به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 101
  1. #51
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 شهریور 90 [ 23:06]
    تاریخ عضویت
    1386-11-19
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    6,188
    سطح
    51
    Points: 6,188, Level: 51
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 162
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 20 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از دستشون خسته شدم

    سلام دوستان
    ممنون از راهنمایی های خاصانتون ازتون متشکرم که تجربیاتتونو در اختیار من میذارید چند وقتی بود درگیر کارای اسبابکسی بودم و نتونستم سر بزنم نازنین جون منم موافقم در جواب ادم دیوانه فقط باید برای سلامتیش دعا کرد دوستای عزیزم ادمها با هم خیلی فرق دارن شاید اگه دورو ره من ادمهای با احساس و عاطفی بودن منم سعی میکردم از راه های عاطفی وارد بشم دلنازه عزیز من خیلی سعی کردم تا رابطه هارو بهتر کنم اما خانواده شوهرم به دلیل اینکه من انتخاب پسرشونم واز غریبه هستم منو پذیرا نمیشن حتی یه روز صورت مادرشوهرمو بوس کردم گفتم بیا با هم مثل مادرو دختر بشیم هر بدی من بهت کردم به خودم بگو منم فقط به خودت میگم چند وقت بعد دیدم پشت سرم به زندایی شوهرم چه حرفایی زده اون و خواهر شوهرم از هر دری وارد شدم بسته بود وواقعا سر دگم شدم اونا مشکلشون با من غریبه بودنه منه اونا دوست داشتن پسرشون از فامیل زن بگیره و حالا با گذشت چند سال نمیتونن این موضوعو قبول کننکه من عروسشونم سعی میکنن از هر کار من یه ایرادی بگیرن تا دیگرون بدونن که ازدواج فامیلی بهتره و غریبه خوب نیستبا وجود اینکه من از همه لحاظ از عروسای دیگشون بهترم البته اینو من نمیگم همه فامیل دورشون میدونن و میگن . البته اینم بگم مادر شوهر من عاشق غیبته بعضی وقتا از بقیه عروساش به من بد میگه و بیشتر وقتا از من به اونا و این باعث میشه همه اونایی که از من تو ذهنشون یه غول ساختن بیان و برام قیافه بگیرن مادر شوهر من بیشتر رفتارای زشته عروسای دیگشو ماس مالی میکنی تا دیگرون نگن عروسایی که از فامیلش گرفته بده خوب حالا تو این شرایط من چقدر میتونم خوب باشم وقتی کسی نمیخواد خوبیهای منو ببینه تا کی میتونم همش من بخوام همه چیز درست بشه مشکل من با اونا اختلافات روز مره و سلیقه ای نیست مشکل اینه که اونا نمیخوان منو به عنوان عروسشون قبول کنن و همش فکر میکنن عروس اگه از فامیل نباشه نمیشه باهاش راحت بود حتی من خیلی سعی کردم با هاشون خاکی باشم تا با من احساس صمیمیت کنن ولی نشده چون خودشون نمیخوان درنتیجه خوبیهای منو نمیخوان ببینن واگه اعتراف کنن این عروسمونم خوبه ممکنه بقیه فامیل بگن پس چرا تا دیرو اینهمه ازش بد گویی میکردی به همین خاطر حرفشونو پس نمیگیرن

  2. #52
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از دستشون خسته شدم

    مارال عزیزم سلام. خسته نباشی از خانه تکانی. مبارک باشه.
    مارال جان یک مدت توی تالار نبودی . یک گشتی بزن. پست های فبلی ات رو خوندی دوست من ؟ توی این چند وقت چه کاری برای حل مشکلت کردی؟ اوضاع احوالت الان چطوره خانمی ؟
    روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...

    هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...

  3. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 شهریور 90 [ 23:06]
    تاریخ عضویت
    1386-11-19
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    6,188
    سطح
    51
    Points: 6,188, Level: 51
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 162
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 20 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از دستشون خسته شدم

    سلام به همگی
    نازنین جان تو این مدت از چند روش استفاده کردم یه بار با شوهرم و خانوادش جلسه گذاشتیم و خواستم کدورتها از بین بره ولی چند روز بعدش که خوشحال بودم همه چیز بهتر میشه شنیدم مادر شوهرم به جاریم داره بد گویی منو میکنه حتی میگه پسرم باید اینو طلاق بده با گوشای خودم شنیدم وقتی به خودش گفتم البته شوهرم وقتی گفت گفتن ما همچین چیزی نگفتیم ودروغ میگکه بازم کوتاه اومدم و روز مادر رفتم دیدنش با وجود اینکه اون حرفارو بهم زده بود بعد از اون پدرم مریض شد و عمل کرد ولی از هیچکدومشون خبری نشد حتی یه زنگم نزدن در صورتیکه به ظاهر ب خانواده من مشکلی ندارن چند تا اتفاق دیگه هم افتاد که فهمیدم اینا درست بشو نیستن الان تصمیم گرفتم با هاشون مثل خودشون برخورد کنم میدونم اینم نتیجه نمیده ولی حداقل احساس سر خوردگی نمیکنم
    اونا بیشتر وقتا تو مریضیها و مشکلات مارو تنها گذاشتن ولی من سعی کردم همیشه کمکشون کنم شوهرم هم همینطور حالا دیگه مطمئنم لیاقت ندارن من خوبیهامو کردن اما نفهمیدن بعد از این منم میخوام مثل خودشون باشم خدا کنه بتونم ولی فکر نمیکنم اونا خیلی و وقیهن من به نامردیه اونا نمیتونم باشم اما حداقل تصمیم دارم اگه چیزی گفتن جوابشونو بدم

  4. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 10:18]
    تاریخ عضویت
    1387-8-05
    نوشته ها
    477
    امتیاز
    6,023
    سطح
    50
    Points: 6,023, Level: 50
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 45 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از دستشون خسته شدم

    منم با دلناز خانم موافقم** اما تشكر نكن(چه فكر خوبي من از مادر شوهرم به خاطر وجو چنين مردي ازش تشكر مي كنم فكر كنم كمي تشكر معجزه كنه) اونا بايد به خاطر همچين دختري از مادر شما تشكر كنن چون تا الان هر كي بود صد باره جواب ميداد.... مارال جان تمام اين بلاها سر منم اومد اما از سمت برادر شوهرم خيلي بد تر از اين چيزهايي كه تو شنيدي منم شنيدم....عزيزم مادر شوهرت مشكل اخلاقي داره قبول تو فكر كن يه پيرزنه كه هي ميخواد غر بزنه بيشتر از اين كه نيست....
    سعي كن با خواهر و برادرهاي شوهرت صميمي باش كه روزي همسرت بهت نكه مشكل از توي چون با هيچ كدوم صميمي نميشي....
    يه روزم به مادر شوهرت زنگ بزن(حضوري نباشه) و مستقيم ازش بپرس كه چرااز تو خوشش نمياد؟ازش بپرس چه هيزم تري بهش فروختي؟شايد اونم دليلي داره.شايد از طرف تو بهش حرفي ميزنن..يادت باشه هميشه هستن كسايي كه موش بدواونن......هر وقتم خواستي زنگ بزني بذار شوهرت خونه باشه كه خدايي نكرده فردا 4 تا بهش اضافه نكنن و به همسرت بگن..
    اميدوارم به زودي شاهد رفع اين كدورتها باشيم.

  5. #55
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 شهریور 90 [ 23:06]
    تاریخ عضویت
    1386-11-19
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    6,188
    سطح
    51
    Points: 6,188, Level: 51
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 162
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 20 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از دستشون خسته شدم

    دوباره سلام به دوستای خوبم
    من باز هم اومدم با کلی غصه تصمیم گرفته بودم بیخیال باشم بعضی جاها جوابشونو بدم ولی همه اونا فقط تصمیم بود وبه مرحله عمل نرسید چند روز دیگه عروسی برادر شوهرمه جونم براتون بگه که بهش خونه دادن و تما م هزینه عروسی رو تازه خانواده دختره حنابندونم انداختن گردنه اینا ولی مادر شوهرمو ببینید انگار نه انگار کارش شده ماس مالی کردنه کارای اونا اما زمانه ما پدرمونو دراوردپدر شوهرمم یاد میداد و میگفت مگه عروس سه شب میره ارایشگاه خونه هم که بهمون ندادن و اونموقع با کلی بدبختی دنبال خونه میگشتیم در صورتیکه پدر شوهر م 6 واحد خونه داره خوب به نظر شما ایا ناراحتی نداره دیروز جهاز برون بود و من با وجود اینکه تمام این نا حقی هارو میدیدم بازم چیزی نگفتم و همش میخندیدم تا مجلس شاد باشه پدر شوهرم صدام کرد وگفت این کت و شلواری که پوشیدی یقش بازه شما حسابشو بکنید یه مرد بیاد و این حرفو بزنه درصورتیکه یقه لباسم انگلیسیه خیلی کیپ بود و اونجا به جز پدر شوهرم مرده دیگه ای نبود فقط گفتم من خودم حساسم به این چیزا مردا بیان مانتو میپوشم بچه ها تورو خدا شما بودید چی بهش میگفتید خواهش میکنم نظراتتونو بگید اگر جای من بودید وپدر شوهرتون این حرفو میزد و این همه فرق گذاشتن بین پسره کوچیکش و مارو میدید چیکار میکردید منتظر نظراتتون هستم

  6. #56
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 شهریور 89 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    1,569
    امتیاز
    8,965
    سطح
    63
    Points: 8,965, Level: 63
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 502 در 230 پست

    Rep Power
    174
    Array

    RE: از دستشون خسته شدم

    بين شما و جاري شما چه اختلافي وجود داره؟ زيادي حساس نشديد؟

  7. #57
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    جمعه 28 فروردین 94 [ 21:07]
    تاریخ عضویت
    1386-12-09
    نوشته ها
    2,496
    امتیاز
    42,303
    سطح
    100
    Points: 42,303, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Veteran25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    8,459

    تشکرشده 9,108 در 2,116 پست

    Rep Power
    269
    Array

    RE: از دستشون خسته شدم

    مشکل کجا است

  8. #58
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 شهریور 89 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    1,569
    امتیاز
    8,965
    سطح
    63
    Points: 8,965, Level: 63
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 502 در 230 پست

    Rep Power
    174
    Array

    RE: از دستشون خسته شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    سلام مارال
    به نظر می رسه شکل مشکل عوض شد....
    اگر شما جرات ابراز وجود نداری یا در نه گفتن مشکل دارید، توصیه می کنم به تالار اعتماد به نفس و موضوعات مرتبط سر بزنید.
    اما این را بگویم مشکل شما این نیست که زیادی به روشون می خندید و دوست ندارید ناراحتشون کنید. اتفاقا این نقطه قوت شماست... و اگر شوهرتان اینگونه هنوز پشت سرتون و حامی شماست به خاطر این روشتون هست... اما چون فکر می کنی مجبوری و ضعیفی و ....، و نمی توانی حقت را بگیری دچار مشکل شدی.... اگر همه این کارها را از ته قلب و با مهربونی انجام بدهی و احساس اجبار نکنی، این همه احساس فشار هم نخواهی کرد...
    شما به پستهاي قبلي اين تاپيك مثل اين پست سر بزنيد. خيلي حساس برخورد مي كنيد و اينطوري زندگيتون رو روي لبه تيغ قرار ميديد.

  9. #59
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 07 مرداد 91 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1386-12-12
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    4,460
    سطح
    42
    Points: 4,460, Level: 42
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    66

    تشکرشده 70 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از دستشون خسته شدم

    سلام مارال عزیزم..
    تمام مطالبت رو از اول خوندم ... به نظر من یا تو باید کاملا بی خیال رفتار خانواده همسرت باشی و یا اینکه به موقع و بهجا بدون هیچ ترسی از خودت دفاع کنی..اما شما فقط ناراحتی رو نشون میدی و این باعث میشه اونها عکس العمل بدتری داشته باشن.... سعی کن با بی توجهی نشون بدی که اصلا برات حرفهای اونها مهم نیست و مطمئنا اونها کمتر با تو برخورد میکنن.
    در مورد موضوعی که گفتی در مورئ پدر شوهرت.... متاسفانه برای بعضی از مردها این موضوع اصلا مهم نیست که به چه کسی تذکر میدن و فقط طبق عادت و فکر سطحی خودشون اجازه این رو به خودشون میدن که به خانمها تذکر بدن در صورتیکه هر زنی بیشتر از همه خودش هواسش به حجابش هست... پس اصلا ناراحت نباش و این رو بگذار به حساب رهنگ متفاوت اونها..اینها مسائلی هست که ما قبل از ازدواج واقعا باید دقت کنیم اما خوب به این سادگیها این شناختها صورت نمیگیره..... خانواده ها خیلی با هم فرق میکنن عزیزم...فرهنگها متفاوتن....شاید اگر کلمه ای در یک خانواده حرف زشتی باشه در خانواده دیگه یک حرف خوب باشه...پس سعی کن با حفظ اصالت خودت با فرهنگ اونها بیشتر آشنا بشی چرا که اینطوری بیشتر از این ازشون انتظار نداری...
    یکم آگاهانه پیش برو و خودت رو از این وضعیت نجات بده....زندگی خودت رو تلخ نکن..... سعی کن فقط یک تماشاچی باشی و به اونها فقط به عنوان بازیگر نگاه کن و از دور قضاوت کن.... هیچگاه خودت رو وارد بازی اونها نکن حتی اگر به زور تو رو میکشن.... بی تفاوت .... فقط نگاه کن ..
    موفق باشی

  10. #60
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 شهریور 90 [ 23:06]
    تاریخ عضویت
    1386-11-19
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    6,188
    سطح
    51
    Points: 6,188, Level: 51
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 162
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 20 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از دستشون خسته شدم

    بالاخره عروسی تموم شد ودوباره من موندو کلی دلخوری دیروز موقع پاتختی همه کادوهارو نشون دادن جز کادوی مامان من از اونجایی که تصمیم گرفتم که ناراحتیمو نشون بدم رفتم اشپزخونه و به مادر شوهرم گفتم با لحن اروم همراه با ناراحتی مامان کادوی مامانه منو نشون ندادی وی اگه بدونید چه قشقرفش به پا کرد گفت یادم رفت به پیر به پغمبز منم گفتم این جوابش یک کلست چرا داد میزنی میخوای منو تو چشم بقیه بد کنی اگه به گلایه باشه من گلایه هام زیاده ولی بعدش پا نشدم بیام موندم تا شوهرم اومد نخواستم قهر کنم بعد بگن اومد مجلس پاتخی رو بهم زد از حسودیش خلاصه با کل حرص و اعصاب داغون نشسم شوهرم که اومد از قیافم فهمید ولی کلی التماسش کردم که دعوا راه نیاندازه این اولین بار بود که در جواب دادو بیدادهای مادر شوهرم حرف زدم اونقدر بد گویی منو اینو اونو کرده ک دیگه کسی تو فاملشون منو تحویل نمیگیره تو این چند روز اونقدر سعی کردم مجلسشونو گرم کنم و شاد باشم تا حرف در نیارن ولی همینکه به اخر مجلس زسید دستمزدمو گرفتم منکه از این زن نمیگذرم اون زمانی که ما دنبال خونه بودیم اینا 8 تا واحد داشتن که یکیش خالی بود رفتیم گفتیم بذارد ما بشینم گفتن نه حالا دادن به برار شوهر کوچیکم اخه ادم کدومشو بگه مادری که این کارارو بکنه و اینقدر پسرشو دور کنه از خودش چطور اباید انتظار داشته باشه عروس و پسرش خوب باشن باهاش


 
صفحه 6 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمی خوام از دستش بدم، یک خواستگار دیگه هم داره
    توسط 2JZ-Engine در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 مرداد 96, 01:18
  2. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: شنبه 31 خرداد 93, 11:04
  3. داستان زندگي و مشكلات من -خسته ام ديگه از خودم
    توسط mahsa-f در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 بهمن 90, 12:18
  4. شوهر من از همه نظر خوبه ولی به خانوادش وابسته هستش.
    توسط teli در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 04 شهریور 90, 14:16
  5. داستان طنز « خواستگاري
    توسط keyvan در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 03 بهمن 87, 02:39

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.