آفرين آقا ميلاد خوب كردى آرامش خودتو حفظ كردى واقاً أحسن داره اينجورى كه جوابشونو نميدى بيشتر كلافه ميشن چون ميخوان شمارو تحريك كنند كه رفتار اشتباهى ازتون سر بزنه كه به نفعشون تموم بشه.انشأاله موفق باشى
تشکرشده 164 در 76 پست
آفرين آقا ميلاد خوب كردى آرامش خودتو حفظ كردى واقاً أحسن داره اينجورى كه جوابشونو نميدى بيشتر كلافه ميشن چون ميخوان شمارو تحريك كنند كه رفتار اشتباهى ازتون سر بزنه كه به نفعشون تموم بشه.انشأاله موفق باشى
تشکرشده 9,665 در 1,930 پست
سلام دوست عزیز
یه عشق و آرامشی هست تو نوشته های شما که اگه تقویت بشه خیلی ارزشمنده.
بالهای صداقت بهت گفت چرایی اتفاق رو بذار کنار اما میبینم هنوز درگیرشی.البته حق داری شاید ما هم بودیم همینکارو میکردیم.اما چون چند جای تاپیکت دیدم نوشتی چرا یهو اینطوری شد خواستم یاداوری کنم هیچی یهویی و یه دفعه ای اتفاق نمیفته اما چون ما عادت داریم معمولا بیرونیترین و پوستیترین حالتها رو ببینیم متوجه عمق ماجرا نمیشیم.اما همونطور که در دندون درد،درد اخرین نشونه پوسیدگیه؛تو ارتباطات هم جرو بحث و دعواهای شدید اخرین نشونه است و درواقع پوسیدگی روابط از مدتها قبل شروع شده.یعنی از قبل از ازدواج(همونطور که اقای سنگتراشان اشاره کرد) و یعنی حتی زمانی که فکر میکردین اوضاع خوبه و با خانومتون خوش میگذروندین در واقع اون پوسیدگی ادامه داشته،درست مثه موقعی که با دندون پوسیده هم غذا میخوریم تا وقتی که یه زمانی سر غذا جیغمون بره به اسمون و درددندون شروع بشه مثه دعواتون با خانومت سرنوشابه.بعضی وقتها فکر می کنم اینا با دشمن فرضیی در کالبد میلاد دارن می جنگن؛انگار که از این کار لذت میبرن و هرچی من جوابشونو نمیدهم کینه ای تر میشن. آیا امکانش هست که این نظر من درست باشه ؟
تفاوتهایی که داشتین و احتمالا بی مهارتیهای هردوتون،والدین طلاق گرفته همسرت،خواهر و برادر مجردش و هزارتا دلیل دیگه رو میشه براش پیدا کرد.مثه مسواک نزدن و نخ دندون نکشیدن برای دندون.
اما حالا این شما هستین که تصمیم میگیرین دندونو بکشین یا ترمیم کنید.عمق پوسیدگی بهتون میگه راه درمانی هست یا صرفاً باید کندش.
هردو عواقبی دارن.ترمیم دندون (روابط) نیازمند هزینه و تحمله و کشیدنش با درد و خونریزی همراهه و قطعا تو این حین به مسکن (آرامش) احتیاج دارید.
منوبابت این مثال دندونی :) ببخشید.خواستم یه توضیحی بدم تا راحتتر چرایی رو بذارید کنار و بهتر به اینکه چه باید کنید فکر کنید.
-----------
یه توضیح جانبی بگم.
قبلا ما یه بحثی تو تالار به اسم بانک عاطفی و نحوه خرج کردن و دریافت کردن داشتیم.معلومه شما آدم دهنده ای در محبت هستین اما حواستون باشه بانک عاطفی شما خالی نشه.لزومی نداره چرتکه بندازی که به طرف مقابلت چقد محبت کردی اما به طرق دیگه باید بانکتو شارژ کنی.با محبت خدا،ادمهای دیگه،طبیعت و... خودتو شارژ کن و گرنه کاملا از طرف مقابلت متوقع میشی.درسته هر گل یه بویی داره و مثلا محبت همسر یه چیز دیگه است اما وقتی بانکت از طرق مختلف شارژ بشه اگه یکی از راهها اسیب ببینه کمتر اذیت میشی تا وقتی چشمت به محبت 1نفره.
---------
امیدوارم با کمک بقیه راه درستو پیدا کنی و بهترین تصمیم رو بگیری.
موفق باشی
aysu (دوشنبه 27 خرداد 92), del (پنجشنبه 23 خرداد 92), milad08 (شنبه 25 خرداد 92), mohammad6599 (یکشنبه 06 مرداد 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 23 خرداد 92), گل آرا (پنجشنبه 23 خرداد 92), بالهای صداقت (چهارشنبه 22 خرداد 92), راحیل خانوم (شنبه 25 خرداد 92)
تشکرشده 30 در 23 پست
سلام آقاي ميلاد بهتون تبريك ميگم هم بابت صبر و حوصله اي كه به خرج داديد و هم بابت جوابهاتون. كاملا مطمئن شدم روحيات و اهداف مشابهي با هم داريم . اما خواهش ميكنم به هر صورتي كه ميتونيد در مورد مسئله اي كه با شما در ميان گذاشتم كمكم كنيد. راهشو نميدونم اما واقعا ميتونه راهنماييتون تو تصميم گيري كمكم كنه
تشکرشده 699 در 298 پست
آقا میلاد، اون چیزی که شما میخوای بهش برسی دست نیافتنی نیست ،اما به این زودی ها هم اون احساس نمیاد سراغت. حتی بعد از جدایی. ممکنه احساس کنی رها شدی اما مثل دوران نقاهت یک بیماری باید بذاری زمان بگذره تا به سلامتی کامل برسی.
اینو گفتم که اون ناخوشی روحی بعد از طلاق رو هم به تبعاتش اضافه کنی و حالا که شهامت این رو داری که با واقعیت رو به رو بشی تمام واقعیت رو از الان ببینی تا با روحیه بالا و آمادگی کامل به استقبال شرایط جدید بری.
پس تصور نکن باید به مرحله ای برسی که به محض اینکه طلاق گرفتی با همه وجود حس کنی حالا دیگه خوشبخت شدی.
البته الان جاش نبود من این حرف ها رو بزنم.
انشاالله که بهترین روزها و بهترین سرنوشت برات رقم بخوره که همین طور هم خواهد شد اما اگه این زندگیت به جدایی ختم شد اونوقت همه دوستان تو تالار در کنارت هستن تا روزهای جدیدت رو به بهترین نحو بسازی.
milad08 (یکشنبه 26 خرداد 92), راحیل خانوم (شنبه 25 خرداد 92)
تشکرشده 93 در 34 پست
سلام hamh گرامی
خیل ممنونم،من تو اینترنت راجع به مبحثی که گفتی تحقیق کردم، اما عمدتا کتاب های ترجمه شده خارجی و خیلی قدیمی هستن،اگه اشکالی نداشته باشه میخواستم یه مقدار بیشتر توضیح بدین چون همونجوری که گفتین در این مورد هم مطالعات علمی و هم تجربیات عینی دارید پس خیلی میتوانید کمکم کنید؛البته از علائم نه گانه ای که فرموده اید چندین مورد در همسرم دیده می شه
میخواستم بدونم شما هم تجربه ای به همین صورت داشتین؟ بعد از اون نتیجه چی شده ؟
در مورد سوالتون منظورتون رو زیاد متوجه نشدم،اقدام به خودکشی های همسرم من در همون حدی بود که گفتم توی تقریبا 1 سال زندگی مشترک 2 بار این کارو با تیغ میخواست انجام بده،و بیشتر اوقات قرص زیاد یا بدون علت میخورد و میخوابید یه جوری که یادمه یک بار حدود 2 روزکامل خواب بود.اما اگه منظورتون اقداماتی نظیر خودزنی هست باید بگم نه اصلا.
تشکرشده 15 در 9 پست
سلام میلاد جان
چند تا از ت سوال میکنم کاملا فکر کن و جواب منو بده:
1- آیا همسرت دچار نوسانات خلق در طی یک روز میشه مثلا در یک لحظه شاد در لحظه دیگه گریان یا پرخاشگر و عصبی؟
2- آیا احساس کردی همسرت بعضی اوقات شدید تو را دوست داره و بعضی اوقات ازت متنفر بدون هیچ دیل مشخصی؟
3- آیا تجربه خشم و طغیان شدیدی ازش داشتی مواردش را برایم بنویس؟
4- آیا به راحتی دوست پیدا میکنه و به راحتی هم دوستانش را از دست بده؟
5- آیا به کارهای هیجان انگیز مثل رانندگی خطرناک و امثالهم که باعث بشه به هیجانش بیاره ازش سراغ داشتی؟
6- آیا رفتارهای مغرورانه و از سر خودشیفتگی ازش سراغ داشتی؟
7- آیا تهدید به خودکشی ازش سراغ داشتی؟
8- آیا ترک زندگی به صورت غیر منتظره و ناگهانی ازش سراغ داشتی برام بنویس؟
جواب این سوال ها را بنویس تا بیشتر با هم پیش بریم
تشکرشده 93 در 34 پست
1- آیا همسرت دچار نوسانات خلق در طی یک روز میشه مثلا در یک لحظه شاد در لحظه دیگه گریان یا پرخاشگر و عصبی؟
فوق العاده زیاد این اتفاق می افتاد.من همیشه تعجب میکردم،تا جایی که به این اطمینان رسیده بودم هر موقع که خیلی با هم خوشیم حتما بعدش دعوا داریم
2- آیا احساس کردی همسرت بعضی اوقات شدید تو را دوست داره و بعضی اوقات ازت متنفر بدون هیچ دیل مشخصی؟
همونجوری که تو اولین پستم گفتم خانومم بعضی اوقات افراطی منو دوست داشت،و بی حد و حساب به من و یا حتی فامیلام خوبی می کرد تا جایی که من خودم می گفتم تو انقدر خوبی می کنی ازت سوء استفاده میشه ، ولی برعکس بدون هیچ دلیلی قهر میکرد ، بدون هیچ دلیلی با فامیلام بد می شد،هرچی دلیل کاراش رو ازش میپرسیدم ، فرافکنی می کرد و دلیلی نمی تونست بیاره
3- آیا تجربه خشم و طغیان شدیدی ازش داشتی مواردش را برایم بنویس؟
خیلی زیاده چند مورد قبل از تشنج های دادگاه و دادگاه بازی یعنی تو زمان خوب و خوشی رو می نویسم:
*یک روز وقتی دنبال مانتو خریدن براش بودیم بعد از اینکه کل مغازه ها رو دید و چیزی نپسندید، بهش گفتم بیا این مغازه که تو کوچه هست رو با هم ببینیم به دلم افتاده توش یه مانتو خوشگل هست که بخریش،یهو قاطی کرد گفت من اصلا نمیام اگه بیام میرم با همشون دعوا می کنم و بهشون فحش میدهم،از همشون متنفرم و خلاصه یه روزم با من قهر بود.
*یه روز تو باغ گل سر خرید کردن وقتی دیدم به صورت افراطی داره خرج میکنه بهش گفتم برا امروز کافیه بزار باقی خریدتو بعد از خرید لباسای عیدمون که قاطی کرد
4- آیا به راحتی دوست پیدا میکنه و به راحتی هم دوستانش را از دست بده؟
روابط عمومیش خیلی خوب بود ولی دقیقا همینجوری که گفتی یه روز از یکیشون خیلی تعریف کرد می گفت انگار خودمم خیلی دوستش دارم ولی بعد از یه مدت میگفت دوست ندارم باهاش رابطه داشته باشم
5- آیا به کارهای هیجان انگیز مثل رانندگی خطرناک و امثالهم که باعث بشه به هیجانش بیاره ازش سراغ داشتی؟
رانندگی که بلد نبود ولی نه زیاد ،فقط بعضی وقتها از من میخواست که تند برم
رفتارهای دیگه نه چیزی یادم نمیاد
6- آیا رفتارهای مغرورانه و از سر خودشیفتگی ازش سراغ داشتی؟
همسرم فوق العاده زیاد مغروره ؛ خود پسندیش که دیگه حد نداره ( البته به نظر من یه جور اعتماد به نفس کاذب داشت )
7- آیا تهدید به خودکشی ازش سراغ داشتی؟
2 بار تو زندگی مشترک، 1 بار هم تو زندگی مجردیش که خودش برام تعریف کرده بود و حتی جاش هم رو دستش هست
8- آیا ترک زندگی به صورت غیر منتظره و ناگهانی ازش سراغ داشتی برام بنویس؟
خیلی خیلی خیلی زیاد
*یه بار داشتیم راجع به تاریخ عقد صحبت می کردیم در ماشین و باز کردو رفت
*یه بار داشتیم راجع به جشن نامزدی صحبت می کردیم تو خیابون یهو گذاشت رفت و دیگه پشت سرشم نیگاه نکرد منم دنبالش نرفتم
*یه بار دیگه تو خونه مادرم اینا وقتی اصرار می کرد که باید از تو شهر بریم پارک و من در جوابش گفتم که نه از اتوبان میریم ؛ سر صبح گذاشت از خونه رفت بیرون گفت اصلا خودم تنهایی میرم
خیلی خیلی ممنون
ویرایش توسط milad08 : یکشنبه 26 خرداد 92 در ساعت 13:45
تشکرشده 8 در 4 پست
سلام میلاد عزیز.من یه دختر ساله ی با هوش هستم که متاسفانه هم خانماروخیلی خوب میشاسم هم آقایونو
عزیزم قانون دوسداشتن این نیست که هرچی طرف گفت ما گوش کنیم که مبادا برنجه برعکس گاهی باید تند باشیم که آدما به خودشون بیان.
متاسفانه بسیاری از خانمای ما ایطورفکرمیکنن که با این قبیل رفتارهای غیرمعقول افسار زندگیرو به دست میگیرن و شوهرشونو مطیع می کنن شمایی که در طول6 سال به جای حل مشکل خانمتونوتحمل کردین باید انتظار این چیزاروهم داشته باشین.عزیزم احترام بین 2 تا آدم که از بین رفت دیگه اون زندگی زندگی نمیشه,خانمت فکر کرده خرش از پل رد شده و هدکاری میتونه بکنه
به نظر من زنی که جلوی فامیل به شوهرش توهین کنه زن زندگی نیست,این نکته در موردآقایون هم صدق میکنه چون زنوشوهرباید عیبهای همو بپوشونن.به هر حال خانم شما با یه همجین مشکل پیش پاافتاده ای رفته پس خداروشکرکنید که بچه نداشتین:rolleyes:زمان همه چیو حل میکنه.خدا بزرگه:rolleyes:
تشکرشده 15 در 9 پست
سلام میلاد جان
جواب سوالها را که با دقت نوشته بودی خوندم دوست من ده سال پیش با همسرم ازدواج کردم و تمامشرایط و احساس تو را درک می کنم حلا برای اینکه احساساتی که تو باهاش درگیر بودی را هم با هم مرور کنیم چند تا سوال از خودت می پرسم: 1- آیا احساس کردی که همسرت و روحیاتش را نمی شناسی؟
2- آیا تو زندگی احساس کردی که شرایط زندگی با زندگی دیگران فرق می کنه و به اصطلاح خارجیها سوار بر ترنهای هوایی شهر بازی هستی؟
3- آیا احساس کردی که هیچگاه نمی توانی واکنش همسرت را پیش بینی کنی
4-آیا احساس کردی که نمی دانی همسرت واقعا تو را دوست داره و یا از تو متنفره؟ آیا احساس همسرت را به خودت درک کرده ای؟
5- آیا خصوصیات همسرت را در چند جمله می توانی تعریف کنی؟
6- آیا احساس کرده ای روحیات ، عقاید و تفکرات همسرت دائما در حال تغییر است
7- آیا عدم ثبات شخصیت را در همسرت احساس کرده ای ؟ احساس کرده ای همسرت مانند آبی میماند که به شکل ظرف اطرافیانت خود در می آید؟
دوست خوبم افراد با شخصیت مرزی از تنهایی مفرطی رنج می برند و هیچ وقت نمی تواانند تنهایی را تحمل کنند و عدم ثبات درونی را در بیرون خود جستجو می کنند من این سوالها را از تو می پرسم تا در مورد همسرت به اطمینانی برسم تا خدایی نکرده موجب راهنمایی غلط و تصمیم گیری نادرستی نشوم و می دانم زندگی کردن در این شرایط روحیه و اعتماد به نفس انسان را شدیدا کم می کند به طوری که شخص دائما در کلنجار با خود می باشد که من اشتباه کردم و خطاکارم و متاسفانه اطافیان نیز وضعیت را درک نمی کنند. خواهش می کنم جواب سولات بالا را نیز بده تا اطلاعات بیشتری در مورد شخصیت مرزی و نحوه تفکر و مکانیزمهای دفاعی آنها برایت بگویم
milad08 (شنبه 01 تیر 92)
تشکرشده 93 در 34 پست
با سلام و عرض تشکر خدمت Hamh گرامی و عزیز
1- آیا احساس کردی که همسرت و روحیاتش را نمی شناسی؟
دقیقا،من فکر می کردم که میشناسمش ولی بعد از اتفاق هایی که افتاد،دیدم اصلا نمیشناسمش انگار کاملا یه آدم دیگه ای شده
2- آیا تو زندگی احساس کردی که شرایط زندگی با زندگی دیگران فرق می کنه و به اصطلاح خارجیها سوار بر ترنهای هوایی شهر بازی هستی؟
دقیقا، انگار هیچ معادله اثبات شده ای تو زندگی من پاسخ صحیح نمی داد،ساعت ها و روزها کتاب میخواندم و سخنرانی کارشناسان ازدواج رو گوش می کردم اما هیچ یک از توصیه ها تو زندکی من جواب نمیداد
-3 آیا احساس کردی که هیچگاه نمی توانی واکنش همسرت را پیش بینی کنی
دقیقا
4-آیا احساس کردی که نمی دانی همسرت واقعا تو را دوست داره و یا از تو متنفره؟ آیا احساس همسرت را به خودت درک کرده ای؟
دقیقا،توی تاپیک چندین و چند بار این موضوع رو مطرح کردم
-5 آیا خصوصیات همسرت را در چند جمله می توانی تعریف کنی؟
یک کلمه تضاد
6-آیا احساس کرده ای روحیات ، عقاید و تفکرات همسرت دائما در حال تغییر است
دقیقا
7-آیا عدم ثبات شخصیت را در همسرت احساس کرده ای ؟ احساس کرده ای همسرت مانند آبی میماند که به شکل ظرف اطرافیانت خود در می آید؟
دقیقا
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)