به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 80

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    د چرا من هیچ چیز خوبی در اطرافم نمیبینم؟ البته منظورم یه ازدواج خوبه.

    پدر و مادرم نزدیک چهل ساله که زندگی کرده اند با هم. شش تا بچه دارن. بچه هاشون هم همه با هوش و تحصیل کرده و مودب و از نظر جسمی و اجتماعی سالم.
    هم مامان هم بابا هر دو آدمای خوبی هستن.
    اما من فکر میکنم این یه زندگی موفق نبوده. چون بارها شده هر دو گفته اند که هیچ لذتی از زندگی مشترکشون نبرده اند و فقط به خاطر بچه ها تحمل کرده اند.
    از طرف دیگه ما بچه ها هم به نظرم از نظر روحی سالم نیستیم.

    چرا زندگی اینقدر سخته؟ بابا خیلی اهل کاره و مرد فهمیده ایه. خیلی اهل مطالعه است. مامان هم زن مهربونیه و خیلی هم فعال. یعنی همیشه به نحوی یه شغل داشته. هر چند شغلی باشه که در منزل انجامش بده.
    خیلی سختی ها رو با هم تحمل کرده اند. اوایل زندگیشون خیلی از نظر اقتصادی در مضیقه بوده اند. ولی خب کم کم به اینجا رسیدن. بالاخره 6 تا بچه رو بزرگ کرده اند. ولی چرا راضی نیستن؟ چرا هرگز حس نکرده ام که همدیگه رو دوست دارن. همش تحمل کردن هم. همش تحمل تحمل تحمل.....

    - - - Updated - - -

    اینکه آدم توقع خوشبختی داشته باشه اصلا توهمه.
    زندگی همش فقط تحمل کردنه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    جاثیه (پنجشنبه 07 آذر 92)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    سلام پوه، جواب سوالاتت رو خودت بهتر از همه میدونی تازه اگر هم ندونی جوابی که به ذهن من میرسه بدرد تو نمیخوره. یک سوال من ازت بپرسم.

    الان اگه همه مال و اموالت رو به پول تبدیل کنی چقدر میشه؟ اگر بخوام به خرابی حالت کمکی کنم و نزارم دلشوره بزاره بخوابی باید بهت خبر بدم که تو دیگه داری

    به سنی میرسی که باید روی پای خودت وایسی. تا کی پدر و مادر باید خرجت رو بدند. پاشو و فکری به حال خودت بکن داره دیر میشه. بعدن که روی پای خودت وایستادی

    فرصت داری در مورد اینکه زندگی خوشبختی است یا بدبختی فکر کنی.

    - - - Updated - - -

    پ.ن: این نوشته بیشتر به خاطر این بود که بهت سری زده باشم و یادی ازت کرده باشم.

  4. 3 کاربر از پست مفید toojih تشکرکرده اند .

    Pooh (پنجشنبه 07 آذر 92), پر خيال (پنجشنبه 07 آذر 92), جاثیه (پنجشنبه 07 آذر 92)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    اگه یکی از دوستای نزدیکم بودی و الان دم دستم بودی، حتما یه فس کتک از جانب من نوش جان میکردی
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  6. 2 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    shabnam z (پنجشنبه 07 آذر 92), جاثیه (پنجشنبه 07 آذر 92)

  7. #4
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    دنبال شغل خیلی بوده ام. ولی فکر کنم چون کوچولو موچولو هستم ردم میکنن.....

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1392-6-29
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,248
    سطح
    19
    Points: 1,248, Level: 19
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 67 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    دنبال شغل خیلی بوده ام. ولی فکر کنم چون کوچولو موچولو هستم ردم میکنن.....
    سلام
    مگه قراره کار فیزیکی انجام بدید؟؟
    خانوم پوه رشته تحصیلی شما چی بوده؟

  9. کاربر روبرو از پست مفید jonube-sorkh تشکرکرده است .

    جاثیه (پنجشنبه 07 آذر 92)

  10. #6
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    نه کار فیزیکی.
    ولی خب با مدرک کارشناسی، تنها کاری که مرتبط با رشته ام گیرم میاد کنترل کیفیه.
    بعد خی مسئول کنترل کیفی هم باید یه جوری باشه که کارکن ها ازش حساب ببرن و ارتباط خوبی هم با کارکن ها داشته باشه.
    ولی خب فکر کنم چون قیافه ام کلا زیادی مهربونه (گرچه شاید شخصیتم جدیتر باشه) و ریزه میزه هم هستم ردم میکنن.
    نمیدونم.
    خودم فکر میکنم دلیلش همینه احتمالا.

    رشتم فیزیک اتمی بوده. با علاقه هم وارد اینر شته شدم. زمانی که انتخابش کردم فکر میکردم حتما تا دکتری میرم.از بچگی هم کلا عاشق انرزی هسته ای و مباحث علمی مربوط بهش بودم. توی دبستان هم وقتی میگفتن تحقیق بنویسید من در مورد راکتور آب سنگین مینوشتم. اما کلا همه چی ریخت به هم. نمیدونم الان توانایی ادامه تحصیل رو دارم یا نه. نمیدونم چرا میترسم از پسش بر نیام.

    در مورد شغل هم گاهی سراغ شغل های غیر مرتبط با رشته ام رفته ام. ولی خب احساس رضایت درونی اصلا نداشتم. یعنی یه چیزی درونم همش ملامتم میکرد که اینجا جای من نیست.

    شغل تدریس رو خیلی دوست دارم. یه بار تونستم توی خانه ریاضیات به عنوان مدرس پذیرفته بشم. ولی اون موقع تازه دو سه ماهی ااز ازدواج علی گذشته بود و حالم خراب بود. کلا اضطراب به شدت بالایی داشتم و فکر میکردم هیچی جز شکست روبروی من نیست. همون جلسه اول که رفتم سر کلاس یهو وسط درس دادن، همه چی جلو چشمم سیاه شد ناگهان و سرم گیج رفت و غش کردم. بعدش انداختنم بیرون.


    یه بارهم گفتم به درک هر کاری باشه میرم فقط محیطش سالم باشه.
    رفتم یه جایی که شاید با دیپلم هم مید همون کارو کنم.
    از قضا یکی از مراجع هایی که اومد همکلاسی دوران راهنماییم بود. یهو دیدم یکی صدام کرد پوووه!!!!!!!!! تو اینجا چی کار میکنی؟ جای تو اینجا نیست. من فکر میکردم تو الان حتما یه استاد دانشگاهی چیزی هستی؟ دیدمت جا خوردم. اینجا چی کار میکنی؟

    یا یه بار رفتم برای یه کاری. موقع مصاحبه تا پرسید رشته ات چیه و گفتم ، گفت نه تو حیفی برو اینجا وقتت و عمرت هدر میره.


    اصلا وقتی هم خودم میخوام سطح توقعم رو از خودم بیارم پایین تر اینقدر دنیای اطرافم بهم هی میگه نه اینجا جای تونیست..که اصلا یه حال بدی پیدا میکنم.

    توی خونه هم خب خیلی وقتا بهم میگن تو قدر خودتو نمیدونی و جای تو یه جاهای بالاتره و ....

    اصلا گیجم...نمیدونم چیکار کنم.

    نمیدونم این گیج بودنم هم از کمالگراییمه یا نه........

    - - - Updated - - -

    از ادامه تحصیل یکمی زیادی میترسم. یعنی شک دارم که الان سوادم در حد لیسانس باشه. چون خیلی از مفاهیم برام جا نیفتاد.
    خب من با اینکه دانشگاه دولتی درس خوندم و معدلم هم متوسط رو به بالا بود و حتی یه درس رو هم نیفتادم و در بعضی درسها هم نمره ام ماکزیمم میشد ولی شک دارم که چیزی رو واقعا یاد گرفته باشم.
    این یه هراسی در من ایجاد میکنه.
    مثلا ما یه چیزی داشتیم به اسم پاریته. من میتونستم بفهمم پاریته یه تابع مثبته یا منفی. ولی اصلا حالیم نشد خود پاریته یعنی چی؟؟؟؟؟
    از طرفی خیلی هم درس میخوندم. ولی خب ظاهرا نتیجه نمیگرفتم. فرضا 8 صبح میرفتم دانشگاه و تا 4 عصر کلاس داشتم. ولی روزی حداقل دو ساعت رو باز هم درس میخوندم. خیلی وقتا هم شاید به جز ساعتی که سر کلاس بودم حدود 5 -6 ساعت درس میخوندم و همش توی سالن مطالعه و نماز خونه خوابگاه بودم و داشتم درس میخوندم. ولی نمیدونم چرا بازم دوزاریم نمی افتاد خیلی از مباحث یعنی چی؟
    بعد حالا همش میترسم اگه برم ارشد از پسش بر نیام.
    وقتی میشینم برای آمادگی برای ارشد بخونم میترسم. یعنی کتابا رو که میبنم یه هول و اضطراب شدیدی بهم دست میده که کلا ترجیح میدم بذارمشون کنار.

    دیگه دارم خل میشم. نه اینجوری در جا زدن برام قابل تحمله دیگه....نه میدونم باید چی کار کنم........

    - - - Updated - - -

    اگه خودم توی خودم میدونستم هوشم کمه و توانایی هام همیشه کم بوده خیلی اذیت نمیشدم. ولی وقتی خودمو با گذشته ی خودم مقایسه میکنم میبینم من باید جایی بالاتر از این باشم. گرچه گویا اضطرابم بهم اجازه حرکت نمیده.

    تا چهارم دبستان من اصلا سر زنگ ریاضی حوصلم سر میرفت. چون فکر میکردم من هرچی دارن بهمون یاد میدن رو خودم تنهایی تونستم بهش برسم. اینا چرا یه چیزی که بلد نباشیم یادمون نمیدن؟؟؟؟
    یا کلا تا همون پیش دانشگاهی هم اونقدر ریاضیات و جبر و هندسه و این جور درسا برام راحت بود که برای امتحان هم نخونده میرفتم سر جلسه. فقط اگه خیلی زحمت میکشیدم براشون این بود که یه نگاهی به فهرست کتاب بندازم. یا نهایتا بخشهایی رو که فکر میکردم یکم سخت تره یه نگاهی کنم.
    یعنی میدونم باهوش هستم.
    ولی اینکه نمیتونم ازش استفاده کنم و نمیدونم باهاش چیکار کنم عذابم میده.

    - - - Updated - - -

    ارم چل میشم........

    فرشته مهربان........
    من چه خاکی به سرم بریزم وقتی نمیتونم فکر کنم دنبال هیچ چیزی نباید باشم؟ و از طرفی هم نمیدونم دنبال چی باید باشم؟
    آخه چه جوری همین جوری توی لحظه خوش باشم؟

    آقای توجیه....
    یه بار گفتید که اگه حاضر باشم پول خوبی بدم حاضرید منو بکشید....
    بیاید منو بکشید راحت شم از دست خودم.....

    نمیشه یکم تخفیف بدید؟قول میدم هر چی دارایی دارم بهتون بدم....


    دختر مهربون...من چند بار مامان و بابام قشنگ نرمم کرده اند...جواب نداد...آدم نشدم....
    حالا یه وقت دیدی دست تو شفا بود و با همون یه پس گردنیت آدم شدم...
    بگو کجایی بیام یه کتک مفصل بهم بزنی؟... شاید ادب شدم....

    - - - Updated - - -

    آقای جنوب سرخ...
    شما که دلتون پاکه حداقل یکم دعا کنید من آدم بشم

    - - - Updated - - -

    راستی چی شد آقای جنوب سرخ؟
    از سفر برگشتید؟ رفتید روانپزشک؟

  11. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    toojih (پنجشنبه 07 آذر 92), جاثیه (پنجشنبه 07 آذر 92)

  12. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1392-6-29
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,248
    سطح
    19
    Points: 1,248, Level: 19
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 67 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حیفه به خدا
    من زیاد با تدریس خصوصی و تدریس تو آموزشگاه موافق نیستم
    اما شما راحت می تونید جذب آموزش و پرورش بشید (اگر دوست داشتین آمارشو واستون در میارم)
    مباحث فیزیک دبیرستان هم که شیرین.... فکر کردن به فیزیک دبیرستان لذت بخشه چه برسه به تدریسش!
    من یه آقایی رو می شناسم که لیسانس فیزیک اتمی مولکولی داشت ریاضی هم درس می داد البته خصوصی
    اما تدریس کردن غیر از قدرت انقال مفاهیم و فن بیان و اعصاب فولادی یه جلبیه خاصی می خواد و از هر کسی بر نمی یاد چون بچه های نسل جدید خیلی تخس شدن!

    ارشد هم اگر دوست داشتین می تونید یه رشته دیگه شرکت کنید مثل مهندسی هسته ای (شنیدم فیزیک اتمی و مهندسی هسته ای قرابت زیادی با هم دارن)
    مطمئن نیستم اما فکر کنم مهندسی اپتیک و لیرز هم می تونید شرکت کنید واحد هاش خیلی به فیزیک محض نزدیکه (رشته شاد و پول سازیه...)
    اگر تصمیم به کار کردن هم نداشته باشین ارشد گرفتن خیلی بهتر از بیکاریه حتی اگر 5 سال هم طول بکشه.

    قرار نیست به محض شروع کار یه سمت عالی با حقوق و مزایا رویایی به شما پیشنهاد شه , کسی که به تازگی فارغ التحصیل شده بهش کرسی استادی دانشگاه ام آی تی پیشتهاد نمیشه , خیلی واضح ست که باید کار کرد باید تلاش کرد...
    ناراضی بودن از شرایط کار نباید باعث شه که شما کلا قید کار رو برنید
    مثل این می مونه که شما رو پله اول نردبون باشید و از جایگاهتون راضی نباشید و هی به خودتون بگید من باید رو پله آخر نردبون قرار بگیرم و تحت تاثیر این افکار کلا از نردبون بیاید پایین

    چند نفر از کسایی که کنکور ارشد می دن سوادشون در حد لیسانسه؟ به نظر من اصلا لازم نیست که به کل مباحث لیسانس اشراف کامل داشته باشید وقتی وارد دوره ارشد بشید رو یه بخشی از مطالب کارشناسی فوکوس می کنید و جزئیات مربوط به اونو مطالعه می کنید
    مثلا تو رشته خودم تو دوره کارشناسی باید بدونیم مایع ایکس تحت فشار فلان و دماع فلان چه رفتاری می کنه اما وقتی تو ارشد وارد گرایش جامدات بشیم اصلا لازم نیست اینو بدونیم
    اگر هم تو مفاهیم پایه ای مشکل داشته باشید می تونید رفرنس مطالعه کنید

    من هم از همون اول تو درسای ریاضی فیزیک ماکزیمم نمره رو می گرفتم بازم فکر می کردم درسو بلد نیستم اما وقتی با 15 جلسه معلم خصوصی عربی می شدم 10.5 فکر می کردم دیگه عربی رو یادش گرفتم.... این حالت فکر کنم همون کمال گرایی باشه
    ضمنا با کتک خوردن چیزی درسته نمیشه... من قبلنا زیاد خودمو می زدم اما از این کار هم جواب نگرفتم...
    بعدشم کی گفته من دلم پاکه؟ من اگه دعام کارساز بود که وعض خود این نبود! ولی چشم دعا می کنم ما هممون به دعای هم محتاجیم , شاید دعامون در حق کس دیگه جوای داد!

    - - - Updated - - -

    مرسی
    خدا رو شکر بد نیستم
    البته خوبم نیستم

    دیروز از سفر برگشتم زنگ زدم واسه شنبه وقت گرفتم
    از تایپیک آخرم تا حالا دوتا کار مثبت کردم
    کلاس زبان رو دوباره شروع کردم و واسه اعزام به سوریه ثبت نام کردم (مدافعین حرم)

  13. 4 کاربر از پست مفید jonube-sorkh تشکرکرده اند .

    Pooh (پنجشنبه 07 آذر 92), shabnam z (شنبه 09 آذر 92), toojih (پنجشنبه 07 آذر 92), جاثیه (پنجشنبه 07 آذر 92)

  14. #8
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پر خيال نمایش پست ها
    -اينا رو اينجا گفتم چون خانم باهوش پو خفه شدم از بس گفتي خدا خدا
    ببخشید که شما رو خفه کرده ام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    - - - Updated - - -

    بارها تاپیک درمان ذهن سطحی و منتقد درونی ، و تاپیک درمان سندروم سی سالگی رو خونده ام.
    اما ظاهرا ذهنم اونقدر سطحی شده که نمیتونم بفهمم.

    اصلا ذهنم اونقدر سطحی شده که در مورد هیچ چیزی فکر نمیکنم. فقط دارم زندگی رو نظاره میکنم. همین.

    ............................................
    ولی میدونم که قبلا اینجوری نبوده ام. میدونم قبلاها اتفاقا عمیق به مسائل فکر میکردم. میتونستم برنامه ریزیهای بلند مدت برای رسیدن به اهدافم داشته باشم و گام به گام پیش برم. میتونستم بفهمم. و....

    .......................................

    دیگه خسته شده ام..........
    از دارو مصرف کردن...از خودم....از زندگی.......

  15. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    جاثیه (سه شنبه 26 آذر 92)

  16. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 مرداد 93 [ 01:28]
    تاریخ عضویت
    1392-8-26
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    524
    سطح
    10
    Points: 524, Level: 10
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 48 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جاثیه نمایش پست ها

    فکر می کنم بدون ایمان به گناه هم می شود پاک بود . آدم اگر با خودش صادق باشد و به خودش دروغ نگوید اخلاقی و درست رفتار می کند بدون این که لازم باشد خودش را از چیزی

    بترساند. فکر می کنم اگربعضی ها هستند که کارهای بد را فقط از روی ترس انجام نمی دهند دلیلش این است که اخلاق ملکه وجودشان نشده و در مرحله پایین تری از اخلاق اند. اخلاق

    وقتی وجود انسان را پر کرد دیگر برای پایبند بودن به آن ترسیدن از مجازات لازم نیست. این که نمی ترسی و پایبندی یعنی رفته ای یک مرحله بالاتر.
    دقیقا.
    حرف های قشنگی گفتی .یه داستان یادم اومد میگه که چند سال قبل توی کانادا پلیس اعتصاب میکنه و اسلحه ها رو زمین میزارن

    بعد از اینکار شهر به هم میریزه و مردم شروع میکنن به دزدی و کار خلاف تا پایان روز تمام فروشگاه ها رو خالی کردن

    بعد که تحقیق کردن متوجه شدن بعضی از مردم نرفته بودن دزدی...

    این باور غلطیه که ما فقط از ترس خدا ادم های خوبی هستیم. ادم هایی که خوب رو برای خودشون تعریف میکنن.حتی اگه خدایی هم نباشه اخلاق گرا باقی میمونن.

    فقط کافیه خوب بد رو برای خودمون تعریق کنیم.ایا ما فقط باید به خاطر ترس خوب باشیم؟

  17. 2 کاربر از پست مفید saeed.a تشکرکرده اند .

    shabnam z (دوشنبه 11 آذر 92), جاثیه (سه شنبه 26 آذر 92)

  18. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 دی 92 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-26
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    398
    سطح
    7
    Points: 398, Level: 7
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    92

    تشکرشده 77 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام پوه عزیزم
    یا خود مامان...
    کافیه بگم مامان 20 تومن میدید من برم مثلا دکتر زنان؟
    میگه ندارم.
    بعد کافیه همون روز بفهمه یکی میخواد طلا بفروشه. میره میخره.!!!!!!!!یهو پولدار میشه.

    همون خواهرم که گیر خونه خریدن بودن مجبور شد طلاهاشو بفروشه. کی طلاهاشو خرید ازش؟ مامان.
    الان هم گاهی همون طلاهایی که قبلا به سر و گردن خواهرم بوده استفاده میکنه. اونوقت خواهرم از طلاهاش فقط حلقه ازدواجش باقی مونده.حتب جلو خواهرم هم از همون طلاها استفاده میکنه. نمیدونم یعنی توی دلش نمیگه یه وقت دل خواهرم میسوزه؟

    من یاد ندارم یه بار پول تو جیبی به من داده باشن. تنها پولی که به من میدادن به اندازه روزی دو بار کرایه اتوبوس بود که بتونم برم مدرسه و بیام.

    هنوزم میخوام برم بیرون باید هی بگم کارت اتوبوسم شارژ نداره. اونوقت هزار تومان با منت میدن که کارت شارژ کنم. هر بار سوار شدن اتوبوس هم که 300 تومنه. یعنی با هزار تومن شارژ کارت ، نهایتا میشه 3 بار سوار اتوبوس شد.
    واقعا ناراحت شدم وقتی اینها را خوندم. خودت ناراحت نکن به جاش بیا وابستگی ات به خانواده را کم کن.

    اگه خانمی اصلا هیچوقت علاقه ای به کار بیرون نداشته باشه، بهش ایرادی وارده؟
    و آیا باید خودش رو مجبور کنه به خاطر فرهنگ و سایر شرایط، بره سر کار؟ در حالی که میدونه اصلا کار بیرون با روحیاتش سازگار نیست و علاقه ای نداره؟
    به نظر من گاهی اوقات شرایط ایجاب می کنه که ادم از علایقش بگذره و برای پیشرفت زندگیش تلاش کنه. حتی اگه به ان کار علاقه نداشته باشه.

    از طرفی فرضا یه کسی مدرک لیسانس یا فوق لیسانس یه رشته ای رو داره. بعد هرچقدر میگرده کار مرتبط با رشته اش گیرش نمیاد.

    بعد حاضر میشه بره سراغ یه کاری که اگه حتی دیپلم هم نداشت میتونست انجامش بده؟
    به نظرتون اگه بره سراغ این کار بیشتر حالش بد میشه و اذیت میشه ؟یا چون بالاخره مشغولیت و یه حد کمی درآمد داره حالش بهتر میشه؟
    این بستگی به هدف فرد داره. اگه کسی به رشته اش علاقه مند و فصد داره که ان را ادامه بده و با علم به اینکه کار با ان رشته سخت پیدا میشه, در ابتدا می تونه کارهای دیگه انجام بده و بعدا که به مدارج عالی رسید و تجربه کافی را بدست اورد با رشته خودش کار کنه.

    عزیزم حیف به خدا زندگیت را تلف کنی و ازش استفاده نکنی. شما که میدونی توانایی های لازم برای موفق شدن را داری, پس چرا ازش استفاده نمی کنی؟
    به نظر من اگه کار کنی حتی اگه بهش علاقه هم نداشته باشی, بهتر از اینه که به خانواده وابسته باشی.
    ولی بیا یه جور دیگه به موضوع نگاه کنیم! اینکه خانواده شما اینگونه برخورد می کنند تا شما روی پای خودت بایستی و بهشون وابسته نشی.یادمه یکی از دوستان پدرم با اینکه وضعیت مالی خوبی داشتن, وقتی دخترشون بزرگ شدن دیگه بهشون پول تو جیبی ندادن و گفتن که باید بری سر کار و خودت پول در بیاری و روی پای خودت بایستی.
    حالا دلیل کارهای مادر شما هر چی که هست مهم نیست, شما خودت ناراحت نکن و سعی کن کاری کنی که این شرایط را عوض کنی.


    - - - Updated - - -

    عزیزم پست های جدیدت را ندیدم وقتی که پستم را ارسال کردم.
    خب وقتی می بینی اینطوری عمل می کنند, چرا کاری نمی کنی؟ به خدا اگه درست را ادامه بدی و بری سرکار خیلی زندگیت فرق می کنه و استقلال مالی هم پیدا می کنی. شما گفتی فیزیک خوندی؟ نمیشه خصوصی فیزیک درس بدی؟ یا مدرسه؟

  19. 3 کاربر از پست مفید N.I.K.I تشکرکرده اند .

    Pooh (دوشنبه 11 آذر 92), shabnam z (دوشنبه 11 آذر 92), جاثیه (سه شنبه 26 آذر 92)


 
صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با این وضعیت من چیکار کنم با خانواده شوهرم
    توسط روزنه ی امید در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 دی 93, 23:52
  2. مخالفت فقط بخاطر موقعیت مکان زندگی اون دختر
    توسط رضابکرانی در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 30 تیر 92, 18:48
  3. چطور معیارام رو بهینه کنم از وضعیت سطحی به وضعیت عمقی
    توسط poorhashem در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 دی 91, 00:18
  4. برای موقعیت بهتر صبر کنم؟
    توسط nargol در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 04 خرداد 91, 03:24
  5. 15 واقعیت درباره ازدواج
    توسط جوانه؟؟؟ در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 اردیبهشت 91, 21:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.