به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 88
  1. #61
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 آذر 91 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1390-8-02
    نوشته ها
    166
    امتیاز
    1,745
    سطح
    24
    Points: 1,745, Level: 24
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    393

    تشکرشده 401 در 117 پست

    Rep Power
    31
    Array

    RE: از زندگی و دعوا با شوهرم خسته شدم...

    افرین عزیزم خیلی خوشحال شدم رفتار جرات مندانه رو تو کارگاه اموزش رفتار جرات مندانه بخون معجزه می کنه و دقیقا درست صحبت کردن رو یاد میده برا من که معجزه شده انشا اله برا تو هم میشه برا منم دعا کن .

  2. #62
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 بهمن 91 [ 12:49]
    تاریخ عضویت
    1390-9-05
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    1,176
    سطح
    18
    Points: 1,176, Level: 18
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    68

    تشکرشده 74 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی و دعوا با شوهرم خسته شدم...

    سلام نازنین

    تو چرا انقد زود گریه میکنی دختر مردها از این رفتار خوششون نمیاد ... به خودت مسلط باش وقتی همیشه گریه کنی دیگه اشکهات واسش بیمعنی میشه

    هر دو عاشق هستین اونم از نوع شدید ... فقط انقد عشقتون زیاده که اینجوری میشه یعنی توقعاتتون از هم زیاده چون که عشقتون زیاده

  3. #63
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی و دعوا با شوهرم خسته شدم...

    برات خوشحالم عزیزم
    خدا رو شکر
    سعی کن حواستو جمع کنی و یه زندگی خوب داشته باشید ایشالا
    تبریک میگم

  4. #64
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 اسفند 90 [ 12:21]
    تاریخ عضویت
    1390-8-29
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    1,896
    سطح
    25
    Points: 1,896, Level: 25
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    287

    تشکرشده 292 در 154 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی و دعوا با شوهرم خسته شدم...

    سلام عزیزم
    تبریک میگم شما خیلی خانم احساسی هستی و خیلی راحت می تونی به اون چیزی که می خوای برسی
    اما به شرطی که بتونی به خودت مسلط باشی
    همیشه یادت باشه هر وقت دیدی داره دعوا میشه خودتو و شرایط رو جمع و جور کن تا به قهر و جدال کشیده نشه که کسی مجبور بشه پا پیش بذاره اینی که میگم خیلی سخته خیلی واقعا کار سختیه اما یکم باید تسلط رو یاد بگیری مخصوصا در زمانهای عصبانیت
    موفق باشی
    ارزو میکنم زندگی خوبی داشته باشی

  5. #65
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 98 [ 02:40]
    تاریخ عضویت
    1390-2-27
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    12,382
    سطح
    72
    Points: 12,382, Level: 72
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    645

    تشکرشده 634 در 321 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: از زندگی و دعوا با شوهرم خسته شدم...

    n1 دوست خوبم سلام
    من شخصا" اگه جای شما بودم مثل شما برخورد نمیکردم . چقدر بهتر بود نه کادوتو میخریدی نه سر خیس شدن این بحث ها پیش میومد و خیلی خیلی بهتر بود اگر کادوت میخریدی بعد که سوار ماشین میشدی بابت اینکه اومده دنبالت ازش تشکر میکردی و بعد میگفتی کاشکی اگه امکانش برات بود یه مقدار جلوتر میومدی همین و همین نه بحث لازم داشت نه دعوا نه ازون ور با گریه زاری هدیه دادن همه این کارهات زیادی هیجانی بوده
    حالام به نظرم نه راهش عذر خواهی نه قهر موندن راهش یه رفتار جراتمندانه هست + اعتبار سازی اولیه
    کار همسرت از نظر هیچ عقل سلیمی قابل تایید نیست پس بابت رفتار اشتباهش باید متوجهش کنی و بابت رفتار خودت هم عذر خواهی
    من فکر میکنم خیلی اروم باش امروز که اومد خونه ولی یکم سرسنگین قطعا" میاد یه حرفی میزنه وقتی یک کلمه گفت از فرصت استفاده کن اول نکات مثبت رفتارش مثل اینکه دنبالت اومده .... رو بهش بگو بعد احساس بد خودت رو بگو وقتی شیشرو شکسته و ... ولی نه با پرخاشگری خیلی محترمانه ولی قاطع

  6. #66
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 16 اردیبهشت 91 [ 15:00]
    تاریخ عضویت
    1390-9-04
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    1,209
    سطح
    19
    Points: 1,209, Level: 19
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی و دعوا با شوهرم خسته شدم...

    سلام دوستای خوبم این چند روزو مسافرت بودم یه سری بحث تو این چند روز پیش اومد که سر فرصت میگم تا راهنماییم کنید.

    zahra52 راست میگه خیلی گریه میکنم اما دست خودم نیست حتی وقتی آروم میخوایم درباره مشکلی صحبت کنیم گریم میگیره چه برسه به وقتی که عصبانیه و یا داد میزنه دست خودم نیست نمیتونم بغضمو نگه دارم خیلیم زود بغض میگیره زودم میترکه بغضم. نمیدونم چیکار کنم!!؟ و اینکه میگه عاشقیم هم درسته اما نمیدونم چرا اینطوری میشیم!

    اما الان میخوام راجع به قضیه قبلی بپرسم که بهم بگید چطوری راجع به کار بدش که پرت کردن و شکستن بود باهاش حرف بزنم تا قانع شه و دوباره واسه همین دعوا راه نیفته.؟

  7. #67
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 اسفند 90 [ 12:21]
    تاریخ عضویت
    1390-8-29
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    1,896
    سطح
    25
    Points: 1,896, Level: 25
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    287

    تشکرشده 292 در 154 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی و دعوا با شوهرم خسته شدم...

    الان اوضاع چطوره؟
    مگه دوباره چیزی شکسته ؟
    اگه اوضاع ارومه و می خوای حرف بزنی بهتره از شیشه ویترین شروع کنی بگی عزیزم کی میری شیشه ساز میاری؟؟؟
    این خودش یه تنبیهه
    نیازی نیست اشتباهشو بهش گوش زد کنی
    اگه می خوای دوباره اتفاق نیفته بهتره تا دیدی داره قاطی میکنه تو یکم اروم شی وقتی اروم شد باهاش حرف بزنی نذار اوج بگیره

  8. #68
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 16 اردیبهشت 91 [ 15:00]
    تاریخ عضویت
    1390-9-04
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    1,209
    سطح
    19
    Points: 1,209, Level: 19
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی و دعوا با شوهرم خسته شدم...

    غیر ازون بحثای تو مسافرت(که قرار گذاشتیم بعدا باهم راجع بهش بحث کنیم) الان باهم خیلی خوبیم خدارو شکر.
    نه دیگه چیزی نشکونده خودش شیشه هارو جمع کرده دیشبم بهش پفتم کی میخوای درستش کنی گفت درستش میکنم. حالا میخوام ببینم آبا درسته که دوباره دربارش باهاش حرف بزنم تا بفهمه کارش بد بوده و قبول کنه که شکستن و پرت کردن اشتباه بوده یا لازم نیست

  9. #69
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 اسفند 90 [ 12:21]
    تاریخ عضویت
    1390-8-29
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    1,896
    سطح
    25
    Points: 1,896, Level: 25
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    287

    تشکرشده 292 در 154 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی و دعوا با شوهرم خسته شدم...

    نیازی نیست اشتباهشو بهش گوش زد کنی
    اگه می خوای دوباره اتفاق نیفته بهتره تا دیدی داره قاطی میکنه تو یکم اروم شی وقتی اروم شد باهاش حرف بزنی نذار اوج بگیره
    اگه دفعه اولش بوده و دفعه بعدی تکرار شد اون موقع می تونی حرف بزنی الان بیخودی چیزی نگو خودش ناراحته مطمئن باش.

  10. کاربر روبرو از پست مفید فرانک68 تشکرکرده است .

    فرانک68 (چهارشنبه 16 آذر 90)

  11. #70
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 16 اردیبهشت 91 [ 15:00]
    تاریخ عضویت
    1390-9-04
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    1,209
    سطح
    19
    Points: 1,209, Level: 19
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی و دعوا با شوهرم خسته شدم...

    بحث مسافرتمون یه بغض یک ساله بود که دیگه نتونستم تحمل کنم بهش گفتم. تقریبا یکی دو ماه بعد عقدمون اینطوری شده که احساس میکنم دیگه اون طوری که قبل عقدمون میگفت نیست که عاشقمه و ...

    کلا زیاد باهم حرف نمیزنیم انگار زیاد حرفی واسه گفتن نداریم. یعنی دوستم داره اما اونطوری که میخوام نشون نمیده هروقت بعد یه مدت میریم خونه مادر شوهرم یا یه جایی که خونوادش هستن اصلا به اینکه به من خوش بگذره توجه نمیکنه، همینکه رسیدیم میره پیشه دوستش (خونه مادر شوهرم تو یه شهر دیگست) حتی وقتی عقد بودیم، باید انقدر زنگ بزنم تا بیاد شام بخوریم بعدشم اگه شرایط طوری باشه که بتونیم تو یه اتاق بخوابیم زمان خواب رو باهمیم تا صبح صبحم که پا میشه میره مغازه داداشش ظهر میاد تا من نرم جلو اون میاد بعدشم ناهارو میخوریم یکم دراز میکشه دوباره میره مغازه داداشش یا پیش دوستش تا شب اصلا نمیگه نو چیکار میکنی؟ تنهایی؟ حوصلت سر میره؟ جایی میخوای بریم؟گاهی باید انقدر بهش گیر بدم که اون بخاطر اینکه دیگه گیر ندم یا دعوا نشه اما نه از ته دلش منو یه ساعتی برمیداره میبره بیرون یه ساعتم نمیشه البته این بیرون رفتنم یک بار از صد باره نه هر دفعه و هر روز اما بقیشو باید انقدر ساعت شماری کنم تا لحظه برگشتن برسه و بیاییم خونه.

    این چند روزم رفته بودیم روستای باباش واسه تاسوعا و عاشورا اصلن یک بارم منو نبرد بیرون یه دوری باهم بزنیم اما دو سه بار با یکی از پسرای نزدیکش رفتن دور زدن منم تو مسجد سر همین قضیه که اونطوری که میخوام باهام نیست کلی گریه گردم و حتی مرگمو از خدا خواستم. میدونم شاید شما بگید این چیه که سرش این همه غصه میخوری اما دست خودم نیست خیلی کم طاقتم.
    تو دوستیمون بهم میگفت دوست دارم همش باهم باشیم باهم بیریم بیرون هرجا که تو بگی میبرمت به زور ازم با گوشیش عکس میگرفت میگفت دلم که تنگ شد نگاش کنم عکسشمو میذاشت تو کیف پولش اما الان اینطوریه دیوونه میشم احساس میکنم با من بهش خوش نمیگذره منتطره تا با این پسره یا دوستش بره بیرون. یه بارم نمیگه بیا با هم عکس بگیریم. این بی توجهیاش دیوونم میکنه. اما هروقت میپرسم دوستم داری میگه آره خیلی زیاد گاهیم میگه بشتر از قبل اما تو رفتارش اونطوری که میخوام نیست.

    تو دو روز آخر مسافرت بهش گفتم این قضیه رو و اینکه چرا منو همش تنها میذاری و منو بیرون نمیبری روز آخری
    و همش پیشم بود و اصلا بیرون نرفت با اینکه اون پسره و دوستش بیرون بودن، گفتم به خاطر من نمیری بیرون گفت آره گفتم اگه دوست داری برو گفت نه میخوام پیش تو باشم گفتم واقعا ناراحت نیستی که با اونا نرفتی و پیش منی تنها گفت نه دوست دارم ااینطوری باهم هستیم به جای اینکه با اونا باشم پیش توام بهتره که.
    اما میدونم واسه اینکه غصه نخورم و دیگه گریه نکنم این کارو کردو اینارو گفت. اما میدونم باز دفعه بعد همینطوریه بهش گفتم اینجا دیگه ادامه ندیم تا بابات اینا نفهمن بریم خونه راجع بهش حرف بزنیم به شرطی که باانصاف گوش بدی و الکی دعوا نکنی قبول کرد

    حالا نمیدونم چطوری قضیه رو شروع کنم و سر صحبت و باز کنم و حرف دلمو بهش بزنم. همش دلم میخواد که به تعطیلی بر نخوریم و نریم خونه مادر شوهرم تا طبق معمول عذاب بکشم و تو خودم بریزم و یواشکی گریه کنم و لحظه شماری کنم تا وقت برگشتن برسه

    البته یه چیزو بگم مادر شوهر و پدر شوهرم اصلن کلا همه خونوادش حتی عمه وعمو و... حتی جاریام! منو خیلی دوست دارن و بهم احترام میذارن و قبولم دارن خیلی. یعنی تو این دو سال حتی یه کوچولو ازم بدی ندیدن که حتی بخوان به روم بیارن

    دوستای خوبم لطفن کمکم کنید بگید که چه طوری باهاش درباره این نگرانیم حرف بزنم آخه قراره این یکی دوروزه راجع بهش صحبت کنیم خواهش میکنم کمکم کنید

    حتی از خدا خواستم واسه یه روزم شده منو ازش بگیره تا بدون من بودن و حس کنه. دلم میخواد یه اتفاقی برام بیفته که اون یادش بیفته ممکنه فردا دیگه منو نداشته باشه که یادش بیفته چیا بهم میگفت و قرار بود چطوری باشه باهام...


 
صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خسته شدم انقد تحت درمان بودم و رفتارم عوض نشد و اوضاع بدتر شد
    توسط amir222 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 29 فروردین 95, 17:04
  2. دعوای نداشتن خواستگار
    توسط اعماق تنهایی در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 27 مرداد 94, 14:28
  3. خسته از دعوای دوره ای
    توسط sahel sheni در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: دوشنبه 18 آذر 92, 18:38
  4. از دعواي مامان و بابام خسته شدم
    توسط زندگي سرد در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 آبان 91, 08:58
  5. یک ازدواج ناخواسته و 6 سال عواقب تلخ
    توسط jesica در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 31 تیر 90, 12:34

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.