به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 61
  1. #51
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 مرداد 96 [ 18:44]
    تاریخ عضویت
    1393-11-22
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    2,806
    سطح
    32
    Points: 2,806, Level: 32
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 86 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نام خدا

    میدونم تو عید موفق نمیشم.......چون انگیزه ای ندارم........ولش ده این مرد رو

    دلم میخواد حقم رو بگیرم.......این حقی که درقبال از بین بردن گرمی و نشاط زندگیم بود رو ازش میگیرم و آتیش میزنم...............حالم از خانوادش بد میشه.........

    آقای پارسا

    من اون خیابون رو نمیتونم بیخیال شم.............چون خیابون اصلیه سمت خونه هامون و من و پدر شوهرم در یک زمان، از سرکار بر میگردیم.......من اصلا احساس تحقیر شدن،نمیکنم.......به نظرم دور از حیا و ادبه که من بدون سلام عبور کنم...من هنوز عروسشونم....ایشون هم هر طور صلاح میدونن باید عمل کنن.........من مسول بدرفتاری دیگران نیستم......من مسول خودمم....دیروزم خندم گرفته بود چون دیدم از سرحالی من و ریلکسی من لجشون گرفته......خوشحالم که حالم دشمن شاد کن نیست......

    توافق برا اون یعنی بدون هیچ هزینه ای طلاق بده...............

    من نمیخوام اون عوض بشه..............من میخوام مسولیتم رو در قبال جامعه انجام بدم و دچار محدودیتش کنم که بیش از این جامعه رو خراب نکنه با اسیب رسوندنش به مردم.

    باور کنید حالم خیلی خوبه...........خنده هام هم واقعیه.........و اما ارامش ....دعا کنید ارام بمانم..........برانگیخته نشم......

    اینکه من با دوستم تماس تلفنی داشتم مخالف قوانینه؟!!!!

    در مورد تاپیکتون هم چشم.......اصن هر وقت صلاح بدونید می نویسم.

    و اما نگرانی جدید من:

    یکی از پسرای فامیلمون خیلی دوست داشتنیه........ مومن،مودب، خوشگل و البته صاف و ساده...........تو مجردیم گاه گاهی که شیطون گولم میزد دلم میخواست شوهرم بشه،ولی فک میکردم خانوادش مخالف باشن، اخه ظاهرش زیادی خوب بود و از منم سرتر بود......و پسر بزرگترشون هم خواستگار ابجیم بود با اینکه خیلی دک و پز داشت ابجیم ردش کرده بود............اونم یه زنی گرفت که بیا و ببین....چند ماه قبل عقدم چند روز ، رفته بودیم خونشون، پسره میخواست ایمیلم رو بهش بدم و با هم گاهی مثلا تبادل نظر کنیم.............حس میکردم ممکنه با این تبادل نظرها درگیرش بشم و نتونم عاقلانه ازش دل بکنم........با اینکه دو سه دفعه خواهش کرد،من بهش ایمیل ندادم.....پارسال گوسفند خریدن و خواستن با هم بریم 13 بدر،و همون جا قضیه ی خواستگاری رو مطرح کنن........ولی ما که نمیدونستیم،یادم نمیاد چی شده بود ولی ما دعوتشون رو قبول نکردیم
    یه ماه بعدش،زمانی که ما برا مراسم بله برون اونا رو دعوت کردیم، مادر این آقا پسر خیلی ناراحت شد..........حتی دو ماه هم با ما قهر بودن (با اینکه یکبار هم خواستگاری نکرده بودن) ،بعدا که باز اشتی کردن خودشون.....مادرش مدام میگفت انار باید عروس من میشد......و مدام به مامانم گلایه میکرد برا هر دو پسرام ،دو تا دخترت رو خواستم ولی تو بهم ندادیشون.......مامانمم به روی خودش نمیاورد.......تا اینکه یکبار که رفته بودیم با شوهرم خونشون، پسره تو اون چند روز خیلی تو فکر بود...........وقتی وسایل شوهرم رو براش آماده میکردم،یا باهاش شوخی میکردم........یا یکبار که همسرم ،تو پارک داشت دنبالم میکرد و من میدوییدم....جس میکردم،باید از نگاهش دور باشم..............سعی میکردم جلوی اون اصلا مثل قبل ها که شیطونی میکردم ،نباشم............برعکس شوهرم که خیلی جدی بود،اون چند روز مدام با من کل مسخره بازی مینداخت و من باید اوضاع رو کنترل میکردم........راستش منم میرفتم تو فکر.......اون چند روز خیلی اذیت شدم،اخه مامانش مدام میگفت کاش عروس من بودی،خودمم دلم هوری میریخت از اینکه میتونستم عروس همچین خانواده ی مومن و تحصیلکرده و خوبی بشم و با پسری که واقعا دلنشین بود ازدواج کنم،ولی به جای فکر،با اصرار و دروغ ،همسرم رو انتخاب کردم..........اون سفر کوفتم شد....شوهرم با اون پسره گرم گرفته بود و بعد سفر هم تو وایبر چت میکردن....منم بدم میومد ولی چیزی نمیگفتم......الان قراره اونا تو عید بیان خونمون...........من از اون پسر الان خوشم نمیاد..........ولی میترسم اگه مامانش که الان میدونه چه بلایی سر من اومده،همون چرت و پرت ها رو بگه،من حالم بد شه...........حتی اگه نگه هم ممکنه حضورشون حالم رو بد کنه......از طرفی هم نمیشه پیچوندشون.........

    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ........... استانیه ها..........بگو آخه دختر ،کم داشتی از این پسره اونموقع که باید خواستگاری نکردی....حالا هم که باید فراری بشی............ خخخخخخخخ....شوخی میکنم......من اینقدر مغرور بودم ،دنبال خواستگاری و این حرف ها نبودم.........شیطونه میگه دعا کنم شوهرم منفجر بشه ........لا اله الا الله........ولش ده........این مرد من ضعیف است...............این مرد من بچه است........این مرد من فراری است..........

    دوستان دعا کنید........

  2. 4 کاربر از پست مفید anargol تشکرکرده اند .

    mohi (سه شنبه 26 اسفند 93), parsa1400 (دوشنبه 25 اسفند 93), آنیتا123 (دوشنبه 25 اسفند 93), بارن (یکشنبه 24 اسفند 93)

  3. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 اسفند 93 [ 11:51]
    تاریخ عضویت
    1393-7-22
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    2,189
    سطح
    28
    Points: 2,189, Level: 28
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 45.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    213

    تشکرشده 213 در 91 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام انار گل میدونی برداشت من ا ندگیت چیه تویک دختر مغرور خودخواه هستس یک دختری لوس غیر اجتماعی که حتی از اینکه مامانش جلوی اون خم راست میشه افتخار میکنه یک دختری که با خانواده ای ازدواج کرده که صمنیمیت توشون موج میزنه مردی که دوستش داره ولی اون نمیبینه پدرشوهری که میگه جلوی من چادر نپوش یعنی توعروس منی محرم من هستی من دوست دارم مثل دخترم با من باش بیا خونه برو سر یخچال اینجا خونه توئه میگه باما بیا روستا چون با تو خوش میگذره دوست داریم قرار نبوده که بری روستا گاو بدوشی طویله تمیزکنی اما توبا غرور بیجات با خودخواهی هات اون مرد خسته کردی اون خانواده تو عروسی خیلی خوشحال بودند که عضو دیگه ای در این خوناده اضافه شده اما تو داغونش کردی از اون ها فاصله گرفتی از خانواده وشوهرت ناراحت میشدی هیچی نگفتی اون وقت شوهرت چطور متوجه میشد که اون ها ناراحتت کردند ایشون حس غیب دارند نه عزیزم شما با رفتارت بروز میدادی اون بنده خدا هم میرفت چیکار میکرد میگفت همینطوریند توببخش این حرف ها رو فقط یک مرد عاشق میتونه بزنه برات واقعا متاسفم وبرای شوهرت که اینقدر بد شانس بوده شوهرت با هر دخت دیگه ای ازدواج کنه خوشبخت میشه اما تونه هرگز چون مغروری وحس صمیمیت نمیفهمی تو با مادرت مهربون نیستی طفلی همسرت با اینکه مادر تو مادر زنش بوده اما دلش نمی خواسته اون همش کار کنه چون خیلی دوستش داره نمی خواسته توی زحمتش بندازه اما توحتی به اندازه اون هم نیستی
    برو وکیل طلاق بگیر مهریت هم بگیر به خدا که برای اون پسر بهتره این حر فها روزدم اعصاب خودم هم خورد شد فقط شاید بفهمی بعضی وقت ها نباید تذکر داد باید سیلی زد اگر ناراحت شدی میخواستم که ناراحت بشی وبفهمی ولی ازمن به دل نگیر

  4. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 مرداد 96 [ 18:44]
    تاریخ عضویت
    1393-11-22
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    2,806
    سطح
    32
    Points: 2,806, Level: 32
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 86 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نام خدا
    کیانا جان

    مرسی بابت حرفات..........ناراحت ک نشدم........ پس دفعه دیگه بیشتر تلاش کن.............خخخخخخخخخخ شوخی میکنم.........دخمل خوبم من واقعا نمیدونم چطور باید توضیح بدم.........

    البته من مغرورم و احتمالا یه تاپیک بزنم راجع به از بین بردن این ویژگی.........ولی یه چیزی.......من با دوستام واقعا خاکیم.......کلاس نمیذارم.........ریلکسم.....دوستا ی صمیمیم هم بیش از 50 تا هستن....اما یه اخلاق بدی که دارم.......با کسایی که باهام مغرورن و لجم رو در میارن و نمیتونم باهاشون دوست باشم ،بی تفاوت برخورد میکنم و این باعث میشه اونا فک کنن من مغرورم.

    داستانهام رو خوب نخوندی..............پدر شوهرم میگفتن دلشون میخواست من چادر بپوشم.........مادرشوهرم گاهی خوشش میومدبپوشم و گاهی نپوشم.......شوهرم میخواست بپوشم....
    اونا میخواستن من برم روستا ....... خوب من دلم نمیخواست برم روستا.............دوست داشتم برم خونشون تو شهر..........ولی دعوتم نمیکردن........همینجوری بدون دعوت هم ،شوهرم دوست نداشت برم......منم به حرف شوهرم بودم....هر جا گفت رفتم.......حتی روستا بیشتر از خونشون تو شهر رفتم

    من اصلا با خانوادشون ارتباط زیادی نداشتم که بخواد از رفتارم بفهمه..........هر چند میفهمید........از اطرافیان میفهمید مادرش اینا چیکارم کردن.
    من اون مرد رو خسته کردم،قبول.......ولی اونم خستم کرده بود..........با سکوتش..........با خنثی بودنش
    شوهر من دلش برا مامانم نمی سوخت، نگران بود خونه اونا هم برم ،کمک مامانش نکنم............من به مامانم زمانی که شوهرم هنوز نیومده بود کلی کمک میکردم ولی وقتی اون میومد ،دلم میخواست هفته ای 4 ساعت با همیم ،پیشش بشینم..........از روی صمیمیتم چند بار بهش گفتم،ولی اون درک نمیکرد چی میگم............منم میرفتم تو اشپزخونه...با اینکه هیچ کاری نبود کنم.

    کیانا جان اعتراضت تا بخشی وارده..........

    مرسی

    امروز مامانم شوهرم رو دم بانک دیده.........آقا یه متری مامانم بودن،بدون سلام ، خودش رو رده تو بانک........

    مامانم عصبانی اومدن خونه بهم گفتن ،فردا برو دادگاه..........خیلی اعصابم خورد بود................ظهری رفتم وایبر دیدم من رو از بلوک در آورده،احتمالا از کارش پشیمون شده، اومده خونه سریع از بلاک درم اورده......چون صبحی هنوز از روز تولدش تا حالا بلاک بودم.

    اون واسطه به بابام گفتن دوباره هنوز با شوهرم وقت نکرده صحبت کنن............بابام علی رغم میل من بهش گفتن برید صحبت کنید................
    شوهرم صبح سر کار دومش حاضر شده بوده.............حالامیدونم پایدار هست یا نه...........


    خدا رو شکر........هنوزم آرام و خوشحالم............

    دعا........
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  5. کاربر روبرو از پست مفید anargol تشکرکرده است .

    mohi (سه شنبه 26 اسفند 93)

  6. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    سلام انارگل جون انشالله حالت خوب باشه
    پست من بسته شده و باید عنوانشو تغییر بدم میتونید راهنماییم کنید؟

  7. #55
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 مرداد 96 [ 18:44]
    تاریخ عضویت
    1393-11-22
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    2,806
    سطح
    32
    Points: 2,806, Level: 32
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 86 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دووووو جان, علیک سلام,کسی رو حرفه ای تر ازمن گیر نیاوردی؟!!!

  8. #56
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط dooo نمایش پست ها
    سلام انارگل جون انشالله حالت خوب باشه
    پست من بسته شده و باید عنوانشو تغییر بدم میتونید راهنماییم کنید؟

    از طریق مثلث پایین پستهای خودت، درخواست بده عنوان تاپیکت را عوض کنند
    باید یه اسم جدید پیشنهاد بدی که بیانگر مساله ات باشه، عناوین قبلیت خوب بودن به نظرم
    بدقولی شوهرم و کینه ای بودنش و بی تفاوتیش نسبت به نیازهایم
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  9. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    سوده 82 (سه شنبه 04 فروردین 94)

  10. #57
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    ممنون شیدا خانوم

  11. #58
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 مرداد 96 [ 18:44]
    تاریخ عضویت
    1393-11-22
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    2,806
    سطح
    32
    Points: 2,806, Level: 32
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 86 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نام خدا.

    سلام..........انشالله سال خوبی داشته باشید ...........

    27 اسفند از جلوی فروشگاه همسرم عبور میکردم دیدم داره جمع میکنه........نمایندگی ها رو هم واگذار کرده............ سریع به بابام و داداشم خبر دادم که چیکا کنم........داداشم با شوهرم تماس گرفتن و ایشون فرمودن من به انار هم گفتم........بهتره با این وضعیت تمومش کنیم...........بابام دیگه قاطع گفتن مهریت رو اجرا بذار.........منم رفتم دادگاه مهرم رو اجرا بذارم.....رییس دادگستری گفت اگه بره شوری حل اختلاف بهتره..........نتن بلد نبودم گفتم باشه...........بعدش بابام گفت اشتباه کردی..........ولی بردیم شوری.........

    حالا کسی میدونه چی میشه از لحاظ قانونی؟
    شوری چ فرقی با دادگاه داره؟
    چند روز طول میکشه تا بدستش برسه؟
    من چیکا کنم؟
    تو دادگاه چی بگم؟
    اگه خونش رو فروخته باشه بد میشه برام؟
    بیاین یه ذره در مورد دادگاه و نحوه برخوردم تو دادگاه و قانون راهنماییم کنید............

    شوهرم با وقاحت تمام گفت بهتره جدا بشیم.........این رو به داداشمم گفت...........به دامادمون با وجود اونهمه محبتی که بهش داشت تو خیابون بی محلی میکنه




    برا خودم متاسفم که یه مرد پست رو 8 ماه تمام آقاجونیم صدا زدم........

    خاک تو سر من.

    خدا رو شکر،حالم خیلی خوبه.............اون فامیلمون هم نمیان...........خدا رو شکر همه چیز عالیه.

  12. #59
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    سلام

    سال نو تون مبارک . باچه پیشوازی به استقبال بهار و عید رفتی .............خانه تکانی همراه با شوهر تکانی ....

    خوبه باز روحیت خوبه .................در هر حال متاسفم . ولی کاریکه شده ..... این مسیرم باید طی بشه.............

    خب گفتی شورا......

    قدم اول اشتباه کردی........ البته من باید بدونم کجایی ؟ یه شهر کوچیک یا یه شهر بزرگ ؟ تهران بودی؟؟؟؟؟؟

    اگه شهر کوچیک باشی . حرکتت در محل میتونه درست باشه ولی اگه مثلا تهران باشی حرکتت اشتباه و تا ارسال نامه رسمی از دادگاه حدود دوماه به همسرت فرصت دادی........

    شورا در مرحله اول به سازش میپردازه اگه همسرت بیاد و جنبه کدخدایی داره و نه قانونی . سو برداشت نشه قانونی هست ولی حکم اجرای لازم رو نداره وبعد دوماه پرونده شما رو به دادگاه خانواده ارجاع میده تازه اونجا باید از اول شروع کرد ....

    انار گل نظر شخصی ... 1. سعی کن باهاش توافق کنی . توافق قبول نکرد و نیت آزار داشت از روش دوم استفاده کن .
    2. .پروندتو از شورا پس بگیر و لغو کن ...و در دادگاه باز کن چون اتو ماتیک سه ماه عقب خواهی افتاد .

    نمیتونی همزمان در یک پرونده در دو جا شکایت کنی پرونده ای که زودتر ابلاغش صادر شده و در حال اجراست پرونده دوم را خواهد بست . میشه ولی چون همسرت وکیل داره وکیلش شمارو به تاخیر خواهد انداخت در حد چهار ماه ....

    این چهار ماه شما اسیر نامه نگاری و غیبت همسرت در جلسات خواهی بود و با ورود به دادگاه همه چی از اول خواهد بود ...

    به طور معمول و تا اجرای مهریه اونم با مشاوره وکیل حدود 8 ماه طول میکشه تا از همسرت مهریه بگیری .....

    برا اینکه میگم از اجرای مهر هدف داشته باش ... هدفت برگشت به زندگیه ؟ یا گرفتن مهریه ؟ و یا طلاق؟

    اگه هدف طلاق باشه اول توافق نشد پرسه طولانی مهریه ....

    نظرات در شعب و قضات متفاوته . اگه خونه رو به نام نزدیکان درجه یک زده باشه تا 6 ماه قبل از اجرای مهر میشه تامل کرد و قابل برسی ولی در قانون فعلی از دست شما کاملا خارج شده . و قابل توقیف نمیباشد ....

    شما از دادگاه برای برسی دارای وی در دفتر اسناد رسمی در اولین روز کاری نامه بگیر و استعلام بگیر . ملک و خودرو
    فکر میکنم شورا هم این نامه رو بده

    اگه در دادگاه شکایت کردی . موضوع شکایت "قرار تامین" باشه و یا "تامین خواسته ". یعنی توقیف اموال + اجرای مهر که باید در لایحه زی ربط ذکر بشه .....

    جدا از مهریه شما نفقه رو هم اجرای کن و از همسرت بخواه مکان و وسیله مناسب رو برا زندگی فراهم کنه در غیر اینصورت ملزم به پرداخت نفقه نیز خواهد بود .........

    انار گل یادم رفته شما حق حبس داری یا نه ؟؟؟؟؟

    شما در دادگاه شاکی هستی همین . چیزی زیاد برا بیان نداری جز تامین اونچیزی که در دادگاه مورد مطالبه قرار دادی ...
    بیشک اون فعلا در دادگاه ها شرکت نخواهد کرد ......

    انار گل اگه پرونده به دادگاه ارجاع دادی بگو ....
    برای بیان این مطالب متاسفم ........

  13. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    سلام اقا پارسا یه سوال ازتون داشتم ممنون میشم جواب بدید
    من دوساله عقدم و الان با شوهرم مشکل دارم و به احتمال زیاد از هم جدا میشیم میخواستم بدونم حالا که قباله محضری نشده تکلیفم چیه میتونم مهریه رو بگیرم یا نه؟
    اگه به تاپیکم سر بزنید ممنون میشم
    عنوان تاپیک:بد قولی شوهرم


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.