
نوشته اصلی توسط
maryam2008
مجددا واقعا ممنون
همتون درست می گید از دیشب 1 کلمه هم لاش حرف نزدم می دونید چرا نیم خواهد لروم بیرون چون می دونه حتی تمام خانوادش با منن و حق رو به من می دن
داداشم گفت اگه بهت بی احترامی کرد بگو بیام دنبالت اما گفتم الان وقته مبارزه اسن به قول مشاورم مبارزه کن وقتی دیدی دیگه راهی نیست می تونی طلاق بگیری اما 1 جدایی با شکوه به همه ثابت می کنی که تو بی گناه بودی
دیشب جای خوابش رو ازم جدا کرد ولی من بر خلاف همیشه که یا کنارش می خوابیدم یا بهش اصرار میکردم که سره جات بخواب رفتم با خیاله راحت سر جام خوابیدم این بهش نشون داد که من دیگه ازش نمی ترسم صبح هم رفتم به باباش گفتم و اون فقط گفت صبر کن
شاید خوده برادر همسرم بخواهد گاهی او را تعقیب کنه جون خیلی بهش شک داره
درسته سخته اما من خدا شماها و فامیل رو دارم پس کمکم کنید بتونم
راستی هفته دیگه 5 شنبه می ره کربلا و 1 هفته از دستش راحتم گفت می خواهد بره طلاق رو خیره سرش از امام حسین بگیره یعنی چی؟؟؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)