به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 23 نخستنخست 123456789101112131415 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 221
  1. #41
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 شهریور 89 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    1,569
    امتیاز
    8,965
    سطح
    63
    Points: 8,965, Level: 63
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 502 در 230 پست

    Rep Power
    174
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    ماندگار جان ، باز هم می گم من دقیقا برخلاف بقیه معتقدم همسرتون رو سمت خودتون بکشونید.شما یکبار پستهای من رو بخونید که دقیقا گفتم این که تحویلش نگیرید باعث می شه زندگیتون بپاشه.
    همسر شما اگر هم عذرخواهی کنه باید در برابر شما باشه و نه خونوادتون. ازتون ملتمسانه می خوام هرگز کاری رو نکنید که یک مرد در برابر خونواده شما تحقیر می شه. کینه عجیبی وجود اون رو می گیره. عذرخواهی کردن روشی برای حل مسالمت آمیز مسائله نه نشونه ای برای برتری شما یا اون!!
    یکی دو روز صبر کنید. شما منزل خودتون برید(اگرالان منزل مادرتون هستید) . بعد از تماسش(اگر گرفت ) بهش بگید که دلتنگش شده بودید .همین. چند روزی رو صبر کنید و بعد( ودقیقا بعد از این چند روز) آروم آروم بهش برسونید این حق شما نبوده که در مقابل مادرش کوچیک بشید.از احساساتتون هر چی که هست بگید و به اون برسونید(باز هم ) که به دلیل احترامی که برای ایشون(همسرتون) قائلید و به دلیل دید اخلاقی خودتون حجابتون رو رعایت می کنید و مادر همسرتون بد برداشت کرده ( و نه اینکه دخالت کرده!!!) . نرم صحبت کنید تا نرم جواب بگیرید.
    اشک بریزید، حتی داد هم بکشید ولی نه در شرایطی که هر دو عصبی هستید. کلمات معجزه می کنند. اول بگید دلتنگش بودید و بعد معجزه رو ببینید.

    واقعا به این فکر کنید که چه اشتباهی رو مرتکب شدید و اون رو برای همیشه کنار بگذارید . به همسرتون برسونید که هیچ مشکلی با مادرش ندارید و با رفتارتون هم اینو نشون بدید. فقط می خواید که زندگیتون نپاشه از هم. بگید دوست دارید کنار هم زندگی رو بسازید. و خودتون هم نمی خواید خونوادتون تو زندگی که مال شما و اونه دخالت کنند. در هر جملتون از خونواده خودتون هم صحبت کنید و بعد از خونواده اون بگید. قضایا رو کلی بیان کنید. "اون باید متوجه بشه که اولین ضربه رو خودش می بینه از واکنش پذیری زیادش به حرف مادرش. " اون رو بالا ببرید. حس مردونشو بهش بدید. اون دیگه به سمت مادرش به همچین شدتی بر نمی گرده.

  2. #42
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    من فکر کنم ماندگار جون هنوز عقد کرده است و سر خونه زندگیش نرفته ولی به نظره منم نباید غرور همسرتو جلو دیگران بشکونی فعلا دو سه روز آروم شو بعد تصمیم بگیر تو الا خودت توو اوج ناراحتی هستی باید اول خودت آروم بشن تا بتونی زندگیتو آروم کنی

  3. #43
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اردیبهشت 88 [ 09:28]
    تاریخ عضویت
    1387-7-02
    نوشته ها
    258
    امتیاز
    5,305
    سطح
    46
    Points: 5,305, Level: 46
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    شما فكر كردين من از اينكه منو گذاشته رفته ناراحتم ؟؟؟؟
    نه به خدا ، از اين كه منو به مادرش ترجيح داد ، از اينكه من اينهمه بهش خوبي كردم و نديد ، از اينكه جواب محبتهامو با يه مشت بد وبيراه داد ، به خدا اگه به خاطر مادرش با من اين رفتارو نكرده بود ، ذره اي ناراحت نبودم از اينكه رفته ، ولي اينبار دلم بيشتر مي سوزه ،
    دوستان جديد پيدا كنيد،اما دوستان قديمي را هم حفظ كنيد ، اينها نقره و انها طلا هستند.



  4. #44
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 شهریور 89 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    1,569
    امتیاز
    8,965
    سطح
    63
    Points: 8,965, Level: 63
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 502 در 230 پست

    Rep Power
    174
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    ماندگار جان شما از مادر ایشون چی به ایشون گفتید؟ ممنون می شم همه چیز رو صادقانه بگید تا حل بشه موضوع. من فکر می کنم اینقدرها هم بغرنج نیست. البته امید خدا

  5. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    عزیزم مطمئننا فقط به خاطر مادرش نبوده. خواهشا برو یکبار دیگه پست های منو با دقت بخون.
    من به راهنمایی ها گوش کردم و نتیجه گرفتم. امیدوارم تو هم نتیجه بگیری

  6. #46
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اردیبهشت 88 [ 09:28]
    تاریخ عضویت
    1387-7-02
    نوشته ها
    258
    امتیاز
    5,305
    سطح
    46
    Points: 5,305, Level: 46
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    من گفتم كه مادرت بعد از اينكه من وارد خونه شدم روشو از من برگردونده و بعد از اينكه من جلوش رفتم تا خواستم باهاش دست بدم ديديم خودشو عقب كشيد ، حالا جالبه كه خيلي ها مثله عمه ام و زن عموم هم اين صحنه رو ديده بودن و همه به حال من تاسف خوردن . بعد هم كه رفتم ازش عذر خواهي كنم ، با آمادگي كامل جلو تمام فك و فاميلم شروع كرد به دعوا كردن منو ، كه تو كه نمي خواستي و دوست نداشتي كه ما بيايم عقد خواهرت واسه چي دعوتمون كردي ، ؟؟؟؟؟
    همه شاهد اين صحنه تاسف بار ما بودن . اما نمي دونم مادر شوهرم چه طور اين مسئله رو به شوهرم گفته كه اون شده بود عينه اسفنده رو آتيش ، هي مامانم مامانم ميكرد كه تو چرا رويه مامانمو نبوسيدي و .... ديگه بقيه اشو كه خودتونم ميدونيد
    دوستان جديد پيدا كنيد،اما دوستان قديمي را هم حفظ كنيد ، اينها نقره و انها طلا هستند.



  7. #47
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 شهریور 89 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    1,569
    امتیاز
    8,965
    سطح
    63
    Points: 8,965, Level: 63
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 502 در 230 پست

    Rep Power
    174
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    ببینید مادر شوهرتون بد برداشت کرده رفتار شما رو و این رو هم بد انتقال داده. یک سری موارد هستند شما به عنوان یک عروس باید رعایت کنید. مادر همسرتون نباید در مجالس به . خراب شدن آرایش اینقدرها هم چیز مسئله سازی نیست. اون پیش خودش فکر کرده که این رو که شما باهاش روبوسی نکردید رو بقیه به چشم احترام نگذاشتن شما به مادر همسرتون می بینن. این مسئله رو"عدم روبوسی" مادر من هم با عروس ما داشت. البته بعد از اینکه عروسمون توضیح داد که اشتباهی پیش اومده و قصد و منظوری در کار نبود و ایشالا این اشتباه تکرار هم نمی شه مادرم آروم شد.اشتباه شما اشتباه بوده ولی دیگه همچین عواقبی نباید داشته باشه. اگر همه ماجرا این بوده باشه شما با مادر همسرتون قبل از همسرتون صحبت کنید و با لحنی عاطفی ضمن اینکه اشتباه خودتون رو مجددا می پذیرید می گید از شما به عنوان بزرگتر خودم می خوام که پناه من و همسرم باشه و اشتباهاتی رو که ما به دلیل جوونی و گاها ناخودآگاه مرتکب می شیم ببخشید و به ما در بهتر شدن زندگی کمک کنید. اصلا شکایت نکنید. دل مادر همسرتون رو بدست بیارید . اون هم یک زنه . این رو فراموش نکنید که متاثر از عاطفه رفتار می کنه. ( در انجام دادن تمامی کارهای بالا به جای اینکه مقطعی فکر کنید به زندگی خودتون کلی نگاه کنید.) شما به مرور می تونید سهم مادر همسرتون رو کم کنید. اما دقت کنید.به مرور.

  8. #48
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اردیبهشت 88 [ 09:28]
    تاریخ عضویت
    1387-7-02
    نوشته ها
    258
    امتیاز
    5,305
    سطح
    46
    Points: 5,305, Level: 46
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    ممنون از تو SORENA عزيز
    امروز اصلا تنهام نذاشتي ، سعي مي كنم به حرفات فكر كنم و تا حدي عمل كنم ،
    باور كن من رفتم و حتي عذر خواهي هم كردم ولي اون اصلا توجهي نكرد . مادر شما ادم روشنفكري هستند كه با يه عذر خواهي چشمشو مي بنده و گذشت مي كنه ، من با يه مادر شوهر به معناي واقعي كلمه طرفم . يه مادر شوهر نه يه مادر
    دوستان جديد پيدا كنيد،اما دوستان قديمي را هم حفظ كنيد ، اينها نقره و انها طلا هستند.



  9. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 دی 89 [ 16:43]
    تاریخ عضویت
    1387-4-03
    نوشته ها
    286
    امتیاز
    5,593
    سطح
    48
    Points: 5,593, Level: 48
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 59 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    سلام بر ماندگار احساساتي و خوبم امروز كل تاپيكت رو خوندم جا داره من هم به عنوان يك زن از SORENAعزيز تشكر كنم به خاطر افق ديدش
    اما ماندگار جان يه چيزي رو اصلا بهش توجه نكردي چه انتظاري داري اينكه بياد و تو رو انتخاب كنه و مادرش رو پس بزنه نه خانم اين امكان پذير نيست شما همسر خوبي هستي فداكار باگذشت مهربون همه چيز تموم اما اشتباه محضه كه خيال كني يه لحظه هم مي توني جاي مادر رو بگيري مسلمه من هم اگر همسرم حتي منطقي بهم بگه مادرت يا من مي گم اوني كه خونش توي رگهامه اوني كه زاييدم اوني كه شب نخوابي كشيد اوني كه وقتي مريض مي شدم تنش به لرزه در مي اومد اوني كه سالها دامنش بوي تنش حضورش دلگرمم كرد. ماندگار من هم مادر شوهر دارم اغلب پيش مي ياد همسرم به عينه مي گه مادرم زياد دوستم نداره سالها گذشت و من هم برهمين خيال بودم و البته هستم كه اون يه مقدار سرد مزاجه طوري كه گاهي فكر مي كنم اصلا عاطفه نداره اما يه روز دست همسرم شكست و اين زن به ظاهر بي عاطفه در عرض 15 دقيقه نمي دونم چطوري خودش رو به خونه ما رسوند و از ته دل گريه كرد كه تو باباي مني تو همه كس مني چه بلايي سرت اومده اون روز احساس كردم شوهرم اشباع شد از محبت مادر توي چشمهاش يه شادي آشكار بود كه هرگز نديده بودم ماندگار من دو تا پسر دارم داد مي زنم كتكشون مي زنم توي سر خودم مي زنم اين ها بدي هاي من بود اما بعد از همه دعواها پسرهام توي آغوش من شيرين ترين خاطرات رو طي مي كنن به نظر تو 20 سال ديگه پسرهاي من حاظرن بهترين زن دنيا رو با مادرشون كه حداقل در سال 10 شب بالاي سرشون تا صبح بيداري مي كشه و 365 روز سال و ثانيه به ثانيه اش رو توي استرس اين مي گذرونه كه بچه ام عاقبت چي ميشه توي يه مقياس بگذارن
    خانمها استپ
    چرا ماندگار گل يه لحظه فكر نمي كني ممكنه تو اشتباه كرده باشي چرا به مادر شوهرت به چشم يه رقيب نگاه مي كني
    تو به مادرت اجازه دادي شاهد بحثت باشه در آني تمام فاميل از دعواي شما به صورت مفصل با خبر شده و به اراجيفي كه براي گذران زندگيه از گوشي تلفن يا حضوري گوش دادي ببخش من رو من اگر جاي همسرت بودم هرگز بر نمي گشتم زني كه درايت اين رو نداره كه هر كسي رو وارد ماجراهاي زندگي اش نكنه زن زندگي نيست
    چه بسيار زنان هستن كه مشكلات بدتر از اين رو دارن دليلي نداره شخصيت همسرت رو اينطور لگد مال كني
    حالا يا باهاش زندگي مي كني يا خير چرا توهين چرا ؟
    به زندگي ات با دقت بيشتري نگاه كن تو هم اشتباهاتت زياد بوده البته مادر شوهرت هم زيادي طلبه مثل اغلب مادرشوهرها اما تو انتخاب كرده اي تو قبل از اينكه به خونه شوهر بري اون رو مي شناختي
    دخترهاي ايروني عادت دارن برن خونه شوهر يه چند صباحي شوهر داري كنن بعد بگن نه نمي تونيم زندگي كنيم در صورتي كه توي دوره نامزدي و عقد هويت همسرشون آشكار مي شه عقايد و عادتهاي بجا و نابجاش معلوم مي شه اما منو ببخش يه ككي مي افته توي تنبونمون كه حتماً بايد زندگي مشترك رو شروع كرده باشيم شايد درست بشه .حالا يه فرصت ديگه بهش بدم . شايد بتونم آدمش كنم . غافل از اينكه داريم به بيراهه مي ريم ماندگار سعي كن اسم طلاق نياري سعي كن از همين ابتدا بهش بفهموني خانواده ات را هرگز توي راه اصلي و هدفت مداخله نمي دي
    بهش حالي كن تو خودت تصميم گيرنده اي و به طبع اون هم چنين خواهد شد نگذار حرمت خانواده ات پيش همسرت بشكنه بگذار هميشه به نيكي ازشون ياد كنه
    و در آخر نگذار قهرت ريشه دار بشه جايي دوستان به صبر دعوتت كرده بودن اما اشتباه دوست منو تو تكرار نكن اون 4 ماه قهر بود بعد هم مجبور شد كار اول رو آخر انجام بده يعني خودش پا پيش گذاشت و با همسرش وارد شور و مشورت شد اما يه ماه بعد كه برگشت روي خونه و زندگي اش نه همسرش مرد اول بود نه اعتباري داشت و امروز 4 ماهه خونه باباش به انتظار طلاقه
    با همسرت توي يه رستوران يه جاييي كه بتوني راحت باهاش حرف بزني قرار بگذار منتظر عذرخواهي نباش عذرخواهي هم نكن نظرت رو بگو سعي نكن خودتو اثبات كني رفتاري بكن كه اون به خانمي تو پي ببره و براش ثابت بشه همسرش همراهشه
    هرگز از خانواده اش بد نگو مشكل خانوا ده رو خودت حل كن نه همسرت رو به جون مادرش بيانداز
    يه كم بگذر از خودت و لي آينده رو درست بساز
    من مطمئنم اگر اين راهكار رو به كار ببندي موفق مي شي
    راستي نياز نيست هي لي لي به لالا شون بگذاري به قول دوست خوبم اسما كه هميشه به من توصيه مي كنه :خودت باش
    من يه تاپيك گذاشته بودم به عنوان من همسرم رو دوست دارم ولي...
    وقتي اين تاپيك رو گذاشتم فكر م مشغول حاشيه ها بود اما بعد از دو سه نظر يادم افتاد كه همسرم بهترين مرديه كه من مي تونستم توي زندگي داشته باشم و سپس كه دارم . گاهي لازمه بدي هاي خودمونو هم به چشم ببيينم
    موفق باشي

  10. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    سلام ماندگار جان
    نمیدونم شاید راهی رو که ما پیشنهاد میکنیم راه درستی نباشه ولی اظهار دلتنگی نکنی بهتره
    اونو جلو خانوادت کوچیک نکن ولی اظهار دلتنگی هم نکن بگه تماس گرفت بگو به حرفهایی که به من زدی فکر کن و بعد تصمیم بگیر و ببین کارت درست بوده یا نه؟
    درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور

    نکرده است\"



 
صفحه 5 از 23 نخستنخست 123456789101112131415 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.