به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 76

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اسفند 00 [ 13:12]
    تاریخ عضویت
    1393-5-18
    نوشته ها
    670
    امتیاز
    19,001
    سطح
    87
    Points: 19,001, Level: 87
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 349
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,250

    تشکرشده 1,509 در 535 پست

    Rep Power
    145
    Array
    سلام عسل جان

    به دلیل اینکه شرایطی که در حال حاضر دارین میگذرونید را من چند سال پیش تجربه کردم فکر کردم شاید بتونم کمکتون کنم.

    من هم مثل شما اکثر خواستگارهامو رد می کردم به دلایل نه چندان منطقی که البته شاید ریشه همش عدم علاقه بود.

    تا اینکه با کسی آشنا شدم که فکر می کردم برخلاف بقیه برام جذابیت داره .به خاطر همین خیلی چیزها رو نادیده گرفتم.و مثل شما همش در اضطراب بودم که نکنه از

    دستش بدم.

    تا اینکه اونم دچار توهم شد.چون با وجود اینکه امتیاز چندانی نداشت میدید که من چطور کوتاه میام و حتی حاضرم مسئولیت هایی که به گردن اون بود رو به عهده بگیرم.

    شروع به بهانه آوردن کرد و تصورش این بود که من باز هم کوتاه میام ولی دیگه ادامه پیدا نکرد و همه چیز تموم شد.بعد از اون من حال الان شما رو داشتم.

    شدیدا افسرده و ناراحت بودم و اونقدر حالم دگرگون بود که حاضر بودم دوباره به یه شکل دیگه و به یه بهانه ای رابطه رو شروع کنم ولی خدا رو شکر خانوادم و مشاور

    خیلی به من کمک کردند که دوباره به دام اون رابطه بیمارگونه نیفتم.

    و الان که بهش فکر می کنم تموم شدن اون ماجرا شانس بزرگ زندگیم بود.حال بد من چند ماه طول کشید ولی در عوض برای تمام عمر بدبخت نشدم.

    چیزی هم که خیلی بهم کمک کرد راهنماییها و حرفهای آدمهای دلسوز اطرافم بود مخصوصا حرفهایی که با لحن تند و با قاطعیت بهم زده میشد و باعث میشد به خودم

    بیام و قدر خودم رو بیشتر بدونم.

    ببین دوست من زندگی زناشویی خیلی فراز و نشیب داره ازدواج کردن تنها قدم اوله و بعدش اونقدر مشکلات پیش میاد که تو ممکنه بارها و بارها از انتخابت پشیمون

    بشی.

    چیزی که نقش اساسی در ادامه زندگی داره خواست و اراده هر دو طرف برای ساختن رابطه هست.مخصوصا در بحران های سخت به نظر من نقش مرد مهمتره.

    چون خانمها ممکنه در شرایط سخت دچار احساسات بشن و بخوان همه چیز رو تموم کنن.این وسط مرد اونقدر حفظ زندگی براش مهم باشه که محکم بایسته و شرایط

    رو آروم کنه.چیزی که بعد از ازدواج بارها توی زندگی من پیش اومد.

    حالا فکر می کنی اگر خواستگار قبلی من یا کسی مثل اون آقایی که تو باهاش بودی توی همچین شرایطی باشه چیکار میکنه؟

    شک نکن کسی که خیلی راحت یه رابطه چند ماهه رو بعد از اون همه ابراز علاقه تموم میکنه بعد از ازدواج هم همینه.بعدها هم همش تو باید منت کشی کنی و تلاش

    یک طرفه برای ساختن زندگیتون داشته باشی و این واقعا برای یک زن سخته.

    به خودت سخت نگیر.حال الانت طبیعیه و ممکنه ادامه داشته باشه. تا زمانی که کاملا حالت خوب بشه و متوجه بشی چقدر الکی غصه خوردی و به خاطر یه آدم اشتباه

    به خودت رنج و سختی دادی.

    یه چیز دیگه در مورد خواستگارهای سنتی بهت بگم که خودم تجربه کردم.تو اگه با این پیش فرض جلو بری که در آشناییهای سنتی علاقه به وجود نمیاد و همه چیز منطقی

    باید باشه خود به خود همچین اتفاقی میفته .اینجوری میشه که توی آشناییهای سنتی فقط منطقت کار میکنه و با کوچکترین دلیلی جواب منفی میدی و در

    آشناییهای غیرسنتی بیشتر احساساتت کار میکنه و منطقت رو نادیده میگیری.

    سعی کن از این به بعد بدون هیچ پیش فرضی خواستگارهات رو بررسی کنی .یکی دو جلسه اول فقط با طرف حرفهای عادی و روزمره بزن و به خودت فرصت بده ببین

    به دلت میشینه یا نه.

    برای ازدواج هم هیچ وقت دیر نیست من در 33 سالگی ازدواج کردم. دوستم هم 34 سالگی ازدواج کرد . خیلی هم از زندگیش راضیه.

    یادت باشه که هیچ کس تو زندگی از خودت مهمتر نیست.پس حال خودت رو به خاطر بقیه خراب نکن.با خودت مهربون باش.مطمئن باش همه چیز درست میشه.

  2. 2 کاربر از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده اند .

    Erica (یکشنبه 03 دی 96), عسل28 (یکشنبه 03 دی 96)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 مرداد 98 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1396-6-04
    نوشته ها
    200
    امتیاز
    4,103
    سطح
    40
    Points: 4,103, Level: 40
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger Second Class
    تشکرها
    244

    تشکرشده 259 در 139 پست

    Rep Power
    42
    Array
    یه جورایی مثل خودمی ، شاید منم اگه ادامه میدادم ، الان به قول تو ، ته خط بودم.
    ته خط کجاست دخترجون.
    پاشو برو برای خودت زندگی کن ، برنامه های زندگیتو پیش ببر ، به فکر خودت باش فقط ، مطمئن باش خدا سر وقتش ، بهترین رو سر راهت میزاره.
    منم 27 سالمه ، واقعااااا دلم میخواد ازدواج کنم ، من تو خونه کمبود شدید عاطفی دارم (بنا به دلایلی توضیح نمیدم).
    منم از تنهایی خسته شدم ، منم دلم میخواد یکی باشه که من مال اون باشم و دوستم داشته باشه و ....... از اینجور حرفها.
    اینا رو میگم که خیال نکنی تنها تو هستی که این مشکلو داری.
    ولی باید اول یاد بگیری که برای خودت زندگی کنی ، خودت خودتو خوشبخت کنی و خوش باشی ، باید یاد بگیری از تنهایی هم لذت ببری.
    اونوقته که میتونی با یکی دیگه هم خوشبخت باشی و از زندگی لذت ببری.
    ولی اگه بخوای با این شرایط وارد زندگی مشترک بشی ، حتما اونجا هم کم میاری.
    من جات بودم با این اوضاع مالی خوب ، به جای دکتر اعصاب ، میرفتم پیش بهترین روانشناس ، میرفتم بهترین باشگاه ورزشی ثبت نام میکردم ، کلی کتاب میخریدم برای خودم و از پول خودم برای ساختن خودم استفاده میکردم.
    حیف که من پول نداشتم ، خودم انقد خوندم و خوندمممم تا خودمو بهتر کردم.
    برای خودت ارزش قائل شو ، قدر خودتو بدون ، هر وقت بتونی خودت خودتو دوست داشته باشی ، مطمئن باش یکی هم پیدا میشه که تورو خیلی دوست داشته باشه.
    قرصاتو بزار کنار دختر ، احتمال یکی از قرصات داره غلظت خون ایجاد میکنه که اول صبح اون حس بهت دست میده یا حداقل اب بیشتر بخور.
    توروخدا به جای قرص خوردن برو ورزش ، ببین چقدررر حالت بهتر میشه.

  4. 2 کاربر از پست مفید Happy.girl.69 تشکرکرده اند .

    Erica (یکشنبه 03 دی 96), عسل28 (یکشنبه 03 دی 96)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 03 دی 96 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1395-10-26
    نوشته ها
    90
    امتیاز
    2,059
    سطح
    27
    Points: 2,059, Level: 27
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    61

    تشکرشده 175 در 69 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    شما بارها نوشتين كه روابط به سرانجام نرسيده داشتين. چرا بعد از اين شكست ها نميشينيد مشكل رو پيدا كنين؟ چرا فقط دنبال يه فيلم درام هستين؟ كى ميخوايد قبول كنين كه يه مشكلى وجود داره؟؟؟

    من از اول تاپيكتون رو ميخوندم چند بار نوشته بوديم ماشين آن چنانى زير پامه و ... ولى الان اين متن شما رو خوندم به نظرم خيلى زندگيتون متوسط اومد. با همه جمله هايى كه مينوشتيد به شدت ميخواستيد القا كنين كه وضع ماليتون خيلى خوبه ولى شما فقط يه زندگى متوسط دارين. خب تفاوت ديدگاه رو ببينيد. معلومه كه شما يه ديدى به دنيا دارى و من يه ديد ديگه. همينطور خواستگارهاى شما ديدگاهشون متفاوته. اين يكى از مسائليه كه خودتون بهش اشاره كردين و باعث ميشه تفاوت هاى شما مانع از زير يك سقف رفتن بشه.


    همينطور شما هنوز فرق يه رابطه دوستى رو با يه رابطه آشنايى به قصد ازدواج نميدونى. چطورى ميتونى منكر خونواده ها بشى وقتى هنوز تو ايران زندگى ميكنى؟؟؟ توى ازدواج چهار سهم براى چهار گروه وجود داره: دختر ، پسر، خونواده دختر، خونواده پسر. همه اين ها بايد رضايت داشته باشن تا ازدواج خوبى شكل بگيره. حالا هر كدوم ميتونه به هر دليلى حتى دلايل مسخره مخالف باشه. مگه شما براى رد كردن همه خواستگارها دليل درست و حسابى داشتين؟؟ يكى ميتونه بگه يه ذره دماغش انحراف به چپ داره و بعد طرف رو رد كنه. خونواده پسر هم دقيقا ميتونه به هر دليلى با ازدواج مخالف باشه. مشكل شما اينجاست كه ميخوايد خونواده ها رو حذف كنين. نميشه. امكان نداره. وقتى خونواده پسر سبك رفتارى متفاوت شما رو نميپسنده پس اين ازدواج نبايد سر بگيره. يكم سرتون رو از توى لاكى كه براى خودتون ساختين بيارين بيرون. دنيا اينطورى نيست كه شما اراده كنى و غول چراغ جادو بگه بله سرورم. حقوق ديگران در تصميم گيرى هايى كه حتى به شما مربوط ميشه هم هستن.

  6. 2 کاربر از پست مفید Shayeste تشکرکرده اند .

    آناهید. (یکشنبه 03 دی 96), عسل28 (یکشنبه 03 دی 96)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 آذر 97 [ 11:46]
    تاریخ عضویت
    1396-5-22
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    2,650
    سطح
    31
    Points: 2,650, Level: 31
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    88

    تشکرشده 115 در 65 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام دوستان
    ببخشید من دیر جواب دادم راستش من بخاطر فشار عصبی بستری شدم و سرم زدن
    مجال این نیست که تک تک اسمتونو بیارم از همه اونایی که مخالفت کردن و یا تایید کردن و وقت گذاشتن بی نهایت سپاسگزارم

    دوستان بخدا من حق میدم شاید خانواده اش مخالف بوده باشن اونوقت مگه از اول نمیدیدن که شهر دیگه ایم پس چرا حتی خواستگاری اومدن ، حتی به قدری گرم و صمیمی برخورد کردند که پسره از هتل زنگ زد و گفت کاملا نظرشون مساعده حتی پدر اقا پسر رسما ما رو دعوت کردن خونشون و تایمشم تعیین کردن پس اینو نفرمایین لطفا

    ایشون فقط مابین حرفاشون نگران گفتن اگه خانواده تو بیان وضع ما رو ببینین مخالفت کنن چی . تو چیکار میکنی منم گفتم بحث مال و منال برای من مهم نیست

    من بازم میگم من اصلا قصدم از بیان شرایطم این نبود که بگم خیلی شرایطم عالیه و برخی دوستان ناراحت شدن بقران فقط خواستم بگم که نسبت به اونا کم کمش بیست برابر شرایطمون بهتر بود و توضیح مسئله کنم پس سو تفاهم ایجاد نشه

    من فرق دوستی با اشنایی برای ازدواجو کاملا درک میکنم ایشون از اولش قصدشونو ازدواج گفتن حتی چند باری که اومدن دیدن من خانواده شون کاملا در جریان بودن و خانواده شون چندین بار به خود من زنگ میزدن و کاملا راضی بودن

    فقط قرار بودن که خرداد ماه سال بعد بیان خواستگاری که بنا به شرایط خواستگار واسه من اومد منم اینجا از دوستان مشورت خواستم و راهنمایی کردن که رابطتو قطع کن و بگو بیان خواستگاری

    که من طبق فرمایشتون عمل کردم و ایشونو در منگنه گذاشتم که اگه واقعا میخوایین تشریف بیارین رسمی اقدام کنین که اولش گفتن شرایط ازدواج ندارم و رفتن ( در اینجا اصلا بحث مخالفت خانواده هم مطرح نبود بلکه خودشون خداحافظی کردن ) فرداش زنگ زدن و با ترس گفتن بذار ببینم چجوری میتونم بیام خواستگاری که بعد هم اون جریانها...

    هیچکسی حالمو درک نمیکنه چون من باورشون کرده بودم و این وسط ببنید اون چیکارا کرده بود که باور کردم
    و الان همه میگن احساسی بودی . این خلا بیشتر از همه به وجود خود من ضربه زد و کنایه های اطرافیان که خودت مقصر بودی . من مقصر نبودم من فقط صادقانه دل دادم . قبلاها میگفتن دخترا پول پرستن اما من حتی پول هم نخواستم ......حرف اخرم اینه کسی رو بی دلیل قضاوت نکنین چون گرفتار میشین

    دوستان ممنون از همگی . لطفا اگه میشه برا سلامتیم و آرامشم دعا کنین
    ویرایش توسط عسل28 : یکشنبه 03 دی 96 در ساعت 17:28

  8. 4 کاربر از پست مفید عسل28 تشکرکرده اند .

    Fariba.89 (یکشنبه 03 دی 96), Ye_Doost (یکشنبه 03 دی 96), آناهید. (یکشنبه 03 دی 96), جوادیان (دوشنبه 04 دی 96)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 آبان 97 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1393-1-31
    نوشته ها
    537
    امتیاز
    8,891
    سطح
    63
    Points: 8,891, Level: 63
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 159
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,224

    تشکرشده 1,090 در 430 پست

    Rep Power
    87
    Array
    بعضی ها تو این تاپیک منطقی حرف میزنن و بعضی ها از در احساس وارد میشن ...
    عسل جان شما مشخصه دختره فوق العاده احساسی هستی .
    ولی تا این حجم از احساسات نباید الان فوران کنه بعد از ازدواجت باید شکوفا بشه .
    ازدواج اصلا معقوله ای نیست که احساسات بیش از اندازه توش دخیل باشه .
    احساس فقط در حدی که خوشت اومده باشه و به دلت نشسته باشه همین کافیه .
    اگه در این حد باشه دیگه وقتی نشه کارت به قرص و دارو نمیکشه .

    عزیزم شما باید با عقلت برای ازدواج تصمیم بگیری . این کارا ینی چی؟؟
    من نمیدونم چرا شما خواستی با پسری ازدواج کنی که این همه از وضعیت خوانوادگی که خودت بیان کردی پایین تره و چرا هیچی ازش نمیخواستی و حاضر بودی بری شهرش با هر وضعیتی که داشت کنار بیای. اصلا چرا فک میکنی پسرا از خداشونه که با یه دختر بالاتر از خودشون ازدواج کنن . اتفاقا اکثریت موردای بالاتر از خودشونو نمیپسندن مگر اینکه دنبال سو استفاده باشن .
    عسل جان شما از دو فرهنگ کاملا متفاوت بودین اون آقا تا حدی شمارو پسندیده ولی باید میومده میدیده خوانوادش هم میومدن شما و خوانوادتونو میدیدن بعد تصمیم نهایی رو میگرفتن . اینکه اومده خواستگاری قسم نخورده که حتما ازدواج میکنین. هر کسی تو ازدواج شرایط خودشو در نظر میگیره . تا جایی که میبینم ایشون به شما بی احترامی نکرده . شاید از چیزایی که شما فکرشو هم نمیکنی خوشش نیومده .
    شاید خوانوادش راضی نبودن با یه فرهنگ دیگه وصلت کنه . شاید دوس نداشته زنش بالاتر از خودش باشه ... نمیدونم هزار تا شاید دیگه که اصلا ما خبر نداریم ولی مردم برای ازدواج بهش فک میکنن .

    همه که مثل شما فقططططط به عشق فکر نمیکنن . عزیز جان عشق آب و نون نمیشه . شما چون از اول همه چیز تو زندگیت داشتی فکر میکنی فقط عشقو کم داری فقطم عشق مهمه. ازدواج به یه سال نکشیده اگه خراب نشه به روال عادی تبدیل میشه.
    به نظر من در حال حاضر همون متخصصی که میری زیر نظرش ادامه بده و جلسات مشاوره هم برو و تمام مشکلاتتو بیان کن و راهنمایی بخواه ببین اشکال کارت کجاست .

    تلسمو جادو نیست عزیزم یه جای کار ایراد داره حتما سعی کن که برطرفش کنی و بیشتر ازین به خودت آسیب نزنی .
    همیشه لبخند بزن......
    برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید را باز گرداند....
    گاهی قوسی کوچک میتواند معماری یک سازه را عوض کند..

    ویرایش توسط anisa : یکشنبه 03 دی 96 در ساعت 16:18

  10. 2 کاربر از پست مفید anisa تشکرکرده اند .

    آناهید. (یکشنبه 03 دی 96), عسل28 (یکشنبه 03 دی 96)

  11. #6
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    دوستان عزیز من کوچیک تک تک شماها هستم اما فکر نمیکنین بهتره دست از سرزنش و قضاوت فعلا برداریم؟تک تک شما ها دلسوزید اما فعلا باید روحیه عسل درست بشه..با سرزنش کردن به نظرم در این برهه زمانی چیزی درست نمیشه...

    عسل جان کم کم خوب میشی
    تو تنها کسی نیستی که این شرایط رو گذروندی
    مرحم تو فقط گذره زمانه..باور کن انشالله روزی میرسه که نسبت به این روزهات کاملا بی تفاوتی
    فقط یادت باشه تنها چیزی که اگر از دست بدی دیگه بهت برنمیگرده سلامتیته...
    حیف نیست سلامتیت رو بخاطر کسی از دست بدی که انقدر راحت تورو گذاشت کنار؟؟؟؟
    ببین اگر این پسر واقعا اهل زندگی بود تو بلاکش میکردی هر طور شده یه راه ارتباطی باهات پیدا میکرد
    تو اشتباه نکردی در این مورد
    ببین عسل تو داری خودخوری میکنی، خودتو نابود میکنی، اسیب به جسم و روحت میزنی و....
    اما طرفت رو ببین..راحت داره زندگیشو میکنه بی خیاله بی خیال.چچقدرررررر راحت بی خیال همه چیز شد
    بلند شو از این وضعیت..راحت زندگیتو بکن.سرتو بگیر بالا.بگو (ببخشیدا) به درک که نشد.
    بازم بخدا باور کن روزی هزار بار باید خدا رو شکر کنی که همچین مرد بی مسئولیتی رو به عنوان همسرت نپذیرفتی...به نظرم لطف خدا شامل حالت شده
    همچین ادم دمدمی مزاجی معلوم نیست بعده ازدواج چه تصمیمات غلطی بگیره..اون موقع دیگه باید میفتادی دنبال طلاق و طلاق کشی....
    الان چند روز حالت بده...بعد بهتر میشی و دوباره زندگیت عادی میشه
    من هنوز 4 سال بعده طلاقم اسیب هاش رو دارم هنوز چه روحی و چه جسمی....
    مراقب سلامتیت باش.هیچی مهم تر از اون نیست.
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  12. 5 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    Fariba.89 (یکشنبه 03 دی 96), niloofar_aabi (یکشنبه 03 دی 96), نادیا-7777 (دوشنبه 04 دی 96), میس بیوتی (دوشنبه 04 دی 96), Ye_Doost (یکشنبه 03 دی 96)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 07 بهمن 96 [ 20:19]
    تاریخ عضویت
    1396-4-19
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    723
    سطح
    14
    Points: 723, Level: 14
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 36 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عسل جان به نظرم یه چند روز نیا تو سایت...حال روحی خوبی نداری و الان وقت استراحتته.اینکه هی بخوای نظرات بقیه رو بخونی و بهشون جواب بدی کمکی به بهبود حالت نمیکنه..چند روز استراحت کن .به خودت فرصت بده این روزها هم بلاخره میگذرن و میرن ولی نباید بذاری سلامتیتم با خودشون ببرن.بعدا وقتی آروم تر شدی دوباره بیا نظراتو از اول بخون.اینجا همه میخوایم به شما کمک کنیم ولی اول باید حالت خوب بشه

  14. کاربر روبرو از پست مفید آناهید. تشکرکرده است .

    Fariba.89 (یکشنبه 03 دی 96)

  15. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 آبان 97 [ 18:56]
    تاریخ عضویت
    1395-7-29
    نوشته ها
    594
    امتیاز
    9,965
    سطح
    66
    Points: 9,965, Level: 66
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 951 در 409 پست

    Rep Power
    116
    Array
    بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم ........................که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم
    در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند..........................آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم
    من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست ..........که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم

    دوستان عیب من بی‌دل حیران مکنید ..................گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم

    گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است ...............مکنم عیب کز او رنگ ریا می‌شویم
    خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است ..........می‌سرایم به شب و وقت سحر می‌مویم
    حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی ..........گو مکن عیب که من مشک ختن می‌بویم




    بـگـذار تـا بـگـريـيـم چـون ابر در بهاران ..........کـز سـنـگ گـريـه خـيزد روز وداع ياران
    هر کـو شـراب فـرقت روزي چشيده باشد..........دانـد کـه سـخـت بـاشـد قـطع اميدواران
    بـا سـاربـان بـگـويـيـد احـوال آب چشمم..........تـا بـر شـتـر نـبـنـدد محمل به روز باران
    بـگـذاشـتـنـد مـا را در ديده آب حسرت..........گـريـان چـو در قـيـامـت چشم گناهکاران
    اي صـبـح شب نشينان، جانم به طاقت آمد..........از بس که دير ماندي چون شام روزه داران
    چـنـديـن کـه برشمردم از ماجراي عشقت.......... انــدوه دل نــگــفـتـم الـا يـک از هزاران

    سـعـدي به روزگاران مهري نشسته در دل ..........بـيـرون نـمـي تـوان کـرد الا به روزگاران

    چـنـدت کنم حکايت شرح اين قدر کفايت..........بـاقـي نـمـي تـوان گـفت الا به غمگساران



    *** عبادت کنید، دعا کنید، گریه کنید، فیلم ببینید، کتاب بخوانید، خودتون رو مجبور کنید در جمع باشید، گردش بروید ... آنقدر فکرتون رو مشغول کنید تا زمان بگذرد و آرام شوید ***

    اگر ناراحت تون کردیم ما رو هم حلال کنید همه از سر دلسوزی بوده و هست
    موفق باشید

  16. 2 کاربر از پست مفید Ye_Doost تشکرکرده اند .

    Fariba.89 (یکشنبه 03 دی 96), آناهید. (یکشنبه 03 دی 96)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 03 دی 96 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1395-10-26
    نوشته ها
    90
    امتیاز
    2,059
    سطح
    27
    Points: 2,059, Level: 27
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    61

    تشکرشده 175 در 69 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من نه قصد سرزنش داشتم نه قصد قضاوت. نميفهمم چرا فكر ميكنين دارم از سر قساوت، شما رو قضاوت ميكنم تا خدا يه زمانى هم سر ما بياره تا بفهميم چه خبره. ما اين پيراهنو سال ها پيش پاره كرديم ... زندگى سخته، سخت امتحان ميگيره. بى رحمه. ولى همينيه كه هست. آدم بايد با واقعيت ها رو به رو بشه. همه ما دوست داريم دنيا هميشه باب ميلمون باشه. ولى نيست. بايد قوانين زندگى رو ياد گرفت.
    اميدوارم حالتون زودتر خوب بشه.
    يه جايى هم بالاخره ميفهمين كه نبايد انقدر خودتون رو دست كم بگيريد. شما بايد با يكى هم سطح خودت ازدواج كنى. اگه فكر ميكنى وضع مالى خونوادت در هر حدى هست، همسرت هم بايد همون حدود باشه نه بيست برابر كمتر. همونقدر كه خودت اينو ميفهمى، طرفت هم ميفهمه. حالا يا بايد پسر قالتاقى باشه و دنبال پول دختر يا اينكه پسر باحيا و متينى باشه كه صددرصد براش افت داره و باعث نابوديش ميشه. يكم به بقيه هم حق بده.

  18. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 مرداد 05 [ 19:43]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    849
    امتیاز
    28,473
    سطح
    99
    Points: 28,473, Level: 99
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 1,527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    با سلام عسل خانم

    عسل خانم گل قوی باش ...مبارزه کن با تمام این روزهایی که بالاخره میگذره...و برای همه ما وجود داره...

    اما حواست باشه ...حواست باشه نذاری بدون اینکه چیزی بهت اضافه کنن به دفتر عمرت بیان و برن!!!

    برای اینکه به ارامش برسی باید خودتو وصل کنی به کسی که

    بالاترین منبع ارامشه و قدرت مطلق...از طرفی بی نهایت شما رو دوست داره...

    خودتو بنداز تو دامن کسی که بهت کمک میکنه یاد بگیری...

    جواب همه سردرگمی ها و سوالاتت با کسیه که افریننده شماست ...

    به خودت بگو این روزها میتونه نقطه عطفی باشه تا من با تمام وجودم خوشبختی رو به اغوش بکشم

    به خودت بگو از این به بعد ازادم تا کسی رو انتخاب کنم که فلان ویژگی رو داشته باشه (ی ویژگی خوبی که دوست داشتی ولی اون اقا نداشت)

    حداقل با 10 مورد این جمله "ازادم تا کسی رو انتخاب کنم" رو کامل کن بگو و بنویس....

    و در نهایت میبینی کسی رو وارد زندگیت میکنی که اونم برای رسیدن بهت سختی هایی رو پشت سر گذاشته و حالا قدر هم و میدونید و

    با همون صداقتی که تو عشق داری تا ابد خوشبخت کنار هم زندگی میکنید

    بهت قول میدم درست میشه چون میسپاریم به خدا نه به خودمون

    ی همدردی برای ارامشت دعا میکن

  19. کاربر روبرو از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده است .

    Fariba.89 (دوشنبه 04 دی 96)


 
صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.