به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 16 نخستنخست 123456789101112131415 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 154
  1. #51
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    ممنونم از پاسخ های دقیقتون.

    آقای sci من احساس عجیبی دارم. (همیشه همینطوری میشه!) احساس می کنم دو نفرم!!

    - یکی یه آدم درست و حسابی، با انگیزه، موفق، باهوش و حتی خوش شانس که کارهای خوبی رو شروع میکنه و معمولا کارهاش خوب پیش میره. احترام دیگران رو بدست میاره و حتی روی دیگران تاثیر میذاره. جرات داره و دوست داره مطرح باشه و تشویق بشه.

    - دومی یه آدم بی عرضه و بی تفاوته که هیچ کاری رو درست انجام نمیده. به هر چی داره قانعه و نمیخواد تلاش کنه. می ترسه و میخواد توی حاشیه باشه. همش فکر می کنه نمیشه، نمی تونه، نباید کاری کرد، صورت مساله رو پاک می کنه ...
    .
    آقای sci من با هر دوی این شخصیت ها زندگی کردم!!
    مجری یه برنامه ی زنده بودم جلوی کلی آدم حرف زدم و انصافا برنامه ی موفقی بود. یا توی انتخابات دبیرستان و دانشگاه شرکت می کردم، تبلیغ می کردم و رای می آوردم! اما خیلی وقتا نمی تونم یه حرف ساده رو بزنم!! نمی تونم جمله بندی کنم! یا منظورم رو درست بگم! یا حتی خجالتی ام! یا صدام خیلی آروم میشه و شنیده نمی شه!!!
    .
    من همیشه کارهای عالی رو که شروع کردم حداقل تا نصفه پیش بردم. اما خیلی هاشون رو به نتیجه نرسوندم. به خصوص کارهای بلندمدت رو. من موفقیت های خوبی توی زندگیم داشتم اما زندگی موفقی ندارم! یعنی سرجمع به هیچ جا نرسیدم!

    وقتی کارهام خوب پیش میره شخصیت دوم من انگار میخواد اولی رو زمین بزنه!! خودم رو سرزنش می کنم.. میگم که تو لیاقتش رو نداری. بسه دیگه! جلوتر نرو! نمی تونی! آدم ها دارند تحملت می کنند ... داری مزاحم دیگران میشی ... داری کسی رو ناراحت میکنی ... اون ها نمی خوان تو باشی و ... خودت برو قبل از اینکه بهت بگن ... مگه تو کی هستی و ...

    آدم دوم هر موفقیت کوچیکی رو بزرگ میکنه، اون رو به خوش شانسی ربط میده و بعد میخواد که دیگه ادامه نداشته باشه!!!


    من حتی به مرور این رو به اطرافیان هم منتقل می کنم! نمیخوام در مورد شما هم اینطوری بشه! نمیخوام ناامیدتون کنم! یا شما رو ناخودآگاه تشویق کنم که بگین بسه ادامه نمیدیم! کافیه! تو نمیتونی!

    من تمرین ها رو شروع کرده ام. و دارم نتیجه می گیرم. با حرف زدن به صورت تکنیک xyz و رعایت حقوق فردی و ... کنار گذاشتن ذهن خوانی و قضاوت کردن... راهنمایی های شما فوق العاده است و می دونم که با کمک این ها حتمن موفق میشم! آرزوی محال من بوده که یه تاپیک مشاوره تخصصی با شما داشته باشم اونم توی همچین شرایطی...شما واقعن بی نظیرید، خیلی هم مهربان و صبور!

    ولی این شخصیت دوم دوباره دست به کار شده. دائم سرزنشم می کنه. مثلا من رو با بهار زندگی مقایسه می کنه! میگه تو نمیتونی پست های خوبی بذاری، سوال های به درد بخور بپرسی، این هایی که خلاصه کردی رو خودت نمی تونی انجام بدی و ... فکر کردی آقای sci چقدر وقت داره مگه ...

    نگرانی، ترس، گفتگوی ذهنی، احساس ناتوان بودن و تحقیر خودم ... حتی فکر می کنم کاش تاپیکی نزده بودم و کمک نمی خواستم!!! من خوب نیستم و لیاقت این که کمکم کنید رو ندارم.

    ضمنن می دونم این که بهم بگین نه تو خوبی و فلان باز هم فایده ای نداره. چون قبلا تجربه اش کردم. احتمالا باز هم تلاش می کنم تا بهتون ثابت کنم خوب نیستم!!!! و نمی تونم!!!!
    اگر هم بگین که آره راست میگی خوب نیستی و درست نمیشی و خیلی خب خداحافظ، اونوقت حسرت میخورم و به کل داغون میشم اما بهتون حق میدم و انگار بخشی از درونم آرومه!!! دیگه دست از تحقیر من برمیداره! و فقط حسرت باقی میمونه!


    من این تناقض و درگیری و دوگانگی رو بارها تجربه کردم. به خصوص وقتی شخص دیگه ای هم هست که داره کار ویژه ای برام میکنه یا حواسش بهم هست یا بهم لطف داره و برام مهمه. آدم دوم درون من مجبوره به اون هم ثابت کنه که من یه به دردنخورم و به شدت منو تحت فشار میذاره.

    نه تنها نمی تونم درخواست کنم، نمی تونم حتی یه ارتباط درست رو ادامه بدم. شروع می کنم به تخریب خودم ... و حالا توی این سایت... کمکم کنید ...

    خواهش می کنم به این پست پاسخ بدین و بهم بگین چه کار کنم؟ می تونم تمرین ها رو ادامه بدم ولی این درگیری درونی باز هم شروع شده و ازم انرژی زیادی میگیره.

    ویرایش توسط she : یکشنبه 31 شهریور 92 در ساعت 16:35

  2. 4 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 11 اسفند 93), sci (یکشنبه 31 شهریور 92), setayesh92 (یکشنبه 31 شهریور 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  3. #52
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام آقای sci، خوشحالم که میخونین. :) من خوبم. کارهایی هست که باید با جرات و درست انجام بدم. روز جمعه مهمون دارم. شنبه میام و گزارش هفتگی تمرین هامو میدم.

    فعلن :

    - در مورد حقوقم نکاتی رو که گفتید رعایت کردم. همه رو دادم با حساب و کتاب. بدون ناراحتی. همسرم هم خیلی طبیعی همراهی کرد. حتی احساس خوبی داشتم چون مطمئن بودم کارم درسته مطابق حرف شما.

    - با تکنیک xyz و یه خورده خلاقیت همسرم رو به درس خوندن تشویق کردم و حتی خوشحال شد که اهمیت میدم و شروع کرده بخونه. :) در ادامه هم میخوام یه مقدار توی رودربایستی بذارمش و رعایتش رو بکنم تا ادامه بده!

    - دفتری رو که توش نصفه و نیمه رعایت نکردن حقوق فردی رو یادداشت می کردم عوض کردم. یکی نو رو برداشتم.

    - همسرم به مانتوی کارم گیر داد که وقتی میشینم جمع میشه! اول صبحی اعصابم خورد شد ولی باهاش همراهی کردم و گفتم آره درست میگی آدم باید همیشه حواسش باشه وقتی بلند میشه لباسش رو صاف کنه.
    (قبلن اصلن اینطوری نبود. اما یه مدته زوم کرده روی لباسای من و باید جلوش رژه برم تا همه جاش رو بررسی کنه!! با این که لباس ها همه قدیمی اند! و من احساس خیلی بدی پیدا میکنم. )

    - بی تفاوتی ها و ناامیدی های قبل رو ندارم. همسرم هم توجهش بهم بیشتر شده ولی با احتیاط. هنوز اگر راجع به خانواده ام حرف بزنم جوابم رو نمیده.

    از توجهتون ممنونم.
    ویرایش توسط she : دوشنبه 01 مهر 92 در ساعت 11:37

  4. 4 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 11 اسفند 93), sci (چهارشنبه 03 مهر 92), setayesh92 (چهارشنبه 03 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  5. #53
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    باز هم راجع به فرد جراتمند :

    وقتي شما جرات مند عمل مي كنيد اصلا خودشيفته نيستيد... اصلا ناراحت نيستيد! اصلا خود خواه نيستيد...

    شما جذابتر هستيد! زيباتر به نظر مي رسيد! و ديگران دوست دارند نظر شما رو بدونند و با شما معاشرت كنند...

    چون شما به ديگران احترام مي گذاريد و از اونها به سادگي ناراحت نمي شويد!

    چون شما شنونده خوبي هستيد و آداب همدلي رو بلديد... شما فقط همين يك مورد همدلي رو بكار ببنديد! معجزه مي شه!


    شخصي كه جرات منده از سبك گفتگوي صريح استفاده مي كنه نه در لفاف و متلك و گمانه... صريح حرفش رو با احترام به طرف مقابل مي زنه...

    هيچ وقت بلاتكليف نيست چون احساسات خودش رو نسبت به موقعيتها مي دونه! پس تكليف ديگران هم با او روشنه...

    مهارت رفتار جرات مندانه به ديگران هيچ ارتباطي ندارد و نمي توانيم بگوييم چون محيط اماده نيست من از اين مهارت صرف نظر مي كنم! اين مهارت كاملا شخصي است و موجب تقويت اعتماد به نفس،‌ عزت نفس،‌ رفع وابستگي هاي كاذب، كنترل خشم و در نهايت ارتباطي رضايت بخش با افراد خواهد بود.



    شنونده خوب بودن :

    (مهارتهای گوش کردن و مهارتهای ارتباطی)


    اول -
    توجه کنید! یعنی زمانیکه گوینده، همسرتان، پدرتان، دوستتون، حرف می زند به حرفهایش با جان و دل توجه کنید پس:


    1. اول با وضعیت فیزیکی گوینده هماهنگ باشد، اگر نشسته، شما هم بنشینید، اگر ایستاده، خب بایستید!
    2. حواسش رو پرت نکنید... با خودکار بازی نکنید... تلویزیون نگاه نکنید! با تلفن حرف نزنید!
    3. تماس چشمی برقرار کنید... به چشمهایش خیره شوید و در چشمانش نگاه کنید... البته توجه کنید! نه اینکه محو رنگ چشمانش شوید... به کسی گفتم به چشمهایش نگاه کنید وسط صحبتهای طرفش که هیچ ربطی به چشمهاش نداشت ازش پرسید: چرا چشمات انقدر سرخه!؟؟! محو تماشای چشم شده بود! به جای توجه به کلام
    4. تماس فیزیکی لحظه ای داشته باشید.. دستانش را بگیرید... بازوانش را بگیرید... نوازشش کنید! فقط گاهی اوقات و در این کار زیاده روی نکنید... اونقدر دستاش رو نگیرید که خیس عرق بشوند دستاتون و اعصابش خورد بشه...
    5. در نزدیکی باشید.. گاهی دیده می شه شوهر داره حرف می زنه خانم داره چای می ریزه... یا داره تو آشپزخونه کاری انجام می ده.. یا بر عکس!
    6. ردگیری کنید... نگاه کنید و ردیابی کنید! حرکات بدن و چهره گوینده رو دقیقا نگاه کنید! پیامهای غیر کلامی را دریافت کنید.
    7. احساساتش را زیر نظر بگیرید... ببینید وقتی در رابطه با موضوعی، صحبت می کند، چه احساسی دارد! این به درک شما کمک می کند
    8. لحن گوینده بسیار مهم است. عین اینکه دارید به یک گوینده خوش صدای رادیو گوش می کنید، لحنش رو گوش دهید.. زیر و بمی صدا را درک کنید
    9. توجه کنید که گاهی پیامهای کلامی و غیر کلامی هماهنگ نیستند! یعنی چی؟ همسر شما می گوید می خواهم بروم با دوستانم بیرون! اما از روی حالات چهره، کلام و تنفس، نوع نگاهش معلوم است که هیچ اشتیاقی ندارد!
    10. نگاهتان را به چیز مهم دیگری معطوف نکنید
    11. مراقب دستانتان باشید... گاهی بعضی عادت دارند وقتی گوش می کنند با چیزی بازی می کنند... مراقب باشید حواس گوینده پرت نشود.


    دوم: مستمع، صاحب سخن را بر سر ذوق آورد!

    شور و اشتیاقی ایجاد کنید که همسر و یا گوینده شما، بصورت خود جوش، اطلاعات بدهد و بیشتر و بیشتر بگوید!
    به این کار می گیم " دعوت کردن"! دعوتش کنید که با اشتیاق بیشتری حرف بزند! اشتیاق بیشتری به معنی طولانی تر بودن نیست! " دعوت کردن" امری بسیار بسیار بسیار مهم است! حتی مهمتر از اعتبار بخشی!
    مثلا: " بیشتر برام بگو! چقدر جالب!!!" "می خوام در این باره بیشتر بدونم!" " می دونستی؟ من هیچی راجع به این موضوع نمی دونستم! خیلی جالبه!!! ادامه بده!!! "
    زمان دعوت کردن بسیار مهم است! در مکث ها دعوت کنید.. به هیچ وجه صحبتش را قطع نکنید که دعوت کنید!


    سوم: اعتبار بخشی کنید!

    آه که چقدر این مهمه!!!! جلوی این عتبار بخشی یه آسمون ستاره بزنید!
    اعتبار بخشی پاسخی کلامی و غیر کلامی است که شخص متوجه می شود با او همراهید!
    به تجربه گوینده احترام بگذارید! به آنچه می گوید علاقه نشان می دهید و احترام می گذارید! هر چند! توجه کنید! هر چند که کاملا مخالـــــــــــــف باشید! نیت شما فقط باید اعتبار بخشی باشه! همین
    احساسات، تجربیات، افکار گوینده را اعتبار بدهید.. مثال:
    به نظر می رسه حرفات خیلی مهم باشند! / چه تجربه مهمی داشتی!!! /
    وقتی کسی حرف می زند، احساسش نادیده گرفت می شود و خواسته هایش را نمی بینیم! به خواسته های غیر کلامی اعتبار می دهید دو عمل اصلی انجام می دهید: اول: تنش را کم می کنید! دوم: آرامش او را چندین برابر می کنید! ارامشی که هر کسی دوست دارد!
    با ردگیری و کنکاش گفته های گوینده، مثلا همسرتون، احساسات او را بیان کنید، مثال: چقدر ناراحتت کرده!!!
    با اعتبار بخشی شما به گوینده می گویید: حرفهاش مهم است. و خودتون متوجه خواهید شد، برداشتتون صحیح بوده است!


    چهارم: هرگز تصور نکنید برداشتهای ذهنی شما صحیح است.

    معمولا وقتی شخصی صحبت می کند، ذهن سطحی به سرعت وارد عمل می شود و
    برداشتها شروع می شود. تمرین کنید که او را تا پایان صحبت شنونده آرام نگاه دارید... بدانید الزاما برداشتهای شما، تفاسیر شما، صحیح نیست!!!


    پنجم: خلاصه کنید و بازگو کنید

    به جای اینکه بگویید " می فهمم چه می گویی" حرفهای همسرتون رو خلاصه کنید و بهش برگردونید. سود اینکار بسیار زیاده! خلاصه کردن حرفهای طرف مقابل موجب خواهد شد که صفحات ذهنی شما و گوینده بدون اینکه تنشی ایجاد شود، به هم نزدیک شود. گاهی در این خلاصه کردن:
    - فرد جزئیاتی رو از گفته های شما کم می کند... شما هم جزئیات مدنظر رو کم کنید
    - فرد جزئیاتی رو به گفته های شما می افزاید... شما هم اون جزئیات رو اضافه کنید
    می توانید اول جملاتتون بگید که دارید حرفهاش رو خلاصه می کنید... می توانید اینگونه بگویید:
    " برای اینکه مطمئن بشم درست متوجه حرفات شدم... جمله ای رو اشاره می کنم که چند لحظه پیش اشاره کردی"
    و خلاصه خودتون رو بدون تحریف بیان کنید...


    ششم: کنکاش کنید! سوال بپرسید.. سوالات باز!

    سوالات باز سوالهایی هستند که فرد باید برای باز شدن انها توضیح بدهد... و سوالات بسته سوالهایی هستند که جوابش بله، خیر، خوبم، و ... است! هرگز سوالهایی که با " چرا" شروع می شوند نپرسید!
    به عنوان مثال نپرسید " کار خوب بود؟" بپرسید " امروز از کار چه خبر؟"


    هفتم: هرگز مجبور نیستید جواب بدهید!

    شما فرصت کافی در اختیار دارید که بعد از اینکه صحبتهای گوینده تمام شد برای جوابگویی، که اگر لازم بود، فکر کنید و بعدا جواب بدهید... پس ذهنتون رو درگیر جواب نکنید!



    هشتم: به جزئیات منفی صورت کسی نگاه نکنید! هرگز به جزئیات منفی فیزیکی فرد مقابل نگاه نکنید...



    نهم: شنونده فعالی باشید،

    گاهی گوینده مطالب مهمی را از خواسته ها، احساساتش بیان می کند که مهم است... بد نیست وقتی می خواهید مطلبی رو گوش کنید یک کاغذ و قلم دم دست داشته باشید و نکاتی رو بنویسید از صحبتهای طرف...
    گاهی بد نیست توجه گوینده را به نوشتن خودتون معطوف کنید: " عزیزم! اشکالی نداره من از صحبتهات برداشتهایی داشته باشم؟ بعدا فراموش نکنم!!!" ببینید چه معجزه ای اتفاق می افته!
    چند تا حسن داره:
    دستان شما هدفمند می شود/ گوینده احساس بسیار خوبی دارد/
    استرس شما به واسطه دستانتان تخلیه می شود/ گوینده حرفهای نامربوط نمی زند!/
    گوینده هرگز عصبانی نمی شود/ می توانید گوینده رو کنترل کنید!



    می دانستید معروف ترین مجریان تلویزیونهای دنیا، شنونده هایی بسیار حرفه ای هستند!

    تمرین کنید... نترسید تمرین کنید شنونده خوبی باشید

    گوینده خوب بودن رو در تاپیک قبلی من بخونید!
    سایر نکات در مورد گوینده خوب بودن :

    بعضي نكات ديگر:
    ** هرگز احساس نكنيد كه فرد مخاطب شما احساس بدي داره! و حوصله اش از صحبتهاي شما سر مي ره!
    به جاي اينكه همواره در صجبت كردن خودتون رو نقد كنيد و منتقد دروني شما مدام شروع به حرف زدن كنه كه: اه! چقدر حرف مي زني!!! حوصله اش سر رفت! سرش درد گرفت! چقدر چيز بيخودي داري مي گي! سعي كنيد از الگوهايي كه به شما داده شده استفاده كنيد و حرفهاي خودتون رو جذاب تر تعريف كنيد!


    ** زمان حرفهاتون رو كوتاه كنيد.
    وقتي تند تند حرف مي زنيد.. حوصله فرد مقابل سر خواهد رفت!!!!

    ** طولاني حرف نزنيد!

    ** بعضي مواقع لازمه قبل از حرف اصلي مقدمه جالبي رو كه همسرتون بهش علاقه داره رو تعريف كنيد...
    مثلا اگر همسر شما به فوتبال علاقه منده ! و شما مي خواهيد در رابطه با موضوعي صحبت كنيد كه نشان دهنده هيجان انسانهاست!
    مي تونيد بگيد : خيلي خوشم مي اد وقتي مي بينم آدمها رو كه از فوتبال نگاه كردن هيجان زده مي شن! به نظرت اينها چطوري فكر مي كنند؟

    ** هرگز روي خط قرمزهاي مخاطب نرويد و از واژه هايي استفاده نكنيد كه ناراحت بشود!

    ** هرگز ملتمسانه و با آه و ناله حرف نزنيد!

    مطمئن باشيد با مهارتهايي كه بدست مي آوريد حرف شما تاثير بسزايي بر ذهن مخاطب مي گذارد
    و او حتما به حرف شما فكر مي كند و شما از اين موضوع لذت مي بريد!



    تمرين كنيد! هر روز تمرين كنيد... تمرينات در برابر آينه بسيار به شما كمك مي كند!
    ببينيد چگونه زيباتر به نظر مي آييد؟ وقتي واژه اي رو مي گوييد چه شكلي مي شويد؟؟؟
    ببينيد در چه حالتي از صورتتان، با چه ظرافتي از فرم چهره شما،‌ پيشنهاد شما،‌ تبديل به پيشنهادي مي شود كه كسي نمي تواند رد كند!!!


    تکنیک صفحه خط خورده برای رد درخواست غیرمنطقی :

    صفحه خط خورده صرفا براي رد درخواست غير منطقي ديگران است كه مايل به پذيرش آن نيستيم! تكنيكي است براي "نه گفتن".
    شما مي تونيد در رد درخواستهاي نا بجا بدون اينكه عصباني بشيد يا از جرات مندي فزاينده استفاده كنيد،‌ از نكنيك صفحه خط خورده استفاده كنيد:

    در اين تكنيك شما از بين همه دلائلي كه براي رد تقاضاي فرد مقابل داريد،‌ كه شايد دهها دليل باشه،‌ يكي رو مطرح مي كنيد/ و هر بار در برابر درخواست آنها همان يك دليل رو تكرار مي كنيد/ دليلي رو انتخاب كنيد كه بيشتر گوياي سلائق و نقطه نظرات شما باشه و البته منطقي باشه/

    مثال:
    پدر شما، اصرار دارند كه به همراه آنها مهماني برويد:

    شما: من به دليل اينكه با دوستم قراري دارم كه قبلا برنامه ريزي شده نمي آيم!
    پدر شما به مادرتان: چرا نمي اد؟
    مادر شما: چرا نمي اي؟
    شما: چون من با دوستم قرار گذاشتم و اين قرار از قبل برنامه ريزي شده... سلام برسونيد و عذر خواهي كنيد!
    پدر شما: بيا بريم...
    شما: با همه احترامي كه براي شما قائلم و علاقه اي كه دارم باهاتون بيام،‌ اما با دوستم قراري دارم و نمي تونم كنسلش كنم! من رو ببخشيد پدر...
    مادر: بيا بريم دخترم،‌ لجبازي نكن! ببين الان بابات قاطي مي كنه!
    شما: ( همدلي مي كنيد) مي دونم خيلي دوست داريد بيام و بهتون خيلي خوش مي گذره... اما نمي تونم قرارم رو كنسل كنم! دوست دارم با شما همراه بشم،‌ اما متاسفم كه مجبورم نيام! هرگز پدر من اين كار رو نمي كنه...
    و و و...

    شما در مثال بالا يك دليل رو تكرار مي كنيد در صورتيكه شايد هزاران دليل داشته باشيد...
    جرات مندي فزاينده رو بكار نمي گيرد و انعطاف پذيريد و همدلي مي كنيد...
    بي احترامي نمي كنيد! بي اهميت نيستيد! اجازه هم براي نيامدن نمي گيريد!‌...
    توضيح اضافه هم نمي دهيد! حقوق خودتون رو واقفيد و بهش احترام مي گذاريد!

    اما تكنيك شما صفحه خط خورده است!
    و حتما بدونيد كه شما هيچ راهي نداريد غير از اينكه رفتاري جرات مندانه رو داشته باشيد.


    از بی اعتبارسازی تا اعتبارسازی :

    اعتبارسازي، به معني دادن حق به كسي نيست! اعتبار سازي صرفا اينه من مي فهمم چقدر احساس تو از اين بابت بده و من به اين احساس تو احترام مي گذارم! نه اينكه حق با تو هست و برادرم نمي فهمه! يا هر چيز ديگه اي...

    چون اينكه حق با چه كسي است به شما كه بيرون از آن فضا هستيد،‌ ارتباطي نداره و نمي تونيد قضاوت كنيد! اما مي توانيد همدلي كنيد! نه همدردي! شما نمي تونيد همدردي كنيد چون نه مي تونيد جاي ايشون باشيد، نه جاي برادرتون! ... پس مي تونيد همدلي كنيد به همراه اعتبار سازي! يعني به احساسات و تجربيات ايشون از اتفاق، احترام بگذاريد!

    همدلي در زندگي زناشويي معجزه مي كند!

    ببينيد شما مي توانيد با يك قاتل محكوم به اعدام هم همدلي كنيد! مي تونيد بهش بگيد مي تونم درك كنم چه احساسي داري! احساس خيلي بديه! من هم گاهي اين احساس رو كه در مقابل سرنوشت تسليم بشم رو داشته ام! احساست رو مي فهمم!
    دقت كنيد شما نمي گيد آفرين! خوب كردي كه قتل كردي! حق با تو بود! شما هيچ كاري رو تاييد نمي كنيد! شما احساس و تجربه احساسي طرف مقابل رو محترم مي شماريد!

    مثال :
    اگر شوهرتون از دست برادر شما ناراحته! مهم نيست چه اتفاقي افتاده و ايشون ناراحت شده... مهم اينه كه شما با همدلي ابتدا ايشون رو آروم كنيد...
    بعد با تغيير موقعيت، احساسات ايشون رو التيام بديد و حال و هواش رو تغيير بديد...آ
    يا در اين مسير شما حق رو به برادرتون داديد؟ يا شوهرتون؟
    بي شك شما اصلا به دعوا و بحث پيش آمده كاري نداريد و ماداميكه از شما كمكي نخواسته اند هم به شما ارتباطي نداره و دخالتي لازم نيست!

    اما در مورد اينكه اگر ايشون بروند و يا برويد... طرف مقابل ناراحت مي شه! بله اگر همدلي نكرده باشيد... احساسش رو انكار كرده باشيد! بهش بگيد تو اشتباه مي كني! اونها خيلي تو رو دوست دارند! يا ولش كن بچه است! نمي فهمه! تو بزرگواري كن!

    به عبارت ديگه اگر به جاي همدلي، دخالت كرده باشيد و قضاوت كرده باشيد،
    چه به نفع ايشون، چه به نفع برادرتون! ايشون رنجيده مي شوند وقتي شما مي رويد... چون مجددا شما احساسات ايشون رو ناديده گرفتيد و اعتبار سازي نكرديد!


    اما اگر همونطور كه گفتم گفتگو كنيد و درخواست كنيد،‌ اون وقت ايشون بگن نه من نمي آم! و يا بگن، اجازه بده من نيام! اون وقت شما مسئول شادماني ايشون نيستيد! به حقوق فردي ايشون احترام مي گذاريد و مي رويد! شايد چند باري ناراحت شوند كه مهم نيست!


    مثال های بیشتر :

    همسرم:
    می توانست دوباره شب تماس بگیرد. پدرت باید بداند که من تصمیم گیرنده در این خانه هستم. (کم کم همسرم عصبانی می شود)
    همسر، ناراحت است چون احساساتش ناديده گرفته شده! ايشون از پدر ناراحت نيستند! اما چون احساساتش ناديده گرفته شده و عواطفش هنوز در خانه مبهم است و كسي نمي داند، عصباني مي شود! از طرفي چون نمي تواند منظور خود را واضح بگويد... بيشتر عصباني ست!


    من : بله بالاخره آقای ما شمایید. من هم احساس خوبی ندارم اگر کاری مربوط به من باشد و به شما بگویند.
    خواهرم،‌اين اعتبار سازي نيست! همدلي هم نيست! بيشتر شبيه همدردي است... جواب نمي دهد و موجب عصبانيت طرف مقابل مي شود!

    وقتي همدلي مي كنيم: راهكار نمي دهيم/ انتقاد نمي كنيم/ درخواست نمي كنيم... فقط همدلي مي كنيم!
    هرگز نگذارید بحثی بین شما و هر شخص دیگری به مرحله تشدید برسد و در این شرایط فورا اعتبار سازی کنید.


    شناسایی و خلق موقعیت :

    موقعيت ها رو شما ايجاد كنيد! در موقعيت قرار نگيريد... اما اين يعني چي؟

    گاهي ما صبر مي كنيم ببينيم چي مي شه... مثل شما كه منتظريد شب بشه و ببينيد چه رخ مي ده! هيچ برنامه ريزي عاطفي براي همسرتون نكرديد! اما اگر موقعيت ها رو مي شناختيد الان وضعتون بهتر بود.

    اما يعني چي؟ عواطف و احساسات انسان ناشي از افكاري هستند كه داره و افكار زاييده و تفسير موقعيتهايي هستند كه در ان هست..

    مثلا احساس غم و اندوه.. تفسير افكار از دست دادن عزيزي و همذات پنداري است... در موقعيت ديدن يك فيلم احساسي .

    حالا هر زماني كه يك فيلم عاطفي بگذاريد .. شخص دچار غم و اندوه مي شود! پس اگر مي خواهيد احساساتيش كنيد، يك فيلم عاطفي بذاريد!!

    عواطف خودتون و همسرتون رو بطور مجزا بنويسيد: مانند مثال زير:

    عواطف: احساس خوشحالي مي كند
    فكر: ... (شايد هر فكر خوشحال كننده اي اينجا نوشته شود)
    موقعيت: با دوستش صحبت كرده است
    حالا اگر موقعيتي ايجاد كنيد كه با دوستش صحبت كند، حتما خوشحال مي شود

    و همينطور در مورد خودتون! اين نوع بررسي عواطف ، يك هند بوك،‌ يك يوزر منوال USER MANUAL از شوهرتون و خودتون رو به شما مي ده،‌ كه با خلق موقعيت هاي جديد مي توانيد احساسات و عواطف خودتون و يا شوهرتون رو كنترل كنيد

    مثلا مي دونيد كه شوهرتون غمگين مي شوند .... فكر: تنها هستم و كسي تحويلم نمي گيرد موقعيت : در مهماني تنها بماند!

    خب پس با توجه به همين موضوع بالا، اگر به مهماني دعوت شويد كه بدونيد ايشون تنها مي مونه،‌ حتما درخواست مي كنيد كه همراهي با ايشون بيان!

    يا خوشحال است/ فكر : احساس ارزشمندي مي كند / موقعيت: غذاي مورد علاقه او را در مهماني درست كرده ام و بهش توجه كرده ام

    پس: اگر اين موقعيت رو بصورت سورپرايز ايجاد كنيد. حتما خوشحال مي شود.
    من به اين كار نمي گم پيدا كردن گره هاي ذهني!!! بهش مي گم شناسايي عواطف همسر!
    اين راهكارها احتياج به توجه،‌ تمرين و دقت داره! اما هر كدوم اين كارهاي ساده، مي توانند معجزات عاشقانه اي رو در زندگي شما رقم بزنند...

    يه كاغذ برداريد و هر احساس و عواطفي كه از همسرتون دريافت مي كنيد بنويسيد
    يك طرف كاغذ احساسات و عواطف منفي و يك طرف كاغذ احساسات و عواطف مثبت
    هر طرف سه ستون لازمه، ستون اول احساسات، ستون دوم تفكر، ستون سوم موقعيت.
    اصلي كه اين سه ستون رو به هم پيوند مي زنه اينه كه هر احساس و عاطفه اي، نتيجه يك تفكره، و هر تفكري، تفسير يك موقعيت!


    مثلا مي بينيد كه شوهرتون ناراحته! خب ناراحتي يك احساسه! شما نمي تونيد كنترلش كنيد... مي تونيد باهاش همدلي كنيد! اما چي كار كنيد كه ناراحت ديگه نشه!!


    پس در ستون اول مي نويسيد : ناراحتي

    ستون دوم( فكر كنيد ببينيد اين ناراحتي نتيجه چه فكري بوده): فكر كرده كه من بهش اهميت ندادم... و احساس بد ناديده گرفته شدن داشته!
    ستون سوم ( فكر كنيد كه اين فكر حاصل و تفسير چه موقعيتي بوده؟ ) : چون بدون در نظر گرفتنش به پدرم جوابي داده بودم كه به او مربوط بود نه به من!
    همين در مورد احساس خوشحالي هم مصداق داره
    و كلا هر نوع احساس مثبت و منفي

    حالا در مثال بالا اگر بخواهيد كه شوهرتون ديگه ناراحت نشه! مي تونيد موقعيت رو كنترل كنيد! نمي تونيد؟؟؟

    ساده است.. شروع كنيد!
    حوصله،‌صبر،‌ وقت،‌پشتكار...

    1. حتما احساسات خوب ايشون رو هم شناسايي كنيد! مثلا زمانيكه در مهماني يا گردهمايي ايشون خوشحال هستند! شما با ايجاد موقعيتهايي كه ايشون خوشحال هستند مي توانيد وضعيت بد و حال بد رو به وضعيت خوب و حال خوب تغيير بديد!

    2. شناسايي موقعيت پايان كار نيست! كنترل و جلوگيري از موقعيت مي تونه به شما در كنترل عواطف و احساسات همسرتون كمك كنه!

    گاهی مخاطب ناراحتی و مشکل اصلی را به زبان نمی آرود و ما موقعیت را نمی توانیم شناسایی کنیم!

    بله دقیقا این موقعیتها بسیار زیاد است. هرگز سعی نکنید که فکر خودتون رو درگیر مسائلی کنید که به شما ارتباطی ندارد.. اگر به شما گفتند، بسیار عالیست که در زمان لازم همدلی کنید... شاید لازم باشه مدتی ایشون رو به حال خودش بگذارید و بعد اگر به شما گفتند همدلی کنید!

    اما چه باید کرد وقتی چیزی نمی گویند و بهانه گیری می کنند.. ؟؟

    شما موقعیتهایی رو کنترل کنید که ایشون رو خوشحال کنید! فضای ذهنی ایشون رو آرام کنید... چون قبلا موقعیتهایی رو شناسایی کرده اید که نتیجه آن احساسات خوب و خوشحالی است! خب موقعیت جدیدی رو ایجاد کنید بدون اینکه دنبال این پاسخ سوال خود باشید که " چشه؟؟؟ چرا ناراحته؟؟ " اگر نگفت به شما ارتباطی نداره که کشفش کنید! اما می تونید موقعیت لازم رو که به احساسات مثبت و پر انرژی ختم می شه ایجاد کنید.

    پس سعی داشته باشید احساسات مثبت رو هم شناسایی کنید و تمرکز بر احساسات منفی نداشته باشید
    با شناخت و کنترل موقعیت ها، با خود مهربان باشیم.

    با خود مهربان بودن، تجدید عزت نفس و حس خود ارزشمندی است! یادگیری مهارت های رفتار جرات مندانه و راهکارهای مراقبت از خود است... گاهی ما برای اینکه سرما نخوریم، دور سر و گردنمون یک شال ضخیم می پیچیم، اما آیا شده شما و یا هر کس دیگه، برای سلامت روانی خودش، دور احساساتش هم یک شال بپیچه؟
    واقعا برای مراقبت از عواطف، احساسات و روحیات خودمون چی کار می کنیم؟ برای مراقبت از عزت نفسمون چه راهکارهایی رو بلدیم؟ آیا عواطفمون رو شناسایی کردیم؟ آیا موقعیت ها در زندگی ما اتفاق می افتند و ما خوشحال و ناراحت می شویم، یا ما موقعیتها رو ایجاد می کنیم؟

    بی شک زمانی سعادتمند هستیم که با شناختی که از خودمون داریم بتوانیم موقعیتها رو ایجاد و کنترل کنیم...
    مراقب خودتون باشید و با خودتون، مهربان باشید.



    در مورد نحوه موثر درخواست کردن :

    درخواست جرات مندانه شما، ابتدا بايد با اعتبار سازي آغاز بشه همراه با مثال.

    مثل اينكه بگيد : من از اينكه ار حمايتهاي تو برخوردارم واقعا احساس خوبي دارم.. اون روز رو يادت مي آد ( مثالي سريع مي زنيد)،‌ بهت افتخار مي كنم، (درخواستتون رو صريحا عنوان مي كنيد) خيلي خوشحال مي شم اگر مبلغي كه قرار بود واريز كني رو قبل از روز سه شنبه به حساب من بريزي ( گاهي لازمه عواقب عدم رعايت اون رو هم بگيد) اگر واريز نكني من منبعي براي تامين اين پول ندارم و اون موقع در وضعيت بسيار بدي قرار مي گيرم.

    شما در اينصورت از جملات " من " استفاده كرده ايد و ديالوگهاي شما موثر تر خواهد بود.

    معمولا در مقابله با چنين رفتارهايي فرد مقابل در صورتيكه پرخشاگر باشد، يا منفعل رفتارهاي متفاوتي خواهد داشت و شايد با كلماتي مثل " تو خيلي پولكي هستي!" قصد هل دادن شما رو به موضع انفعال يا پرخاش داشته باشد، اين نوع رفتارها رو بشناسيد و به موضع انفعال يا پرخاشگري وارد نشويد... دوباره درخواستتون رو مطرح كنيد! كمي طول مي كشه تا ايشون هم عادت كنه...

    هميشه در مورد درخواست دقت كنيد:
    - عواطف همسرتون رو شناسايي كرده ايد! بايد اين كار رو انجام بديد! پس در هنگام درخواست به هيچ وجه،‌ به هيچ وجه،‌ احساسات منفي ايشون رو تحريك نكنيد!
    كاري نكنيد و چيزي نگوييد كه همسر شما احساس كنه شما موضع گيري منفي مي كنيد و لجبازي مي كنيد! مثلا فكر كنيد كه دوست داريد در منزل بمانيد و به منزل مادر پدر همسرتون نرويد و نهار رو در منزل ميل كنيد! به جاي اينكه بگيد : " من خونه مادر پدرت نمي ام! " مي تونيد بگيد: " اگر نهار رو خونه خودمون بخوريم احساس بهتري دارم"

    - درخواستتون رو صريح بيان كنيد... از شك د و دو دلي اجتناب كنيد.. پس اول تمرين كنيد و جوانب درخواستتون رو بررسي كنيد!

    - زمان درخواست حياتي ترين قسمت درخواست شماست،‌ ببينيد شما هميشه نمي تونيد درخواست كنيد! مثلا در مثالي كه در بالا زده شد،‌ وقتي همسرم به منزل آمد!!! اصلا زمان مناسبي نيست!!!! بسياري از افراد،‌ به محض اينكه فكري به ذهنشان خطور مي كند، بدون درنگ، بر زبان جاري مي كنند و درخواستشون رو مطرح مي كنند! اين اصلا خوب نيست!

    - كجا درخواستتون رو مطرح كنيد؟ گاهي مطرح كردن درخواست بطور خصوصي صحيح است، گاهي هنگامي كه همسرتون شما رو آغوش كشيده بهترين مكان است، گاهي در جمع درخواست كردن بهتر است،‌ گاهي صبح هنگام صبحانه،‌ گاهي هنگام خواب در اتاق خواب! هميشه يك موقعيت خوب براي تقاضا وجود دارد كه احتمال رد شدن آن حداقل خواهد بود

    - التماس نكنيد!!!! هميشه التماس احساس بسيار احساس بدي رو به طرف مقابل منتقل مي كند! وقتي با ناله درخواستتون رو مطرح مي كنيد جواب "نه" رو گارانتي كرده ايد!

    - زياد توضيح ندهيد.. كش دار صحبت نكنيد و طفره نرويد! به جاي اينكه هي مثال بزنيد و توضيح بديد... كه مبادا ناراحت بشه، درخواستتون رو صريح مطرح كنيد!

    - جواب مثبت رو كش ندهيد! وقتي تمام تمهيدات رو بكار گرفتيد تا جواب مثبت بگيريد... از جواب مثبت ذوق بيش از حد نكنيد و گير ندهيد... از كلماتي مثل :‌پس منظورت اينه كه اشكالي نداره؟ برم؟؟ اشكالي نداره؟ برم ناراحت نمي شي؟ بخورم قصه نمي خوري؟؟؟ جواب مثبت يعني تمام شدن درخواست شما! تشكر كنيد و به كارتون برسيد!!!


    چقدر داره سخت میشه آقای sci !

    معیار درستی کار شما نتیجه مثبتی است که می گیرید!
    ویرایش توسط she : سه شنبه 02 مهر 92 در ساعت 15:18

  6. 10 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 03 مهر 92), baby (یکشنبه 14 مهر 92), del (سه شنبه 02 مهر 92), mahya92 (شنبه 06 مهر 92), malakeh (سه شنبه 02 مهر 92), sci (چهارشنبه 03 مهر 92), setayesh92 (چهارشنبه 03 مهر 92), tabasom321 (پنجشنبه 04 مهر 92), میشل (چهارشنبه 08 آبان 92), شیدا. (چهارشنبه 03 مهر 92)

  7. #54
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نکات مربوط به خلاقیت عاشقانه زیاد نبود. ولی همون ها رو یه جا بعدا و مجزا جمع آوری می کنم.

    امیدوارم توضیحات بیشتری در ادامه راجع به درخواست کردن وجود داشته باشه. این نکات فعلی رو هم من بعدا می خونم! هنوز بهش نرسیدم!!!



    من چقدر زیاد خودم رو سرزنش می کنم!! قبلن نمی دونستم!!

    خطاهای شناختی رو هم اولش فکر کردم من اصلن خطا ندارم!! هنوزم درست نمی تونم بگم!


    چقدر مثال ها خوبن! کنار توضیحات آقای دکتر وقتی مثال هایی از گفتگوها هست و ایشون خط به خط تحلیل می کنند و ایرادها رو میگن، توضیحات اون مبحث خیلی قابل فهم تر میشه برام .

    ممنونم آقای sci.
    ویرایش توسط she : سه شنبه 02 مهر 92 در ساعت 15:32

  8. 7 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 11 اسفند 93), sci (چهارشنبه 03 مهر 92), setayesh92 (چهارشنبه 03 مهر 92), tabasom321 (پنجشنبه 04 مهر 92), حسين40 (چهارشنبه 03 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93), شیدا. (چهارشنبه 03 مهر 92)

  9. #55
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    مکالمه تلفنی:
    ... من : اگر ممکنه لطفن امروز قبض های خونه رو پرداخت کن. (یک ماهه که تلفن ما قطعه)
    همسرم : پول نداریم. نمی تونیم این ماه قبض ها رو بدیم.
    من : ما که حساب و کتاب این ماه رو انجام دادیم. خرج جدیدی پیش اومده؟
    همسرم : نه.
    من : مگه میشه قبض ها رو نداد؟ حالا خونه راجع بهش صحبت می کنیم.
    ----

    خانه :

    خسته از سر کار اومدم، خونه رو مرتب کردم، به خودم رسیدم، جلوی آیینه تمرین کردم، شام درست کردم.
    همسرم خوابیده جلوی تلویزیون تا سفره جلوش پهن شده.

    بعد از شام، خسته، آماده برای اینکه جراتمندانه حرف بزنم:

    من :من از اینکه تلفنمون قطعه احساس بدی دارم. اگر هم پولش رو نریزیم دوطرفه قطع میشه و جریمه و رفتن به مخابرات و دردسر. فکر می کنم پرداخت کردنش توی اولویت باشه.
    همسرم : نه اولویت نیست. اشکال نداره قطع بشه.
    من : این ماه پول کم نمیاریم. (حساب-کتاب مجدد) اگر هم دیدی کم اومد از قسط هامون نمی دیم. ما که عادت داریم، چندماه چندماه قسط ها عقب میوفته، این ماهم روش.
    همسرم : مگه کار واجبی با تلفن داری؟؟؟ چی کار داری با تلفن؟
    من : یعنی چی؟ خیلی وقته تلفن اختراع شده و ملت ازش استفاده می کنند!
    همسرم : به هر کس میخوای زنگ بزنی با موبایل بزن.
    من : نمیشه، هزینه اش هم زیاد میشه. باید هم توضیح بدم که تلفنمون قطعه نمی تونم زنگ بزنم! خوب نیست!
    همسرم : مهم نیست. بگو تلفن اینجا کلن قطع شده.
    من : به دیگران مربوط نمیشه ولی من خودم احساس خوبی ندارم.
    همسرم : خب پس هیچی دیگه. تو اصلن به کی میخوای زنگ بزنی؟ به من میخوای زنگ بزنی از سر کار بزن.
    من : میخوام به خانواده ام زنگ بزنم. به دوستام زنگ بزنم.
    همسرم : به مامانت تک بزن خودش زنگ بزنه خونمون!!!
    من: فکر کردی تا حالا چه کار کردم؟ همین کارو کردم.....

    من : عصبانی، خسته، کلافه. ...شروع سرزنش ... داری همه چیز رو کم کم از من میگیری ... هیچی نداریم ... چی میخواد بشه ... (اغراق وضعیت، احساس بدبختی) ...

    همسرم : شروع بحث ... طلبکار شدن اون ... حساب کرد که تو عید مانتو خریدی و یک ماه پیش گوشیت رو تعمیر کردم ....(گوشیم رو از اول ازدواجمون داشتم و هی تعمیرش میکنه مبادا بگم گوشی ندارم.) ... ماه گذشته پول کم آوردیم از مامانم پول قرض گرفتم. (دروغ محض می گفت.) ... از لباسم زدم برای تو لباس خریدم. (چرت محض) ....

    من: ازش عذرخواهی کردم!!! (با خودم فکر کردم که گفتگو رو من خراب کردم برای همین عذرخواهی کردم.)

    همسرم : طلبکار شدن بیشتر ... اصلن چرا پشت تلفن راجع بهش حرف زدی؟ پشت تلفن میخواستی حساب کتاب کنی؟؟؟...
    من : گفتم که خونه حرف بزنیم... نوازش همسرم ... سعی کردم آرومش کنم ... سعی کردم این مکالمه احمقانه تموم بشه ...

    همسرم : حالا حقوقت رو که دادند فکر میکنیم ببینیم چی میشه.
    من : باشه.

    بعدش با همه خستگیم با هم بودیم... (تنها راهی که بلدم برای فراموش کردن و عوض کردن جو و اون هم استقبال میکنه...)

    صبح با خستگی بیشتر سرکار اومدم. به حرفاش فکر میکنم :
    به مامانت بگو خودش زنگ بزنه.
    گوشیت رو تعمیر کردم.
    به خاطر شرایطمون باید خدا رو شکر کنی.
    همیشه همه چی برات فراهم کردم.
    سر کارم خسته میشم.
    از خانواده ام پول میگیرم.
    عذرخواهی خودم ...
    نتیجه :
    احساس بی عرضگی ... شکست مثل همیشه در گفتگو ... بدهکار شدن من ... نداشتن تمرکز سر کار... عقب افتادن کارهام ... وصل نشدن تلفن ... شنیدن حرف های چرت، منت، دروغ ...



    - - - Updated - - -

    - می گفت پول بقیه قبض ها رو میدم ولی قبض تلفن رو نمیدم.
    - قبض تلفن با ماه قبل بین 60 تا 80 تومن میشه.
    - من هنوز حقوقم رو نگرفتم ولی همش رو حساب کردیم که بایت قسط هامون بدیم.

    و اینکه :
    - اون خیـــــــلی بیشتر از من به شهرستان زنگ میزنه. هر روز با مادر و پدر و خواهرش حرف میزنه.
    - از وقتی که دعوا کردیم(این چند هفته) به هیچ وجه جلوی من با خانواده اش شهرستان حرف نزده و نمیخواد بزنه و بنابراین تلفن براش کاربرد چندانی نداره. (فقط یه بار وقتی خانواده ام خونمون بودند جلوی مادرم با گوشی به مادرش زنگ زد تا چیزهایی رو که میخواست برنامه ریزی شده بگه!)
    - نمیخواد که من با مادرم صحبت کنم.

    حالا چکار کنم؟ از یه قسط برداریم و به جاش پول تلفن رو بدم؟
    حقوقم رو به حساب همسرم میریزم و وقتی اون پرداخت کنه به هر حال منتش رو سر من میذاره که به خاطر تو.
    یا شاید دوباره بحث پیش بیاد که کار غیر لازمیه.



    مکالمه دوم :

    همین آخر هفته نامزدی بهترین دوستمه شهرستان. از همسرم خواستم که باهم بریم. گفت نمیاد و من رو هم سعی کرد پشیمون کنه که نرم. مثل همیشه هم با سیاست و ظرافت خودش توضیح داد که مراسم نامزدی و بله برون و عقد اصلن مهم نیستند و اگر عروسیش بود حتمن می رفتیم!!

    دلیل 1 : ما مراسم نامزدی نداشتیم و فقط رفتیم محضر عقد کردیم. اما خواهرش داشت. در شهرستان ما معمولا برگزار میشه.
    دلیل 2 : نمیخواد بیاد شهرستان. نمیخواد بیاد خونه ی هیچ کدوم از خانواده ها.

    من قبول کردم. حق نه گفتن رو براش درنظر گرفتم. ناراحت هم نشدم. به خاطر حقش و اینکه اگر ناراحت میشدم بحث بی فایده ادامه پیدا میکرد.
    خودم هم نمیرم.

    اون میخواد ظاهر رو طوری نگه داره که انگار بهترین مرد دنیاست! طوری که تو نتونی ازش گلایه ای بکنی!
    مثلا نمیگه تو حق نداری بری!گاهی میاد و فقط دوتا تیکه ظرف رو میشوره. و هر وقت حرفش بشه میگه من هر وقت لازم باشه همه کمکی میکنم!! مگه فلان وقت ظرف نشستم!

    من با یه سیاست مدار حرفه ای که ظاهر ساده و فداکاری به خودش میگیره و متناسب با اون طلبکار و حساس هست،
    بسیار هم مردسالار، تنبل و وابسته به خانواده اشه زندگی می کنم.




    آقای sci اگر این مدل نوشتن مناسب نیست لطفن بهم بگین. میخوام نهایت استفاده رو از حضور و راهنمایی های شما بکنم. ممنونم.

    دستورالعمل های شما رو میخونم به نظر عملی میاد، اما در واقعیت خیلی سخت میشه اجرا کنم!
    سعی می کنم احساس هاس منفی رو کنترل کنم ...
    ویرایش توسط she : چهارشنبه 03 مهر 92 در ساعت 11:34

  10. 7 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    mohi (دوشنبه 11 اسفند 93), sci (چهارشنبه 03 مهر 92), setayesh92 (چهارشنبه 03 مهر 92), tabasom321 (پنجشنبه 04 مهر 92), tamanaye man (چهارشنبه 24 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93), شیدا. (چهارشنبه 03 مهر 92)

  11. #56
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    راستی من قبل از درخواستهام که بالا گفتمشون، اعتبارسازی هم کردم!
    - گفتم که اون همیشه مدیر مالی خوبیه و ... و من ازش ممنونم و الان هم حتمن مدیریت خوبی می کنه خرج ها رو ... بعد شروع کردم.
    - گفتم که بدون اون بهم خوش نمیگذره و اون همره خوبی هست برای مهمونی ها و ...بعد شروع کردم.


    ------------------------------
    اون همیشه میگه : مگه پدر و مادرهامون این همه سال زندگی کردند چی دارند؟
    منظورش پدر منه. چون پدر خودش چندتا مغازه و چندتا خونه داره. خب پدر من هم زندگی خوب خودش رو داره و بیشتر اهل خرج کردن برای بچه هاشه و پولشو زیر بالشش نمیذاره!!!

    من جوابی بهش نمیدم.

    ------------------------------


    یه سوال : نمی دونم مهمه یا نه!
    آقای sci شما به من گفتین وقتی احساس منفی سراغم میاد چشمهام رو ببندم و یه تصویر آرامش بخش مثل قدم زدن کنار دریا رو تصور کنم. من سعی کردم اما نتونستم. به جاش می تونم یه بیابون داغ پر از سنگ های سخت و خار و خاشاک رو تصور کنم که دارم با پای برهنه روی سنگ ها راه میرم و دردش رو احساس می کنم و حواسم از فکرهای منفی قبلی پرت میشه! برام تصور کردنش خیلی راحته!

    این بده؟ عجیبه؟ یا مهم نیست؟
    در بقیه موارد اصلن تمرکز ندارم. :(



    -----------------
    دوستان خوبم، ستایش جان، ملکه جان، شیدای عزیز، خانوم دل و ... خوشحالم از اینکه سر میزنید. شاد باشید.
    -----------------
    ستایش جان من هم حس و حال این روزهای تو رو دارم متاسفانه. تنها چیزی که این روزها از وابستگی من به شوهرم کم کرده احساس بدیه که بهش پیدا کردم و اینکه از دوست داشتنم خیلی کم شده...

    اینکه بعد از اون همه محبت های خانواده ام اینقدر در موردشون بی انصافه ازش متنفر میشم.

    اینکه بعد از اون همه آزارهای خانواده اش اینقدر تحت تاثیر خانواده اشه ازش متنفر میشم.

    اینکه دلش باهام صاف نیست ...



    شاید بهتره باز هم راهنمایی ها رو بخونیم هزاربار و جلوی آیینه یه مکالمه کامل رو تمرین کنیم ... چقد خوبه که با هم تلاش می کنیم. چقد خوبه که هستی. ولی کاش موفق باشی تا من از تجربه هات استفاده کنم خانوم دکتر عزیز.
    ویرایش توسط she : چهارشنبه 03 مهر 92 در ساعت 13:10

  12. 6 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    goli.gol (چهارشنبه 03 مهر 92), heaven65 (پنجشنبه 04 مهر 92), malakeh (چهارشنبه 03 مهر 92), mohi (دوشنبه 11 اسفند 93), sci (چهارشنبه 03 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  13. #57
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    من یه نکته ی جالبی متوجه شده ام و نمی دونم تا چه اندازه میتونه صحت داشته باشه؛ به همین دلیل از آقای sci میخوام که در صورت درست بودنش؛ ما رو متوجه کنند.
    من خودم چند روز پیش بخاطر دوگانگی که برام پیش اومده بود به دلیل موضوعی که آخرشم متوجه نشدم همسرم این کار رو واقعا انجام داده یا نه؛ و از طرف دیگه حقی که با شروع رفتار جراتمندانه برای خودم قائلم؛ احساس میکردم آزردگی عجیبی از همسرم پیدا کردم؛ حتی حس تنفر نسبت بهش داشتم که چرا منفعلانه رفتار کرده و خیلی راحت و صریح باهام صحبت نکرده. از طرفی عمیقا دوست داشتم که این احساساتم رو با همسرم در میون بذارم. (یعنی یه جورایی جزو حقوق خودم میدونستم و فکر میکردم همسرم حقم رو نادیده گرفته)
    یعنی میخوام بگم ما با آگاهی از حقوق خودمون و اینکه چقدر راحت میشه با آموزش یکسری مهارت ها؛ زندگی عالی و راحتی رو داشت، یه جورایی راحت تر به خودمون و احساساتمون نزدیک تر شدیم و به همین دلیل اگر ادامه ی یادگیری مهارت ها رو بتونیم پیاده سازی کنیم به صورتی که آقای sci گفتند، میتونیم احساس صمیمیتی که ایشون در مورد رابطه ها توضیح دادند که اگر یک طرف جراتمند باشه و طرف دیگه منفعل یا پرخاشگر، صمیمیت کاهش پیدا میکنه؛ میتونیم صمیمیتی که داره کاهش پیدا میکنه رو افزایش بدیم.
    من توی ماجرای اخیر بین خودم و همسرم؛ بالاخره تونستم ابتدا با سرسنگین شدنم با ایشون (یعنی یه جوری که متوجه بشه موضوعی داره اذیتم میکنه) ؛ بعدش ایجاد موقعیت عاشقانه؛ ایشون رو به خودم نزدیک کنم و بعدش به صورت کاملا جراتمندانه خواسته ام رو هم در قالب نامه نوشتم و روی میز گذاشتم که بعدا بخونه؛ هم خودم توی لحظات عاشقانه ای که ایجاد شده بود؛ خواسته ام رو مطرح کردم و احساساتم رو بیان کردم.
    الان احساس میکنم احساسات بدی که داشتم پر کشیدن و من و همسرم بعد از دو سه روز؛ دیشب یه شب عاشقانه باهم داشتیم.
    در ضمن she عزیزم؛ چرا روی موضوع باهم بودنتون زمان نمیذاری که با معاشقه های طولانی؛ و رابطه های احساسی و عاطفی این مساله رو به عنوان یکی از اصلی ترین مسائلی که شما رو در هر شرایطی میتونه قلبهاتون رو به هم نزدیک کنه؛ استفاده کنی؟ احساس میکنم خیلی ساده و به صورت یه اتفاق بی اهمیت ازش یاد میکنی؛ در صورتی که میشه خیلی روی این موضوع مانور داد.
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  14. 5 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    sci (چهارشنبه 03 مهر 92), she (چهارشنبه 03 مهر 92), tabasom321 (پنجشنبه 04 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93), ساحل75 (چهارشنبه 03 مهر 92)

  15. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 21 دی 97 [ 22:39]
    تاریخ عضویت
    1392-6-15
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    4,511
    سطح
    42
    Points: 4,511, Level: 42
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    18

    تشکرشده 19 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام she عزیز من جدیدا عضو شدم احساس می کنم خیلی باهم در مشکلمون شباهت داریم. اصلا وقتی مثال ها تو می خونم فکر می کنم من و شوهرم هستیم. واقعا گیج شدم. بعضی وقت ها فکر میکنم من بلد نیستم ارتباط خوبی برقرار کنم اما وقتی بخش خاطرات عاشقانه رو می خونم به حال خودم گریه ام می گیره. برات دعا می کنم. توخیلی زن مبارز و سخت کوشی هستی.

  16. 2 کاربر از پست مفید goli.gol تشکرکرده اند .

    she (چهارشنبه 03 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  17. #59
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط del نمایش پست ها

    الان احساس میکنم احساسات بدی که داشتم پر کشیدن و من و همسرم بعد از دو سه روز؛ دیشب یه شب عاشقانه باهم داشتیم.

    چه خوب:)

    در ضمن she عزیزم؛ چرا روی موضوع باهم بودنتون زمان نمیذاری که با معاشقه های طولانی؛ و رابطه های احساسی و عاطفی این مساله رو به عنوان یکی از اصلی ترین مسائلی که شما رو در هر شرایطی میتونه قلبهاتون رو به هم نزدیک کنه؛ استفاده کنی؟ احساس میکنم خیلی ساده و به صورت یه اتفاق بی اهمیت ازش یاد میکنی؛ در صورتی که میشه خیلی روی این موضوع مانور داد.
    عزیزم من نه تنها به صورت یه اتفاق بی اهمیت بلکه به عنوان یه سوء استفاده ازش یاد می کنم!!! البته از اینکه حداقل توی این زمینه مشکلی نداریم و تعداد روابط مون هم زیاده خوشحالم. اما ...
    احساسات شدید منفی من نسبت به اون و سرزنش کردن خودم و لذت نبردن و ... باعث شده این رابطه برام فقط یه ابزار باشه صرفا برای خوشحال کردن اون. و اینکه نهایتا خیالم راحت باشه هنوزم منو میخواد!

  18. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    حسين40 (چهارشنبه 03 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  19. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها

    من : عصبانی، خسته، کلافه. ...شروع سرزنش ... داری همه چیز رو کم کم از من میگیری ... هیچی نداریم ... چی میخواد بشه ... (اغراق وضعیت، احساس بدبختی) ...

    همسرم : شروع بحث ... طلبکار شدن اون ... حساب کرد که تو عید مانتو خریدی و یک ماه پیش گوشیت رو تعمیر کردم ....(گوشیم رو از اول ازدواجمون داشتم و هی تعمیرش میکنه مبادا بگم گوشی ندارم.) ... ماه گذشته پول کم آوردیم از مامانم پول قرض گرفتم. (دروغ محض می گفت.) ... از لباسم زدم برای تو لباس خریدم. (چرت محض) ....

    من: ازش عذرخواهی کردم!!! (با خودم فکر کردم که گفتگو رو من خراب کردم برای همین عذرخواهی کردم.)

    همسرم : طلبکار شدن بیشتر ... اصلن چرا پشت تلفن راجع بهش حرف زدی؟ پشت تلفن میخواستی حساب کتاب کنی؟؟؟...
    من : گفتم که خونه حرف بزنیم... نوازش همسرم ... سعی کردم آرومش کنم ... سعی کردم این مکالمه احمقانه تموم بشه ...

    همسرم : حالا حقوقت رو که دادند فکر میکنیم ببینیم چی میشه.
    من : باشه.

    she جان من فکر میکنم اگه مکالمه ات را تا همینجا نگه میداشتی و دیگه این قسمت رو ادامه نمیدادی شاید بهتر بود

    چون عصبانی شدی خسته شدی کلافه شدی سرزنش کردی احساس پوچی کردی احساس اسیر بودن کردی و کلا همه احساسهای بد بهت سر زدن و آخرش هم مجبور شدی طلبکاری همسرت رو قبول کنی و حتی ازش مغذرت خواهی کن و ....

    من فکر کنم آقای SCI وقتی تشریف بیارن و بخونن قطعا به خاطر اول مکالمه حضوریت با همسرت تشویقت میکنه و یه آفرین ازش میگیری چون فکر کنم گام به گام پیش رفتی

    ولی وقتی دیگه احساس میکنی حتی در حال حاضر با این روش نتیجه نمیگیری در اون لحظه دیگه ادامه نده و تمامش کن بعد فکر کن دوباره بشین پیش خودت تجزیه تحلیل کن صحبتهاتون رو و ببین چه صحبتهای دیگه ای میتونستی جایگزین جوابهای همسرت کنی و بعد یه موقعیت مناسب دوباره با همسرت صحبت کن این بار دیگه میدونی ممکنه جواب های همسرت چی باشه تو یه جواب بهتر براش داری که شاید موافقت کنه خواسته تو رو ...

    موفق باشی عزیزم
    همه را دوست میدارم و همه دوستم میدارند

    او که به ظاهر دشمن است، از در دوستی در می آید، بسان حلقه ای طلائی در زنجیر خیر و صلاح من


    فلورانس اسکاول شین

  20. 8 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    del (چهارشنبه 03 مهر 92), heaven65 (پنجشنبه 04 مهر 92), sci (چهارشنبه 03 مهر 92), she (چهارشنبه 03 مهر 92), tabasom321 (پنجشنبه 04 مهر 92), حسين40 (چهارشنبه 03 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93), ساحل75 (چهارشنبه 03 مهر 92)


 
صفحه 6 از 16 نخستنخست 123456789101112131415 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی با آقای sci
    توسط sidni در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 اردیبهشت 93, 17:57
  3. مشاوره تخصصی she با جناب آقای sci -- ادامه
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آذر 92, 19:11
  4. میخوام خودمو بیشتر بشناسم! یه شناخت تخصصی و ریشه ای!!!
    توسط del در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مهر 92, 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.