به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 67

Hybrid View

  1. #1
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نمیتونی بگی دعوای ما به اونا چه ؟ چون تو با پسرشون دعوا کردی و اونا پیش خودشون میگن وقتی جلوی ما با پسرمون این طوری رفتار میکنه خدا به داد پشت سرمون برسه .
    عزیزم دعوا و حرفایی که توی دعوا به همسرت زدی ، حتی اگر جلوی پدر و مادرش نبود ، حرفایی نبوده که در شان تو باشه ، قبول کن که تو هم اشتباه کردی . تا قبول نکنی نمیتونی قدمی برداری .

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    790
    سطح
    14
    Points: 790, Level: 14
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    139

    تشکرشده 82 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چقدر خوبه اینجا دردودل می کنم این چند روز من و شوهرم با هم خیلی خوب بودیم دو شب پیش با خونوادش رفتیم مهمونی اونا اصلا با من حرف نزدن منم همین طور در حد سلام و خداحافظی مادر شوهرم که کلا چشم نداره منو ببینه از فرق سر تا نوک پامو برنداز می کنه بنده خدا هر وقت لباس می خرم کلی غصه می خوره اصلا برام مهم نیست من دیگه به اونا کاری ندارم فعلا رو شوهرم زوم کردم دیگه هیچی خونوادش برام مهم نیست این طوری ارامش بیشتری دارم ایشالله که رابطم با شوهرم همین طوری بمونه جمعه همسرم گفت بریم خونه پدرت منم قبول کردم اخه می دونه اونجا چقدر بهش احترام می زارن ماله اینه که پیشنهاد داد رفتیم تا شبم اونجا بودیم کلی خوش گذشت مادرش 2 بار و پدرش 1 بار زنگ زد بیای خونمون چشم ندارن یه روز خونه پدرم باشم و از این حرفای شوهرمم گفت نه خونه پدر زنم هستم و نمی تونم بیام البته می دونم خودش می ره ولی مهم اینه که نگفت بلند شو بریم خونه پدرم هیچی نگفت خداااااااااااااااا کنه فهمیده باشه که چه ادمایی هستن

  3. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    خوبه عزیزم.به تلاشت ادامه بده.به اونا اصلا فکر نکن.مهم نیست چه رفتاری دارن.اصلا و ابدا به روی همسرت نیار حتی اگه یه وقتی اون علیه خانوادش حرف زد.دیگه کوچکترین حرفی راجع به خانوادش بهش نزن.باور کن جواب میده.فقط به رابطه دو نفره تون فکر کن.

  4. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    سان آی (شنبه 02 شهریور 92)

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    790
    سطح
    14
    Points: 790, Level: 14
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    139

    تشکرشده 82 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بازم برگشتم بنویسم این جوری خیلی سبک می شم این دو روز همسرم الکی گیر می ده حرف از عدم تفاهم و ... می زنه بهم می گه من از این که تو پرخاشگری و تو روم وای میستی خوشم نمی اد منم گفتم منم از خیلی خصوصیات تو خوشم نمی اد ولی خوب من حاضرم تغییر کنم تو هم می تونی تغییر کنی برگشته می گه نه تو دوست داری با یه مرد تو سری خور زندگی کنی تو دوست داری خودت دیکتاتور باشی تو زندگیت یه مثال خیلی مسخره زد گفت تو دوست داری مثلا بری از یه مبل که خوشت می اد بخری بزاری تو خونه ولی نظر شوهرتو اصلا نپرسی منم گفت ببین اکثر مردا وسایل تو خونشون به سیلیقه زنشونه من از هیچ کدوم از وسایلای تو خونم خوشم نمی اد اخه گناه من چیه که تو وسواسی داری من دوست دارم وسایلای خونم به سیلقه خودم باشه می گه مگه من ادم نیستم منم گفتم حالا که چهار ساله بابه میله شماست بزار 4 ساله دیگه هم بابه میل من باشه چی می شه شوهرم از رنگ کرم خوشش می اد و من از سرمه ای شاید بگید بابا این بچه بازی مسائل مهم تر هست تو زندگی ولی سخته ادم تو خونه همه چیزش به میل همسرش باشه خلاصه دیروز رفتم خونه باباش البته قرار بود نهار بریم که من سر درد داشتم و همسرمم خیلی دور و برم بود و خیلی مواظبم بود و بعد نهار رفتیم پدر شوهر مثل برج زهر مار اصلا برام مهم نبود مثل خودش رفتار کردم فقط سلام دادم با بقیه اعضای خونوادش بد نبودم اونا هم همین طور شوهرم یه مشکل دیگه ای که داره اینه که جلو مردم بخصوص خونوادش اصلا منو نمی بینه بهش گفتم بارها گفتم می گه ما که همش تو خونه با هم هستیم و حرف می زنم دیگه بیرون من چه حرفی دارم با تو بزنم اینم دلیل منطقیش و بردار شوهرم همش با زنش می گه و می خنده من حسود نیستم به خدا ایشاالله که همه زن و شوهرا با هم خوش باشن بارها گفتم به شوهرم دوست تو جمع با منم حرف بزنی توجه کنی به من ببین دادشت ! ولی کو گوش شنوا دلم خیلی گرفته احساس می کنم اصلا همدیگرو دوست نداریم گفتم ببین یه ذره عشوقلانه باش می گفت سر چهار عشق رو دارن کیلویی می فروشن خداااااااااااااااا

  6. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    ببین عزیزم.همسرت درست میگه.این پرخاشگری و جواب دادن به وضوح در رفتارت دیده میشه.معلومه که شوهرت اشکالات زیادی داره و خیلی جاها رفتارش درست نیست اما تو به اون فکر نکن.هیچ وقت چیزیو مستقیم از همسرت نخواه.وقتی تو تغییر کنی مطمئن باش اون هم کم کم تغییر میکنه.
    این جواب دادن زن تو بحثا و درواقع حرف گوش نکردن زنها برا همه مردا خیلیییییییی مهمه.باید بدونی که این رفتارت اصلا درست نیست و سعی کنی تغییر بدی خودتو.در قبال همسرت سکوت کن.با محبت بیشتری رفتار کن.عشقو تو باید تزریق کنی به زندگیت.تو رمانتیک باش.ببین تو فقط از همسرت انتظار داری بدون اینکه کوچکترین تغییری در خودت ایجاد کنی.
    اینکه مستقیم بهش بگی تو جمع باهام باش فوقش یه روز اثر داشته باشه باید اونقدر خوب باشی تو خونه که اون دلش بخواد بیرون هم با تو باشه.پس یه کم بیشتر به خودت و رفتارات فکر کن.

  7. 2 کاربر از پست مفید reyhan تشکرکرده اند .

    tamanaye man (یکشنبه 03 شهریور 92), سان آی (یکشنبه 03 شهریور 92)

  8. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    790
    سطح
    14
    Points: 790, Level: 14
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    139

    تشکرشده 82 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حق با شماست من پرخاشگرم ولی به خدا از الان یک ماهی اصلا پرخاشگری نکردم همه تلاشمو می کنم جوابشو ندم داد نزنم اروم باشم با ارامش باهاش حرف بزنم اصلا طرف حسابم من دیونس مثلا دیروز بعداظهر خیلی خوب و خون گرم بود دوباره شب به یه چیزی گیر می ده اعصابمو خرد می کنه دمدمی مزاجه دیگه مثلا الان از سر کار زنگ می زنه خوب و خوش حرف می زنم یه دفعه می اید خونه سگرمه هاش توهمه قابل پیش بینی نیست ریحان جان من دارم تمام سعیمو می کنم ولی هنوز اون دعوا رو از یاد نبرده یک ماه ازش می گذره دیگه منم تا حدی تحمل دارم حوصلشو ندارم

  9. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نه عزیزم.یک ماه اصلا زمان زیادی نیست.باید خیلی بیشتر از اینها زمان بذاری و تحمل کنی و کم کم قلق شوهرت دست بیاد و بدونی تو هر موقعیتی چطور آرومش کنی.پس سعی کن همینطور ادامه بدی.آروم باشی و نقش زنو براش بازی کنی.زندگیتونو گرم تر کن و شادتر

  10. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    سان آی (شنبه 09 شهریور 92)

  11. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    790
    سطح
    14
    Points: 790, Level: 14
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    139

    تشکرشده 82 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Icon18

    بازم یه سوژه جدید
    دیشب خونه خواهر شوهرم دعوت بودیم یه دفعه عمدی رفت البوم عکاساشو اورد که ما ببینیم دیدم 4 - 5 تا عکس از زن قبلی همسرم که با خواهر شوهرم عکس گرفته بودند تو البوم از رنگ روی البوم هم معلوم بود که تازه خریده بود منم انقدر ناراحت شدم خواهر شوهرمو صدا زدمو بردمش تو اتاق گفتم این کارت اصلا درست تو خودت یک ازدواج ناموفق داشتی و الان دوباره ازدواج کردی دوست داری منم عکس شوهر سابقتو به همسرت نشون بدم و اونو تو البوم داشته باشم دیگه به تته تته پته افتاد گفت نه من باهاش دوست بودم و من عمدی این کارو نکردم گفتم در هر صورت من همه عکسای شوهر سابق تو دلت کردم تو هم کارت اصلا درست نیست لطفا کن اون عکسا رو بردار گفت باشه راست می گی ببخش ناراحت شدی خلاصه من انقدر ناراحت بودم در حال انفجار شدید اه هی من می خوام بهشون اهمیت ندم
    حالا یک اتفاق غیر منتظره
    بارداری ناخواسته من با این همه مشکلات چیکار کنم قبلا هر کی می گفت ناخواسته باردار شدم می گفتم دروغ می گه بابا من 4 سال ازدواج کردم چطور این مشکل برای من پیش نیومده دو تا شاخ گنده رو سرم در اوردم حالم اصلا خوب نیست شوهرمم با این که بچه دوست داشت ولی می بینه من ناراحتم می خواد کم نیاره گفتم می خوام سقطش کنم امادگی ندارم استقبال کرد ولی بعد چند لحظه پشیمون شد بعد دوباره گفت باشه دمدمی مزاجه من می خواستم امسال ارشد بخونم اصلا امادگیشو ندارم از یه طرف می ترسم خدا قهرش بگیره حالم اصلا خوب نیست امروز یه ازمایش و یه سونو باید بدم ببینم چند وقتشه اصلا شاید خارج رحم باشه نمی دونم ولی حالم بده درد لگن دارم چشمام بارونییییییییییییییییی بارونیه واسم دعا کنید

    - - - Updated - - -

    خدا جون اگه سقط کنمو بمیرم چی ؟ اگه دیگه هیچ وقت باردار نشم چی ؟ خدایا کمکم کن

    - - - Updated - - -

    خدا جون اگه سقط کنمو بمیرم چی ؟ اگه دیگه هیچ وقت باردار نشم چی ؟ خدایا کمکم کن

  12. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    خب عزیزم.اگه همون لحظه با خواهرشوهرت حرف زدی و کار به دعوای تو وهمسرت نکشید بهترین کار دنیارو انجام دادی.هم از حقت دفاع کردی هم رابطه تون حفظ شد و این هیچ منافاتی نداره با اهمیت ندادن بهشون.
    اما بارداریت..به هیییییییییییییییچ وجه سقظ نکن.ببین توروخدا.خدا خودش خواسته بهت نینی بده.حتما حتما صلاحت در اینه و خیلی وقتا مشکلا با اومدن بچه کمرنگ میشن.تازه سقط کردن بدون دلیل شرعا حرامه و مثل گرفتن جون یه انسان میمونه.اصلا این کارو نکن.خطرناکه این کار.

  13. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    سان آی (یکشنبه 10 شهریور 92)

  14. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    790
    سطح
    14
    Points: 790, Level: 14
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    139

    تشکرشده 82 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ریحان جان با این که دوسش ندارم ولی نمی خوام سقطش کنم پارسال خواهرم این کارو کرد نزدیک بود بمیره ولی از شوهرمو زندگیم راضی نیستم عدم تفاهم بیداد می کنه تو زندگیم دیشب تا صبح گریه کردم سونوگرافی می گفت سطح جنین خیلی پایینه شاید خودش سقط بشه هر چی خود بخواد شوهرم لیاقت پدر شدن رو نداره دیشب می گفت برو طناب بزن که سقط بشه حالم ازش بهم می خوره بهش گفتم قربون خدا برم قبلا تو و خونوادت دیونم کردید واسه بچه چیه حالا عوض شدی می گفت اخه نه که ناخواستت و خودتم اصلا دوست نداری گفتم حالا من دوست ندارم تو باید دل داریم بدی دیشب انقدر دل درد داشتم نه ظرفا رو شست نه کاری تو خونه انجام می ده حالم ازش بهم می خوره گفتم باشه من می ریم امپول می زنم سثطش می کنم ولی تو برو دفتر خانه بنویس که اگه این من مردم یا دیگه بچه دار نشدم تو حق اعتراض نداری و خودت مقصری می گه این مسخره بازی ها چیه در می اری من که مجبورت نمی کنم امپول بزنی هر چی خدا بخواد ادم دمدمی مزاجه بی عقل تا این حد دیدی با خودشم رو راست نیست حالم اصلا خوب نیست


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کمک کنید کامل خودمو عوض کنم و تیپم و رویه ام عوض کنم
    توسط مینای سخن گو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 شهریور 94, 07:57
  2. دعوای مادر شوهر - چطور با مادر شوهرم کنار بیایم (دخالت های مادر شوهر)
    توسط عسلک در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: جمعه 29 دی 91, 23:48
  3. دعواهای همیشگی وحل نشدنی
    توسط ghamar در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 21 آبان 91, 00:32
  4. عواملی که موجب پایان یک رابطه می شوند
    توسط keyvan در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 10 شهریور 91, 23:56
  5. نامزدم عوض شده !
    توسط melisaa در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: پنجشنبه 19 آبان 90, 13:31

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.