به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 92
  1. #51
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    milad08بسیار ممنونم از جملات و راهنماییون.ولی بخدا الان 4ماه میشه این روال ادامه داره فک نکنین من عجولم ...ازینکه خواهرتون به خوبی و خوشی دارن زندگی میکنن صمیمانه خوشحالم و همچنین برا یشما دوست عزیز اروزی زندگی به مراتب شیرینتر و اروم تر رو ارزومندم.راستش منم منتی سر همسرم ندارم و نمیذارم بقول شما دارم در وحله اول برا ارامش خودم و زندگیم تلاش میکنم و لی انتظار دارم اونم یه تکونی به خودش بده ..الان یه حرف میزنه بعدش بهر دلیلی انجام نمیده یه نمونش همین حرفای دیروزش با بابام بوده که میره پیش داداشم ..خودتون قضاوت کنین با این اوضاعی که الان من دارم و شبیه گذشته ابجیتون بوده وقتی لازمه این زندگی این فداکاری همسرمه باید انجام بده یانه؟بهر حال چه درست و چه غلط داداشام و مامانم مخالفن پس باید بره دلشونو بدست بیاره اون بیچاره ها بخدا حرفی ندارم فقط یجورایی میخوان همسرمو محک بزنن که چقد تو این مساله میخواد تلاش کنه همین..در واقع این یه نو ازمونه هرچند خودم به شخصه قبول ندارم....حالا نمیدونم با یه همچین ادمی چطوری برخورد کنم؟خوشحال میشم بهم کمک کنین و راهنماییم کنین و بگین ابجیتون برا متقاعد کردن شما و خونودتون چیکار کردن؟؟؟؟اخه حس میکنم ماجرامون تقریبا شبیه همه..منم داداشاام بخاطر یه سری توهین ها و که البته تو پست های قبلی اشاره کردم ..از نامزدم ناراحتن...توکل بخدا ..برام دعا کینن لطفا.

  2. #52
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام دوست عزیز
    تنها راه اینه که با همسرتون دوتایی صحبت کنید.با هم برید بیرون جایی که هیچ کدوم از خانواده ها نباشن.خودتون مشکلاتتونو حل کنید و دیگه به خانواده ها اجازه دخالت ندید.اشکالی نداره که محکم اما با رعایت احترام جلو خانوادت وایسی و بگی میخوای باهاش زندگی کنی.البته اگه خودت کاملا اینو میخوای.

  3. #53
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 03 مرداد 94 [ 21:52]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    2,033
    سطح
    27
    Points: 2,033, Level: 27
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 93 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خواهرم
    جواب تمام سوال هایی که پرسیدین توی پست های قبلی دوستان هست،برای نمونه :
    دوستان میگویند که " نباید از شوهرتون توقع داشته باشین " شما می گویید : " اون هم باید یه تکونی به خودش بده "
    دوستان میگویند که " انقدر مادرم ، خواهرم و برادم نگویید و شوهرتون اولویت زندگیتون باشه " شما می گویید " خوب خانوادم هم بنده خداها توقع دارن "

    نه خواهر من شوهرتون نباید تکی بره و دل خانوادتون رو بدست بیاره ، این وظیفه شماست که به عنوان یک همسر مقدمات آشتی رو فراهم کنید.
    همسرتون یک بار تلاشش رو کرده ، حال نوبت شماست که تلاش کنید

    اشکال نداره به پدرتون بگید که من گفتم شوهرم نیاد برای معذرت خواهی،به برادرتون بگید من اجازه نمیدهم که شوهرم بیاد برای معذرت خواهی و خودش رو کوچیک کنه ، اون یک بار تلاشش رو کرده ، خوب بنده خدا روی خوش ندیده ( به این کار می گن ، همسر رو اولویت اول قرار دادن ) ، اشکال نداره یک سری از مشکلات همسرتون رو شما گردن بگیرید ( به این میگن گذشت و فداکاری )

    در صمن خیالتون رو راحت کنم، این مشکلات توی دوران عقد اکثر زوج های ایرانی وجود داره ، و تا یک دو سال اول زندگی ادامه داره . پس فکر نکنید 4 ماه زمان زیادی هست که صبر کردید ، اگه به زندگیتون علاقه مندین، که هستین ، خودتون رو آماده کنین و قوی باشین
    فقط مدیریت میخواهد
    ویرایش توسط milad08 : دوشنبه 17 تیر 92 در ساعت 09:51

  4. کاربر روبرو از پست مفید milad08 تشکرکرده است .

    گل آرا (چهارشنبه 19 تیر 92)

  5. #54
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    واقعا برام جالبه.....
    میدونین اگه بگم خودم نخواستم بیاد معذرت خواهی یعن یچی؟اره شما راست میگین درصورتی که شرایط مهیا باشه!ولی نه تو این شرایط منکه هر حرکت اشتباهی تباهی میاره...خونوادم الان قضیشون فرق میکنه ....اگه ما عروسی میگردیم و این مشکلا ت بود میشد این راهکارتون رو عملی کرد!ولی ما عقد کرده ایم و لازمه پیشرفت زندگیمون انجام اینکاراس...خودم خونوادمو بهتر میشناسم و مطمعنم این حرفو بزنم یعنی اینکه خونوادم برام مهم نیستن و رسما منو میندازن بیرون!باور کنین از بس از همسرم دفاع کردم تو خونه که وقتی خونوادش اومدن برا حل مشکلمون و معذرت خواهی ..مامانم جلو رو همه به بابام (با عصبانیت) میگفت که من لباسامو جمع کنم و با خونواده همسرم برم!میدونین این یعنی چی ؟یعنی منو نمیخوان و من هیچ ارزشی ندارم واسشون ....یعنی خورد کردن شخصیت یه جون 23 ساله بدببخت بد ....
    چی بگم ولا دیگه مغزم نمیکشه.

  6. #55
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 بهمن 95 [ 11:36]
    تاریخ عضویت
    1392-4-15
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    4,459
    سطح
    42
    Points: 4,459, Level: 42
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    141

    تشکرشده 70 در 40 پست

    Rep Power
    26
    Array
    سلام عزیزم قبل از هر چیز بذار بهت بگم هر کسی که ازدواج میکنه اولویت زندگیش همسرش باشه چه دختر و چه پسر
    انقدر باید به همدیگه نزدیک و صمیمی باشین که باهم یکی بشید و دیگران به غیر از خودتون غریبه باشند
    عزیزم تو خودت با چیزایی که گفتی مشخصه که تحت تاثیر حرفهای خانواده ات هستی و نباید از نامزدت انتظار داشته باشی در برابر تو و خانواده ات از خواهرش که جز خانواده اش است کمک بگیره خانواده ات الان شما رو در شرایط مبارزه قرار دادن که دارین واسه خودتون یار گیری میکنید اگه همسرتون رو دوست داری حرف اون باید واسه ات اولویت باشه اون ببینه حرفش واسه تو ارجحیت داره مطمئن باش تو رو به خواهرش ترجیح میده این چیزایی که در مورد رابطه برادرات با همسرت تعریف کردی هرکی بود فرار میکرد خیلی مرده که باز میخوادت همسر خوبی داری به نظرم بهتره زودتر عروسی کنید تا از این بحثها هم رها بشین و همچنین حریم خونه و زندگی خودتوت رو از دونفریتون بیشتر نکنید

  7. #56
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    mah naz ....milad08عزیز
    منم دارم همینو میگم قبول دارم که اولویت باید همسرم باشه ..و مهمتر از همه اینکه میخوایم زورتر عروسی کنیم ولی الان این بین مشکلانی هست و باید اونا رفع بشن تا به هدفمون برسیم .حالا من میگم چیکار کنیم؟؟الان من دقیقا گیر افتادم؟نمیدونم چیکار کنم...وقتی خونوادم نممذارن اینکارو بکنم یعنی عروسی میگم ...پس باید چیکار کنم؟ باور کنین به سرم میزنه بدون عروسی گرفتن برم خونه همسرم !

    - - - Updated - - -

    دارم روانی میشم بهمین خدایی که به همه چیز مسلطه.
    الان رن داداشم تماس گرفته میگه دیروز چون فهمیدن نامزدم خونه ماست تا دم خونمون امودن و برگشتن!فک کنین تا این حد عصبانیه داداشم حالا شما میگین من از نامزدم دفاع کننو بگم لازم نیس نامزدم بره خونه شون!
    بازم بابام ومامانم برا بار اخر میگن باید باید نامزدم هرطور که شده دلشونو بدست بیاره.اخه من بیچاره خاک بر سر چه گیری افتام اینوسط....وقتی فهمیدن داداش لجبازم تا در خونه اومده و نیومده تو خونه خیلی عصبی شدن و کلی بدو بیراه گفتن بازم...دیگه این زندگیو نمیخام .دوس دارم بمیرم ...میترسم کارم به جایی بکشه که دست به کارای گناه بزنم و بدتر از درگاه خدا رانده شم...اخه اعصابم دیگه تحلیل رفته.

  8. #57
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    خانم عزیز،

    اون آقا همسر شماست. نه دوست پسرته، نه خواستگاره، نه نامزده ...

    بعد شما می گی برای به دست آوردن من تلاش نمی کنه؟ تلاش چی؟
    یکسال هست که عقدکردی!

    می گه بریم مهمونی، نمی ری.
    عروسی، نمی ری،
    یه جایی طولانی ( پست 41 ، اصلا مفهوم نیست چی نوشتی و چرا؟)

    کلا این آقا هیچ اختیاری و نقشی تو زندگی خانوادگی و زناشوییش با شما نداره.

    خودت هم خیلی بچه گانه و عجولانه و سرسری عمل می کنی.


    اگر به طور کلی با آداب و رسوم خانواده ات مغایرت نداره ( که دوران عقد با همسرت باشی ) و پیشنهاد یه جای طولانی ( ! ) همچنان ممکنه،
    یه مدت با همسرت برو و به دور از این هیاهوها مشکلاتتون را دو نفری حل کنید.

    موضوع برادرت را هم کاملا فراموش کن.
    یکبار همسرت رفت در خونشون و در را به روش باز نکردند.
    تماس هم گرفت جواب ندادند.
    الان هم سفت و محکم بایست و هر بار کسی حرفش را زد بگو همسرم دوبار اقدام کرده و اونها به بدترین شکل جوابش را دادند
    من اصلا موافق نیستم همسرم بیشتر از این کوچیک بشه.



    خیلی در هم می نویسی.

    خیلی آشفته و گسسته می نویسی.

    صحبتهات به قول خودت گزارش روزانه است. اصلا مسیر درستی نداره.

    داداشم اومد، زن داداشم زنگ زد، خواهرش گفت، مادرش رفت و ...

    مفهوم تر و آروم آروم بنویس و به راهنمایی ها هم توجه کن.

  9. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    rozaneh (دوشنبه 17 تیر 92), she (دوشنبه 17 تیر 92), گل آرا (چهارشنبه 19 تیر 92)

  10. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 08:35]
    تاریخ عضویت
    1392-4-17
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    2,289
    سطح
    28
    Points: 2,289, Level: 28
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    19

    تشکرشده 6 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط henma نمایش پست ها
    mah naz ....milad08عزیز
    منم دارم همینو میگم قبول دارم که اولویت باید همسرم باشه ..و مهمتر از همه اینکه میخوایم زورتر عروسی کنیم ولی الان این بین مشکلانی هست و باید اونا رفع بشن تا به هدفمون برسیم .حالا من میگم چیکار کنیم؟؟الان من دقیقا گیر افتادم؟نمیدونم چیکار کنم...وقتی خونوادم نممذارن اینکارو بکنم یعنی عروسی میگم ...پس باید چیکار کنم؟ باور کنین به سرم میزنه بدون عروسی گرفتن برم خونه همسرم !

    - - - Updated - - -

    دارم روانی میشم بهمین خدایی که به همه چیز مسلطه.
    الان رن داداشم تماس گرفته میگه دیروز چون فهمیدن نامزدم خونه ماست تا دم خونمون امودن و برگشتن!فک کنین تا این حد عصبانیه داداشم حالا شما میگین من از نامزدم دفاع کننو بگم لازم نیس نامزدم بره خونه شون!
    بازم بابام ومامانم برا بار اخر میگن باید باید نامزدم هرطور که شده دلشونو بدست بیاره.اخه من بیچاره خاک بر سر چه گیری افتام اینوسط....وقتی فهمیدن داداش لجبازم تا در خونه اومده و نیومده تو خونه خیلی عصبی شدن و کلی بدو بیراه گفتن بازم...دیگه این زندگیو نمیخام .دوس دارم بمیرم ...میترسم کارم به جایی بکشه که دست به کارای گناه بزنم و بدتر از درگاه خدا رانده شم...اخه اعصابم دیگه تحلیل رفته.
    من متخصص مشاوره نیستم و خودم را در جایگاه مشاوره دادن نمیدونم
    اما همینقدر بگم که دارم تاپیکتون را دنبال میکنم و از دست توقعاتِ بی جای ِ شما حرص میخورم!
    اگر من به جای نامزدتون بودم هرگز خودم را اینقدر کوچیک نمیکردم چه برسه به ایشون که مرده و طبعا" مغرورتر از من.
    دلم میخواد یه واقعیتی را رک و راست بهت بگم.
    وقتی همسرت را در مقابل برادرت و بدتر از اون زن برادرت کوچک بکنی خودت را کوچک کردی.
    وقتی به زن برادرت انقدر بها دادی که به تو زنگ بزنی و پشت سر شوهرت حرف بزنه یعنی داری شوهرت را خورد میکنی.
    مشکل تو دوست ِ من با عذرخواهی شوهرت حل نمیشه.
    مشکل تو اینه که جایگاه خودت را در خانواده ت نداری. به هر کسی اجازه میدی در مورد نزدیکترین فرد ِ زندگیت نظر بده و باهاش بد برخورد بکنه
    و من مطمئنم تمام اون افراد با خودِ تو بدتر از اینها هم برخورد میکنند.
    انقدر نگو چکار کنم . دنبال ِ چی هستی؟ اینکه یک نفر بیاد و بهت توضیح بده که چطور میتونی شوهرت را راضی کنی بیاد و بگه غلط کردم؟
    تمام کسانی که توی این صفحات پست زدند گفتند که خانواده ت توقع بیجایی دارند اما تو نمیخوای قبول کنی دوست من.
    یه کم منطقی فکر کن. انقدر اون برادر و زن برادرت را برای زندگی و برای شوهرت شاخ نکن.
    بخدا اگر تو این طور شل برخورد نمیکردی هیچکس جرات نمیکرد با شوهرت اینطور برخورد کنه.
    ببخشید ولی من زیادی رک هستم و نشد که اینا را نگم!

  11. #59
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    شیدا. و baran91محترم
    ازینکه وقت میذارین برا پست های درهمو برهم و نامفهومم صمیمانه ممنونم.
    بخدا اینطور که میگین نیس بهیچ وجه تا این سری اخری به هیچ کسی اجازه دخالت ندادم چون خودمم بدم میاد ازین دخالتا...و اینم بگم بهیچ وجه به زن داداشم اجازه دخالت ندادمو نخواهم داد و اگرم تا حالا چیزی مستقیما به داداشم نگفتم واسه اینه مادرمو بابام یکم نسبت بهش حساسن و چون داداش بزرگمه بهر حال احترامش واجبه و لی بقول همگیتون این احترام تا حدی مجازه!ینکه میگم زن داداشم زنگ زده درواقع بخودم نگفت یجورایی برامادرم داشت توضیح میداد که دلیل نیومدنمون این بوده..میدونین مشکل اینجاس داداشم خودش مستقیما بهم نمیگه از نامزدم خوشش نمیاد و مخالفه چون میدونه اگه بخودم بگه جلوشون وایمیستم و جوابشونو میدم برا همین به خونوادم میگه که یجورایی شخصیتشو جلو من حفظ کنه و رومون به هم باز نشه...مطمعنم باهاش سر حرف باز کنم بحدی عصبی هستم که حسابی دعوا راه میندازم ..یچیز دیگه اینکه تو این ماجرا داداش دیگه ام که کلا با من حرف نمیزنه و وقتی جواب تلفن خونه رو میدم سریع میگه تلفنو بده مامان!
    نمیدونم چرا همگی منو ممقصر میدونن ؟
    اینکه نمیتونم با نامزدم جایی برم یا عروسی برم یا هرچی دیگه.....واسه اینه تو منطقه ما و عرفمون رسم نیس وقتی عقد کرده ایم زیاد اینورو اونور رفت وگرنه خودم از همه خسته ترم . مهمتر اینکه با توجه به این رسم و عرف و از طرفی دلگیری خونواده ما رفتن منو نامزدم به جایی زیاد جالب نیس و اخر سر کاسه کوزه ها سرمن خورد میشه ...امیدوارم هیشکی احساسی برخورد نکنه و شرایط منو هم در نظر بگیرین ...همه یجوری حرف میزنین انگار مقصر منم؟...یکم منو هم در نظر داشته باشین بخدا دارم خورد میشم هر لحظه تنش و دعوا واسه منه ...نامزدم که لااقل کسی تو خونه بهش غر نمیزنه برعکس من که حتی موقع غذا خوردم ترس اینو دارم که نکنه دوباره شروع کنن این ماجرای لعنتی رو.

    - - - Updated - - -

    اینم اضافه کنم قبل از این دعوا اینجوری نبود و هر جایی که نامزدم میگفت میرفتمو مشکلی نبود(البته منظورم تفریح یه روزس)....اینطور نیس که کلا با نامزدم خوب نباشمو باهاش جایی نرم....الان و تو این موقعیت یکم سخت میگیرم که اونم ناشی ا رفتار خونوادمه همین.

  12. #60
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 شهریور 93 [ 10:51]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    1,301
    سطح
    20
    Points: 1,301, Level: 20
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    118

    تشکرشده 160 در 70 پست

    Rep Power
    25
    Array


 
صفحه 6 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 بهمن 94, 16:58
  2. عوارض شکست عاطفی (راهنماییم کنید)
    توسط hooty در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 اردیبهشت 92, 23:36
  3. دعوا با خانواده همسرم تو رو خدا راهنماییم کنید
    توسط مامان نگین در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 بهمن 91, 19:21
  4. ::>> راهنماییهای مدیرهمدردی به دختر و پسران در موضوع رابطه و عواطف و
    توسط فرشته مهربان در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 02 بهمن 89, 04:14
  5. +توروخداراهنماییم کنین...
    توسط kaiwan در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 دی 87, 11:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.