
نوشته اصلی توسط
kasra313
سلام تواین چند شب یکم بهتر شد مامانیناش که از خونمون رفتن دیگه رفارش خیلی بهتر شد تا دیشب رفتیم سونو عصر رفتیم مامانش اومد مغازه تا 7 عصر موند همیشه مامانش چون خونش چسبیده به مغازه هست از 9 شب تا 11 شب تو مغازه میمونه ما که خونمو دوره از 9 شب میریم امروز قراره پسر خاله های شوهرم بیان خونمون مامانش ساعت 9 که شد دیگه نیومد خونه گفت خونم ریخت و پاشه نمیتونم بیام پایین ما مجبور شدیم بمونیم من اگه بین عصر دارز نکشم خسته میشم واسه شام درست کردن و خونه تمیز کردن وقت پیدا نمیکنم طوریکه کمر درد و پا درد شدید میگیرم بعد امروز ناهار مهمونا میان خونه ما نه خونه مامانیناش قرار شد واسه فردا براشون ناهار کباب بدیم منم گفتم چون قدرت شام درست کردن ندارم بزاریم غذا آماده بگیریم اونم گفت خرجمون زیاد میشه منم گفت شام نون و ماست من نمیتونم غذا درست کنم گفت املت درست میکنم منم گفتم بدlم میاد همون مرغ سوخاری یا نون ماست گفت بریم مرغ شوخاری رفتیم دیدیم شلوغه برگشتیم همبر خواست بگیره گفتم من قدرت ندارم گفت من درست میکنم گفتم نه بعدش هی میگی من درست کردم همون نون ماست بهش بر خورد باهام قهر کرد دوباره گفت من همش بهت کمک میکنم تو اینطور میکنی منم گفتم کمک به این نیست درک کردن همسر باردارته به خاطر دیگران بهش فشار نیاوردنه به خاطر دیگران وای کتک ........ دوباره بحثمون شد ببخشی اینقد کامل مینویسم میخوام مشاورم کنید
علاقه مندی ها (Bookmarks)