د چرا من هیچ چیز خوبی در اطرافم نمیبینم؟ البته منظورم یه ازدواج خوبه.
پدر و مادرم نزدیک چهل ساله که زندگی کرده اند با هم. شش تا بچه دارن. بچه هاشون هم همه با هوش و تحصیل کرده و مودب و از نظر جسمی و اجتماعی سالم.
هم مامان هم بابا هر دو آدمای خوبی هستن.
اما من فکر میکنم این یه زندگی موفق نبوده. چون بارها شده هر دو گفته اند که هیچ لذتی از زندگی مشترکشون نبرده اند و فقط به خاطر بچه ها تحمل کرده اند.
از طرف دیگه ما بچه ها هم به نظرم از نظر روحی سالم نیستیم.
چرا زندگی اینقدر سخته؟ بابا خیلی اهل کاره و مرد فهمیده ایه. خیلی اهل مطالعه است. مامان هم زن مهربونیه و خیلی هم فعال. یعنی همیشه به نحوی یه شغل داشته. هر چند شغلی باشه که در منزل انجامش بده.
خیلی سختی ها رو با هم تحمل کرده اند. اوایل زندگیشون خیلی از نظر اقتصادی در مضیقه بوده اند. ولی خب کم کم به اینجا رسیدن. بالاخره 6 تا بچه رو بزرگ کرده اند. ولی چرا راضی نیستن؟ چرا هرگز حس نکرده ام که همدیگه رو دوست دارن. همش تحمل کردن هم. همش تحمل تحمل تحمل.....
- - - Updated - - -
اینکه آدم توقع خوشبختی داشته باشه اصلا توهمه.
زندگی همش فقط تحمل کردنه.











من اگه دعام کارساز بود که وعض خود این نبود! ولی چشم دعا می کنم ما هممون به دعای هم محتاجیم , شاید دعامون در حق کس دیگه جوای داد!

علاقه مندی ها (Bookmarks)