عزیزانم با دقت بخونید من اصلا در زمانی که مادرم بهش گفته خاله و زندایی ام رو بره نبودم ...... خودش تنها بوده رفته بیمارستان که اونجام مادرمو دیده موقع امدنش گفته این زحمتو بکش ............
چرا با دقت نمی خونید من گفتم اون رفته بود عیادت که اونجا مادرم بهش تعارف کرده من اصلا اونجا نبود
مادر من نمی دونسته خسته است وگرنه بهش نمی گفت .......... من اصلا نمیدونستم که که اون برده توی دعوا متوجه شدم برده
یا مثلا توی دعوا به من میگه مگه من نوکرم که پدر و مادرت ببرم جایی وقتی اینو میگه دیگه قاتی می کنم میگم باشه ماشینو بزار دم در دیگه حق سوار شدن نداری من خودم میبرم و می یارم .......... میگه منت میذاری که ماشینه تو میگم چطور تو منت یک بار سوار شدن پدر و مادرمو میگی من حق ندارم بگم









علاقه مندی ها (Bookmarks)