به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 67

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    Pooh عزیز

    فکر کنم از حرفام آزرده خاطر شدی. متاسفم.

    اما باید بگم من متاهل نیستم عزیزم و اتفاقا زندگیم درگیر مسائلی هست که حتی هر مشاور خبره ای هم قادر به راهکار دادن واسش نیست. ولی من دلم شاده؛ نمیگم همیشه ولی بیشتر از ۵۰٪ اوقات! من به دلیل شرایط شغلیم درگیر موضوعاتی هستم و شاهد زشت ترین و پردردترین و کثیف ترین بخش جامعه ام ولی با اینحال بازم دلشادم و خیلی مسائل دیگه ...

    با وجود اینکه من تو محل کارم هیچی از زندگیم تعریف نمی کنم ولی تمام همکاران متاهل به مجرد بودن غبطه می خورن. Pooh عزیز شاد بودن فرمولش مثل فرمول های ریاضی و فیزیک نیست؛ شاد بودن هنر و تلاش می خواد. هیچ بشری تو این دنیا فکر نکنم وجود داشته باشه که بی مشکل و درد باشه؛ بعضیا هم واقعا درد بی دردی دارن؛ پس هیچ کس نباید دلشاد باشه. هنر بشر سفر به فضا و اختراع ال و بل نیست. هنر بشر اینه که با وجود مشکلات و دردهای زندگیش بتونه از هر لحظه اش لذت ببره.
    حرفای من به نظرت شعار میاد ولی من اینارو زندگی کردم و دوست دارم آدم های دیگه هم زنده گی کنند واقعا.

    به هر حال من قصدم کمک بود به شیوه خودم و نه رنجش شما.

    پایدار باشید
    ویرایش توسط صبا_2009 : یکشنبه 12 آذر 96 در ساعت 00:09

  2. 5 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    Erica (یکشنبه 12 آذر 96), paiize (شنبه 18 آذر 96), Pooh (یکشنبه 12 آذر 96), المای (یکشنبه 12 آذر 96), بهاره جون (یکشنبه 12 آذر 96)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    پست زیر را پیشنهاد می کنم بخون.

    http://www.hamdardi.net/thread-33663.html#post332783

    صبای عزیز مجرده ، اگه لازم باشه خودش می یاد و توضیح می ده که چه حد از خودش و زندگی اش داره لذت می بره.

    شما گفتی تاهل ، عروس شدن ، فرزند آوری ، خیانت ، و اضافه اش می کنم ، طلاق ، داغ فرزند ، بیوه شده ......به نظرت تمام زن های بیوه دیگه نمی تونند شاد باشند ، یازن هایی که داغ فرزند دیده اند شاد بودنشون غیر ممکنه؟ خانم هایی که همسرانشون بهشون خیانت کردند آینده زندگی شون برای همیشه تیره و تاره؟

    بله اگر با دید پست آخرت به زندگی نگاه کنیم شاد بودن برای اونها معنایی نداره ، چون همه شادیشون رو محدود کرده بودند به همسرشون و فرزندشون .

    زندگی ولذت های زندگی رو تو پست های اخیرت خیلی زیبا ترسیم کرده بودی.

    پستهایی که برای دوستان گذاشته بودی.

    پوه عزیز چی شده؟ عصبانی هستی یا خشمگین یا هیچکدام؟


    پستم با پست صبا همزمان شد

  4. 5 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    Erica (یکشنبه 12 آذر 96), paiize (شنبه 18 آذر 96), Pooh (یکشنبه 12 آذر 96), المای (یکشنبه 12 آذر 96), صبا_2009 (شنبه 11 آذر 96)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    پوه عزیز

    مدتیه روی تاپیکت متمرکز شده ام و بهش فکر می کنم .

    نمی خوام حرفی بزنم که حالت شعاری داشته باشه.

    به این نتیجه رسیدم که شما همون طور که خودت تشخیص داده ای نیاز هست که ازدواج کنی ، طعم مادر بودن را بچشی. چرا که چه در خوشی ها و چه در سختی های اون دوران می تونی اون شادی که مد نظرت هست را تا حدودی پیدا کنی.

    برای این کار یگ راه حل هست واینکه یک سری از معیارهات رو تعدیل کنی، منظورم معیار های مهم و اخلاقی نیست . مواردی مثل تحصیلات ، شغل ، سطح در آمد و یا ظاهر.

    گرچه همین موارد جزو مواردی است که در تامین همون شادی که مد نظرت هست تاثیر دارند.

    زمانی که شرایط ازدواج مهیا نیست برای اینکه فرد کمتر اذیت بشه پیشنهاد می شه بینشش رو عوض کنه یا به عبارتی جهان بینی اش را ارتقا بده که این مهم ، یک شبه به دست نمی یاد و زمان بر هست .

    حالا توصیه می شه در این فاصله باید زندگی کرد ، باید از زندگی لذت برد، شادی های زندگی رو ریز ریز کنی و ببینی. انرژی به دست بیاری . از این انرژِی برای جوون نگه داشتن و تمیز نگه داشتن ذهن و جسمت استفاده ببری.

    تلاش هم بکنی که هم زودتر ازدواج کنی و هم بینشت را وسیع کنی. بینش عمیق موجب می شه که اگر ازدواج کردی ولی همسرت روزی بیکار شد ، ویا به تو خیانت کرد و یا دچار بیماری لا علاج شد و یا .... باز هم بتونی شاد باشی و دیگران رو هم شاد کنی.

    بینش عمیق وغنی موجب می شه حتی اگر بعد از این همه تلاش به ازدواج هم نرسیدی دست خالی نباشی و از شادی های زندگی بهره مند شده باشی.

    در آخر خیلی خوب احساست رو متوجه می شم ، وبرات آرزو می کنم هر چه زودتر همسری مناسب نصیبت بشه و زیبایی های زندگی را ،که هم اکنون هم آنها را داری، بهتر لمس کنی.

  6. 2 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    paiize (شنبه 18 آذر 96), Pooh (دوشنبه 13 آذر 96)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    نمی دونم دوست داری تاپیکت ادامه پیدا کنه یا نه!

    چیزی نمی نویسم ولی خب حرف دارم باهات، اگر دوست داشتی تاپیکت رو ادامه بدی بگو لطفا

  8. کاربر روبرو از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده است .

    Pooh (سه شنبه 14 آذر 96)

  9. #5
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    فکر می کنم راهنمایی ها تا همین جا هم کافی بوده و نیازی به ادامه تاپیک نیست.


  10. #6
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    درد حقيفي من , درد دوري از خداست. و ميدونم هم حتي اكه ازدواج كنم و بجه داشته باشم و كلي تور دوجرخه سواري برم و دكتري بكيرم و شغل خوب هم داشته باشم , اين خلا درونم بدون شكل كرفتن ارتباطم با خدا بر نخواهد شد و سركردونيم تموم نميشه.
    و ميدونم حتي اكه ازدواج و ... توي زندكيم نباشه, ولي رابطم با خدا قوي باشه, ارامش عميق و رضابت رو خواهم داشت.

    ميدونم به نظر شما من نكاهم به خدا خيلي سطحيه و اصلا خدا رو نميشناسم. ولي هر كي خداي خودشو داره.
    ايمان سلمان و ابوذر قوي بود, اما بيامبر ميكفت اكر سلمان و ابوذر بفهمند كه اون يكي, خدا رو جطور ميبينه, همديكه رو مشرك و كافر ميدونستن.

    خداهاي همديكه رو قضاوت نكنيم. بكذاريم هر كي دلش با خداي خودش خوش باشه.
    جون من هر جي رنج كشيدم, از اين بود كه خداي خودمو كذاشتم كنار و خواستم خداي ادمهايي رو بيدا كنم كه اصلا جنس شخصيت و روحيه و درك و احساسشون, با من فرق داشت.

    ميخوام باز برم سمت خداي خودم. حتي اكه به نظر ديكران خداي درستي نباشه. جون ارامش و شادي من ففط با اون خداي خودمه.


  11. 4 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    Aram_577 (چهارشنبه 15 آذر 96), paiize (شنبه 18 آذر 96), بی نهایت (شنبه 18 آذر 96), صبا_2009 (پنجشنبه 16 آذر 96)

  12. #7
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    خيلي ممنونم جناب ارام.
    راستش از بست شما هم خيلي خوشحال شدم و هم خيلي هول و هراس بيدا كردم. كلا وقتي ديكران منو بهتر از جيزي كه هستم بدونن, يه ترس و دلهره بيدا ميكنم.
    اما اميدوارم اينطور باشه كه شما ميكيد و روند مثبتي داشته باشم

    خانم بي نهابت مهربان. ممنونم كه دركم ميكنيد. برام دعا كنيد.

    خانم صباي عزيز, خوشحال ميشم كه حرفاتونو بهم بكيد.
    ،.........................

    تصميم كرفتم ورزش صبح ها رو ادامه بدم تا امادكي بدنم براي كوه و دوجرخه مهيا بشه. و حتما بعد از دفاع برم دنبال كوه و دوجرخه سواري.
    البته راستش شايد به خاطر اينكه ذاتا ادم درونكرايي هستم, زياد دوست ندارم برم تورهاي كروهي. بيشتر دوست دارم تنهايي برم دوجرخه سواري.
    همين الان هم, توي خوابكاه باشكاه خواهران داريم و مجهز هم هست و هر شب برنامه داره و خيلي از بجه ها ميرن. هم اروبيك هست هم كار با دستكاه. ولي من اصلا دوست ندارم برم باشكاه. خودم صبح ها ميرم توي محوطه بشت خوابكاه ميدوم و حركات كششي و اروبيك كار مبكنم و دمبل و يه بتو از خونه اوردم و كار ميكنم. ولي نميدونم جرا دوست ندارم برم باشكاه. كلا من كارهامو بيشتر تنها انجام ميدم.
    درونكرايي يه عيب محسوب ميشه? كاهي كه سعي ميكنم برونكرا بشم, با خودم احساس غربت ميكنم و يه جورايي احساس راحتي نميكنم.
    اين هم يك عيبه?


  13. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    آنیتا123 (شنبه 18 آذر 96)

  14. #8
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    خانم بي نهايت, شما ميكيد كه معيارهات رو تعديل كن.
    معيارهاي من سخت نيست. اين خانوادم هستن كه معيارهاشون سخته.
    مثلا خود بسرخالمو. هي بهم ميكفتن تو لياقتت بيشتره. جون خانواده بدري بسرخالم اهل شهر كوجكي بودن و روستايي ماب. ولي من برام مساله اي نبود.
    موردهاي زيادي رو خانوادم رد كردن جون به نظرشون مناسب نبوده و سطحشون از ما لايين تر بوده..
    خبلي از موارد رو هم دامادمون رد ميكنه. داماد ما شعل ازاد داره و توي بازاره. موردايي هم كه اومدن بيشش, كويا موردهاي خوبي بودن. ولي رد ميكنه. و من طبق شناختي كه ازش دارم كه حسوده, نميتونه ببينه كسي بالاتر از خودشو. مثلا يك مورد خلبان بوده كويا, يكي مدرس دانشكاه بوده و امثال اين. اينا رو بعد از رد كردن مياد به خواهرم ميكه. و خواهرم مياد به من ميكه.

    راسنش من فقط تونستم موردهايي كه مستقيم با خودم مطرح شده رو به مرحله خواستكاري برسونم. مثلا همون برادر دوستم. جون من خودم اينجا ميتونستم كاري كنم و شماره خونه بدم به خواستكاري كشيد. كه اونم بسر خوبي بود و با خانوادش هم از راه دور بلند شدن اومدن, و سه بار ديكه هم اومد اين راهو و مشاوره هم رفتيم, ولياونقدر مامان و خواهرم موج منفي ميدن كه ادم از خيرش ميكذره. مثلا مامان من زنك زده بود به مامان بزركم و خاله و عمه ام, و اونا وقتي احوال منو ميبرسيدن ميكفت يه خواستكار براش لومده ولي اصلا يه جوريه و ازاناس كه ادم نميتونه جايي درش بياره و بكه اين دومادمونه.
    خب از اون طرف به من ميكن هر جور خودت ميدوني, ولي از اون طرفم ميرن اينجوزي موردها رو و حتي كسي كه شايد من بخوام بهش جواب بدم رو تو جشم ديكران كوجك ميكنن. خب منم ادمم. منم دوست دارم براي كسي كه قراره همسر من باشه احترام قايل باشن. ولي با اين كارا و حرفاشون نميدارن تصميم بكيرم. مثلا براي همون داداش دوستم, وقتي خواهرم ميفهميد مثلا قرار مشاوره كذاشتيم, با تعجب و سرزنش ميكفت: واقعا ميخواي به اين فكر كني? كند نزن تو سطح خانواده..
    حالا جرا? جون اونا هم از قشر كشاورز بودن.

    من توي زندكيم ارامش ميخوام. اكه قرار بود برم ازدراج كنم و رابطم با خانوادم قطع كنم, ميشد مثلا به داداش دوستم جواب بله بدم. ولي وقتي ازدواج يعني وصلت دو تا خانواده, نميتونم بيام به موردي فكر كنم كه مامان و خواهرم ميزنن تو جشم فاميل كم ارزشش ميكنن.

    اين مورد اخر, همون كه دستمو كرفته بود, ملاكهاي خاتوادمو هم داشت.و خيالم از اين نظر راحت بود. كه اونم به هر دليلي نشد.

    ولي موردايي كه مورد قل خانوادم باشه خيلي كم بودن.

    اينا رو كفتم كه فكر نكنيد من توي معيارهام سختكير هستم.

    مناسفم كه بايد اينو بكم. ولي اطرافيان من واقعا يكم بي شعورن.


  15. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    Erica (شنبه 18 آذر 96), بی نهایت (شنبه 18 آذر 96)

  16. #9
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    من ادم خوبي نيستم. خيلي جيزها در من مرده و ديكه قابل بازيابي نيست. يه جيزي مثل شرم, معصوميت, و معني خيلي جيزها. من هنوز اون ياس و بي معنايي رو درونم دارم .
    واقعا راسته كه كناه نكردن خيلي اسونتر از توبه كردنه.


  17. #10
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    بله.
    البته من اول دجار ياس و بي معنايي شدم, بعد رفتم سمت كناه.
    شايد قبلا هم كفته باشم. كه اي كاش من تمام عمرم رو كافر و كناهكار بودم. اونوقت شايد وقتي به بوجي ميرسيدم, يك راه نرفته اي به اسم خدا بود كه برم ببينم جه نتيجه اي ميده.
    ولي مساله اينه كه من تا 24 نيتم واقعا فقط خدا بود و تنها راهي كه انتخاب كرده بودم. به نظر خودم داشتم بهترينراه رو ميرفتم. ولي يهو همش برام فروزيخت.
    وقتي ميخوام بركردم سمت خدا, باز يه جيزي قوي, مثل يك ياس بهم ميكه اين همون راهيه كه 24 سال رفتي و تهش هيجي نبود.

    فكر كنم بركشتم سرخونه اول. نه? :-(


  18. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    صبا_2009 (دوشنبه 20 آذر 96)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نداشتن ثبات شخصیتی
    توسط امید زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 شهریور 93, 22:18
  2. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 15 دی 92, 12:13
  3. چگونه شخصیتی مردانه و جذاب داشته باشم.
    توسط achilis در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: پنجشنبه 17 مرداد 92, 14:08

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.