به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 108
  1. #41
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    سلام شاد عزیزم
    خانومی شاید نشه مراسم رو عقب انداخت ولی سعی کن گذشته ات رو مرور نکنی خاطرات تلخت رو یاد آور نشی اینا دودلی تو بیشتر می کنه گلم
    بعد از ازدواجت باید کاملا به خودتو ذهنت استراحت بدی تا بتونی این افکاررو برای خودت معنی کنی و باهاشون کنار بیایی
    شاد گلم شرایطتو کاملا درک می کنم میدونم وقتی می گی نه بدونه هم میتونین بمونین نه باهم یعنی چی؟؟؟/
    منو آرشم از ازدواج می ترسیم ولی از هم هم نمی تونیم جدا بشیم ببین گلم تو ببین این دوراه ازدواج جلوی پات گذاشته شده ومن شاید جدایی کدومش راحت تره؟؟؟ منم نمی دنم ؟؟
    فقط اینو می دونم که قسمتت همین چیزیه که خدا جلوی پات گذاشته
    مراقب خودت باش گلم

  2. کاربر روبرو از پست مفید bloom تشکرکرده است .

    bloom (جمعه 18 اردیبهشت 88)

  3. #42
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    دوستان عزیزم ممنون
    این چند روزه سردرد شدیدی داشتم و الان هم سرم درد میکنه، نباید زیاد با کامپیوتر کار کنم اما فعلا شرایطم اجازه نمیده که این کار رو نکنم...
    من دیگه نمیدونم همسرم رو دوست دارم یا نه، دیشب ازش خواهش کردم هزار بار ازش خواهش کردم کمکم کنه از این حالت دربیام، کمکم کنه که بتونم بهش اطمینان کنم، اما انگار نه انگار، انگار حرفام رو نمیشنید، اگه یه کم هم زیاد حرف بزنم باهاش و باهاش بخوام درد دل کنم میگه زنگ می زنم به بابات میگم حالت خوب نیست! نمیدونم چرا با من این کارها رو می کنه، خسته شدم، خیلی خسته ام، هم از خودم هم از اون، آخه اون میدونه که الان چقدر به وجودش احتیاج دارم اما به جای کمک تهدیدم میکنه، فهمیده پدرم در حالت خطرناکی به سر میبره، دیگه جرأت تکون خوردن ندارم، داره همه عشقی که بهش داشتم رو به تنفر تبدیل می کنه... خسته شدم خیلی خسته شدم..



  4. 3 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (جمعه 18 اردیبهشت 88)

  5. #43
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 شهریور 89 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    1,569
    امتیاز
    8,965
    سطح
    63
    Points: 8,965, Level: 63
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 502 در 230 پست

    Rep Power
    174
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    شاد مراسم رو عقب بنداز. به دلایلی که هم خودت و هم اطرافیانت می دونید این اصلا درست نیست که در این شرایط ازدواج کنید. به هر روشی که می تونی این کار و انجام بده.

  6. 2 کاربر از پست مفید sorena_arman تشکرکرده اند .

    sorena_arman (جمعه 18 اردیبهشت 88)

  7. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 بهمن 88 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1387-3-02
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    3,598
    سطح
    37
    Points: 3,598, Level: 37
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 48 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    بله... منم موافقم که مراسم رو عقب بندازی...

  8. کاربر روبرو از پست مفید romina تشکرکرده است .

    romina (جمعه 18 اردیبهشت 88)

  9. #45
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    سورنا و رومینا عزیز، کاش میدونستید، کاش میشد بگم که چی می کشم، نه راه پیش دارم نه پس، نه اینجوری میتونم زندگی کنم نه اونجوری، دارم دیوونه میشم، میخوام بزارم برم، کاش میشد رفت، میخوام سربه نیست بزارم برم... نمیدونم چی کار کردم که باید از خانواده خودم هم بکشم....................

  10. 2 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (سه شنبه 31 فروردین 89)

  11. #46
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 00 [ 13:32]
    تاریخ عضویت
    1386-11-26
    محل سکونت
    تهران بزرگ
    نوشته ها
    1,452
    امتیاز
    50,483
    سطح
    100
    Points: 50,483, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکرها
    2,842

    تشکرشده 3,286 در 817 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    شاید روایتم بی ربط باشد چون سرگیجه دارم


    ابليس به زندگي حضرت ايوب ـ عليه السلام ـ حسد برد، به پيشگاه خداوند چنين عرض كرد: اگر ايوب ـ عليه السلام ـ اين همه شكر نعمت تو را به جا مي‎آورد، از اين رو است كه زندگي مرفّه و وسيعي به او داده‎اي، ولي اگر نعمت‎هاي مادي را از او بگيري، هرگز شكر تو را به جا نمي‎آورد، اينك (براي امتحان) مرا بر دنياي او مسلط كن تا معلوم شود كه مطلب همين است كه گفتم.»
    خداوند براي اين كه اين ماجرا سندي براي همة رهروان راه حق باشد، به شيطان اين اجازه را داد، ابليس پس از اين اجازه به سراغ ايوب ـ عليه السلام ـ آمد و اموال و فرزندان ايوب را يكي پس از ديگري نابود كرد، ولي اين حوادث دردناك نه تنها از شكر ايوب ـ عليه السلام ـ نكاست، بلكه شكر او افزون گرديد.
    ابليس از خدا خواست بر گوسفندان و زراعت ايوب ـ عليه السلام ـ مسلط شود، اين اجازه به او داده شد.
    ابليس همة زراعت ايوب ـ عليه السلام ـ را آتش زد، و گوسفندان او را نابود كرد، ولي ايوب نه تنها ناشكري نكرد، بلكه بر حمد و شكرش افزوده شد.
    سرانجام شيطان از خدا خواست كه بر بدن ايوب ـ عليه السلام ـ مسلط شود، و باعث بيماري شديد او گردد، خداوند به او اجازه داد، شيطان آن چنان ايوب ـ عليه السلام ـ را بيمار كرد كه از شدت بيماري و جراحت، توان حركت را نداشت، بي‎آنكه كمترين خللي به عقل و درك او برسد، خلاصه نعمتها يكي پس از ديگري از ايوب ـ عليه السلام ـ گرفته مي‎شد، ولي در برابر آن، مقام شكر و سپاس او بالا مي‎رفت.[1]
    در بعضي از تواريخ، ماجراي گرفتاري ايوب ـ عليه السلام ـ به بلاها، چنين ترسيم شده است:
    روز چهارشنبه آخر ماه محرم بود، يكي از غلامان ايوب ـ عليه السلام ـ آمد و گفت: جماعتي از اشرار، غلامان تو را كشتند، و گاوها را كه به آنها سپرده بودي به غارت بردند. هنوز سخن او تمام نشده بود كه غلام ديگر رسيد و گفت: اي ايوب! آتش عظيم از آسمان فرود آمد و همان دم همة چوپانان و گوسفندان تو را سوزانيد، در اين گفتگو بودند كه غلام سومي آمد و گفت: گروهي از سواران كلداني و سرداران پادشاهان بابِل آمدند و ساربانان را كشتند و شترانت را به يغما بردند.
    در اين هنگام مردي گريبان چاك زده، خاك بر سر مي‎ريخت و با شتاب نزد ايوب ـ عليه السلام ـ آمد و گفت: «اي ايوب فرزندانت به خوردن غذا مشغول بودند، ناگهان سقف بر سر آنها فرود آمد و همه مردند.
    حضرت ايوب همة اين اخبار را شنيد، ولي با كمال مقاومت، صبر و تحمل كرد، حتي ابروانش را خم ننمود، سر به سجده نهاد و عرض كرد:
    «اي خدا! اي آفرينندة شب و روز، برهنه به دنيا آمدم و برهنه به سوي تو مي‎آيم، پروردگارا تو به من دادي و تو از من باز پس گرفتي. بنابراين به هر چه تو بخواهي خشنودم.»
    ايوب ـ عليه السلام ـ به درد پا مبتلا شد، ساق پايش زخم گرديد، به بيماري بسيار سختي دچار گرديد كه قدرت حركت نداشت، هفت يا هفده سال با اين وضع گذراند و همواره به شكر خدا مشغول بود.
    او چهار همسر داشت، سه همسرش او را واگذاشتند و رفتند، فقط يكي از آنها به نام «رُحْمه» وفادار باقي ماند.
    رنج و بيماري او هم چنان ادامه يافت و هفت سال و هفت ماه از آن گذشت، ولي حضرت ايوب، با صبر و مقاومت و شكر، هم چنان آن روزهاي پر از رنج را گذراند؛ و اصلاً نه در قلب و نه در زبان و نه در نهان و نه آشكارا، اظهار نارضايتي نكرد. زبان حالش به خدا اين بود:
    تو را خواهم نخواهم نعمتت گر امتحان خواهي در رحمت به رويم بند و درهاي بلا بگشا[2]
    تلاشهاي رُحْمه همسر با وفاي ايوب ـ عليه السلام ـ
    همان گونه كه ايوب ـ عليه السلام ـ در مدت طولاني هفت يا هفده سال بيماري و بلازدگي شديد، صبر و شكر نمود، همسر با وفاي او، رُحْمه (دختر افراهيم بن يوسف، يا دختر يعقوب يا...) نيز در اين جهت همتاي ايوب بود و صبر و شكر مي‎نمود، او از خانه بيرون مي‎رفت و براي مردم در خانه‎ها كار مي‎كرد، و از مزد كارش هزينة سادة زندگي ايوب ـ عليه السلام ـ را تأمين مي‎نمود و از ايوب پرستاري مي‎كرد.[3]
    ترفند ابليس
    ابليس از هر طريقي وارد شد نتوانست ايوب ـ عليه السلام ـ را فريب دهد، بلكه او را مي‎ديد كه در سخت‎ترين بلاها، شكر و سپاس الهي به جا مي‎آورد، فريادي كشيد و فرزندان خود را به نزدش جمع كرد، همة شيطان‎ها نزد ابليس اجتماع كردند، آنها ابليس را محزون يافتند، پرسيدند: «چرا اندوهگين هستي؟»
    ابليس گفت: «اين عبد (ايوب) مرا خسته و عاجز كرد، از خداوند خواستم مرا بر مال و فرزندش مسلط كرد، اموال و فرزندانش را نابود كردم، ولي او همواره شكر و سپاس الهي مي‎نمود، از خداوند خواستم مرا بر بدنش مسلط كند، خداوند چنين قدرتي به من داد، سراسر بدن او را بيمار نمودم، همة بستگان و مردم جز همسرش از او دور شدند، در عين حال هم چنان با صبر و تحمل شكر خدا مي‎كند. از شما مي‎پرسم چه كنم؟ درمانده شده‎ام. طريق گمراهي ايوب را به من نشان دهيد.»
    فرزندان شيطان گفتند: آن همه مكر و نيرنگي كه در گذشته براي گمراهي مردم داشتي كجا رفت؟ با همانها او را گمراه كن.
    ابليس گفت: همة آن نيرنگها را به كار زده‎ام، ولي نتيجه نگرفته‎ام، اينك با شما مشورت مي‎كنم چه كنم؟
    فرزندان شيطان گفتند: وقتي كه آدم ـ عليه السلام ـ را فريب دادي و او را از بهشت بيرون نمودي، از چه راه وارد شدي؟
    ابليس گفت: از طريق همسرش حوا وارد شدم.
    فرزندان شيطان گفتند: «اكنون نيز از طريق همسر ايوب ـ عليه السلام ـ اقدام كن، زيرا جز همسرش كسي نزد او نمي‎رود، و او نمي‎تواند از همسرش نافرماني كند.
    ابليس گفت: راست مي‎گوييد، راه صحيح همين است.
    ابليس به صورت مردي ناشناس نزد همسر ايوب ـ عليه السلام ـ آمد و گفت: «حال همسرت ايوب چگونه است؟»
    رُحْمه گفت: گرفتار بلاها و بيماري است...
    ابليس او را آن چنان به وسوسه انداخت كه او بي‎تاب گرديد، در اين هنگام ابليس بزغاله‎اي را به رُحْمه داد و گفت: اين بزغاله را به نام من نه به نام خدا،‌ ذبح كن و از گوشتش غذا فراهم كن به ايوب بده بخورد، تا شفا يابد.
    رُحْمه نزد شوهرش ايوب آمد و آن بزغاله را آورد و پس از گفتاري گفت: اين بزغاله را بدون ذكر نام خدا ذبح كن تا از غذاي آن بخوري و شفا يابي و همة نعمتهاي از دست رفته به جاي خود برگردد.
    ايوب: واي بر تو، دشمن خدا نزد تو آمده و مي‎خواهد از اين راه تو را گمراه سازد و تو فريب او را خورده‎اي، آيا آن همه مال و ثروت و فرزند را چه كسي به ما داد؟
    رُحْمه: خداوند داد.
    ايوب: چند سال ما از آن همه نعمت‎ها بهره‎مند شديم؟
    رُحْمه: هشتاد سال.
    ايوب: چند سال است خداوند ما را به اين بلا مبتلا نموده است؟
    رُحْمه: هفت سال و چند ماه.
    ايوب: «واي بر تو، رعايت عدالت نمي‎كني و انصاف را مراعات نخواهي كرد، مگر اين كه معادل هشتاد سال نعمت، هشتاد سال در بلا باشيم. سوگند به خدا اگر خداوند مرا شفا دهد، به جرم اين كار تو كه مي‎خواهي گوسفندي را به نام غير خدا ذبح كنم و غذاي حرام به من بدهي، صد تازيانه به تو خواهم زد، از اين پس از من دور شو، تا تو را نبينم».
    آري ابليس مي‎خواست با غذاي حرام، ايوب ـ عليه السلام ـ را گمراه كند، ولي ايوب اين چنين در برابر القائات ابليس، حركت انقلابي نمود.
    رُحْمه از ايوب ـ عليه السلام ـ دور شد، وقتي كه ايوب خود را تنها يافت و هيچ گونه غذا و آب و همدم در نزد خود نديد به سجده افتاد و گفت:
    «رَبِّ أَنِّي مَسَّنِي الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛ پروردگارا! بد حالي و مشكلات به من رو آورده و تو مهربانترين مهربانان هستي.»
    در اين هنگام دعاي ايوب ـ عليه السلام ـ به استجابت رسيد و بلاها رفع شد و نعمتها جايگزين آنها گرديد.[4]
    ادب حضرت ايوب ـ عليه السلام ـ در سخن گفتن با خدا
    ايوب ـ عليه السلام ـ هنگامي كه در شديدترين گرفتاري با خدا سخن گفت، عرض كرد:
    «رَبِّ أَنِّي مَسَّنِي الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛ پروردگارا! بدحالي و مشكلات به من رو آورده، و تو مهربانترين مهربانان هستي.»[5]
    او نگفت: خدايا تو مرا بيمار كردي و به من رحم كن، بلكه با كنايه و اشاره مقصود را بيان كرد.[6]
    طبق روايت ديگر، ايوب ـ عليه السلام ـ هم چنان صبر و مقاومت مي‎كرد، حتي از خدا نمي‎خواست كه گرفتاري او را رفع كند، بلكه همان را پسنديده بود كه خداوند بر او پسنديده بود. تا اين كه روزي همسرش رُحْمه از بيرون آمد و غذايي براي ايوب آورد، ايوب ـ عليه السلام ـ از او پرسيد اين غذا را از كجا تهيه كردي؟ او در پاسخ گفت: «مقداري از گيسوانم را فروختم و با پول آن غذا تهيه كردم.» اين جا بود كه دل ايوب ـ عليه السلام ـ سخت به درد آمد، چرا كه پاي ناموس در كار بود، عرض كرد: «خدايا! در برابر همة ناگواريها صبر كردم، و اين صبر را تو به من عطا فرمودي، ولي اينك به من مرحمت كن.» ايوب اين سخن را در حالي مي‎گفت كه از روي تواضع، خاك بر سر و صورت خود مي‎ريخت، اينجا بود كه خداوند درهاي رحمت را به رويش گشوده و درهاي ناگواريها را بر رويش بست.[7]
    علت سوگند ايوب به تنبيه همسرش
    علاوه بر مطلب گذشته، نيز روايت شده شيطان به صورت طبيبي به همسر حضرت ايوب ـ عليه السلام ـ ظاهر شد و گفت: من شوهر تو را درمان مي‎كنم، به اين شرط كه وقتي درمان يافت، به من بگويد: «تنها عامل سلامتي من تو بوده‎اي، و هيچ مزد ديگري نمي‎خواهم.

    --------------------------------------------------------------------------------

    [1] . اقتباس از حديث امام صادق ـ عليه السلام ـ ، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 447 و 448.
    [2] . اقتباس از تاريخ انبياء عماد زاده، ص 455، 460.
    [3] . بحار، ج 12، ص 354.
    [4] . مضمون آية 83 سورة انبياء؛ بحار، ج 12، ص 368 و 369.
    [5] . انبياء، 83.
    [6] . ارشاد القلوب ديلمي، ج 1، ص 430.
    [7] . همان، ص 336

    --------

    نمیدونم دیگه .....

  12. 9 کاربر از پست مفید lord.hamed تشکرکرده اند .

    lord.hamed (جمعه 18 اردیبهشت 88)

  13. #47
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    ممنون لردحامد عزیز، میدونم صبرم خیلی کم شده، خیلی کم طاقت شدم، امیدوارم خدا بهم کمک کنه که این دوره رو بگذرونم....


  14. 2 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (یکشنبه 23 خرداد 89)

  15. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    شاد عزیزم
    خانومی تو فقط خسته ای این اتفاقاتی که تو این مدت افتاد هم تو و هم همسرت رو خسته کرده و رفتارهایی که تو این دوران از هم می بینید بازتاب اون خسته گیهاست
    هردوتون به استراحت نیاز دارین هردوتون نیاز دارن یکم تخلیه بشین پس بهم فرصت بدین
    در مرود عقب انداختن عروسی نمی تونم نظری بدم چون شاید عملی نباشه این کارو بکنی ولی سعی کن تو این یک هفته ی باقی مونده یکم از همسرت دور باشی تا برخوردی نداشته باشین شاید اینجوری یکم آروم بشی

  16. کاربر روبرو از پست مفید bloom تشکرکرده است .

    bloom (یکشنبه 17 خرداد 88)

  17. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 13 بهمن 91 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1387-2-21
    نوشته ها
    582
    امتیاز
    6,583
    سطح
    53
    Points: 6,583, Level: 53
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    564

    تشکرشده 574 در 212 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    سلام شادی جان
    میدونم که خیلی سخته ولی تا رهائی دیگه راهی باقی نمونده !یه کمی تحمل کن تا همه مشکلات نه لااقل نصفیش حل بشه!چشم و گوشت را بروی بد و خوب واقعیت ببند و فقط به آینده فکر کن,منی که دارم این حرفا رو میزنم با همون شرایطی که میدونستی و دگه نمی دونی فقط به یه تار موی امید بندم ولی...
    برات از خدا طلب و آرزوی صبر و مقاومت میکنم.تو هم برای یه رها شده که به ظاهر فقط به
    تار موی پوسیده بنده دعا کن تا نمیرم![align=right]
    مواظب خودت باش عزیزم!
    بدرود!

  18. کاربر روبرو از پست مفید niloofar 25 تشکرکرده است .

    niloofar 25 (یکشنبه 17 خرداد 88)

  19. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 17 شهریور 91 [ 18:32]
    تاریخ عضویت
    1387-2-12
    نوشته ها
    292
    امتیاز
    7,139
    سطح
    55
    Points: 7,139, Level: 55
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    157

    تشکرشده 160 در 86 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    سلام شاد عزیز؛

    ازت میخوام که حرف بزنی،

    حتی اگه شده با گنگترین زبان ها و لحجه ها صحبت کنی،

    دوست صبور و گرانبارم من مطمئن هستم و برام کاملا واضح و روشنه که آینده ای ،بس زیبا

    و فوق العاده به سان وجود لطیفت، منتظرته.

    لیاقت شما برای کائنات و دوستان(هرچند مجازی و کم رنگ)روشنه روشنه.

    مطمئنم از این پل معلق زندگیت به بهترین نحو ممکن با کمک او عبور میکنی.

    فقط میخواستم در گوشی یه مسئله رو برای خودمون مرور کنیم(البته قول بده این مسئله رو برای خودمم یاد آور بشی)

    به خدا امید نداشته باش
    .
    .
    .
    بلکه به خدا ایمان و اطمینان کامل داشته باش.


    آرزوی زیباترین افق ها و بهترین بام ها...

  20. کاربر روبرو از پست مفید mohajer تشکرکرده است .

    mohajer (یکشنبه 17 خرداد 88)


 
صفحه 5 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.