مهرانا جونم اعتراف می کنم از آشنایی با شما خیلی خوشحالم تو اوج ناراحتی با حرفای قشنگت لبخند رو لبای من می یاری. گفته بودم که از خیلی نظرات مشکل دارم .یکیش همین نداشتن پشتکار و یه هدف خاص برای آینده شخصی خودم هست . همه چیز رو به فردا موکول می کنم . من حتی نمی دونم چطوری باید مقاله بنویسم .هنوز پروژه ارشدم رو شروع نکردم .خودم هم می دونم دارم فرصت هامو از دست می دم اما هیچ اقدامی نمی کنم. از تمجیدت نسبت به نوشته هام ممنونم .من تک تک لحظات دوستیم با همسرم رو نوشتم و خودم که الان اونها رو می خونم واقعا لذت می برم .اما دیگه حوصله این کارها رو ندارم.همین ورزشی که شما ازش حرف می زنید 10 بار تصمیم گرفتم که برم ولی نشده .
من به نقاشی و خطاطی خیلی علاقه دارم و توی دوران دوستی همسرم ازم خواست که بهصورت حرفه ای خط نستعلیق رو یاد بگیرم و قرآن رو بازنویسی کنم. اما اون هم تا نصفه رها کردم.واقعادوست دارم توی یک مسیری موفق باشم تا بهش افتخار کنم.شاید به همین دلیله که همسرم به من اعتماد نداره. متاسفانه تنها دوست صمیمی من همونی بود که همسرم اونو از من گرفت . من حتی در مورد اینکه به تفریحات تک نفره هم برسم تنبلم .اما تا دلتون بخواد از هر نوع تفریحی با همسرم لذت می برم وپایه ام. من توی دوران کارشناسی دانشجوی خوبی نبودم .چون همه فکر و ذکرم عشقم و مشکلات دوران دوستی بو .تو همون موقع بود که من از تنها دوستم جدا شدم . اما تو دوران ارشد خیلی خوب خوندم.در مورد پز دادن مردها هم کاملا حق با نامزدتونه .من اینو به وضوح توی وجود همسرم دیدم.اما در مورد دوستم نمی دونم چی درسته چی نادرست چون شوهرم هم یه چیزی تو همین مایه ها بهم گفت اما من هرگز باور نکردم. امیدوارم تا حدودی رو من شناخت پیدا کرده باشید .اگر اطلاعات دیگه هم لازمه من در خدمتم
ببخشید مهرانا جون می تونم بپرسم شما چند سالتونه؟







علاقه مندی ها (Bookmarks)