به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 6 نخستنخست 123456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 59 , از مجموع 59

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 05 اردیبهشت 95 [ 21:48]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    2,542
    سطح
    30
    Points: 2,542, Level: 30
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    230

    تشکرشده 223 در 59 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    0
    Array
    ببخشید شاید نوشته های من کمی تلخ باشد- معذرت.
    کاش شما خوشبخت می شدید - کاش هیچ یک از اتفاقاتی که گفتید نیافتاده بود.
    اگر زمان به عقب برمی گشت و شما خود را در روز اولی که متوجه رابطه مشکوک همسرتان شدید می دیدید، چه روالی را در پیش می گرفتید؟ چه کارهایی را می کردید و چه کارهایی را نمی کردید و از وقوع چه اتفاقاتی جلوگیری میکردید؟
    داستان زندگی شما داستان ویران شدن یک بنای عاطفی و انسانی یا اجتماعی است ، همانند تخریب یک ساختمان.
    اگر چه باز سازی مجدد ساختمان تخریب شده با مصالح آسیب دیده غیر ممکن نیست اما بسیار سخت تر از بنا نهادن یک ساختمان جدید با مصالح نو و جدید است.
    (در اینجا مصالح این بنای اجتماعی: شما و همسرتان و خانواده ها هستید)
    شما تفکر همگرا دارید و از داخل گود مشغول تماشایید. بهتر است تفکر واگرا و داشتن دید عادلانه و منصفانه از بالا را بکار ببرید.
    در این ماجرا (ویران شدن رابطه) همه مقصرند اما شاید هیچ کس را نتوان متهم به خیانت و کارشکنی برنامه ریزی شده از قبل کرد. اتفاق ناگواری افتاده که حاصل اشتباهات کوچک و بزرگ آدمهاست.
    نه شما آدم بدذات و سنگ دلی هستید و نه خانواده همسرتان انسانهای شیطان صفتی.
    مطمئنا همه دوست داشتند که حاصل کار خوشبختی شماها باشد.
    اما متاسفانه دو خانواده محترم خط قرمز های یکدیگر را زیر پا گذاشته اند.
    شاید اغلب ما آدمهای بدی نباشیم اما:
    وقتی بین حفظ "ظاهر و آبرو" و حفظ "باطن و انصاف" یکی را باید انتخاب کنیم برای حفظ آبرو از انصاف و برای حفظ ظاهر از باطن می گذریم، دروغ می گوئیم و حق یکدیگر را پایمال می کنیم.
    به نظرم خانواده همسر شما آنقدرها هم بد نیستند اما در حال حاضر آنها با مشکل بزرگی مواجه اند و آن هم حفظ آبرو و حیثیت خانوادگی و مبری شدن از مسائلی از قبیل خیانت پسرشان و داشتن زن دیگر و غیره و غیره است.
    احتمالا آنها در بین نزدیکانشان شما را آدم مشکل دار و جنجال برانگیز ی معرفی کرده و همه خطاها را گردن شما انداخته اند و مجبورند با فاصله گرفتن از شما برای همیشه پرونده خانوادگی شان را از اشتباهات پاک کنند. خط قرمز خانواده همسرتان حفظ ظاهر و آبرویشان در میان فامیل و آشنایان و محله است (مخصوصا که پدر خانواده سمت پیش نماز مسجد محله را دارند) شاید خود آنها نیز باطنا از این عمل خودشان راضی نیستند. ( شما هم که به اندازه کافی بهانه برای توجیه وجدانشان به دستشان داده اید)
    اگر میخواهید شروع به ساخت مجدد این رابطه کنید باید مثل یک معمار قبل از هر کاری نقشه این بنا را با جزئیات کامل طرح ریزی و بررسی کنید و از بالا نگاه کنید.
    شما باید حل این مشکل را از داخل خانه و خانواده همسرتان شروع کنید. کلید این قفل پیش شما نیست ، پیش همسر و پدر و مادر اوست.
    وضعیت فعلی وضعیت جنگی است ، که مطمئنا کسی به کسی رحم نخواهد کرد ( هچ کس نمی خواست اینطور بشه ولی حالا که شده هر کسی مجبور به حفظ منافع خود است)
    - اول لیستی از تمام مهره ها و اشخاصی که در تصمیم همسرتان و خانواده اش تاثیر گذارند فراهم کنید.
    (اعم از دوست صمیمی - همکار - دایی- برادر -خواهر - بزرگان مسجد و محله و کسانی که امید به حسن نیت آنها دارید)
    (اگر قرار است به آنها اطلاعات بدهید یادتان باشد فکر آبرو و خط قرمز خانواده همسرتان باشید و همه چیز را به آنها نگویید و اگر لازم شد خود را مقصرتر جلوه دهید ولی صادقانه از آنها کمک بخواهید)
    -باید از غرور خود و از حقانیت خود بگذرید ( ممکن است مجبور شوید در نهایت پیش همه خود را مقصر معرفی کنید)
    - باید از وضعیت جنگی خارج شده و وارد وضعیت صلح شوید.
    (مثلا بگویید اگر لازم شد برای بازگشت به زندگی حاضرید از مهریه خود هم بگذرید - اعتماد سازی کنید)
    - یک نفر باید حاضر شود تا خود را فدای شما کند تا شما بتوانید همه تقصیرها را گردن او بیاندازید و وانمود کنید هر کاری یا شکایتی که شده شما راضی نبوده اید و مجبور تان کرده اند.

    - با خانواده خود و با برادر و خواهر های خود صحبت کنید ،غرور خود را بشکنید و حس واقعی خود و علاقه به حفظ زندگی خود را به آنها بگویید.

    - تقسیم وظایف و زمانبندی کنید ، صحبت کردن با هر مهره تاثیر گذار را به نفر مناسبش و زمان مناسب واگذار کنید.
    -ممکن است اجرای این پروسه زمان زیادی طول بکشد - صبور باشید.
    (خود شما ممکن است مجبور شوید غرور خود را زیر پا گذاشته و از همسر و مادر و پدر او عذرخواهی کرده و احساس ندامت کنید از رفتار نامناسب خود در مواجهه با مشکل پیش آمده.)

    - ممکن است یکی از سوالهایی که خانواده همسرتان برایشان پیش بیاید این باشد که اگر حتی موافق از سر گیری روابط باشند ، رفتار شما در آینده چطور خواهد بود؟ مخصوصا بعد از آمدن بچه؟
    باید هم خود و هم آنها را مطمئن کنید که هیچ وقت قصد تلافی نخواهید داشت و رفتار شما تغییر نخواهد کرد. و رفتار فعلی شما از روی نقشه و یا از روی ضعف و استیصال نیست.

    -ممکن است مجبور شوید واقعا ریسک (قمار) کنید و از امتیازات (مهریه ، حق سکونت مستقل) خود بگذرید.
    -مطمئنم خدا دوست شماست اگر شما بزرگوارانه عمل کنید.
    -سعی کنید حداقل یک مهلت کوتاه برای تجدید مجدد زندگی مشترک با همسرتان از آنها بگیرید.
    (شاید فرصت خوبی باشد تا باعث شوید همسرتان دوستتان داشته باشد)
    (داستان زیر را هم بد نیست بخوانید:
    فعلا ساده ترین راه برای خانواده همسرتان برای حل مشکل ، پاک کردن صورت مساله است ، کمک کنید تا بفهمند شاید راه دیگری هم برای حل مسالمت آمیز مشکل وجود دارد.
    - عجله نکنید ولی اصلا نگذارید قضیه راکد بماند.

    امیدوارم با پشت کار و کمک خدا به آرامش برسید.
    هر وقت غمگین و آشفته شدید با توکل به خدا به خود بگویید: همه چیز درست خواهد شد و خود را آرام کنید.
    همه چیز درست خواهد شد و زمانی خواهد آمد که فقط سایه مبهمی از این روزها را به خاطر خواهید آورد.
    کسانی را دیده ام که مجرد و آزاد و مستقل ماندن را کمال خوشبختی خود میدانند.
    این طرز تلقی ما از زندگی و مقایسه کردن خود با دیگران و به یاد آوردن فرصتهای رفته است که باعث میشود که خود را خوشبخت بدانیم یا نه. در حالی که همه ما خوشبختیم فقط طمع خوشبختی بیشتر باعث میشود که به جای اینکه با داشته هایمان خود را خوشبخت بدانیم با نداشته هایمان خود را بدبخت می دانیم .

    شاید این راهکارها بهترین راهکار نباشند اما امیدوارم سایر دوستان با نظرات خودشان ایرادها رو رفع کنند. مطمئنا راهی هست.
    ویرایش توسط kiann : یکشنبه 18 فروردین 92 در ساعت 10:36

  2. 2 کاربر از پست مفید kiann تشکرکرده اند .

    gelareh (یکشنبه 18 فروردین 92), شیدا. (یکشنبه 18 فروردین 92)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 فروردین 92 [ 07:40]
    تاریخ عضویت
    1391-7-27
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    496
    سطح
    9
    Points: 496, Level: 9
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    کیان عزیز سلام
    تشکر از متن شما و راهنمایی تان.
    مطالبتان را که خواندم اشک در چشمانم جمع شد شاید باور نکنید ولی برای بار اول که متوجه خیانت شدم خانواده ام به خصوص برادرانم به شدت سعی در آرام کردن من داشتند آن زمان از دستشان عصبانی بودم یعنی تا همین لحظه که متن شما را خواندم برادرم در جلسه اول با تدبیر تمام مسائل و مشکلات را تقصیر من انداخت و حتی مجبور کرد به خاطر سر و صدای آن شب من از پدر شوهرم که بزرگترین فرد آن مجلس بود عذرخواهی کنم و طوری من و همسرم را رو در رو قرار داد که هر دو از بزرگترها عذر خواهی کردیم و به اصطلاح اوضاع آرام شد . آن شب بعد از رفتن میهمانان اعتراض کردم که چرا شما اینقدر مرا مقصر جلوه دادید خانواده ام گفتند دختر خوب تو اگر همسرت را دوست داری و قصدت زندگی است باید مشکلاتت را مدیریت کنی . ولی همسرم فقط یک ماه بعد خیانت خود را تکرار کرد در حالی که می دانست زیر ذره بین من و خانواده ام هست.

    - - - Updated - - -

    ولی من هم ایمان دارم همیشه راهی هست و امید دارم خدای بزرگ بهترین راه رو جلوی پای من بگذاره.

  4. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    همسرانی که کارشون به طلاق نزدیک میشه (البته بعد از همه تلاشهای منطقی که وجود داره) دو دسته اند:(1) کسانیکه به ارزش خودشون واقفند. این دسته براحتی با این موضوع کنار می آیند چون میدانند ارزشمند هستند و موقعیتهای زیادی خواهند داشت (2) کسانیکه در مورد خودشون فکر میکنند که ارزش چندانی ندارند. امکان جدایی از این دسته خیلی سخته. چون در مورد خودشون فکر میکنند که اگر این موقعیت را از دست دهند دیگر تا همیشه تنها باقی خواهند ماند. به ناچار آویزان می شوند.

  5. کاربر روبرو از پست مفید toojih تشکرکرده است .

    gelareh (جمعه 23 فروردین 92)

  6. #4
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array




    این تاپیک از ظرفیت مجاز ( 50 پست ) عبور کرده



    لطفاً اگر تاپیک جدید ایجاد کردید در پست اول ضمن ارائه لینک این تاپیک ، یک جمع بندی از راهکارهایی که دوستان انجام داده اند و برنامه خودتان برای بکار گیری راهکارها ، راهنمایی جدید بخواهید



    موفق باشید





  7. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 فروردین 92 [ 07:40]
    تاریخ عضویت
    1391-7-27
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    496
    سطح
    9
    Points: 496, Level: 9
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بهش فرصت دادم هفت ماه. بعد از فامیل خودشون نفر فرستادیم اومده چهار زانو نشسته گفته به نام خدا من این خانومو نمی خوام تنها شرط طلاق دادن توافقی هست و این که هیچ حق و حقوقی از من نخواد خداحافظ شما.
    باز خونواده من عصبانی تر شکایت کردند البته فقط با شکایت ترک انفاق موافقت کردم شوهرم گردن کلفتی برای من کرد که نگو نمی دونم واسه چی این همه به ظلم می کنه من که کاری نداشتم داشتم زندگیمو می کردم حکم زندانش هم اومد به پرداخت نفقه محکوم شد ولی موضوع اینه که من برام جدا شدن خیلی سخته اصلا انگار مادرش خوشش می آد همچین داستانی تو خونشون باشه نمی دونین با چه آب و تابی برای فامیلش تعریف می کنه خودش هم همینطور .
    چرا این آدم بی وجدان سر راه من سبز شد حالا اگه مثل یه مرد می رفت می گفت زنم رو نمی خوام من هم باهاش راه می اومدم ولی اذیتم می کنه تو فامیل ما هیچ کس به درستی از موضوع ما خبر نداره برای اینکه اذیت کنه رفته شاکی شده من نمی خوام زنم بره سر کار. داد خواست تمکین فرستاده اداره ما خدایا من باید چه کار کنم با این همه بدبختی . آخه این آقا که از زندگی خودش خبر داشته چرا باعث بدبختی یکی دیگه شده...

    - - - Updated - - -

    شما نمی دونین وقتی با مأمور اومده اداره من چقدر پیش همکارام کوچیک شدم ای خدا یکی نیست داد منو از این بگیره...

  8. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 فروردین 92 [ 07:40]
    تاریخ عضویت
    1391-7-27
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    496
    سطح
    9
    Points: 496, Level: 9
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    برای گرفتن حق و حقوق هم دو سال طول می کشه شاید هم بیشتر اون هم با این قانونهایی که همش طرف مرد هستند.
    نرفتین تا حالا نمی دونین چه خبره من با چه بدبختی ثابت کردم ناشزه نبودم و اون منو ترک کرده خیانت دیگه پیش قاضی واسه یه مرد جرم نیست مردهای آشغال سریع یه صیغه نامه الکی درست می کنن قاضی ببخشید نفهم هم فکر نمی کنه خوب این دختره کلا کلاه سرش رفته چه کار کنه برای مهریه باید مال معرفی کنی برای نفقه اعسار می آره ای خدا دارم دیوونه می شم

    - - - Updated - - -

    شیدا جون شما درست می گی شخصیت خیلی مهمتره ولی شخصیتی که خورده دیگه درست نمی شه بعضی وقتها مجبوری از بین دو تا شر یکی رو انتخاب کنی با خودم می گم من که افتاد تو تابه روغن چه این طرفی بسوزم چه اون طرفی.

    دلایلم برای ادامه زندگی :
    ترس و اینکه دلم نمی خواد مطلقه بشم اینکه برای اولین بار دل سپردم به یه مرد اینکه واقعا دوست داشتم زندگی داشته باشم مثل خیلی از زنها اینکه تنها نمونم این که آبروم نریزه اینکه بفهمم چرا مادر شوهرم درست یک ماه بعد از اینکه از سفر حج اومد با قساوت قلب به جای کمک به من از اشتباه پسرش حمایت کرد فقط به خاطر اینکه او زن صیغه اس و پسرش روزی یکی دوساعت می ره و بقیه ساعاتش رو در اختیار اونه.
    پدر شوهرم اونقدر بی حیاست که می گه تنها شرط ما برای اینکه برگرده سر خونه و زندگیش اینه که بیاد خونه ما زندگی کنه چون آخرین پسر ماست . یکی نیست بگه چرا اینقدر برای پسرتون تصمیم می گیرین مشکل به این بزرگی وجود داره شما چسبیدین به اینکه من کجا زندگی کنم.
    یه بار از خودشون نپرسیدن این دختره گناه داره ما که از زندگی داغون پسرمون خبر داریم این دختر بی گناه رو زندگیش رو خراب نکنیم...
    ای خدا

    - - - Updated - - -

    شیدا جون شما درست می گی شخصیت خیلی مهمتره ولی شخصیتی که خورده دیگه درست نمی شه بعضی وقتها مجبوری از بین دو تا شر یکی رو انتخاب کنی با خودم می گم من که افتاد تو تابه روغن چه این طرفی بسوزم چه اون طرفی.

    دلایلم برای ادامه زندگی :
    ترس و اینکه دلم نمی خواد مطلقه بشم اینکه برای اولین بار دل سپردم به یه مرد اینکه واقعا دوست داشتم زندگی داشته باشم مثل خیلی از زنها اینکه تنها نمونم این که آبروم نریزه اینکه بفهمم چرا مادر شوهرم درست یک ماه بعد از اینکه از سفر حج اومد با قساوت قلب به جای کمک به من از اشتباه پسرش حمایت کرد فقط به خاطر اینکه او زن صیغه اس و پسرش روزی یکی دوساعت می ره و بقیه ساعاتش رو در اختیار اونه.
    پدر شوهرم اونقدر بی حیاست که می گه تنها شرط ما برای اینکه برگرده سر خونه و زندگیش اینه که بیاد خونه ما زندگی کنه چون آخرین پسر ماست . یکی نیست بگه چرا اینقدر برای پسرتون تصمیم می گیرین مشکل به این بزرگی وجود داره شما چسبیدین به اینکه من کجا زندگی کنم.
    یه بار از خودشون نپرسیدن این دختره گناه داره ما که از زندگی داغون پسرمون خبر داریم این دختر بی گناه رو زندگیش رو خراب نکنیم...
    ای خدا

  9. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 فروردین 92 [ 07:40]
    تاریخ عضویت
    1391-7-27
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    496
    سطح
    9
    Points: 496, Level: 9
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آتوسا جون من تا طلاق بگیرم می شه سی و پنچ سالم یعنی بازم امید داشته باشم

  10. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 فروردین 92 [ 07:40]
    تاریخ عضویت
    1391-7-27
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    496
    سطح
    9
    Points: 496, Level: 9
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببین هدف عزیز من دنبال یه راهی هستم که طلاق نگیرم چرا هیچ کس منو درک نمی کنه من دنبال این مطلب هستم وقتی یاد روزهایی می افتم که چقدر با علاقه می اومد دنبالم
    راستش می ترسم به کسی بگم دارم طلاق می گیرم یکی از فامیلاهامون عید اومده بود منوبغل کرد چطوری عروس 92 اون یکی می پرسه بالاخره کی شیرینی عروسی رو می دین
    پدر من اصالتا شیرازی هست برای عید زنگ زد عمه ام رو دعوت کنه گفته بود ایشاله عروسی مها می اییم
    خدایا چرا کسی حس و حال یه دختری رو که با هزار آرزو ازدواج کرده نمی فهمه خدایا ...

    - - - Updated - - -

    آتوسا جون من سی دو سالمه . خونواده ام از احتیاط بیش از حد تو شوهر دادن دختر افتادن تو چاه . در ضمن ببخشید من باکره نیستم.


 
صفحه 6 از 6 نخستنخست 123456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 اردیبهشت 93, 11:43
  2. اهای جماعت من زود زود میگ میگی وابسته میشم.کمکم کنید
    توسط gheryeh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 خرداد 92, 15:29
  3. من آدم حساس و زودرنجی شدم چی کار کنم؟
    توسط saharnaz در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 شهریور 90, 17:34
  4. زود رنج کیست و زود رنجی چیست؟
    توسط keyvan در انجمن آگاهی ها، مهارتها و روشها
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 13 اردیبهشت 88, 15:41

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.