سلام طناز جون. بهار خانم خیلی خوب تونستن توی دیالوگ اونچه که باید بنویسن. عزیزم تو هنوز یاد نگرفتی نباید مستقیم با همسرت مخالفت کنی؟؟؟

دیالوگ بهار جون هم مخالفت با بچه دار شونه ولی به همون صورت سیاست زنانه که گفتیم. می بینی شما در ظاهر به بچه دار شدن موافقی ولی با دلایلی که بین حرفات میاری مخالفت باطنی رو به همسرت می فهمونی. البته همسرت هم موافقت ظاهری تو رو می بینه و توی حرفای تو فکر میکنه و مطمئننا خودش هم به خاطر مشکلات بعد اومدن بچه منصرف میشه.
منم خیلی دلم بچه میخواهد راست میگی 2ساله داره از زندگیمون میگذره ولی هنوز بچه نداریم بچه پایه زندگیه اگه بچه بیاریم تلاشمون بیشتر میشه تا
زودتر خونه بخریم ( حس مسئولیت ) باید کم کم خودمونو آماده کنیم برای پذیرش یه عضو جدید تو خونه
بایداول به فکر سلامتی خودمون باشیم تا بتونیم یه بچه سالم دنیا بیاریم من
باید با دکتر صحبت کنم ( هزینه ) تا ببینم با خونریزی معدم آسیبی به بچه نزنه
باباشم کم کم سعی کنه سیگارشو بزاره کنار ( حس مسئولیت) تا آسیبی به نی نیمون وارد نشه بعدشم چندتا اسم و یکم مسخره بازی و با رویای بچه دار شدن لالا ..... و
اینا هم میتونه به این دیالوگ اضافه بشه: به نظرت سیسمونیش رو کجا بچینیم؟
( نیاز به داشتن اول خونه بزرگتر) . الان مثل قدیما نیست هزینه بیمارستان و سونو خیلی زیاده. به نظرت اگه خدای نکرده مجبور شم سزارین کنم میتونیم پولشو تامین کنیم؟؟؟
( همسر به فکر هزینه های هنگفت زایمان میفتد)
با این اوصاف تو هم میتونستی رغبتت رو به بچه دار شدن به همسرت نشون بدی و هم با کلی دلایل منطقی منصرفش میکردی.
علاقه مندی ها (Bookmarks)