نوشته اصلی توسط خارپشت
تشکرشده 1,971 در 570 پست
نوشته اصلی توسط خارپشت
فرانک1389 (چهارشنبه 08 تیر 90)
تشکرشده 4,467 در 859 پست
اینم کادوی مننوشته اصلی توسط خارپشت
ریحان
فرشته مهربان چیزی نگفتننوشته اصلی توسط فرشته مهربان
شوخی کردم !!
اما تو این تاپیک بحث شده ، جالبه شما هم بخونین
تاثیر ترانه ها
من تا چند سال پیش خیلی به موسیقی وابسته بودم
تو ماشین تو دانشگاه تو اتلیه سر کلاس همه جا
بدون اینکه چیزی گوش بدم اصلا نمیتونستم کار کنم
اما یه 3 4 سالی میشه که این عادتو ترک کردم چون کاملا اثر موسیقی رو احساس میکردم
احساس کاذب بهم میداد من ظرفیتشو نداشتم
نمیذاشت فکر کنم کاملا لحظه هامو پر میکرد خیلی لذت بخشه ولی خیلی بیشتر از اونچه که فکر میکردم وقتمو میگرفت و کاملا ذهنمو مشغول میکرد
دیگه وقت خالی برای فکر کردن نداشتم
در حال حاضر اوضاع وخیم تره
فکر کن با یه قطعه موسیقی کلاسیکم گریت بگیره
دیگه چه برسه به این ریحان ریحان . . .
شایانای عزیز حس کردم ممکنه پست قبلیم براتون سوال برانگیز باشه
گفتم قبل از اینکه تصور دیگه ای پیش بیاد توضیح بدم
اما هنوزم میگم اون متن یکی از بهترین کادوهاییه که برای تولدم گرفتم
ممنونم![]()
یادم رفت اینو بدم !
meysamm (پنجشنبه 09 تیر 90)
تشکرشده 4,467 در 859 پست
نوشته اصلی توسط baran.68
meysamm (شنبه 11 تیر 90)
تشکرشده 4,467 در 859 پست
این چند روز حتی یه لحظه هم نیست که به ریحان و مصائب داشتنش فکر نکنم
هنوزم حالم خیلی خوش نیست البته دیگه حالت تهوع ندارم اما هنوز حس میکنم دستام میلرزه
من به یه چیز خیلی معتقدم اونم اینه که هر وقت کوچکترین اشتباه (اخلاقی )داشتم به فاصله چند روز بدجوری سیلی خوردم
انگار مستقیما یه بلا نازل میشه فقط بخاطر خطایی که تو کردی
پنچ ماه پیش وقتی برای اولین بار ریحانو دیدم بدون اینکه با خدا مشورت کنم یا حتی بهش فکر کنم تصمیم گرفتم برم سر کلاسشون و بیشتر باهاش اشنا بشم
تصمیمم نتیجه داد تونستم باهاش ارتباط بگیرم , مسابقه ای که ریحان داشت ارتباطمون رو تشدید کرد
و من در اوج بودم با هر بار دیدن ریحان احساس غرور میکردم احساس پیروزی
بدون اینکه حتی یه بار از خدا بخوام بهم کمک کنه
احساس میکردم دیگه تموم شد ریحان مال منه ، کی میتونه ریحانو ازم بگیره ، کار تمومه
خیلی ابلهانه دنبال خونه بودم . . .
و بعد از یه مدت اولین سیلی رو خوردم ! ریحان دیگه ریحان نبود !
نمیدونستم چیکار باید بکنم بی توجهی هاشو که میدیدم دلم میخواست سرمو بکوبم به دیوار
اونقدر عصبی بودم که بازم ندیدم بازم خدارو ندیدم به خودم گفتم من ریحانو میخوام پس مال منه هیچکسم نمیتونه جلومو بگیره حتی پدرش
دوباره بدون اینکه از خدا بخوام بدون اینکه برم پیشش و بخاطر خودخواهی هام به درگاهش زار بزنمو ازش کمک بخوام رفتم پیش پدرش و . . .
خواهشم کم از التماس نبود
التماس کردم
من التماس کردم
اخ تازه یادم اومد ای داد بیداد به کی دل بستم ،از کی دل کندم
من فراموش کردم خدایا من تو رو فراموش کردم
یادم رفت یادم رفت دو سال پیش برای چی همه چی خراب شد و حالا برای چی همه چی باید درست بشه
خدایا من یادم رفت
خدایا من به خودم به خود ناتوان و حقیرم اعتماد کردم
من مثل همیشه ,خودخواه , مغرور , خسته از خودم و نه از هیچکس دیگه
برگشتم
خدای مهربونم
که خیلی وقته برا برگشتنم لحظه شماری میکنی
شمارش معکوس شروع شد
دیگه نشمار من برگشتم
برگشتم
meysamm (شنبه 30 مهر 90)
تشکرشده 352 در 169 پست
بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ گر کافر و گبر و بتپرستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی بازآ
سارابختیاری (چهارشنبه 15 تیر 90)
تشکرشده 4,467 در 859 پست
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)