امروز بهم ثابت شد بعضی وقتها باید صبور باشیم و توکل کنیم و امیدمون به خدا باشه از صبح مغازه مگس میپروندم الان یک مشتری اومدن سود امروزم رو گرفتم از صبح ساعت 8تا الان تقریبا هیچی سود نکرده بودم الانی که میخوامب رم تقریبا مشتری اومد!!زندگی هم همینه باید صبور باشیم و توکل کنیم به خدا یه ضرب المثل زیبا هست که میگه: یک شبانه روز 24 ساعته! تا اخرین لحظه امید داشته باش و تلاش کن
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  7. 2 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    fariba293 (پنجشنبه 02 آبان 98), الهام 5566 (سه شنبه 15 دی 94)

  8. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 مرداد 04 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1394-4-15
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    9,282
    سطح
    64
    Points: 9,282, Level: 64
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 102 در 59 پست

    Rep Power
    30
    Array
    مرسی که اومدید و بهم سر زدید .من بدبختانه صبور نیستم .البته از وقتی کافی نت و زدم صبور شدم ،مغازه قبلیم مگس پرونی بود کمی صبورم کرد .برعکس من همسرم صبوره خیلی ناملایماتی باهاش داشتم دوران نامزدی که همیشه می گفت من میگذرم ازت و صبر میکنم .الان میفهمم واقعا صبور بوده !
    اما متنتون !!!!! وقتی داشتم میخوندم مدام تو ذهنم بود که چرا همش خانما باید بگذرن !!
    اما بعدیکم فک کردن یاد صبوری های همسرم افتادم و آروم شدم .اما من یکم که چه عرض کنم خیلی طرفدار حقو ق بانوان و مظلوم واقع شدنشون هستم .بخاطر همین یکم تو زندگی اذیت میشم و طول میکشه تا کنار بیام و بپذیرم !
    بازم میخونم مقالات و روش ها رو به کار می برم ،از توصیه هاتون استفاده میکنم .ممنون از لطفتون

  9. #46
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یعنی با اینکه خیلی خوابم میاد و با گوشی همسرم می‌نویسم سخته خیلی ولی از بس غور دارم و حرص دادیم مجبور شدم بیام بنویسم.
    دختر مگه اینجا کلاس درس مدرسه هستش هنوز سوال تمام نشده زود دستت رو بالا میگیری جواب میدی!!!!!
    زندگی مگه میدان جنگه دنبال اینی حقته بگیری و برنده باشی! بخدا بعضی وقتها میخوام با سر برم توی دیوار واقعا موندم مامان بابا و مدرسه چی یادتون میدن آخه؟!!
    اینا مقاله هستش رمان نیست داستان نیست قرار نیست بخونی سریع دستت را بالا بگیری جواب بدی

    دفعه بعدی پست دادم پشتش چیزی بنویسی خداوکیلی مانیتور رو از همون داخل مغازه پرت میکنم وسط خیابان
    بشین با خودت خلوت کن فکر کن اصلا هدفت چی بود ازدواج کردی و از زندگی چی میخوای

    حداقل لطفا تا یک هفته بجای اینکه بنشینی و این تایپیک رو بخونی بشین مقالات رو بخون خواهشا دیگه چیزی ننویس
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  10. کاربر روبرو از پست مفید khaleghezey تشکرکرده است .

    الهام 5566 (سه شنبه 15 دی 94)

  11. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 مرداد 04 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1394-4-15
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    9,282
    سطح
    64
    Points: 9,282, Level: 64
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 102 در 59 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوستان
    نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت .دو روزه فهمیدم باردار شدم.شوکه شوکه شدم.دو روزه کارم فقط گریه است .من اصلا آمادگیشو ندارم .
    فکر نمیکنم بتونم از پسش بر بیام .کلی غصه دارم.اوضاعم بهم ریخته .فکرای خیلی بدی به سرم میاد.دیوونه شدم.اصلا نمیتونم باهاش کنار بیام .
    موندم چیکار کنم ...

  12. کاربر روبرو از پست مفید fariba293 تشکرکرده است .

    khaleghezey (شنبه 26 دی 94)

  13. #48
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    واسه دلخوشیت نمیگم اینو اصلا ولی خواستم اینو بدونی حداقل نظر شخصی من اینه با بقیه کار یندارم.

    احساس میکنم سایت همدری باعث شده صبورتر و منطقی تر بشی ولی با این وجود بازم یکم عجول هستی خواندن قرآن دعا کردن صلوات فرستادن با خدا صحبت کردن سر نماز خیلی بهت کمک میکنه تا آرامشت را بدست بیاری.

    بحث شما نیست چندبار گفتم بازم میگم این تفکرات مزخرف فمینیستی و اینکه شوربختانه جماعت ایرانی خودم رو هم میگم عادت بدیه فقط زوم میکنیم روی هرچیزی که بنفع ماست بدون اینکه اصلا فکر کنیم ضرر داره برامون یا سود.
    مادرای قدیم زن سنتی بودن درسته ناز و عشوه لباسهای زیبای امروزی و آرایش و دلربایی نداشتن ولی واقعا بصورت ذاتی بلد بودن زندگی خودشان را حفظ کنند.ولی متاسفانه خانوم های امرزی نه بلدن زن سنتی باشن نه بلدن از احساسات و عواطف زنانه تیو زندگیشان استفاده کنند.اینو باید بگم و متاسفانه من موندم چجوریه وقتی مجرد هستند واسه دوست پسراشون بلدن یا وقتی میرنب یورن بلدن آرایش کنن و اگر دوست داشته باشن میتونن از این قدرتشون بهر ببرن ولی وقتی به این شوهر بیچاره میرسن کلا میزارن کنار روی می آورند به رفتار منطقی!!
    خوب خواهر من بنده بعنوان یک مرد دیوانه که نیستم با یک زن منطقی ازدواج کنم که رفتار و دلفریبی زنانه نداره خوب اینجوری بود میخواستم با خانومی ازدواج کنم که میاد میشینه کنارم و بحث منطقی میکنه و مثل یک مرد رفتار میکنه خوب مجرد میموندم و نهایت خودم آشپزی میکردم و خلاص!
    خیلی سخته از یکی از دوستان دوتا بچه هم داره از منم یکمقدار سنش بالاتر بود یک حرفی زد سردر سایت همدردی باید نوشت این جمله ایشون را:
    اگر میتونی خونه زندگیت را تمیز نگه داری و آشپزی کنی زن نگیر!!!

    این ظنر تنها ایشون نیست.بازم میگم لطفا مقالات رو بخون این نوشته فرشته مهربان رو هم بخون خیلی زیبا نوشتن ایشون واقعا هم تخصص دارن هم تجربه و هم دلسوز هستند ایشون حیفه از نوشته هاشون استفاده نبری

    http://www.hamdardi.net/thread41080-2.html#post403199

    بعدشم بهتون تبریک میگم نظر من بشخصه اینه توی کاری که خداوند انجام میده یه حکمتی هست خوب بنده هاش رو میخواد حتی وقتی برای بنده اش سختی و مشکل بوجود میاره میخواد یه درسی بهشون بده.دوران لذتبخشیه ازش لذت ببر و لطفا اینهمه بخودت حرص نده

    پ.ن:نصف موهام از دست کاربرهای همدردی خدا رو شکری زندگیم خوبه مشکل دارم توی زندگیم تفاوت داریم باهم توی زندگی مشترکمون ولی تنها آرزوئی که توی زندگیم چه من و چه خانومم داریم اینه یکی از اشناهای نزدیکمون بچه دار بشه یعنی بخدا بزرگترین آرزوی زندگیم همینه هیچ اتفاقی نمیتونه اینقدر خوشحالمون بکنه.قدر این نعمت رو بدون اینو جدی میگم خیلی ها دارن حسرتش رو میخورن
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
    ویرایش توسط khaleghezey : شنبه 26 دی 94 در ساعت 15:56

  14. کاربر روبرو از پست مفید khaleghezey تشکرکرده است .

    الهام 5566 (یکشنبه 04 بهمن 94)

  15. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 مرداد 04 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1394-4-15
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    9,282
    سطح
    64
    Points: 9,282, Level: 64
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 102 در 59 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام همچنان مشکلات من با این پرنده ها پا برجاست .در موردشون حرف زدیم و قول و قرارشو بهش یادآوری کردم و ناراحتی خودمو از وجود تعداد زیادشون که اذیتم میکنن.سروصداشون سر صبح.اما باز روز از نو روزی از نو .گفتید رو شوهرم زوم نکنم.اما وقتی دارن پرنده هاش آزارم میدن چی؟اون صداشونو دوس داره از نظرش هر چی بیشتر بهتر .اما من صداشون صبح نمیذاره بخوابم.ظهر که میرم خونه از صداشون سردرد میگیرم .اینا از نظر من یعنی عذاب و بهش گفتم چند بار .
    مشکل دیگم که یه ماهی خیلی بارز شده .ایشون هرزگاهی میرفتن بازار پرنده فروش ها به قول خودش واسه تفریح و گردش و ...
    اما حالا شده معضل چون داداشاش از شهرستان هر هفته زنگ میزنن که رفتی ؟چرا نرفتی ؟ رفتی اینو برام بخر بفرست و اونو برام بخر بفرست .خیلی هم اصرار دارن که من نفهمم اما بدبختانه من میفهمم.باز باهاش صحبت کردم قول و قرارشو یاداوری کردم اینکه ای بابا من با دوتا پرندت مشکل ندارم .با بازار رفتنت هم مشکل ندارم .اما با اینکه داداشاش بخوان هر هفته زنگ بزنن و سفارش بدن مشکل دارم و جالب اینجاست که بعدا همه میگن تقصیر اینه که براشون میفرسته اونا کاری نداشتند وخلاصه باز ایشون میشن آدم بده .منم نمیدونم واقعا اون لحظه باید چیکار کنم بگم نه اشتباه می کنید شوهران خودتون زنگ میزنن برو بخر بفرست .
    از روزی که رفتم دکتر و فهمیدم باردارم دارم واسه خودم توجیحش میکنم که حکمتی توشه و خدا خواسته و... .اما تا من میام آروم بگیرم باز زنگ زدن اونا شروع میشه و باز داستان شروع میشه .نمیدونم شاید فکر کنین دارم خیلی سخت میگیرم .با نرمی باهاش حرف میزنم به خدا .اما باز روز از نو روزی از نو .میگه داداش بزرگترن نمیتونم بهشون نه بگم ناراحت میشن .
    به حدی اعصابمو خورد کرده بود که میخواستم زنگ بزنم به داداشش و بگم گند زدی به زندگیم .
    اما باز حرف زدیم.وبازم قول که تکرار نمیشه.
    مشکل دیگر شاید : برادر شوهر کوچکترم و خانومش (جاریم) به نوعی خیلی اهل پوز و کلاس و فیس و افاده اند .و مدام تو حرفاشون سعی میکنن که همسرم تحقیر کنن یا اذیت کنن و یا از رفتارش ایراد بگیرن و روش ویژگی های بد بذارن .آیا لازمه من جوابشونو بدم یا نه ؟ (بنظر خودم که لازمه )
    یا اینکه نادیده بگیرمشون ؟
    من خیلی بچم خیلی !!!!از سوالام ناراحت و عصبی نشید .کمکم کنید .

  16. کاربر روبرو از پست مفید fariba293 تشکرکرده است .

    khaleghezey (یکشنبه 04 بهمن 94)

  17. #50
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اتفاقا خیلی هم فهمیده و خانوم هستید

    مورد آخر توی خیلی از خانواده ها هستش شوربختانه چنین افرادی توی جامعه بعلت نوسانات اقتصادی یکمقدار بیشتر شدن.ولی از نظر شخصی من اینا بیشتر بدبخت و ترحم انگیز هستند اینا تنها چیزی که دارن پول هستش همین و بس.
    احساس شما محترمه و قابل ارزش این نشان دهنده اینه که به شوهرت علاقه داری این واقعا خوبه.
    1.اولا تا جایی که مقدوره ازشون یکمقدار فاصله را حفظ کن
    2.دفعه بعدی تکرار شد تذکر جدی بده :من برای شما احترام زیادی قائل هستم ولی با این طرز صحبت کردن وب ی احترامی به شوهرم باعث میشید علیرغم میلم واکنش نشان بدم یا جواب بی احترامی تان را همانند خودتان بدهم یا اینکه مجبور به قطع رابطه بشیم با شما.
    خیلی محکم و جدی بگو

    خوب شما که باردار هستی البته نه برای همه مواقع نه ولی خوب یکم از وضعیتی که درش قرار داری استفاده کن برو پیش دکتر زنان یک دکتر خوب برای خودت پیدا کن شوهرت را شریک کن باهم برید پیش دکتر بعضی وقتها یکم خودت را لوس کن در مورد پرنده ها با دکترت هماهنگ کن و البته فکر میکنم واقعا هم باعث مریضی و خطرناکه خیلی توی دوران بارداری با شوهرت برو و دکتر میتونه کمک کنه توی این مورد.اینو یادت باشه وقتی شوهرت را با خودت همراه و شریک میکنی از الان بهش حس پدر بودن و مسئولیت داشتن میدی احساس لذبخشیه هرچی بیشتر باعث بشی همراهت باشه حواسش بیشتر به شما و نوزادتون میره مثلا واسه خرید کردن لباسش یا جنس کمدش ازش راهنمایی بگیر مخصوصا تیو مسائل فنی یا باهاش در مورد اسمش صحبت کن یا جنسیتش خلاصه بیارش توی بازی وقتی بچه دنیا بیاد کلی مریضی هست بین انسان مخصوصا وقتی نوزاد هستش و دوران حساس بارداری با پرندگان یکی هستش از این طریق میتونی وارد بشی

    پ.ن:مشکل اول رو یکجورایی ما هم داشتیم از روش دوری دوستی استفاده کردیم بعضی وقتها اینجوری بعضی وقتها هم برخورد قاطعانه و البته با احترام.و اینم بهت بگم در مورد روش دوم اینکه تصور کنی تاثیر منفی روی زندگیت میزاره اصلا نگران نباش قاطعانه و با احترام باشه شوهرتم خودش لذت میبهر بخاطر داشتن چنین همسری و انتخابی که کرده
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.