به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 67
  1. #51
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    با بلاهایی که تا حالا سرم آورده در حال حاضر اونقدری بهش علاقه ندارم که بخوام به خاطرش کلا بشم یه گل آرای دیگه و ترجیح میدم واسه کسی مایه بذارم که قدر بدونه...مگر اینکه گذشت زمان نکات مثبتی از ایشون رو برام متجلی کنه و بهم ثابت بشه ارزش موندن و تلاش کردن رو داشته.

    عزیزم تلاشت اول برای خودت و به نفع خودت و زندگی خودت هست ، بعد برای اون

    به نظرم همسرت رو به راحتی نبخش ، تا بدونه جریمه کاری که کرده سنگینه ، ولی چند ماه دوری هم بین زن و شوهر فاصله میندازه ، این هم اصلا خوب نیست .

  2. کاربر روبرو از پست مفید tamanaye man تشکرکرده است .

    tamanaye man (یکشنبه 10 دی 91)

  3. #52
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    من خودم احساساتی نیستم اما احساساتم اگه شکل بگیره بی ریشه و سست نیست...براحتی به کسی دل نمیبندم اعتماد نمیکنم ولی به راحتی هم نمیتونم کسی رو که بهش اعتماد کردم حذف کنم. بنابراین مطمئنم حتی 1 سال دوری هم نه باعث میشه فراموش کنم همسرم رو دوست داشتم نه کارهای بدش رو ببخشم. اما اینکه دوری چه تاثیری رو شوهرم داره..نمیدونم.
    یا بی خیال من میشه که اونوقت من راحت تر واسه طلاق اقدام میکنم و به این نتیجه میرسم که ارزشی ندارم یا میفهمه قضیه جدیه و باید یه تجدید نظر حسابی تو رفتارش داشته باشه...که در اون صورت باز هم من زنی نیستم که باهاش راه نیام یا از این دست پایین گرفتنش سواستفاده کنم و مطمئنا از همه دوستام تو این تالار خواهش میکنم همه جوره راهنماییم کنن تا زندگیم حفظ بشه و بهترین برخورد رو داشته باشم...
    هربار قهر کردم به این خاطر که تصمیمم به طلاق جدی نبود خودم رفع و رجوعش میکردم و برمیگشتم اما اینبار این کارو نمیکنم حتی اگه به جدایی ختم بشه.

    یه موردی هست که میخوام حتما نظر دوستان رو بدونم...
    خونواده من سعی دارن خیلی تو تصمیم گیری من دخالتی نکنن اما چندبار گفتن اگه قراره این زندگی ادامه پیدا کنه اجازه نمیدن (البته در صورت تمایل من) که به خونه خودم برگردم و باید تو شهرستان و نزدیک خونوادم زندگی کنم. به لحاظ قانونی و با توجه به شرایط عقدنامه هم این اختیار رو دارم. ولی همسرم شاغله و به هیچ وجه امکان انتقال به شهرستان رو نداره. مگر اینکه کارشو بی خیال شه یا هفته ای 1 بار سر بزنه... من هم به این موضوع بی تمایل نیستم که نزدیک خونوادم باشم چون اینجوری احساس امنیت بیشتری میکنم اما نمیدونم اگه شوهرم متنبه شد و برگشت واسه ادامه زندگیم این شرط رو بذارم؟ حداقل به مدت 1 سال...یا اینکه این وضعیت رو آشفته تر میکنه...
    اگه دوستان نظری دارن خواهشم اینه که مطرح کنن
    کاش از شاخه سرسبز حیات ،

    گل اندوه مرا می چیدی ...

    "فروغ فرخزاد"

  4. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    ahrmb (دوشنبه 18 دی 91)

  5. #53
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 اسفند 91 [ 14:11]
    تاریخ عضویت
    1391-9-12
    نوشته ها
    271
    امتیاز
    759
    سطح
    14
    Points: 759, Level: 14
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    340

    تشکرشده 358 در 180 پست

    Rep Power
    41
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    سلام از خوندن داستان زندگيتون خيلي متاثر شدم و با هر پست گريه كردم نميدونم چي بايد بگم و چه كاري درسته فقط خواستم باهاتون همدردي كنم.ريشه همه اين رفتارها بي اعتقادي به خدا و روز قيامته كاش ميشد باور ديني و اعتقادات مذهبي همسرتون و تقويت كرد تا خدا رو ناظر به همه رفتاراش بدونه و بفهمه خدا چقدر اين جور مردها رو نفرين كرده كسي رو نميشناسيد كه بتونه تو اين قضيه كمكتون كنه مثلا روحاني قابل اعتمادي يا كسي كه بتونه اين چيزهارو بهش يادآوري كنه؟

  6. #54
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    سلام دوستم.
    متأسفم که باعث ناراحتیت شدم و ممنون از اینکه همدردی کردی. همسر من به همه اینا معتقده...و هربار که دعوامون میشه میگه گل آرا اون دنیایی هم هست ! که باید تو اون دنیا جواب پس بدی و بگی تو که من رو دوست نداشتی چرا با من ازدواج کردی ؟؟؟؟ ولی خب تو اون دنیا فقط منو بازخواست میکنن
    همسر من هیچ ایرادی نمیبینه و احتمالا از اون مردایی هست که معتقدن خدا خودش تو قرآن فرموده اگه زن نافرمانی کرد بزنیدش!!!!
    همسرم هیچ ایرادی تو کار خودش نمیبینه و با اینکه 1 ماهه از ترک کردن من گذشته هنوز معتقده من باید خطاهام رو بپذیرم...و اونو عصبی نکنم و کاری نکنم که مستحق این برخوردا باشم...بگذریم...
    چه این مشکل روانی باشه چه اخلاقی...چه با مدارای بیشتر من حل بشه چه با قوی کردن ایمان یا حتی جادو جنبل به نظر من اولین قدم اینه که بپذیره مشکل داره ! چه من چه همسرم چه هر آدم دیگه تا نپذیره مشکل داره هیچ راه حلی جواب نمیده. من هم فقط صبر میکنم و زمان میدم اگه نپذیرفت اقدام میکنم به جدایی...
    شما هم برام دعا کنید...هم برای من هم برای همسرم...ممنون.
    کاش از شاخه سرسبز حیات ،

    گل اندوه مرا می چیدی ...

    "فروغ فرخزاد"

  7. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    ahrmb (دوشنبه 11 دی 91)

  8. #55
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    2,107
    سطح
    27
    Points: 2,107, Level: 27
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 501 در 152 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط گل آرا
    هربار که دعوامون میشه میگه گل آرا اون دنیایی هم هست ! که باید تو اون دنیا جواب پس بدی و بگی تو که من رو دوست نداشتی چرا با من ازدواج کردی ؟؟؟؟ ولی خب تو اون دنیا فقط منو بازخواست میکنن
    گل آزاي عزيز
    به نظر من بايد بگردي و جوابي براي اين جمله همسرت پيدا كني.

    ايشون چرا فكر مي‌كنن كه شما دوستش نداشتي و يا احياناً نداري.

    خواهر من جواب اين پرسش را پيدا كن. شايد جواب ابهامات و سوالات خودت را هم پيدا كردي.

  9. کاربر روبرو از پست مفید omid- zendegi تشکرکرده است .

    omid- zendegi (سه شنبه 12 دی 91)

  10. #56
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 اسفند 91 [ 14:11]
    تاریخ عضویت
    1391-9-12
    نوشته ها
    271
    امتیاز
    759
    سطح
    14
    Points: 759, Level: 14
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    340

    تشکرشده 358 در 180 پست

    Rep Power
    41
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    چشم حتما چقدر كار خوبي كرديد اومديد مشكلتون و اينجا مطرح كرديد يكي از محاسنش اينكه كسايي هستن كه باهاتون همدردي كنن و سبك ميشيد.خدا تو قرآن واسه زدن زن مرتبه بندي قائل شده و اجازه يه همچين چيزي رو نداده اونم واسه عدم تمكين سه مرحله اگه طي شد زن بازهم حرف گوش نداد خيلي آهسته اونم به اندازه يه ضربه خيلي آروم.
    من فكر ميكنم اگه يه مرد با خدا كه تحليل درستي از مسائل داره با همسرتون حرف بزنه خيلي بتونه ذهنش و بازكنه و ديدگاهش نسبت به اين چيزا تغيير بده. تو فاميل يا آشنايان مردي كه همسرت ازش حرف شنوي داشته باشه يا يه روحاني قابل اعتماد سراغ نداري باهاش حرف بزنه بهش بفهمونه بااين رفتاري كه داره جاش ته ته جهنمه من براش خيلي دعا ميكنم به خودش بياد چون عذاب بدي درانتظارشه

  11. #57
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    من جواب این سؤال رو پیدا کردم امید زندگی عزیز...اصلا بی تفاوت نگذشتم.ولی تو یکی از پست های قبلیم اشاره کردم مفهوم "دوست داشتن" تو ذهن شوهر من خیلییییی گسترده و وسیعه...از نظر من دوست داشتن یک شوهر به این معناست : تو جمع هواشو داشته باشم و بهش احترام بذارم ( البته این مورد سیر تکاملی داشت و روز به روز بهتر شد) هرگزمحبتم رو چه کلامی چه فیزیکی ازش دریغ نکنم...به علایقش توجه داشته باشم و رعایت کنم از آشپزی گرفته تا سلیقه خودش تو انتخاب لباساش...به خونواده اش احترام بذارم!!! ( این خیلی برام مهم بوده) محیط خونه رو گرم و شاد نگه دارم و تو مسائل مالی هیچوقت هیچوقت تحت فشار نذاشتمش...بدون اجازه یا نارضایتی اون تصمیمی نگرفتم...و خیلی موارد جزیی دیگه...بابت هرکدوم اینها بارها خودشو خوشبخت ترین مرد دنیا دونسته...ولی به نظرش مفهوم ایده آل دوست داشتن یعنی سرسپردگی کامل زن به شوهر...چیزی شبیه سرسپردگی بنده به خدا...یعنی تایید تمام اشتباهات شوهر بدون اینکه حتی در آینده با علم به اشتباهاتش بخواد بپذیره...دوست داشتن یعنی من 100% مطیع باشم در هر مسئله ای بدون حق اعتراض به شرایط و اگه اعتراض کردم مستحق هر رفتار غیر انسانی هستم و مهمتر اینکه دوست داشتن یعنی اینقددررر عاشق همسرم باشم که هر بلااایی سرم آورد حفظ آبرو کرده و به کسی نگم. من فقط نمیخواستم اسیر باشم و متهم شدم به اینکه دوستش نداشتم

    یه مثال ساده میزنم. شوهر من هم به خاطر بینیش هم به خاطر گلوش مشکل حاد تنفسی داره طوریکه تمام زمانی رو که خوابه چنان آزاردهنده است که نه فقط تمام شبها رو اکثر ساعات بیدارم و صبحها سردرد دارم بلکه خودش هم دچار وقفه تنفسی میشه و من از ترس اینکه خفه نشه با ملاحظه و قربون صدقه بیدارش میکردم...من برای رفع این مشکل تمااااام راههای موجود رو رفتم...از محبت و قهر و دعوا گرفته تا به زور نوبت دکتر گرفتن و هربار هم چه با محبت بود چه دعوا کتک میخوردم به یه بهانه ای...که بعد میفهمیدم دلش از این پر بوده که من این موضوع رو به روش آوردم حالا با هر لحنی... اگه جامو عوض میکردم یا صبح میدید پنبه ای چیزی تو گوشمه عاشورایی راه میافتاد...به اصرار و اجبار رفت دکتر و پزشک گفت با چندتا عمل ساده حل میشه...اما هربار یه بهونه ای آورد و آخرسرهم گفت این چه جور دوست داشتنیه که نمیتونی منو تحمل کنی؟
    و من به عنوان آخرین راه حل یاد گرفتم اینقدرررر در طول روز خودمو خسته کنم که شب هلاک بشم و صدای بمب هم بیدارم نکنه چه برسه به خروپف.
    این یکی از مصداق های شوهرم واسه دوست داشتنه. اینقدرررررر کمبود داره که با محبت زنش سیر نمیشه با دیدن اینکه زنش واسه عشق به اون متحمل رنج میشه شاید یکم آروم بگیره...
    باز یاد زندگیم افتادم و اعصابم خورد شد





    خیلی اعصابم خورد شد ... من نه در مورد شوهرم در مورد هیچکس نمیتونم ببینم که باعث رنج کشیدن یکی دیگه ام...حتی اگه دشمنم باشه بهش لطف نمیکنم... باهاش مبارزه میکنم...حتی ممکنه بکشمش ام رنج دادن کار بنده خدا نیست...یاد زندگی خط کشی شده و میلیمتری خودم افتادم که هر ثانیه باید حواسم میبود که پامو از خط نذارم بیرون...تو این 1 ماه که دورم ... ذهنم درگیره که چکار کنم؟ ولی یه چیزی از زندگیم حذف شده...استرس
    همین یک دنیا ارزش داره
    کاش از شاخه سرسبز حیات ،

    گل اندوه مرا می چیدی ...

    "فروغ فرخزاد"

  12. 2 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    ahrmb (چهارشنبه 13 دی 91)

  13. #58
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    سلام ...
    فردا میشه 28 روز که اومدم خونه مامانم....از شوهرم خبری نیست...فقط هرچندروز زنگ میزنه و منم جواب نمیدم چون فقط به این نیت زنگ میزنه که از من اعتراف بگیره که مقصرم.
    از خونواده خودش هم خبری نیست. اعلام کردن که ما کاری نداریم...
    ولی خونواده خودم اوایل که آتیشی بودن و برام وکیل هم گرفتن اما بعدش عموم اومد ونذاشت دادخواست بدم. اما حالا خونوادم آروم شدن...به اون خواهرم که خیلی واسه جدایی من مصر بود و شوهرم ازش متنفره سپردن کمتر به من زنگ بزنه...حتی یه خواهر دیگه ام امروز باهام حرف میزد و میگفت شاید بشه ادامه داد...خوب فکر کن...اینقدر رو طلاق تمرکز نکن...
    ولی خودم...خواهرم میگفت اگه اومد و خواستی ادامه بدی واسش شرط بذار...مثلا اینکه دیگه برنگردی و همینجا پیش مامان زندگی کنی ولی انتقالی گرفتن همسرم محاله...باید سالهااااا رفت و آمد کنه؟ اونم 900 کیلومتر راه...
    کارشناسها که اصلا سری به این تاپیک نزدن...ولی من نظر دوستام هم برام با ارزشه...
    به نظرتون اگه خواستم ادامه بدم چه شرطی بذارم؟ یه شرط محکم...

    خواهرام خیلی سرزنشم میکنن که اشتباه کردی... ما که گفتیم مناسب تو نیست...ولی اونا فقط از اینکه ازدواج یه مرد طلاق گرفته با یه دختر جوون عرف نیست مخالفت میکردن...
    مثلا همین خواهرم که اینقدر به طلاق مصره...قبل از ازدواج برای اینکه من رو منصرف کنه چنان حرف و حدیثی واسه شوهرم همه جا شایع کرد که...هیچکدوم ثابت نشد حتی بعد از ازدواجم...حتی الان! واسه همین به این شکل از مخالفت اصلا اهمیتی نمیدادم...به نظرم خیلی مغرضانه بود...آخه خواهرای من سر هر خواستگاری برام میومد همین بلا رو میاوردن...

    من هیچ برنامه ای برای آینده ندارم و فقط منتظرم ببینم با گذشت زمان این جریان به کدوم سمت میره.
    ولی هییییییچ احساسی به همسرم ندارم.
    نه دلتنگشم...نه دلم میسوزه براش...نه ازش متنفرم...نه از دستش عصبانی ام...نه این روزا گریه میکنم...نه بغض میکنم...نه دعا میکنم...
    تو این مدت که برگشتم به اتاق دوران مجردیم که کلا بعضی وقتها یادم میره ازدواج کردم!!!
    کاش از شاخه سرسبز حیات ،

    گل اندوه مرا می چیدی ...

    "فروغ فرخزاد"

  14. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    ahrmb (چهارشنبه 13 دی 91)

  15. #59
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    قرار بود با همسر سابقش تماس بگیری؟گرفتی؟چی گفت؟

  16. #60
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    سلام. خودم نتونستم شمارشو پیدا کنم. از خونواده شوهرم هم نمیتونم کمک بگیرم اما با یکی از دوستان خیلی صمیمیش که از 11 سالگی با هم بودن رابطه دوستانه و خانوادگی داشتیم. از ایشون خواهش کردم تا جایی که میتونن درباره گذشته همسرم به من اطلاعات بدن...چون خیلی نگران زندگی ما هست قول داد که این کارو انجام بده ...چند روزی فرصت خواست منتظرم تا باهام تماس بگیرن

    این دوست همسرم دقیقا خصوصیات اخلاقی همسرم رو داره با 2 تفاوت همسر من فوق العاده عاطفیه و به من وابسته ... ایشون اینطور نیست ولی دست بزن هم نداره.
    البته من هم با خانم ایشون خیلی فرق دارم. این خانم فوق العاده نرم و بیش از حد ریلکسه...
    دوستش خیلی نگران زندگی ماست اما میگه همسرت آدمیه که به هیچ وجه اجازه دخالت کردن تو زندگیش رو به هیچکس نمیده اگه نه من راهنماییش میکردم. میگه برم سراغش بفهمه من در جریانم اوضاع بدتر میشه

    الان داشتم یه تاپیک میخوندم با عنوان "جدایی به علت عصبی و پرخاشگر بودن همسر" از خانمی به نام "7289" ...
    چقدررررررررر مشکل ایشون شبیه من بود.....چقدر رفتار و گفتار و حتی شخصیت شوهر ایشون برام آشنا بود.....انگار تک تک جمله ها رو من نوشتم....
    همسر من هم یک انسان حساس و عاطفی و مهربونه که اون روی شخصیتش عصبی و پرخاشگره....
    جرقه اختلافات ما که منجر به این آش شله قلمکار شد وقتی زده شد که من از شوهر خواهرم دفاع کردم !!! و شوهرم طوری برخورد کرد که....بگذریم. احساس کردم شوهر ایشون قابل انعطاف تره و خود ایشون هم از من پخته تر رفتار کردن. من اوایل ازدواجم پیش اومد که مقابل به مثل کردم...
    با خوندن این تاپیک فکر کردم اگه به جای الان مثلا 8 ماه پیش با این تالار آشنا میشدم چقدرررررررر وضعیت فرق میکرد.
    خواهرم امروز به من میگفت مردهای عاطفی و احساساتی مثل شوهر تورو که اینقدر به زنشون وابسته هستن راحت تر میشه تغییر داد و کنترل کرد تا مردهای خودرای دیگه....
    نمیدونم....نمیدونم این فاصله 1 ماهه باعث شده عصبانیتم فروکش کنه و به این موارد هم فکر کنم یا اینکه دوست دارم خودمو گول بزنم و فکر کنم مشکل من هم قابل حله
    کاش از شاخه سرسبز حیات ،

    گل اندوه مرا می چیدی ...

    "فروغ فرخزاد"

  17. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    ahrmb (چهارشنبه 13 دی 91)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.