نوشته اصلی توسط فرهنگ 27
تشکرشده 8,998 در 1,493 پست
نوشته اصلی توسط فرهنگ 27
bahar.shadi (دوشنبه 15 اسفند 90)
تشکرشده 12,257 در 2,217 پست
سلام خانم بهار،
اول من عذر خواهی می کنم که به علت کمبود وقت، نتوانستم زودتر سوال بپرسم و همینطور هنوز فرصت نکردم پست های قبلی رو بخوانم.
ولی گفتم تا نوبت شما تمام نشده، کمی هم من شما رو بسوزونم :)
امیدوارم که سوالها تکراری نباشه.
1- به نظرت آدم موفقی هستی؟ چند نفر دیگر رو می شناسی که همسن شما باشند و اینقدر موفق باشند؟ چندتاشون دختر هستند؟
2- به نظرت چند درصد مشکلاتی که جوانان ما دارند به شرایط جامعه بر می گردد و چند درصدش به تفکر خودشون.
3- همیشه گفته می شود که آدم باید قانع باشه. قانع بودن رو چطور تعریف می کنی؟ اگر انسان قانع بود، اینقدر پیشرفت می کرد؟ یا ربطی ندارد؟
4- سه نقطه قوت همدردی رو بگو.
5- سه تا از ضعف های همدردی رو بگو و راه حل بده.
6- برای استخدام یک فرد اول از همه به چه چیزهایی دقت می کنی؟
7- برای پیشرفت در زمینه تخصصت چقدر از مطالب خارجی استفاده می کنی؟
8- از Image Processing چی می دونی؟
9- به نظرت یک متخصص نرم افزار برای یادگیری یک زبان جدید چقدر زمان احتیاج دارد؟
10- فکر می کنی من اگر یک روز به ایران بیام و شرکت بزنم، می توانم موفق بشم؟
پارسال به سرم زده بود وقتی مدرکم رو گرفتم برگردم. ولی بعد دیدم که ایران شرایط خودش رو دارد و من اطلاعاتم از مسائل اداری در ایران و همینطور بازار کار و ... در حد صفره! :)
بعد هم نوع برخوردها و تفکر مردم کاملاً متفاوته.
11- سوال فرهنگ رو دیدم راجع به کتابی حرف زدن هنرپیشه ها. حالا منم یک سوال دارم.
چرا وقتی تو ایران فیلمهای خارجی رو دوبله می کنند، یک صداهای خاص روی هنرپیشه ها می گذارند و با یک لهجه های خاصی صحبت می کنند :)
البته دیگه همه عادت کردند، ولی اگه دقت کنی گاهی نوع حرف زدن ها خیلی عجیب و گاهی خنده داره. مثلاً هیچ وقت تو یک فیلم ایرانی نمی بینی آدمها اونطوری حرف بزنند.
پیشاپیش از پاسخ های شما متشکرم :)
hamed65 (دوشنبه 15 اسفند 90)
تشکرشده 8,998 در 1,493 پست
نوشته اصلی توسط hamed65
bahar.shadi (دوشنبه 15 اسفند 90)
تشکرشده 4,222 در 1,018 پست
به به به ، بهار عزیزم رو صندلی نشسته ، شرمنده عزیزم ؛ من این تاپیک کم میام و اطلاع نداشتم که شما رو صندلی بودی
آیا بهار غمین واقعا و از ته دل تبدیل به بهار شادی شده است؟ چگونه این موفقیت حاصل شد؟
زندگی رو چگونه می بینید؟
از بغل خیابون رد می شید ، کودکی رو می بینید که فالهاش رو گذاشته جلوش واسه فروش و نشسته مشق می نویسه ، چه احساسی بهتون دست میده؟ به نظرتون بهترین کار ممکن در این موقع چیه؟
تا حالا دل کسی رو شکسته ای؟ آیا کاری هم در جهت جبرانش کرده ای؟
بهترین فیلم و آخرین فیلمی که دیده ای چه بود؟
نظرت راجع به فیلم جدایی نادر از سیمین چیه؟
رانندگی می کنی؟ بیشترین سرعتی که تاحالا رفته ای چند بود؟به نظرت آیا طرح جدید افزایش جرایم ، در کاهش جرایم تاثیر گذار است؟
موفق باشی
gole maryam (دوشنبه 15 اسفند 90)
تشکرشده 8,998 در 1,493 پست
نوشته اصلی توسط gole maryam
bahar.shadi (دوشنبه 15 اسفند 90)
تشکرشده 7,657 در 1,487 پست
میبینم که هنوز نوبتت تموم نشده:)
من نرسیدم سوالای بقیه رو بخونم. چقدرم بچه ها جیزت کردن!
اگه سوالام تکراری بود، توی جوابشون بنویس که تکراریه.
1) از چند سالگی شروع کردی به کار جدی؟ از اولش خودت مدیر بودی؟ سرمایه ی اولیه کی بهت داد؟ یعنی کی حاضر شد پولش رو به یه دختر کم سن و سال بده و تا این حد ریسک کنه؟:)
2) اگه فردا یکی بیاد شرکتت و بخواد که خودت رو ببینه و تقاضای کار بکنه و بعدش بهت بگه که یکی از بچه های همدردیه، براش پارتی بازی میکنی؟
3) چرا انقدر پست هات رنگ و وارنگه؟! (راستش این سوال یه انتقاده. من چشمم خسته میشه، حواسمم پرت میشه، نمیتونم تا ته بخونمشون. میدونم که پست هات همیشه مفیده و از اینکه نمیتونم تا ته بخونمشون ناراحت میشم!
معمولاً آقایون این مشکل رو دارن. اما نمیدونم چرا منم اینجوری ام. رعایت حال ما بی حوصله ها رو بکن بیزحمت:))
4) برای اینکه بتونی در مسیر زندگیت با پدر مادرت یه تعامل خوب داشته باشی، اما به اهدافت که ممکنه مورد تایید اونا نباشه(اما در نظر خودت درسته) برسی، تا الان چه کار کردی؟
5) تصمیمات خیلی خیلی مهم زندگیت رو چه جوری باهاشون کنار میای و وسواس به خرج نمیدی و در عین حال دقت هم به خرج میدی؟
ببخشید که خیلی دیر اومدم.
امیدوارم حالت هنوز به 115 و 125 و . . . کشیده نشده باشه:)
دختر مهربون (دوشنبه 15 اسفند 90)
تشکرشده 8,998 در 1,493 پست
نوشته اصلی توسط دختر مهربون
bahar.shadi (دوشنبه 15 اسفند 90)
تشکرشده 4,467 در 859 پست
بعد از زمستان عزیز
تاخیر بنده حقیر رو بر من ببخش
حرارت صندلیت اونقدر زیاد بود که دیگه حتی نمیشد برای ریختن زغال بهش نزدیک شد
دوستان همچین شعله زیر چارپایه رو باد می زدن، که انگار وعده کبابی چرب و نرم بهشون داده باشی
بابا جان این برف شادی خودمونه، خوردن نداره که !
مشتی خس و خاشاک ! جمع کردم
ارزونی شما
کبابم نخواستیم
دختر جان چرا شوهر نمی کنی ؟
دختر فخری خانوم رو ندیدی که اونقدر ناز و ادا داشت اخرش سی و پنجو رد کرد و به همون پسرخاله خل و چلش شوهر کرد
دردت به جونم، دختر مثل میوه روی درخت می مونه، اگه زیادی بمونه می پوسه!
چرا رانندگی یاد نگرفتی ؟
1-می ترسم بوق بزنم بهم بگن: ببخشید ابجی شب بود سبیلاتو ندیدیم !!!
2-من قبر ندارم برای چی بیخود کفن بگیرم، هروقت ماشین خریدم . . .
3-دارندگی و برازندگی، راننده شخصیم که هست، تازه اگه نبود اژانس می گیرم
4-من به عنوان یک شهروند مسئول و متعهد،وارد کردن یک دستگاه خودروی شخصی را به چرخه ترافیک کلان شهری همچون تهران عقلانی ندانسته
و از راننده بودن صرف نظر می کنم، باشد که دیگران هم به این امر پسندیده روی اوردند
فرض کن کارت حسابی گرفته و گستردگی فعالیت های شرکتت بین المللی شده !
به یه جلسه مهم در یه کشور اروپایی دعوت شدی و نوع رفتار و برخورد شما در اون جلسه کاری، تاثیر مستقیمی بر موفقیت های اینده شرکتت خواهد داشت
به عبارت بهتر اوضاع از این رو به اون رو خواهد شد، و شما در یک قدمی اینده ای هستی که سالها منتظرش بودی !
فقط خودت می تونی در جلسه شرکت کنی و امکان فرستادن شخص دیگه ای به عنوان نماینده شما، وجود نداره
در حالت های زیر چکار میکنی ؟
1-مادر شوهرت یه روز قبل از جلسه فوت می کنه، مراسم ختم و انتظارات فامیل داره خفه ات می که ! شوهرت اجازه میده بری ولی قلبا راضی به رفتنت نیست، به شدت اوقاتش تلخه
2-به دلایلی حضور با حجاب در اون جلسه مقدور نیست و در اون جلسه الزاما باید بدون حجاب باشی
3-شوهرت هم در یه سفر کاریه، و دختر چهار سالت تب شدیدی داره اما مادرت بهت اطمینان میده که دختر کوچولوی شما با یکی دوروز استراحت حالش خوب میشه،
موقع رفتن، بغض دخترت، که خوب میدونه مامان داره برای چندروز از پیشش میره، دیوونه ات می کنه، دخترت مدام سرفه می کنه و با صدای گرفته، اروم گریه می کنه:(
یه دوستی می گفت با احمق بحث نکن چون تشخیصت با اون سخت میشه !:)
تا حالا شده توی تالار گرفتار چنین حماقتی بشی ؟!
قبل از تابستان عزیز
باور کن تموم شد
هر چی زور می زنم، هر چی فوت می کنم روشن نمیشه
بس که جون سختی !
یه زمانی ته سیگارتو می نداختی زیر چارپایه، اتیش زبونه می کشید، جهنمی می شد که بیا و ببین
البته اونموقع وضع سوخت مثل الان نبود، همه چی گل وبلبل بود، ملت الکی خوش بودن
جک تکراری هم که می گفتی همه از خنده روده بر می شدن !!
meysamm (دوشنبه 15 اسفند 90)
تشکرشده 8,998 در 1,493 پست
نوشته اصلی توسط خارپشت
bahar.shadi (دوشنبه 15 اسفند 90)
تشکرشده 6,121 در 1,114 پست
ممنون از بهار شادی عزیز که روی صندلی داغ نشست و به خوبی و با حوصله به سوالات دوستان پاسخ داد
با تشکر از دوستانی که با سوالات خودشون حرارت صندلی حسابی بالا بردن :)
نوبت بهار شادی عزیز به پایان رسید
با آروزی موفقیت روز افزرون برای بهار شادی
![]()
نازنین آریایی (دوشنبه 15 اسفند 90)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)