به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 17 نخستنخست 12345678910111213141516 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 161

موضوع: جنگل....!

  1. #51
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 شهریور 89 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    1,569
    امتیاز
    8,965
    سطح
    63
    Points: 8,965, Level: 63
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 502 در 230 پست

    Rep Power
    174
    Array

    RE: جنگل....!

    پونه در مورد داییشون صحبت می کنند. ایشون مگه با شادی در تماسند؟

  2. #52
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: جنگل....!

    ظاهرا" همینطوره
    من سلامتی شاد عزیز رو از خدا میخوام

  3. #53
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 بهمن 93 [ 17:37]
    تاریخ عضویت
    1387-3-22
    نوشته ها
    219
    امتیاز
    5,683
    سطح
    48
    Points: 5,683, Level: 48
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 83 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: جنگل....!

    سلام
    نه منظورم این بودش که خدا خیلی مهربونه و وقتی که ما دسته جمعی دعا می کنیم خدا زودتر جواب میده
    مسئله ی داییمو برای نمونه مطرح کردم که در واقع خدا دوباره به زندگی برگردونشون(همین چند روز اخیر).
    پس بیاین همه با هم برای بازگشت شاد به زندگی دعا کنیم
    من شادی رو خیلی دوست دارم ولی باهاش در ارتباط نیستم مثل اینکه برای بعضیا اشتباه شده
    من از همه معذرت می خوام

  4. #54
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: جنگل....!

    آره پونه جان
    من فکر کردم شما با شاد در تماسی
    بچه ها همه دعا کنیم

  5. #55
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 09:08]
    تاریخ عضویت
    1387-9-12
    نوشته ها
    303
    امتیاز
    4,557
    سطح
    43
    Points: 4,557, Level: 43
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 29 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: جنگل....!

    شاد عزیزم .
    هنوز از جنگلت برنگشتی . بیا دخترم بیا مهربونم. بیا و از جنگلت بگو ، دوست عزیزم برگرد که ما هنوز بهت احتیاج داریم . عزیزم زود رفتن برای تو . هنوز کسانی هستن که از تو راهنمایی میخوان . عزیزم برگرد و بگو که هیچ وقت ترکمون نمی کنی . آخه ما تحمل دوریتو نداریم . آخه ما دلمون مثل دل تو دریا نیست .

  6. #56
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 تیر 90 [ 15:16]
    تاریخ عضویت
    1387-6-09
    نوشته ها
    320
    امتیاز
    7,275
    سطح
    56
    Points: 7,275, Level: 56
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    627

    تشکرشده 673 در 178 پست

    Rep Power
    51
    Array

    RE: جنگل....!

    امروز صبح از همسر شادی پرسیدم در مورد جنگلی که دوست داشت بره بهت گفته بود، شاید الان توی جنگل باشه، یه دفعه چشماشو بست و زد توی سرش، گفت شب قبل از اینکه حالش بد بشه داشته در مورد جنگل با همسرش حرف میزده، الان من حرفایی که شادی به همسرش گفته رو براتون می نویسم:
    «از درون خیلی به هم ریخته شدم، احتیاج به رفتن دارم، میخوام برم جنگل، حتی توی رویاهام بوی درختانش رو حس می کنم، میدونی به نظر من وقتی آدمها تنها نیستن، وقتی چند نفر دور و برشون هست هیچ حسی رو به طور واضح درک نمیکنن، مثلا اگه ترس بیاد سراغشون، به امید اینکه یکی هست کمکشون کنه زیاد نمی ترسن، اگه خوشحال بشن، از ترس اینکه مبادا کسی خوشحالیشون رو ازشون بگیره، اونطور که باید خوشحال نمی شن، اونقدر که باید ناراحتی رو حس نمی کنن، اونقدر برای دیگران زندگی کردیم که خودمون رو فراموش کردیم، میخوام جایی باشم که فقط با خودم باشم، دیگه نقش بازی نکنم به خاطر قوانین مسخره ای که هست خودم و روحم رو محدود نکنم، اینجوری به خدا هم نزدیکتر میشم چون وقتی تنها هستیم وقتی در اوج تنهایی با خطری مواجه میشیم بیشتر از هر لحظه دیگه ای خدا رو لمس می کنیم میخوام این حس رو تجربه کنم.»

    همسرش گفته بود با یک ساعت عبادت در روز و قرآن خوندن میتونی به خدا نزدیکتر بشی.

    « این کار رو چند سال کردم، سالها قبل از اینکه بخوابم قرآن رو با معنیش خوندم، با خدا حرف زدم، اما الان می فهمم که این چیزها هم کافی نیست، برای من کافی نیست، منو راضی نکرد، من الان با تمام وجود احتیاج به خلوت دارم، نیازم خیلی بیشتر از قبل شده، نمیدونم باید چی کار کنم، میدونم اگه بخوام این کار رو انجام بدم باید برای تعجب همه یه جواب داشته باشم»

    همسرش گفته بود صبر کن هر وقت رفتیم سر زندگیمون کاری می کنم که این فرصت برات جور بشه.

    « تا اون موقع نمی تونم صبر کنم »
    همسرش گفته بود که اگه کسی دور و برت نباشه حوصله ات سر میره.

    «هر وقت حوصله ام سر رفت بر می گردم»

    همسرش گفت بعد خوابش برده بوده، نمی دونه شادی تا کی بیدار بوده و به رویاش فکر می کرده، راستش این حرفها رو که شنیدم خیلی ترسیدم اما وقتی جمله آخر رو گفت یکم خیالم راحت تر شد، هر وقت حوصله اش سر بره برمیگرده! اما معلوم نیست تا اون موقع چه بلایی سر کسانی که دوستش دارن میاد.

  7. #57
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: جنگل....!

    چقدر دل شاد باک بوده
    خدایا اونو به ما برگردون

  8. #58
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 شهریور 89 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    1,569
    امتیاز
    8,965
    سطح
    63
    Points: 8,965, Level: 63
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 502 در 230 پست

    Rep Power
    174
    Array

    RE: جنگل....!

    هراسان بغض را در دامنم گرفتم و به زیرسایه درخت زیبای حضورت ای مهربانترین آورده ام.تنها امیدم کوچک روزنه ایست به قلب مهربانت . می پذیری اینبار این گنهکار باشد که برای پویایی دوباره قلب بنده پاک خداوند اشکهایش را ببخشد؟

  9. #59
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 تیر 90 [ 15:16]
    تاریخ عضویت
    1387-6-09
    نوشته ها
    320
    امتیاز
    7,275
    سطح
    56
    Points: 7,275, Level: 56
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    627

    تشکرشده 673 در 178 پست

    Rep Power
    51
    Array

    RE: جنگل....!

    پستهایی که توی تالار گذاشته بودی رو می خوندم، پستهای روز سه شنبه، به امضات فکر میکردم،

    پرنده ای که اوج می گیرد، نه به پرواز، که به بامی دیگر می اندیشد...

    پرنده من، نکنه به فکر بامی دیگه هستی، نکنه اوج گرفتی؟؟؟؟ امروز به عکسهات نگاه می کردم، چقدر خوبه که عکسهات اینجاس، اگه بیارنت خونه خیلی خوب میشه می شینم و نگات میکنم، اوایل که دیده بودمت، صورت زیبات منو به سمتت کشوند و بعد سیرت زیبات بود که منو به تو وابسته کرد.
    امروز تمام نقاشیهات رو کنارم چیده بودم، تموم اونها حرفهای تو رو فریاد می زدن، شعرهاتو می خوندم، بغض کلماتت گلوم رو می فشرد، به گیتارت دست کشیدم از بس این چند روز انتظارت رو کشیده بود خارج از کوک ناله می کرد.
    تو همه چیز داشتی، به هر چیزی که می خواستی رسیده بودی، یادمه همیشه می گفتی که به تک تک آرزوهات رسیدی، حتی اونهایی که در کودکی داشتی. حالا من میخوام به ازای تمام آرزوهایی که بهشون نرسیدم، به یه آرزوم برسم، و اون سالم دیدن دوباره تو هست.
    اصلا حوصله هیچ کاری ندارم، امسال قراره با هم ارشد شرکت کنیم، تا عقب نیفتادی بیا، پس کی حوصله ات سر میره؟ پس کی دلت هوای ما رو می کنه؟ این خونه خیلی دلگیر و خسته کننده شده، این خونه خیلی دلگیر و خسته کننده شده

  10. #60
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: جنگل....!

    چند روزی میشه که دیگه احساس میکنم هیچ مشکلی ندارم جز بیماری شاد عزیز
    خدایا ما خواهر مهربونمونو از تو میخوایم
    میخواستی ما رو امتحان کنی؟
    به خدا من دیگه دست و دلم به هیچ کاری نمیره


 
صفحه 6 از 17 نخستنخست 12345678910111213141516 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.