به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 74

موضوع: دیگه تمومم

  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    Poohحواست کجاست؟!اینایی که درمورد دود ومواد گفتی بهاره گفته بود نه آقاحامد!!!
    درضمن یه چی بگم:پسرنوجوون من متاسفانه وسواس فکری وافسردگی گرفت الان هم تحت نظرروانپزشکه وحالش به شکرخداخیلی بهتره اینا روگفتم که بگم شما سنت کمترازپسرمن نیس که اینقدر درمقابل دارو مقاومت میکنی

  2. 2 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    Pooh (پنجشنبه 08 شهریور 97), الهه زیبایی ها (پنجشنبه 08 شهریور 97)

  3. #42
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    میگم پوه با این سوتی ک دادی

    الان همه دنبالت می کنن باچووووووب

    در رو...... ب نفعته.......

  4. کاربر روبرو از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده است .

    Pooh (پنجشنبه 08 شهریور 97)

  5. #43
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام. صبح نمیدونم چرا چشمام اسم اقا حامد رو دید. تازه تو دلم یکم ناراحت هم شدم و تعجب کردم که چرا آقا حامد همچین فکری در موردم کرده!
    نمیدونم چرا چپکی دیدم! حواس ندارم کلا. سر گیجه هم زیاد دارم. شاید به خاطر همین.
    البته فکر نکنم توهینی به اقا حامد کرده باشم که کسی بخواد دنبالم باشه با چووب. ولی عذر میخوام از آقا حامد و سایر ارادتمندان به ایشون.

    مقابل دارو مقاومت نمیکنم. اولا که چندین بار در 5-6 سال اخیر مراجعه داشتم به روانپزشک و دارو مرف کردم. ولی چیزی عملا تغییری نکرد. دوما هم واقعا جون و انرژی هم جسمی هم فکری ندارم که از جام بلند شم اصلا.

  6. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (پنجشنبه 08 شهریور 97)

  7. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 اردیبهشت 98 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1397-4-28
    نوشته ها
    125
    امتیاز
    1,847
    سطح
    25
    Points: 1,847, Level: 25
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    69

    تشکرشده 94 در 49 پست

    Rep Power
    24
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    سلام.
    آقا حامد، در مورد مواد و اینا که گفتید، اصصصصصلللاااا نبوده در زندگی من و خانواده ام. نه خودم نه برادرام نه پدرم. در کل طایفه هم فقط یه شوهرعمه سیگاری دارم. بقیه اهل دود نیستن.

    به یقین بهتون میگم من تا حالا حتی مشروب ندیده ام. جز در فیلمها.

    و کلا اینقدر از بوی دود بدم میاد که اگه یه وقت فندک اجاق گاز نزنه و مجبور شم کبریت بزنم، نفسم رو حبس میکنم و بعد که گاز روشن شد، میرم سه چهار قدم اونور تر و نفسم رو ازاد میکنم. یا وقتی مثلا بابا ماشین رو میزنه تو و پشت سرش وایسادم تا در رو ببندم هم نفسم رو حبس میکنم چون از بوی اگزوز و دود واقعا متنفرم. یعنی یکی بخواد منو شکنجه بده، بگه برو وقتی ماشین روشنه صندوق عقب رو باز کن. اینقدر بدم میاد کلا از بوی دود.

    اما در مورد صحبتتون در مورد خدا، چی بگم والا. صبرش زیاده. ولی عادلانه نیست که از ما به اندازه خودش صبر بخواد. راستش لابد مهربونه، ولی من دیگه نه چیزی ازش میخوام نه دیگه حال صدا کردنش رو دارم. فقط دلم میخواد من رو زود، و قبل از خانوادم ببره.

    Cry جان، راستش شوقی هم برای خوب شدن ندارم.

    واقعا دیگه چیزی اهمیتی نداره برام.
    عزیزم من اونو ازت پرسیده بودم نه اقا حامد

    خب خدا رو شکر که اینقد پاستوریزه هستی
    افرین
    و اگه تهران زندگی میکنی و اینقد بچه مثبتی که دیگه هزارتا هزار افرین

    حالا ایناش بماند اصل مطلب اینکه لازم و ضروریه بری پیش روانپزشک و قرص بخوری
    نه واسه همیشه
    فقط واسه یه مدت تا این حالتات ازبین بره

    اگه بخوای پیش اون دکتر معروفاش بری کم کمش دوماه تو نوبتی
    من پیشنهادمه شما از یه روانپزشک درجه یک وقت بگیر که اسمت بره تو نوبت
    خب حالا واسه اینکه تو این مدت مثلا دوماهه تا نوبتت بشه اذیت نشی موقتی پیش یه روانپزشک معمولی برو بهش بگو یه داروی سبک میخوام فقط یکمی افسردگی کم بشه بتونم زندگیمو کنم

    بعدش که نوبتت شد پیش اون اصل کاریه رفتی خودش میدونه چجوری قرصاتو ردیف کنه

  8. کاربر روبرو از پست مفید bahareh09 تشکرکرده است .

    Pooh (پنجشنبه 08 شهریور 97)

  9. #45
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 اردیبهشت 98 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1397-4-28
    نوشته ها
    125
    امتیاز
    1,847
    سطح
    25
    Points: 1,847, Level: 25
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    69

    تشکرشده 94 در 49 پست

    Rep Power
    24
    Array
    پوه عزیز
    قبلا هم بهت گفتم
    قدر زندگی و ارامشتو بدون
    اگه خدانکرده جای من بودی دنیات سیاه میشد میخواستی چیکار کنی

    ببین من فقط یه قسمت از فاجعه ای که سرمون اومده رو تو این سایت بازگو کردم
    تموم اون چیزایی که تو تاپیک هام یا تاپیکای دیگه نوشتم فقط قسمتی از مصیبته
    بلایی که سرمون اومده خیییییلی بزرگتر از این حرفاس
    و البته درسته که همش مربوط به همون اتفاقه که واسه نامزد عزیزم افتاده اما یه بخش از ماجرا قابل بازگو نیس که اگه بازگو کنم بدتر واسمون مساله ساز میشه

    تازه خودتم میدونی همون چیزاییم که نوشتم باعث شد بعضیا چقد حساس بشن و واکنش بدن
    حالا ببین اگه اصل ماجرا رو میگفتم چی میشد؟؟؟

    پس اینو بدون که بار فشار بینهایت سنگینی رومون هستو بااینحال بهر بدبختی داریم به زندگیمون ادامه میدیم

    بخدا قسم به همون آقام امام حسین که عاشقونه دوسش دارم قسم ، تو اگه یه لحظه جای من بودی دور از جونت از بدنیا اومدنت پشیمون میشدی
    حسرت میخوردی کاش همون پوه بودم و قدر میدونستم

    بخدا من حاضرم تو حوض پر اسید سولفوریک دراز بکشم ولی این بلاهای بزرگ از سرم دور بشن
    از در و دیوار داره واسمون بدبختی میباره

    من نمیتونم مساله رو بازش کنم اما از همون شرح کلی که تو تاپیک اولیم خوندی بفهم که عمق فاجعه بیشتر از عمق اقیانوسه

    اول عید امسال از خدا خواستم امسال واسم یه سال فوق العاده توپ و عالی باشه و یقین بودم اخر تابستون یه جشن رسمی میگیریم و..
    بیا تحویل بگیر!
    اینم اخر تابستون من بدبخت

    باور کن من ناشکر نبودم و همش تو دلم خدا رو سپاس میکردم که همچی سعادتی نصیبم کرده
    اما یهو چنان بلای عظیم و هولناکی سرمون اومد که اگه به کوه بگم فرو میریزه
    به سنگ بگم ترک میخوره
    ولله قسم عین حقیقتو میگم

    حالا تو داری ناشکری میکنی
    زندگی اروم بدون تهدید مصیبت و بیماری و فاجعه و در کمال ارامش داری زندگیتو میکنی ولی فاز غم ورداشتی
    قدر نمیدونی عزیزم
    قدر ارامشتو نمیدونی و خدا اونروزیو نیاره ورق برگرده
    بقول یه شاعری که نمیدونم کیه خیلی جالب میگه

    که داند بجز ذات پروردگار
    که فردا چه بازی کند روزگار

    ببین همه زندگی و امید و ارزوی من فقط تو نیم ساعت خراب شد
    بخدا اشک تو چشمامه دارم اینا رو واست تایپ میکنم..

    نکن عزیزم
    با خودت اینکارو نکن
    قدر بدون و شکر کن
    مدام شکر کن
    ازت خواهش میکنم شبانه روزی شکر کن
    حرفای منو جدی بگیر
    ازت خوااااااهش میکنم

    روزگار یهو برمیگرده
    اینقد سریع که خودتم نمیفهمی
    پس قدر زمان حالتو بدون

  10. کاربر روبرو از پست مفید bahareh09 تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 09 شهریور 97)

  11. #46
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    به نظر خودم مشکل من اینه که چیزی که بهم انگیزه بده و به خاطرش بجنگم ندارم دیگه. یه زمانی به عشق خدا بود، یه زمانی به عشق پدر و مادرم و خانوادم، یه زمانی اعتقاداتم، یه زمانی خودم و غرورم، ولی الان دیگه هیچ کدوم بهم انگیزه و قدرت جنگیدن نمیدن. باخته ام کامل.

  12. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    هادی60 (جمعه 09 شهریور 97)

  13. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 آبان 97 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1397-3-27
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    1,737
    سطح
    24
    Points: 1,737, Level: 24
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    152

    تشکرشده 147 در 76 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بله دقیقا مشکل همینه.

    من ادم دوست دارم کسی رو دوست داشته باشم و یا بخاطر اینکه کسی رو دوست دارم کاری رو انجام بدم.
    غمخوار کسی باشم یا کسی غمخوار من باشه
    کسی باشه درد دلم رو بشنوه
    کاری باشه که بدونم با انجام کار توسط من نوعی،به فرد دیگر خیر میرسه و البته به خودم
    انتظار رفتار درست از روابط همسری اطرافیانم
    انتظار رفتار درست از روابط وابستگانم
    انتظار رفتار درست با شخصیت خود من
    انتظار دیدن دست پروردگار در براورده شدن ارزوها و نیازهام
    انتظار دریافت نوازش از کسی منو فقط بخاطر خودم دوست داشته باشه
    دریافت نوازش از بستگانم
    خود مجازات دهی در برابر تصمیم های اشتباهی که گرفتم
    لجبازی با خود بخاطر ظلمی که بخودم کردم و احساساتم رو پرورش ندادم
    تنفر از خود بخاطر بدست نیاوردن خواسته ها

    مجموعه بسیار زیادی که سالهاست به این مجموعه اضافه میشه و فقط فلج مغزی میاره و از فکر کردن به این لیست بلندبالا تنها کاری که میتونه بکنه اینه که بخوابه و نتونه فکرهاش رو ادامه بده.
    دوباره بیدار میشه و از ترس شروع اضطرابهای ناشی از چیزی که باید باشم،از ترس استرس کارهایی که باید انجام میدادم ،از ترس عدم دریافت روحیه لطیف و رمانتیک در اطرافم دوباره بخواب میرم.


    چه وقت این تسلسل پایان پیدا میکنه؟

    با علم به اینکه میدونم همه تفکراتم درسته و راست میگم و حق با منه و باید برای درست بودن اینگونه بود...
    بپذیرم این باورها رو طی چندسال تخریب کنم و ادم دیگری بسازم که بتونه واقعیتها رو تحمل کنه و رفتارهای مناسب زندگی تو اجتماع رو بروز بدم.

    اون انگیزه هیچ وقت خودش سراغ ادم نمیاد.

    مرحله اول بیداری:از اینکه بدونی راهی که میری اشتباهه

    تا وقتی اصرار میکنی راهت درسته دری باز نمیشه

    مرحله دوم بازگشت:تخریب باورهای زندانی کننده

    مرحله سوم طلب: هر چیز که در جستن آنی،آنی

    ما زندانیان باور هستیم...این کتاب رو خوندین؟شبیه شعار هست ولی بالاخره میفهمین چی میگه.


  14. کاربر روبرو از پست مفید هادی60 تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 09 شهریور 97)

  15. #48
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    به نظر خودم مشکل من اینه که چیزی که بهم انگیزه بده و به خاطرش بجنگم ندارم دیگه. یه زمانی به عشق خدا بود، یه زمانی به عشق پدر و مادرم و خانوادم، یه زمانی اعتقاداتم، یه زمانی خودم و غرورم، ولی الان دیگه هیچ کدوم بهم انگیزه و قدرت جنگیدن نمیدن. باخته ام کامل.
    *****

    از خودت سئوال کن که چرا یه زمانی عشق به خدا،عشق به پدر و مادر ،عشق به خودتون و غرورتون و ...یه زمانی انگیزه و نیروی محرکه شما بود بود ولی الان نیست و دیگه این نیرو را بهتون نمیده !!؟
    یه کاغذ بردار را بنویس و به پاسخت فکر کن .
    به نظرم بهترین انگیزه خود زندگیه ...
    اینکه در لحظه لحظه های زندگیمون می تونیم به دیگران کمک کنیم ،یاد بگیریم ...ماجراجویی کنیم و همیشه در توسعه خودمون باشیم.
    پوه عزیز ، تغییر اصلی ،زمانی صورت می گیره که مسئولیت زندگی و شادی و انگیزه و اتفاق ها ی اون را خودمون به عهده بگیریم ، و آماده باشیم خودمون را توسعه بدیم .
    یکی از دلایل نابودی انگیزه اینکه همه چیز را جبری ببنیم ، از اشتباهات خودمون غافل بشیم ، از توانایی های خودمون و باور به خودمون غافل بشیم


    به نظرم تو هدف گذاری های زندگیت و توانایی ها و باورهای که به خودت داری بیشتر فکر کن ..
    انگیزه یه تعهد شخصی ست که باید خودتون حل کنید و باید یه روزی به این باور برسی که باید همیشه انگیزه داشته باشی .
    بهترین دلیب انگیزه هر فردی می تون هر خود زندگی باشه !
    بی انگیزه گی عمرت را می دزده :-) ...مراقب باش .

  16. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    Pooh (جمعه 09 شهریور 97), الهه زیبایی ها (جمعه 09 شهریور 97)

  17. #49
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    سلام پوه عزیز
    اگه حوصلتون میکشه کتاب لحظات ناب زندگی رو بخونید
    فک میکنم خیلی کمک کننده باشه براتون

    چیزهای کوچیکی ک ازشون لذت میبری چیه؟؟

    اجازه بده ی چیزی بگم باورم نمیشه از تحصیلاتت کیف نکنی
    اگه اشتباه نکنم شما خانوم دکتری واقعا حیفت نمیاد ؟؟بهش محل نمیذاری....من خودم بچه بودم خیلی دلم می خواست تحصیلات عالی داشته باشم.....ولی نشد....الان فقط ی لیسانس معمولی دارم ی کار معمولی تر.....پایان نامه رو ک نگو....می میرم براش....خیلی هم چندو چون کارو نمیدونم...فقط انقدر میدونم ک میری موضوع دلخواهت و تحقیق میکنی.... با بیان منحصربه فرد خودت اماده میکنی...بعد میری جلوی یه عاااااالمه استاد دانشگاه ....وایمیستی ارائه میدی
    برات دست میزنن
    دوستات برات گل میارن
    مامان بابات هم میان کیف میکنن.....
    اهان راستی راستی از اون لباس فارغ التحصیلی ها عکس داری؟؟؟؟
    وای من خیلی دوس دارم از اونا......ولی اخر لیسانس دانشگاه ما جشنی چیزی نگرفت.... یادم نمیاد....نمیدونم ....
    ولی خلاصه اینکه حیفه چرا اینها رو داری لذتش و نمیبری

    شایدم البته ی دوست صمیمی بتونه حس های خفته تونو بیدار کنه.....خودتون اگه یکی بیاد همین تاپیک و بزنه ار شما کمک بخواد چی بهش میگید؟؟هوم؟؟؟

  18. کاربر روبرو از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 09 شهریور 97)

  19. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 آذر 98 [ 04:38]
    تاریخ عضویت
    1391-4-21
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    9,762
    سطح
    66
    Points: 9,762, Level: 66
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 288
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    392

    تشکرشده 451 در 164 پست

    حالت من
    Khejalati
    Rep Power
    57
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    به نظر خودم مشکل من اینه که چیزی که بهم انگیزه بده و به خاطرش بجنگم ندارم دیگه. یه زمانی به عشق خدا بود، یه زمانی به عشق پدر و مادرم و خانوادم، یه زمانی اعتقاداتم، یه زمانی خودم و غرورم، ولی الان دیگه هیچ کدوم بهم انگیزه و قدرت جنگیدن نمیدن. باخته ام کامل.

    سلام
    شما انگیزه تون و واسه زندگی از دست دادید
    فکر میکنم بعد از ماجرای خواستگاری اون آقا و اتفاقاتی که بعدش واستون پیش اومد اینطوری شدید
    درسته ؟
    من هم این مشکل و داشتم (عدم انگیزه )
    قبلا روانشناسی میرفتم بهم پیشنهاد داد کتاب های دکتر ژوزف مورفی رو بخونم
    و در کنار خودندن کتاب ها سعی کنم به جای فرار از آدم ها و فکر های منفی
    افرادی و وارد زندگیم کنم تا بهم کمک کنن که انگیزه تازه ای تو زندگیم شکل بگیره
    متاسفانه دیگه از ایران رفتن و نتونستم ببینمشون
    ولی کتاب هایی که پیشنهاد داده بود خیلی بهم کمک کردن
    اگه وقت کافی دارید حتما کتاب هاشو بگیرید و بخونید
    موفق باشید

  20. 2 کاربر از پست مفید Glut.tiny تشکرکرده اند .

    bahareh09 (جمعه 09 شهریور 97), Pooh (جمعه 09 شهریور 97)


 
صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.