هاجس جان دليلش چيه ؟ چرا ميگه تو را نميخاد ؟دليلشو پرسيدي ؟
تشکرشده 43 در 25 پست
هاجس جان دليلش چيه ؟ چرا ميگه تو را نميخاد ؟دليلشو پرسيدي ؟
تشکرشده 89 در 49 پست
چرا انقده خودتو زجر میدی ؟
خب نمیخواتت
زوره
ادم نامردیه که لیاقت محبت رو نداره
حداقل تو کوتاه بیا و مطابق میلش عمل کن ببین تا اخرش میاد؟
تشکرشده 332 در 115 پست
نه فقط ميگه به خاطر خودت ميگم اينجوري واسه تو بهتره اگه با هم بمونيم بعدا پشيمون ميشي
من هيچ كاري تا حالا واست نكردم چرا منو دوست داري؟
من در شان تو نيستم
اگه با هم بمونيم بعدا مشكل پيش مياد
خسته شدم و ميخوام ازاد باشم
از اين جور حرفا
آخه دوستش دارم pariya
خيلي دوستش دارم
با اينكه مي دونم مقصر نيستم و حقم نيس كه اينجوري خردم كنه ولي باز عاشقشم
تشکرشده 891 در 308 پست
دوست عزیز شما پیش همسرش رفتی؟ باهاش صحبت کردی؟ چرا چنین پاسخی تا به این حد احساسی رو بدون شناخت به مراجع می دهید.نوشته اصلی توسط pariya-babak
mehran21 (چهارشنبه 15 آذر 91)
تشکرشده 332 در 115 پست
كمكم كنيد چيكار كنم
بازم التماسش كنم؟
به خدا خيلي داغونم ،دارم ميميرم
تشکرشده 43 در 25 پست
والا چي بگم پيش مشاور نمياد ؟ نميشه بدون اينكه پيش مشاور بريد طلاق بگيريد
به نظرم خودت اول برو پيش مشاور براش موضوع را تعريف كن ببين چه راهنمايي ميكنه حتما ميگه شوهرتم بيار
ميتوني بگي باشه موافقم به اين شرط كه اول بريم مشاوره بعدا تصميم بگيريم
هاجس جان فعلا خونسردي خودت را حفظ كن آرام باش .عصبانيت تو تو اين شرايط اوضاع را بدتر ميكنه .خودتت را اروم كن .فعلن هيچ كاري نكن .حرفي هم نزن
اصلا تحت هيچ شرايطي خونه را ترك نكن .خونت بمون .مبادا قهر كني بري خونه مامانت .اينطوري اوضاع بدتر ميشه
نيلاي (شنبه 25 آذر 91)
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
هاجس جان شوهرت که نمی تونه به همین راحتی طلاقت بده.
بگو اگه طلاق میخوای برو اقدامات قانونیش رو انجام بده.
تو که نمی خوای طلاق بگیری پس طلاق توافقی منتفی میشه .
آرامشت رو حفظ کن. بگذار یه مدت بگذره شوهرت هم کم کم آروم میشه. بعد راهکارهایی رو که اینجا گفتن به کار بگیر
صبا_2009 (شنبه 25 آذر 91)
تشکرشده 89 در 49 پست
خب وقتی که داره زجر میکشه طرف مقابلشم رو دنده لج افتاده چکار میشه کرد
همه هم فهمیدن شوهرش باهاش مشکل داره
چکار کنه ؟
اگر طلاق توصیه خوبی نیست یه مدت بیخیالش بشو حتی اگه برات سخت باشه . اگه طرفت اومد که هیچی اگه نیومد بدون واقعا مشکل داره. با خودش مشکل داره.عیب از تو نیست
شاید مشکلی داره خسته شده یه مدت میخواد تنها باشه کسی به پر و پاش نپیچه.
تو خونه خودت باش ولی کاری به کارش نداشته باش.
pariya-babak (یکشنبه 12 آذر 91)
تشکرشده 15,109 در 3,401 پست
هاجس جان سلام
دوست من ساده بهت بگم :با این روش نتیجه نمیگیری!!!
احساسات و ناراحتیت رو درک میکنم اما قبل از هر چی باید کامل به خودت و احساست مسلط بشی....
بعد از پیدا کردن آرامش ابتدا باید تصمیم بگیری وضعیت رو اصلاح کنی!!
در تاپیک اول و حتی همین تاپیک پست های ارزشمندی برای شما ارسال شده....
بعد از آروم شدن روحیت فقط و فقط پست ها رو بخون و تامل کن....
هاجس جان تنها کمک کننده به شما "شخص خودتی"
دوست من وضعیت شما با حوصله و تدبیر مدیریت میشه پس اول خودتو آروم کن بعد با خوندن پست ها راه درست را جلو برو....
ویدا@ (شنبه 25 آذر 91)
تشکرشده 332 در 115 پست
سلام دوستاي عزيزم
شوهرم همچنان اصرار به طلاق داره
ولي رفتارش بهتر شده
يعني جوابموميده هرچند سرو سنگين
غذا م كه قبلا نميخورد الان ميخوره
پريشب وقتي ميخواستيم بخوابيم منم خودم رفتم كنارش خوابيدم و ايندفعه هيچ مخالفتي نكرد ولي پشت به من خوابيد (البته برام مهم نيست چون از اين بابت خيلي خوشحالم)
ولي ديروز يه اس ام اس بهش دادم و اونم جوابي بهم داد كه بازم نگرانم ميكنه نميدونم دليل اين رفتاراي متناقضش چيه
شرح اس ام اس ها رو براتون مينويسم
من : از زندگي لذت ببريد،از فرصت ها استفاده كنيد،سرخوش باشيد.شادي امروز را به فردا موكول نكنيد چون اين لحظه پيرترين سني هستيد كه تا به حال بوده ايدو جوانترين سني كه تا ابد خواهيد بود
همسرم : منم همين رو ميگم برو از زندگيت لذت ببر اين جدل دائمي رو تمومش كن تو رو خدا
من: من دارم از زندگيم لذت مي برم
جدلي م باهات ندارم نميخوامم جدا شم اگه تو ميخواي خب اقدام كن ،از اونور كه اومدي يه بسته نون تست بيار لطفا
همسرم: ول كن تورو خدا تمومش كن راحتم كن وگرنه خودم بد تمومش ميكنم تهديد نيست جديه
من :دليلش؟
همسرم: اشتباه نكن احساسي نشو اين اول جوونيه اينطوريه چند سال ديگه خيلي اوضاع خرابتر ميشه
من: نميذارم ديگه خراب شه من ديگه كاري باهات ندارم اصلا فكر كن من وجود ندارم
تو انتخاب خودم بودي پاي همه چيت هستم اگه ميخواستم احساسي رفتار كنم طلاق گرفته بودم
همسرم : اينجوري نيست پس احساسي رفتار كن تا خلاص شيم
من: من هيچ كاري نميكنم
همسرم : پس منتظر اقدام مني
من : نه منتظرم كه درست شه
همسرم :گشتم نبود نگرد نيست
من :ميدوني اسمت تو گوشيم چيه؟
نفس ، ميخواي نفسمو بگيري؟
همسرم : نه احساسي نميشم
من : من از جونم بيشتر دوستت دارم اگه تو منو نميخواي ديگه نميدونم بايد چيكار كنم پس خودت تمومش كن
همسرم : باشه اگه راست ميگي همكاري كن
من :باشه بامعرفت يعني تا اين حد ازم متنفري؟
يه راه ساده نشونت بدم زنگ بزن به بابام و حرف دلت رو بزن مطمئن باش شده با كتك ميان منو از اينجا ميبرن
ولي اينكارو نكن مگه ديگه واقعا منو نخواي
درضمن يه كم افتاب بگير عزيزم فكر كنم دچار افسردگي فصلي شدي سفارشم يادت نره عشقم.
اونم ديگه جوابي نداد
احساس ميكنم اين حرفا مال خودش نيست[color=#9370DB]
هاجس (پنجشنبه 12 بهمن 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)