به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 64

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 10 آذر 96 [ 14:14]
    تاریخ عضویت
    1390-5-17
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    6,334
    سطح
    51
    Points: 6,334, Level: 51
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 86 در 41 پست

    Rep Power
    28
    Array
    هیچی حنا جان احساس میکنم خودش هم به بیهودگی رسیده و از هم از نظر مالی و هم از نظر روحی شرایط خوبی نداره الان چن جا بدهکاره بابت تصادفش سررسید قسط هامون هم که پشت سر هم میاد و از عهده اش بر نمیاد منم چن بار بهش اس دادم و گفتم که پول بده قسط ها رو بریزم الان از حساب ضامن ها کم می کنن . این جور مواقع همین که این شرایط پیش می آمد من سریع راست و ریستش می کردم و از این ور و اون ور جور می کردمو قسط ها رو پرداخت میکردم اما اون الان شدیدا تو این موضوع ناتوانه البته به من چیزی نمی گه ما جز چن تا اس ام اس اون هم از طرف من با هم حرف نزدیم . احساس می کنم کم آورده و علت عدم برگشتش به زندگی اینه که دوباره نمی خواد من بهش سرکوفت بزنم و یا بگم خرجی نداریم غذا درست کنم و ... البته از یه نظرهایی هم خیالش راحته خونه مامانش بهش بدنمیگزره مامانش نمی زاره آب تو دلش تکون بخوره اما این که بعد از گذشت 10 روز مادرش حتی حاظر نشده یکبار هم به من زنگ بزنه تعجب می کنم . نمی دونم خوبه یا بد .شاید نمی خواد خودش رو دخالت بده یا رومون تو روی هم باز بشه یا شاید هم براش بی اهمیته چون یکبار تمام این مسائل را با همسر قبلی شوهرم هم داشته اون وقتی قهر کرد دیگه حاضر نشد به زندگی برگرده و مهریه اجرا گذاشت و ... . اما من اهل این بازیها نیستم خودش هم خوب می دونه و شاید هم از این بابت خیالشون راحته . حالا شنبه خودم می خوام برم پیش یه مشاور اگه گیر بیارم اول خودم باهاش صحبت کنم و بعد هم از همسرم بخوام بره پیشش

    - - - Updated - - -

    هیچی حنا جان احساس میکنم خودش هم به بیهودگی رسیده و از هم از نظر مالی و هم از نظر روحی شرایط خوبی نداره الان چن جا بدهکاره بابت تصادفش سررسید قسط هامون هم که پشت سر هم میاد و از عهده اش بر نمیاد منم چن بار بهش اس دادم و گفتم که پول بده قسط ها رو بریزم الان از حساب ضامن ها کم می کنن . این جور مواقع همین که این شرایط پیش می آمد من سریع راست و ریستش می کردم و از این ور و اون ور جور می کردمو قسط ها رو پرداخت میکردم اما اون الان شدیدا تو این موضوع ناتوانه البته به من چیزی نمی گه ما جز چن تا اس ام اس اون هم از طرف من با هم حرف نزدیم . احساس می کنم کم آورده و علت عدم برگشتش به زندگی اینه که دوباره نمی خواد من بهش سرکوفت بزنم و یا بگم خرجی نداریم غذا درست کنم و ... البته از یه نظرهایی هم خیالش راحته خونه مامانش بهش بدنمیگزره مامانش نمی زاره آب تو دلش تکون بخوره اما این که بعد از گذشت 10 روز مادرش حتی حاظر نشده یکبار هم به من زنگ بزنه تعجب می کنم . نمی دونم خوبه یا بد .شاید نمی خواد خودش رو دخالت بده یا رومون تو روی هم باز بشه یا شاید هم براش بی اهمیته چون یکبار تمام این مسائل را با همسر قبلی شوهرم هم داشته اون وقتی قهر کرد دیگه حاضر نشد به زندگی برگرده و مهریه اجرا گذاشت و ... . اما من اهل این بازیها نیستم خودش هم خوب می دونه و شاید هم از این بابت خیالشون راحته . حالا شنبه خودم می خوام برم پیش یه مشاور اگه گیر بیارم اول خودم باهاش صحبت کنم و بعد هم از همسرم بخوام بره پیشش

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام رها ببین اگه وامها. به نام اونه بزار درگیر باشه اون مهمتر از پول نداشتن زنش داره از کنارش نداره با منسوجات نذار بفهمه طلاق میخوای یا نه مهر میگیری یا نه چ ببین بذار بخواد هر چه زودتر تکلیفتون روشن بشه کاری کن که بخواد موضوتون حل بشه نه اینکه بدون در خواست او مث قبل. مشکل مالیش هم حل بشه. زنش هم پیشش باشه رها شاید تو هم قبلا نتونستی زیاد تاییدش کنی. و جاهای سرزنش شد که نباید میشد ولی خب اون هم باید بفهمد که عصبانی بشه داد و بیداد کنه همه بفهمن درست نیست فکر آرامش ایجاد کردن نباشه خوب نیست ولی رها ببین اون هم براش سنگینه. بهش بگن داماد سر خونه ی بدهکار. زنش بیرونش کرده. تصادف کرده. پول نداره. تو مهریه زن قبلیش مونده. منتظر زندان باید باشه و.. حرفای که خودت بیشتر در جریانی. من میگم مادرش براش عادی که نشده هیچ عذاب بیشتری میکشه که دوباره در زندگی زناشویی پسرش به مشکل بر خورده. مردم بگن مشکل از پسرشه که بیساره و بهمانه...... من میگم دنبال فرصت باش که با هم صحبت کنید برای حل مشکلها تو بگو اصرارها برا اینه که تکلیفت روشن بشه یعنی ندونه که حتما میخوای باهاش باشی. رها میدونم دل تنگ حتی دعواهاش قهراش. حتی تعنه هاشی جاش خالی حتی بد اخلاقیش. دوست داری حضور داشت تا خانه سامان بگیره دلت برا دستش نگاش تنگه. من که دعا میکنم عزیزم

    - - - Updated - - -

    سلام رها ببین اگه وامها. به نام اونه بزار درگیر باشه اون مهمتر از پول نداشتن زنش داره از کنارش نداره با منسوجات نذار بفهمه طلاق میخوای یا نه مهر میگیری یا نه چ ببین بذار بخواد هر چه زودتر تکلیفتون روشن بشه کاری کن که بخواد موضوتون حل بشه نه اینکه بدون در خواست او مث قبل. مشکل مالیش هم حل بشه. زنش هم پیشش باشه رها شاید تو هم قبلا نتونستی زیاد تاییدش کنی. و جاهای سرزنش شد که نباید میشد ولی خب اون هم باید بفهمد که عصبانی بشه داد و بیداد کنه همه بفهمن درست نیست فکر آرامش ایجاد کردن نباشه خوب نیست ولی رها ببین اون هم براش سنگینه. بهش بگن داماد سر خونه ی بدهکار. زنش بیرونش کرده. تصادف کرده. پول نداره. تو مهریه زن قبلیش مونده. منتظر زندان باید باشه و.. حرفای که خودت بیشتر در جریانی. من میگم مادرش براش عادی که نشده هیچ عذاب بیشتری میکشه که دوباره در زندگی زناشویی پسرش به مشکل بر خورده. مردم بگن مشکل از پسرشه که بیساره و بهمانه...... من میگم دنبال فرصت باش که با هم صحبت کنید برای حل مشکلها تو بگو اصرارها برا اینه که تکلیفت روشن بشه یعنی ندونه که حتما میخوای باهاش باشی. رها میدونم دل تنگ حتی دعواهاش قهراش. حتی تعنه هاشی جاش خالی حتی بد اخلاقیش. دوست داری حضور داشت تا خانه سامان بگیره دلت برا دستش نگاش تنگه. من که دعا میکنم عزیزم

    - - - Updated - - -

    سلام رها ببین اگه وامها. به نام اونه بزار درگیر باشه اون مهمتر از پول نداشتن زنش داره از کنارش نداره با منسوجات نذار بفهمه طلاق میخوای یا نه مهر میگیری یا نه چ ببین بذار بخواد هر چه زودتر تکلیفتون روشن بشه کاری کن که بخواد موضوتون حل بشه نه اینکه بدون در خواست او مث قبل. مشکل مالیش هم حل بشه. زنش هم پیشش باشه رها شاید تو هم قبلا نتونستی زیاد تاییدش کنی. و جاهای سرزنش شد که نباید میشد ولی خب اون هم باید بفهمد که عصبانی بشه داد و بیداد کنه همه بفهمن درست نیست فکر آرامش ایجاد کردن نباشه خوب نیست ولی رها ببین اون هم براش سنگینه. بهش بگن داماد سر خونه ی بدهکار. زنش بیرونش کرده. تصادف کرده. پول نداره. تو مهریه زن قبلیش مونده. منتظر زندان باید باشه و.. حرفای که خودت بیشتر در جریانی. من میگم مادرش براش عادی که نشده هیچ عذاب بیشتری میکشه که دوباره در زندگی زناشویی پسرش به مشکل بر خورده. مردم بگن مشکل از پسرشه که بیساره و بهمانه...... من میگم دنبال فرصت باش که با هم صحبت کنید برای حل مشکلها تو بگو اصرارها برا اینه که تکلیفت روشن بشه یعنی ندونه که حتما میخوای باهاش باشی. رها میدونم دل تنگ حتی دعواهاش قهراش. حتی تعنه هاشی جاش خالی حتی بد اخلاقیش. دوست داری حضور داشت تا خانه سامان بگیره دلت برا دستش نگاش تنگه. من که دعا میکنم عزیزم

    - - - Updated - - -

    سلام رها ببین اگه وامها. به نام اونه بزار درگیر باشه اون مهمتر از پول نداشتن زنش داره از کنارش نداره با منسوجات نذار بفهمه طلاق میخوای یا نه مهر میگیری یا نه چ ببین بذار بخواد هر چه زودتر تکلیفتون روشن بشه کاری کن که بخواد موضوتون حل بشه نه اینکه بدون در خواست او مث قبل. مشکل مالیش هم حل بشه. زنش هم پیشش باشه رها شاید تو هم قبلا نتونستی زیاد تاییدش کنی. و جاهای سرزنش شد که نباید میشد ولی خب اون هم باید بفهمد که عصبانی بشه داد و بیداد کنه همه بفهمن درست نیست فکر آرامش ایجاد کردن نباشه خوب نیست ولی رها ببین اون هم براش سنگینه. بهش بگن داماد سر خونه ی بدهکار. زنش بیرونش کرده. تصادف کرده. پول نداره. تو مهریه زن قبلیش مونده. منتظر زندان باید باشه و.. حرفای که خودت بیشتر در جریانی. من میگم مادرش براش عادی که نشده هیچ عذاب بیشتری میکشه که دوباره در زندگی زناشویی پسرش به مشکل بر خورده. مردم بگن مشکل از پسرشه که بیساره و بهمانه...... من میگم دنبال فرصت باش که با هم صحبت کنید برای حل مشکلها تو بگو اصرارها برا اینه که تکلیفت روشن بشه یعنی ندونه که حتما میخوای باهاش باشی. رها میدونم دل تنگ حتی دعواهاش قهراش. حتی تعنه هاشی جاش خالی حتی بد اخلاقیش. دوست داری حضور داشت تا خانه سامان بگیره دلت برا دستش نگاش تنگه. من که دعا میکنم عزیزم

    - - - Updated - - -

    سلام رها ببین اگه وامها. به نام اونه بزار درگیر باشه اون مهمتر از پول نداشتن زنش داره از کنارش نداره با منسوجات نذار بفهمه طلاق میخوای یا نه مهر میگیری یا نه چ ببین بذار بخواد هر چه زودتر تکلیفتون روشن بشه کاری کن که بخواد موضوتون حل بشه نه اینکه بدون در خواست او مث قبل. مشکل مالیش هم حل بشه. زنش هم پیشش باشه رها شاید تو هم قبلا نتونستی زیاد تاییدش کنی. و جاهای سرزنش شد که نباید میشد ولی خب اون هم باید بفهمد که عصبانی بشه داد و بیداد کنه همه بفهمن درست نیست فکر آرامش ایجاد کردن نباشه خوب نیست ولی رها ببین اون هم براش سنگینه. بهش بگن داماد سر خونه ی بدهکار. زنش بیرونش کرده. تصادف کرده. پول نداره. تو مهریه زن قبلیش مونده. منتظر زندان باید باشه و.. حرفای که خودت بیشتر در جریانی. من میگم مادرش براش عادی که نشده هیچ عذاب بیشتری میکشه که دوباره در زندگی زناشویی پسرش به مشکل بر خورده. مردم بگن مشکل از پسرشه که بیساره و بهمانه...... من میگم دنبال فرصت باش که با هم صحبت کنید برای حل مشکلها تو بگو اصرارها برا اینه که تکلیفت روشن بشه یعنی ندونه که حتما میخوای باهاش باشی. رها میدونم دل تنگ حتی دعواهاش قهراش. حتی تعنه هاشی جاش خالی حتی بد اخلاقیش. دوست داری حضور داشت تا خانه سامان بگیره دلت برا دستش نگاش تنگه. من که دعا میکنم عزیزم

    - - - Updated - - -

    رها وقتی یکی ت و سخت مسولیت مثلا خرجی و وام ها را به عهده میگیره نا به عهده میگیرنود آگاه یکی دیگه بیخیاله مث اینکه تو بعضیخانه ها مردا مسولیت دا

  3. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام رها کجای دوست داشتم با خبخبرم کنی

  4. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 10 آذر 96 [ 14:14]
    تاریخ عضویت
    1390-5-17
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    6,334
    سطح
    51
    Points: 6,334, Level: 51
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 86 در 41 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام حنا جان ممنون از این که هنوزم فراموشم نکردی /خیلی اتفاق خاصی در زندگی ام نیافتاد .تا دیروز .قرار بود بگردم مشاور پیدا کنم اما در دور و اطرافم مشاور خوبی پیدانکردم و به کارهای روزمره خودم پرداختم .تماسی هم با همسرم نداشتم . تا اینکه دیروز خودش زنگ زد چندین بار . وقتی جوابش رو دادم بهم گفت که کت شلوارش رو می خواد و ساعت 12 شب میاد دم خونه چون تا اون موقع سرکار بود . و من با بی تفاوتی گفتم باشه . و او گفت من اومدم حاضر شو با هم بریم بیرون .ساعت 12 اومد دم در و من باهاش رفتم حرف خاصی نزدیم اما خیلی مهربون شده بود رفتیم خونه خواهرش (کسی اونجا نبود ) کمی با هم حرف زدیم من خیلی سرسنگین بودم خلاصه این که نه از هم معذرت خواهی کردیم و نه در باره مشکلمون حرفی زدیم صبح هم منو تا دانشگاه رسوند در رابطه با خانه اومدن نه اون حرفی زد و نه من ازش خواستم برگرده خونه امروز هم با هم هیچ تماسی نگرفتیم . نمی دونم الان بهترین رفتارم چیه ؟ بیشتر تو این فکرم همین طور جدا از هم زندگی کنیم تا پیش مشاور بریم و وقتی مشکلمون با هم حل شد با هم زندگی کنیم . چون همیشه همینطوره مشکل ما حل نمی شه فقط یه مدت روش سرپوش می زاریم و بعد به مرور زمان دوباره سر باز می کنه . از فرشته مهربان هم می خوام روند مشاوره ای که بهم قولش را داده بود شروع کنه . ممنون

  5. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام رها جان
    در خصوص مشکلت من حرفی ندارم ، دوستان و فرشته مهربان به خوبی انشاالله راهنماییت میکنن.
    اما بر حسب تجربم میخوام چیزی بگم.
    من در شرایط مشابه شما فکر میکردم چون خیلی خانواده همسرم خوبن و تو این مدت ازدواج ما منو خیلی دوست داشتن الان پشت پسرشونو کمتر میگیرن و منطقی برخورد میکنن.
    الان شما هم طرز فکر گذشته منو داری اما یادت نره اونها بلاخره پدر و مادر هستن و عاشق بچشونن حتی اگه بدترین بچه رو داشته باشن و خیلی سخته بخوان به کس دیگه ای حق بدن که از بچشون ایراد بگیره.پس ابدا توقعی ازونا نداشته باش که بخوان ازت حمایت کنن یا حتی برخورد خیلی خوبی کنن چون به هرحال از دید اونها با توجه به حرفهایی که از پسرشون احتمالا شنیدن ، شما دعوارو شروع کردی و پسرشونو بیرون کردی.
    مساله بعدی اینکه اگه رابطت با همسرت انشاالله خوب بشه بر اثر محبت بینتون کم کم کدورت ها و رفتارهای بد این مدتتون کمرنگ میشه و میتونین فراموشش کنین.اما اگه روی شما به خانواده همسرت باز شه یا از هم گله کنین و رودر رو بشین، در بهترین شرایط هم خیلی سخت میتونین فراموش کنین و این کدورت براتون باقی میمون.

    پس هم مواظب باش که رفتار بدی بین شما و خانواده همسرت پیش نیاد و هم کوچکترین توقعی از اونها نداشته باش و بهشون حق بده که طرف بچشون باشن

  6. کاربر روبرو از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده است .

    ammin (پنجشنبه 14 شهریور 92)

  7. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    32
    Array
    رها میدونم سخت بود ولی ایکاش حرف زده بودید فرصت خوبی میتونست باشه

  8. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 23:35]
    تاریخ عضویت
    1392-5-18
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    1,388
    سطح
    20
    Points: 1,388, Level: 20
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 91 در 49 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام رها جان خوبی؟
    چیکار کردی خانمی؟

  9. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام رها چه خبر

  10. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 10 آذر 96 [ 14:14]
    تاریخ عضویت
    1390-5-17
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    6,334
    سطح
    51
    Points: 6,334, Level: 51
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 86 در 41 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام
    ممنون از این که فراموشم نکردید . من هنوز تنهام . دو سه روز پیش بالاخره رفتم پیش مشاور همه چی رو براش تعریف کردم مشاور ازم پرسید وقتی پیش هم هستین و با هم خوبین احساس خوبی بهش داری . گفتم آره . و این که مشکلات جنسی به هیچ عنوان با هم نداریم گفت این دو تا خودش بزرگترین چیزهای مثبت زندگیته این که بسیاری از زندگی ها به خاطر مشکلات جنسی و این که آقایون در این زمینه خودخواهن و بیشتر به فکر خودشون هستن و ... از هم می پاشه .بعدش گفت زندگی شما زخم خورده می تونین این زخم را مداوا کنین.و مهمترین چیز این که با هم قرارداد ببندید و کتبا همه چیز رو بنویسن . خواسته هاتون رو از هم . رفتارهایی که موجب ناراحتی تون می شه و ... که اینا رو حتما باید در حضور مشاور باشه وگرنه خودتون دوباره با هم بحث می کنید . و این که گفت شما دو تا با کودک درونتون زندگی کردید کودکی که همش لجبازی می کرد و دعوا .و این که من نقش یک والد سرزنش گر رو بازی کردم . مثل بزرگتری که مدام بچه اش رو سرزنش می کنه و کارهاش رو زیر سوال می بره .
    گفت اون طوری که از خونه رفت بیرون غرور مردانه اش به شدت جریحه دار شد و .... خلاصه قرار شد یه جلسه با هم بریم . که احتمالا همین فردا باشه . هفته قبل من بهش اس ام اس دادم ولی جوابم رو نداد . اما همون روزی که من رفتم پیش مشاور بهم اس داد که یه وقت مشاوره بگیرم و اول خودم برم پیشش و شرایط رو توضیح بدم بعد با هم بریم . من هم فقط گفتم باشه .مشاور می گفت اگر تصمیم به زندگی دارین باید گذشته رو پشت سرتون دفن کنین.
    تفسیر خودم اینه که همسرم به شدت آسیب روحی دیده الان هم به شدت با مشکلات مالی درگیره .انگار هراس داره از این که با مشکلات مالی که داره برگرده به زندگی و من دوباره بهش سرکوفت بزنم امیدوارم این حس باعث بشه که تلاشش رو در زندگی دو چندان کنه . مهم ترین مساله اینه که من هم بتونم خودم رو تغییر بدم . باورتون نمی شه الان همش دارم به این فکر می کنم چه کار کنم تا مشکلات مالیش رو کمتر کنم اما به شدت دارم جلوی خودم رو میگیرم که این کار رو نکنم .(خیلی احمقانه است این احساسم)فرشته مهربان قرار بود در این رابطه با من صحبت کنه و همچنان منتظرشم . مشاورمی گفت یه مادر گاهی اجازه می ده بچه هاش به زمین بخوره هرچند براش سخته اما این کار گاهی به نفع بچه اشه .
    حالا تا فردا نمی دونم چی می شه . بریم پیش مشاور .

  11. 2 کاربر از پست مفید rahaaaaaaa تشکرکرده اند .

    ammin (جمعه 15 شهریور 92), گل آرا (جمعه 15 شهریور 92)

  12. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام پیش مشاور رفتید اول خیلی مراعاتش کن بزار یه جاهای مشاور حق به او بده و تو هم قبول کن نذار مث شکست خوردها مث مقصر تمام از اونجا بیرون بیاد بزار تصویر خوبی از مشاور داشته باشه تا همکاری کنه اونجا زیاد نخواه حرفت اثبات بشه یا حق بهت بدن بلکه تصویر واضحی از مشکلت داشته باش بخواه حل بشه

    مثلا میخوای توی مسایل مالی تقصیم وظایف باشه فک میکنم چند تا قس او گردن بگیره چند تا من(سعی نکن با ال زدن زیاد اونو بشکونی هی جریانات مختلف از برخورداش نگو
    جلو مشاور هم از صفات مثبتش بگو نزار فک کنه اوردیش اینجا اعتراف کنه. احساس بدی بهش دست میده چون شاید اون نتونه به خوبی تو صحبت کنه

    فک کن نداشتن بودجه کافی نداشتن خانه و مطرح شدن اینکه مسولت هاش درست انجام نمیده یعنی نابودی برا مرد.خودش در عذابه تو سعی کن دو تا مثبتش بگی یگ منفی.

    نگو. شوهرم اینطوره بگو من فک میکنم.
    نخواه پیروز این مشاوره باشی بخواه بیشترین تلاش برا راه حل بکنی.تایید کن اگه درست گفت سعی کن به هیچ وجع گریه نکنی گریه های دلتنگیت بذار برا بغلش انشاالله.


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28
  2. پاسخ ها: 83
    آخرين نوشته: پنجشنبه 17 مهر 93, 15:13
  3. پیشگیری از آسیب های طلاق ( تصمیم به طلاق گرفته ام )
    توسط etemade shekaste در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 45
    آخرين نوشته: دوشنبه 15 خرداد 91, 00:25

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.