هیچی حنا جان احساس میکنم خودش هم به بیهودگی رسیده و از هم از نظر مالی و هم از نظر روحی شرایط خوبی نداره الان چن جا بدهکاره بابت تصادفش سررسید قسط هامون هم که پشت سر هم میاد و از عهده اش بر نمیاد منم چن بار بهش اس دادم و گفتم که پول بده قسط ها رو بریزم الان از حساب ضامن ها کم می کنن . این جور مواقع همین که این شرایط پیش می آمد من سریع راست و ریستش می کردم و از این ور و اون ور جور می کردمو قسط ها رو پرداخت میکردم اما اون الان شدیدا تو این موضوع ناتوانه البته به من چیزی نمی گه ما جز چن تا اس ام اس اون هم از طرف من با هم حرف نزدیم . احساس می کنم کم آورده و علت عدم برگشتش به زندگی اینه که دوباره نمی خواد من بهش سرکوفت بزنم و یا بگم خرجی نداریم غذا درست کنم و ... البته از یه نظرهایی هم خیالش راحته خونه مامانش بهش بدنمیگزره مامانش نمی زاره آب تو دلش تکون بخوره اما این که بعد از گذشت 10 روز مادرش حتی حاظر نشده یکبار هم به من زنگ بزنه تعجب می کنم . نمی دونم خوبه یا بد .شاید نمی خواد خودش رو دخالت بده یا رومون تو روی هم باز بشه یا شاید هم براش بی اهمیته چون یکبار تمام این مسائل را با همسر قبلی شوهرم هم داشته اون وقتی قهر کرد دیگه حاضر نشد به زندگی برگرده و مهریه اجرا گذاشت و ... . اما من اهل این بازیها نیستم خودش هم خوب می دونه و شاید هم از این بابت خیالشون راحته . حالا شنبه خودم می خوام برم پیش یه مشاور اگه گیر بیارم اول خودم باهاش صحبت کنم و بعد هم از همسرم بخوام بره پیشش
- - - Updated - - -
هیچی حنا جان احساس میکنم خودش هم به بیهودگی رسیده و از هم از نظر مالی و هم از نظر روحی شرایط خوبی نداره الان چن جا بدهکاره بابت تصادفش سررسید قسط هامون هم که پشت سر هم میاد و از عهده اش بر نمیاد منم چن بار بهش اس دادم و گفتم که پول بده قسط ها رو بریزم الان از حساب ضامن ها کم می کنن . این جور مواقع همین که این شرایط پیش می آمد من سریع راست و ریستش می کردم و از این ور و اون ور جور می کردمو قسط ها رو پرداخت میکردم اما اون الان شدیدا تو این موضوع ناتوانه البته به من چیزی نمی گه ما جز چن تا اس ام اس اون هم از طرف من با هم حرف نزدیم . احساس می کنم کم آورده و علت عدم برگشتش به زندگی اینه که دوباره نمی خواد من بهش سرکوفت بزنم و یا بگم خرجی نداریم غذا درست کنم و ... البته از یه نظرهایی هم خیالش راحته خونه مامانش بهش بدنمیگزره مامانش نمی زاره آب تو دلش تکون بخوره اما این که بعد از گذشت 10 روز مادرش حتی حاظر نشده یکبار هم به من زنگ بزنه تعجب می کنم . نمی دونم خوبه یا بد .شاید نمی خواد خودش رو دخالت بده یا رومون تو روی هم باز بشه یا شاید هم براش بی اهمیته چون یکبار تمام این مسائل را با همسر قبلی شوهرم هم داشته اون وقتی قهر کرد دیگه حاضر نشد به زندگی برگرده و مهریه اجرا گذاشت و ... . اما من اهل این بازیها نیستم خودش هم خوب می دونه و شاید هم از این بابت خیالشون راحته . حالا شنبه خودم می خوام برم پیش یه مشاور اگه گیر بیارم اول خودم باهاش صحبت کنم و بعد هم از همسرم بخوام بره پیشش








علاقه مندی ها (Bookmarks)