ممنونم ...نه من از جدایی می ترسم با همه ی توهین ها بازم می خوام زندگی کنم ولی شوهرم خیلی بی خیاله .نمی دونم تا کی می خواد ادامه بده
تشکرشده 4 در 4 پست
ممنونم ...نه من از جدایی می ترسم با همه ی توهین ها بازم می خوام زندگی کنم ولی شوهرم خیلی بی خیاله .نمی دونم تا کی می خواد ادامه بده
تشکرشده 293 در 136 پست
تشکرشده 3,200 در 813 پست
آقا احسان عزیز
لطفا تاپیک افتهای مشاوره را بخوانیدهمچنین پستهای دوستمون بهار و مشاوره های دوستان و
راهنمایی در خلاف جهت مشاوره های کاربردی ارایه نکنید
وقتی نزدیک 10 بار ایشون امده قهر و بار اخر شوهرش بیرونش کرده و این دو نفر دو انسان بالغ و کامل
به نظر میایند خواهر ایشون یا برادر - پدر و یا مادرشون برای یک رابطه بیمار گونه چه میتوانند بکنند؟؟؟
آیا طبق نظر همسرشون بهمراه پدر و خانواده بروند التماس و عذرخواهیتا دفعه بعدی برای بار
یازدهم از خانه بیرونشان کنند؟ ایا یک رابطه یک طرفه و بدون عزت و احترام هیچگاه به مقصد خواهد رسید؟؟
بهار عزیز
همانطور که قبلا دوستان هم راهنمایت کردند فعلا فقط در جهت سازندگی روح و روانت تلاش کن و به
کار و ورزش و امور فردیت بپرداز و اینقدر از جاری و خواهرشوهر و ..... بدنبال خبر گرفتن و تجسس در مورد همسرت نباش.
اگر میخواهی راه 10 بار رفته را دوباره تکرار کنی و این حلقه معیوب را ادامه دهی که خود دانی
ولی اگر واقعا تمایل داری زندگیت تکانی اساسی بخورد و در جهت درست قرار گیرد فعلا صبر کن و
بدنبال صحبتهای این و ان نباش تا همسرت اقدام جدی بکند بعد با همراهی او باید از یک مشاور
خانواده مجرب بصورت حضوری کمک بگیری.
هر اقدام جلو رونده شما سیکل معیوب گذشته را تکرار خواهد کرد لطفا اینقدر کاسه چکنم چکنم دست نگیر و خویشتن دار باش
مطمینا این رفتارهای شما از طریق جاری و همسایه و غیره به گوش همسرت هم خواهد رسید و هیچ
اقدام عملی برای بهبود این رابطه بیمار و معیوب نخواهد کرد
آرام باش و حسابی مشغول بدون هیچ صحبت و کلامی با افراد و نزدیکان همسرت به زندگی با خانواده ات (پدر و مادر )بپرداز.
لطفا پستهای دوستان را دقیق بخوان دوستان زحمت میکشند برای شما پست میگدارند کارشناسانی مانند
بالهای صداقت عزیز و ... با تشکر جهت تاپیک را مشخص میکنند ولی گویی مرغ شما فقط یک پا دارد و شما
جز تمرکز بر روی همسرت و آنالیز و تجزیه و تحلیل رفتار های او و اطرافیانش هیچ کار دیگری ندارید مانند
انسان معتادی که فقط به مواد مطلوبش فکر میکند لطفا بلندشو و یک فکر اساسی برای این رفتارهای بیمار گونه بکن.
موفق باشی![]()
ویرایش توسط sanjab : شنبه 06 مهر 92 در ساعت 22:30
bahar17 (یکشنبه 07 مهر 92)
تشکرشده 293 در 136 پست
جناب sanjab
انگار مطلب را نگرفتی ایشان در همین صفحه گفته "من از جدایی می ترسم با همه ی توهین ها بازم می خوام زندگی کنم"
پس هر توصیهایی از هر نفر که تشویق به جدایی آن ها داشته باشد (صرفنظر از اینکه چقدر کاربردی باشه!؟) فایدهایی برای ایشان ندارد چون ایشان قصد بازگشت داره!
من به ایشان توصیه کردم حالا که قصد بازگشت دارند دست دست نکنند و اقدام عملی کنند (در پست دیگری در همین صفحه هم به ایشان پیشنهاد کردم که بروند مشاور دیگری و از او راهکار برای بازگشت بخواهند! یا با صدای مشاور تماس بگیرند و راهنمایی بخواهند!)
تشکرشده 73 در 46 پست
بهار عزیزم کاملا درکت میکنم..مشکلت مث مشکل منه..روحیاتتم مث منه..فقط فرق من با تو اینه که من خودم به خاطر کارای شوهرم قهر کردم و اومدم..به خاطر اینکه با بی شرمی تمام تو روی بابام ایستاد و بهش فحش داد.بعدشم با من خیلی حق به جانب برخورد کرد و فهمیدم همه چی زیر سر باباش بوده..الان 2 هفته ست عین خیالشون نیست حتی شوهرم..اون همه واسش زحمت کشیدم اون همه صبوری کرردم حالا واسه خانوادش منو گذاشته کنار..میترسم زندگیم بهم بخوره.میترسم دیگه نیاد دنبالم..خیلی بی معرفته.خیییلییی..تازه امروزم متوجه شدم خونوادش رفتن خونه ما پیشش باشن تنها نباشه..انگار از خداشون بود من بیام خونه خالی باشه اونا برن..همه اینا به کنار..شوهرم چی؟؟یعنی دلش سنگ شده؟؟فقط میتونم بهت بگم غصه نخور هیچی با غصه خوردن عوض نمیشه..همه اتفاقایی که قراره بیفته میفته..
bahar17 (یکشنبه 07 مهر 92)
تشکرشده 4 در 4 پست
سلام به همه دوستان عزیز.........از کمک هاتون بی نهایت ممنونم .....اصلا فکرشم نمی کردم بتونم این همه مدت از شوهر دور بمونم ولی با کمک همه شما اینکارو تونستم انجام بدم......چون همیشه می ترسیدم اگه اینکار و بکنم از دستش می دم ولی شوهرم همیشه اینکارارو می کرد و من خیلی عذاب می کشم .... این مدت از بس به خاطر اشتباهاتش من عذرخواهی کردم البته به خاطر زندگیم، خیلی خستم .... حالا دوباره این حس خیلی داره اذیتم می کنه و می خوام یه سوال بپرسم.....بیرون کردن شوهرم به این صورته که هر بار سر یه مساله کوچیک دعوا می شه سریع می گه از خونه ی من برو بیرون و اگه من کوتاه بیام و بگم اشتباه کردم و بذار بمونم بیشتر روی حرفش پافشاری می کنه و اینقدر بهم توهین می کنه تا صبرم تموم بشه...و این کارو به عنوان تنبیه استفاده می کنه و می دونم اون موقع که داره بیرونم میکنه دوست نداره این اتفاق بیافته ولی خیلی غد و مغروره که جلوم و بگیره و بگه بمون ....حالا به نظر شما تقصیر از منم هست ....شنیدم خیلی تنهاست..درست اون هیچوقت دلش واسم نمی سوزه ولی من هنوز خیلی دوسش دارم و نگرانشم
- - - Updated - - -
راستش حالا که با ارامش به همه دعواها فکر می کنم اشتباه منم بوده که باعث شده زندگیم به اینجا برسه....اشتباهم این بوده که از اولین دعواها جلوش کوتاه اومدم و روی تمام اشتباهات بزرگش چشمم و بستم و ترسیدم اگه محکم جلوش باستم شاید از دستش بدم و در نتیجه از این اخلاقم سو استفاده کرد و همش خواست با ترسوندن من اشتباهاتش و ماس مالی کنه....و بیرون کردن من واسش یه عادت شده .....واسه همین میدونم تقصیر منم هست
- - - Updated - - -
به خدا حاضرم همین الان یه عالمه گل بخرم و برم همه محبتم و نثارش کنم ولی افسوس که شوهرم مثل من نیست و معنی رفتارهام و نمی فهمه و اگر اینکارو بکنم این و از ضعفم می بینه نه از دوست داشتنم...............خیلی خیلیییییییییییییییییییییی یی نگرانشم
- - - Updated - - -
این چند وقت که عضو این سایت بودم خیلی چیزای خوب یاد گرفتم این که واسه خودمم ارزش قائل باشم ...خیلی افسوس می خورم ای کاش این کاری که الان دارم انجام می دم و زود تر از این ها انجام داده بودم تا کار به اینجا ها نمی رسید احساس می کنم خیلی دیره الان نزدیک مرز طلاقم
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
لطفاً فعلاً فقط صبر کنید و تمرکزتون را از روی همسرتون بردارید و گویی مجرد هستید و به برنامه هاتون برسید و برای خودتون برنامه بریزید و به ایشون فکر نکنید و هروقت ایشون تماس گرفتند و خواستند که برگردید شما شرط نزد مشاور رفتن را مطرح کنید و قاطعانه هم روی آن بایستید و گوتاه نیایید اگر ایشون نپذیرفت و باز هم قهر کرد و .... شما باز هم همین صبوری و ادامه دادن به برنامه هاتون را دنبال کنید و از تمرکز بیرون بیایید .
برای شما ضروری هست که با همسرتون نزد روانشناس بالینی بروید . اگر تشخیص مشاورتون با مراجعه حضوری به اتفاق همسرتان درست باشد نیازهست تبعات و عوارض زندگی با فردی دارای اختلال شخصیت را از مشاور بپرسید و بعد بررسی کنید که آیا قادر خواهید بود با آن پیامدها زندگی کنید و راضی باشید و سلامتیتان به خطر نیافتد یا خیر ، و با نظر به نتیجه ای که میگیرید برای ادامه یا کات کردن زندگیتون تصمیم بگیرید .
در حال حاضر مهمترین کار برای شما این است که صبور باشید و تمرکزتان را از روی او بردارید و مثل دوران مجردی به زندگیتون بپردازید . نگران حال ایشون هم نباشید و احساساتتون را از این جهت کنترل کنید .
همچنین در خصوص رفتار منفعلانه و جرأتمندانه و پیامدهای آن مطالعه کرده و سعی کنید که تمرین داشته باشید که رفتار جرأتمندانه را به کار ببنیدید
bahar17 (دوشنبه 15 مهر 92), del (شنبه 13 مهر 92), ehsan_hamdardi (شنبه 13 مهر 92), sanjab (جمعه 12 مهر 92)
تشکرشده 4 در 4 پست
سلام فرشته ی مهربان عزیز ..............خیلی خیلی ازتون تشکر می کنم.واسم دعا کنید .............خیلی محتاجم...............
تشکرشده 4 در 4 پست
سلام به همگی ...... می دونم باید صبر کنم ولی صبرم تموم شده اخه الان سه ماه تمومه........................خواهش می کنم واسم دعا کنیییییییییییییید............... یلی محتاجم
- - - Updated - - -
سلام به همگی ...... می دونم باید صبر کنم ولی صبرم تموم شده اخه الان سه ماه تمومه........................خواهش می کنم واسم دعا کنیییییییییییییید............... یلی محتاجم
تشکرشده 18 در 8 پست
سلام بهار عزیز امیدوارم خدا بهت صبر بده!
شما خانوم مهربونی هستی یقینا ولی یه شوهر مغرور داری که عادت کرده به پر توجهیت.ولی برگرد اینبار راضیش کن برین پیش یه مشاور.موفق باشی
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)