فرناز عزيزم!
مي دوني... گاهي فكر مي كنم چقدر تو زندگيمون كم گذاشتيم! چقدر كوتاه اومديم... چقدر خسته خسته دويديم!!!
چقدر خواستيم ميخ آهني رو تو سنگ فرو كنيم... و چقدر همه مشكلات خاص خودشون رو دارند...
چه كار بايد كرد؟ خواهر گلم... يه كارهايي هست كه مي شه آدم همواره انجام بده! هيچ ممانعتي وجود نداره... اما بعضي مواقع مي تونه آروم بشينه و به زندگيش نگاه كنه... فقط نگاه كنه و هيچي نگه!
مي دونم حس خيلي بدي داريد... با اوصافي كه مي گي زندگي واقعا ممكن نيست و تنها چاره اش طلاقه! جدايي... بهش بگي برو پي كار خودت آقا! اما هميشه مي توني اين رو بگي! آروم هم نگي .... داد بزني!!! داد بزني سرش! با همه قدرتت!!!
مي گم... بيا يه كاري كن و اسمش رو بذار آخرين تلاشت براي زندگي!
البته مختاري كه همين امروز يا فردا بري و دادخواست طلاق بدي... يا وكيل بگيري!
اما خب اين همه كردي ... اين هم روش!
بيا و افكار منفي رو دور كن... يه بار ديگه با آرامش مثل يه خواهر خوب... داستانت رو مرور كن و اينجا بنويس!
اين دفعه وارد جزئيات نشو و كليات رو بنويس... به يه صورت مسئله برسيم با هم! نه به يه بغل گله... بغض، شكايت...












علاقه مندی ها (Bookmarks)