RE: خشونت شدید شوهرم
من خودم احساساتی نیستم اما احساساتم اگه شکل بگیره بی ریشه و سست نیست...براحتی به کسی دل نمیبندم اعتماد نمیکنم ولی به راحتی هم نمیتونم کسی رو که بهش اعتماد کردم حذف کنم. بنابراین مطمئنم حتی 1 سال دوری هم نه باعث میشه فراموش کنم همسرم رو دوست داشتم نه کارهای بدش رو ببخشم. اما اینکه دوری چه تاثیری رو شوهرم داره..نمیدونم.
یا بی خیال من میشه که اونوقت من راحت تر واسه طلاق اقدام میکنم و به این نتیجه میرسم که ارزشی ندارم یا میفهمه قضیه جدیه و باید یه تجدید نظر حسابی تو رفتارش داشته باشه...که در اون صورت باز هم من زنی نیستم که باهاش راه نیام یا از این دست پایین گرفتنش سواستفاده کنم و مطمئنا از همه دوستام تو این تالار خواهش میکنم همه جوره راهنماییم کنن تا زندگیم حفظ بشه و بهترین برخورد رو داشته باشم...
هربار قهر کردم به این خاطر که تصمیمم به طلاق جدی نبود خودم رفع و رجوعش میکردم و برمیگشتم اما اینبار این کارو نمیکنم حتی اگه به جدایی ختم بشه.
یه موردی هست که میخوام حتما نظر دوستان رو بدونم...
خونواده من سعی دارن خیلی تو تصمیم گیری من دخالتی نکنن اما چندبار گفتن اگه قراره این زندگی ادامه پیدا کنه اجازه نمیدن (البته در صورت تمایل من) که به خونه خودم برگردم و باید تو شهرستان و نزدیک خونوادم زندگی کنم. به لحاظ قانونی و با توجه به شرایط عقدنامه هم این اختیار رو دارم. ولی همسرم شاغله و به هیچ وجه امکان انتقال به شهرستان رو نداره. مگر اینکه کارشو بی خیال شه یا هفته ای 1 بار سر بزنه... من هم به این موضوع بی تمایل نیستم که نزدیک خونوادم باشم چون اینجوری احساس امنیت بیشتری میکنم اما نمیدونم اگه شوهرم متنبه شد و برگشت واسه ادامه زندگیم این شرط رو بذارم؟ حداقل به مدت 1 سال...یا اینکه این وضعیت رو آشفته تر میکنه...
اگه دوستان نظری دارن خواهشم اینه که مطرح کنن
کاش از شاخه سرسبز حیات ،
گل اندوه مرا می چیدی ...
"فروغ فرخزاد"
علاقه مندی ها (Bookmarks)