به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 88

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array
    سلام از دور دیدم دعواست، خودمو رسوندم (برره) خلاصه منم بازی بدین

    ولی از شوخی گذشته:

    چند روز پیش ها اول که این تاپیک (فقط همین تاپیک) را خوندم و اومدم جلو، چیزی نمانده بود که یکی از اون پستهای معروفم رو اینجا بزنم و حسابی از خجالت آکوا در بیام. گفتم یعنی چی که برام پژو خرید مگان نخرید! اصلا مگه پدر شوهر همچین وظیفه ای داره!
    یا مثلا بوفه نقره و این بند و بساطا چیه ....که چشمم افتاد به کت و شلوار یا پالتوی یک میلیون تومنی (هر چند که الان یک میلیون دیگه یه خروس قندی هم نمیدن) آقا پژمان!
    و بعد بیشتر که خوندم و نیز سری دوباره به تاپیک قبلی آقا پژمان که زدم به این نتیجه رسیدم:

    دو نفر آدم از یک فامیل با یک فرهنگ مشترک و همسان به لحاظ سطح مالی با هم ازدواج کرده اند. همونقدر که خانوم اهل پول خرج کردن و مادیات و دک و پز هست،
    خوب آقا هم هست!

    پس به خودم گفتم: تا اینجای کار حله و مشکلی متوجه خانوم نیست.

    و بیشتر که خوندم متوجه شدم که خانوم وظیفه ای رو متوجه پدر شوهر ندونسته!
    آکوا مقدار بسیار زیادی از مهریه اش رو بخشیده و اصلا خودش هم اگه شرط نمیکرد این وظیفه همسر (حالا پدر شوهر) بوده که در قبال بخشش اونهمه مبلغ از مهریه،‌یک هدیه ای در این حد بگیره.

    منتها اشکال کار اینجا بوده که آکوا توی ذهنش مثلا مگان بوده ولی نوع ماشین رو ذکر نکرده و خانواده آقا پژمان به اختیار خودشون پژو خریدند. که از نظر ما اعضای سایت شاید پژو هم نه تنها هیچ اشکالی نداشته باشه خیلی هم خوب باشه ولی ۱. شرط بودن خرید ماشین و ۲. مقایسه با هم قطاران و جاریان ، یاعث دلخوری خانوم آکوا شد.

    من میخوام از این تاپیک تا به اینجا به یک جمع بندی برسم که بشه روند تاپیک هدایت بشه:

    من با همه وجودم آکوایی رو درک میکنم که

    به شوهرش علاقه داره
    شوهرش به ایشون علاقه داره
    و هر کدام خواستار تغییراتی هستند

    اشکالات آقا پژمان قبلا گفته شده و بعدا هم من باز خواهم گفت اما چون اینجا صحبت راجع به آکوا هست:

    آکوای عزیز از عدم مهارت ارتباطی و نداشتن سیاست های لازم زنانه رنج میبره! چطور؟

    برای رسیدن به خواسته مادی اش (که شاید اگر کمی صبر میکرد و با سیاست اونو دنبال میکرد، بهتر بهش میرسید)، زندگیش تا آستانه جدایی و آبروریزی و دلخوری خودش و همسرش و خانواده و فامیل پیش رفت،‌مجبور شد رقم زیادی از مهریه اش رو ببخشه،‌در آخر هنوز هم به خواسته اش نرسیده. آنچه که در این میان بدست آورد یک ۲۰۶ بود که شاید بدون هیچ کدام از این هزینه ها هم براحتی بدست میاورد. تازه بعد از برگشتش همچنان تنش و لج و لجبازی ها بوده!

    حـــــالا! به همین دلایل خشم آکوا و تکه پرانیشهاش به راحتی قابل درکه! که منهم اگه اینهمه متضرر شده بودم الان حالم زیاد خوب نبود به زمین و زمان هم فحش میدادم.

    حالا من معتقدم اگر آکوا با توجه به هم کفو بودن با همسرش (در کنار عشقولانگی و آرامش زندگیش) تا اونجایی که مادیات را در حد توان خودش و همسرش برای زینت زندگی اش و تامین رفاهیات ضروری اش نیاز داره طلب کند و یا تهیه کند، منطقی است. اما اشکال از جایی پیدا میشود که آکوا مادیات را هدف قرار داده.

    آکوا رشد و تعالی خودش رو در تامین مادیات بیشتر می بینه و در این راه حاضره از همسرش و فرزندش و عشق اش و آرامش زندگی اش هزینه کنه تا به اون هدف برسه.

    فکر میکنه اگر ماشینش یک مدل از جاری بالاتر باشه اونوقت به ارامش میرسه. در صورتی که همین جاری فردا ممکنه یک چیز دیگه بخره مثل طلا و جواهر، ویلا و...که باز آکوا احساس عقب افتادن از دور رقابت بکنه.

    این چرخه معیوب هیچگاه تمام نخواهد شد!

    به نظرم آکوا یا باید دست از چشم و هم چشمی بر دارد، یا اینکه در این چشم و هم چشمی به مهارتهایی که در اون براحتی بیشتری میتونه خودش رو بالا بکشه و برای خودش نفع و لذت بیشتری در دراز مدت دارد ، مجهز بکنه. مثل چی؟

    مثل عشقولانه تر کردن زندگیش با همسرش
    مثل بالا بردن تحصیلاتش در زمینه مورد علاقش
    مثل تربیت صحیح فرزندش و فراهم کردن امکانات تحصیلی و فرهنگی و ورزشی و هنری در جهت علاقه های فرزندش و با هدف ترقی و تربیت یک فرزند صالح و موفق
    و الی ما شالله که خودش میتونه به این لیست اضافه کنه.

    در پایان بقول خارجیها: لست بات نات لیست: دیدم خیلی ها از سادگی و صداقت کودکانه آکوا تعریف کردند.
    اما وقتی آکوا با همین سادگی و کم صبری و صداقت کودکانه،‌خشمش رو به طنز و تکه پرانی تبدیل کرد،‌ اعضای این سایت که نقش مشاور رو دارند بدتر از آکوا بهم ریختند!

    آکوا اگر ساده نبود، قطعا سعی میکرد در این تاپیک طوری حرف بزند که حد اقل ما را بپیچاند و یا ما به او حق بدهیم.
    آکوا اگر ساده و احساس مدار نبود، تا به اینجای کار اینهمه هزینه نمیکرد! و خودش رو اذیت نمیکرد!
    آکوا اگر اینقدر ساده و احساس مدار نبود قطعا سعی میکرد پاسخهای دوستان را یکطوری بدهد که اینقدر سرزنش نشود.

    آکوای عزیز! با این روش اگر پیش بروی خودت ضرر میکنی!
    فکر کن! تا دهن باز میکنی همه شما را متهم میکنند نه آقا پژمان را!

    اگر میخواهی حتی قواعد دعوا را هم یا د بگیری، و بدانی که طرفت را در دعوا چطور هشت هفت لکو کنی، باز هم این سایت جای خوبی است.
    چون حد اقل هر چند تا پست، خودت هم که نخواهی، یکی دو نفر برات شاخ میشن! و اینجاست که میتونی تمرین صبر و فرو خوردن خشم و یا کنده گیری و زیر یه خم دو خم رو یاد بگیری!

    اینجا و خیلی جاهای دیگه، مردم نگاه میکنند که شما چطور و با چه ادبیاتی مشکلتو مطرح میکنی.
    باور کن آدم بوده توی این سایت،‌ که از خودش غیر قابل تحمل تر و رو اعصاب تر و پر مدعا تر و لوس و ننر تر نبوده، اما چون بلد بوده با کلمات بازی کنه، ششصد نفرو برای مدتهای طولانی مچل خودش کرده. همه هی به به و چه چه اش کردن! و دست آخر هم...

    حالا من میگم: چه بخواهی یک مسئله را حل کنی چه بخواهی یک مسئله را چماق کنی و توی سر یکی بزنی!!! باید بتونی مسئله درست طرح کنی! که عقل سلیم (غیر از عقل سلیم مامانت ) اونو بپذیره.

    نگاه کن! اول که اومدی توی این تاپیک تا دهن باز کردی گفتی پدر شوهرم برام پزو خریده مگان نخریده! وای من ناراحتم و اینها چنین اند و چنانند،‌
    همونجا ترتیب خودت رو دادی! پرونده ات آماده شد برای صدجور حمله! و صدور قطعنامه!

    خلاصه اوصیکم به یاد گیری مهارت های ارتباطی و تمرین اون و سیاست ورزی!

    فعلا برای اینکه طولانی نشه تا همینجا بسه

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : دوشنبه 24 تیر 92 در ساعت 18:43

  2. 9 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (دوشنبه 24 تیر 92), aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92), del (چهارشنبه 26 تیر 92), reihane_b (دوشنبه 24 تیر 92), tamanaye man (سه شنبه 25 تیر 92), گل آرا (سه شنبه 25 تیر 92), بی نهایت (دوشنبه 24 تیر 92), دختری تنها (سه شنبه 25 تیر 92), شیدا. (دوشنبه 24 تیر 92)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها
    سلام از دور دیدم دعواست، خودمو رسوندم (برره) خلاصه منم بازی بدین

    ولی از شوخی گذشته:

    چند روز پیش ها اول که این تاپیک (فقط همین تاپیک) را خوندم و اومدم جلو، چیزی نمانده بود که یکی از اون پستهای معروفم رو اینجا بزنم و حسابی از خجالت آکوا در بیام. گفتم یعنی چی که برام پژو خرید مگان نخرید! اصلا مگه پدر شوهر همچین وظیفه ای داره!
    یا مثلا بوفه نقره و این بند و بساطا چیه ....که چشمم افتاد به کت و شلوار یا پالتوی یک میلیون تومنی (هر چند که الان یک میلیون دیگه یه خروس قندی هم نمیدن) آقا پژمان!
    و بعد بیشتر که خوندم و نیز سری دوباره به تاپیک قبلی آقا پژمان که زدم به این نتیجه رسیدم:

    دو نفر آدم از یک فامیل با یک فرهنگ مشترک و همسان به لحاظ سطح مالی با هم ازدواج کرده اند. همونقدر که خانوم اهل پول خرج کردن و مادیات و دک و پز هست،
    خوب آقا هم هست! آره پژمانم خعلیییی واسه خودش خرج داره
    همین پنج شنبه جمعه ای هفته واسه کلاس ریکی یک میلیون پول داد واسه گرید یک و دو اینقد داد گریدای بالاتر بیشتر خرجشه

    پس به خودم گفتم: تا اینجای کار حله و مشکلی متوجه خانوم نیست.

    و بیشتر که خوندم متوجه شدم که خانوم وظیفه ای رو متوجه پدر شوهر ندونسته!
    آکوا مقدار بسیار زیادی از مهریه اش رو بخشیده و اصلا خودش هم اگه شرط نمیکرد این وظیفه همسر (حالا پدر شوهر) بوده که در قبال بخشش اونهمه مبلغ از مهریه،‌یک هدیه ای در این حد بگیره. آره شرطم بود

    منتها اشکال کار اینجا بوده که آکوا توی ذهنش مثلا مگان بوده ولی نوع ماشین رو ذکر نکرده و خانواده آقا پژمان به اختیار خودشون پژو خریدند. که از نظر ما اعضای سایت شاید پژو هم نه تنها هیچ اشکالی نداشته باشه خیلی هم خوب باشه ولی ۱. شرط بودن خرید ماشین و ۲. مقایسه با هم قطاران و جاریان ، یاعث دلخوری خانوم آکوا شد. آره فکرم این بود

    من میخوام از این تاپیک تا به اینجا به یک جمع بندی برسم که بشه روند تاپیک هدایت بشه:

    من با همه وجودم آکوایی رو درک میکنم که

    به شوهرش علاقه داره
    شوهرش به ایشون علاقه داره
    و هر کدام خواستار تغییراتی هستند

    اشکالات آقا پژمان قبلا گفته شده و بعدا هم من باز خواهم گفت اما چون اینجا صحبت راجع به آکوا هست:

    آکوای عزیز از عدم مهارت ارتباطی و نداشتن سیاست های لازم زنانه رنج میبره! چطور؟

    برای رسیدن به خواسته مادی اش (که شاید اگر کمی صبر میکرد و با سیاست اونو دنبال میکرد، بهتر بهش میرسید)، زندگیش تا آستانه جدایی و آبروریزی و دلخوری خودش و همسرش و خانواده و فامیل پیش رفت،‌مجبور شد رقم زیادی از مهریه اش رو ببخشه،‌در آخر هنوز هم به خواسته اش نرسیده. آنچه که در این میان بدست آورد یک ۲۰۶ بود که شاید بدون هیچ کدام از این هزینه ها هم براحتی بدست میاورد. تازه بعد از برگشتش همچنان تنش و لج و لجبازی ها بوده!

    حـــــالا! به همین دلایل خشم آکوا و تکه پرانیشهاش به راحتی قابل درکه! که منهم اگه اینهمه متضرر شده بودم الان حالم زیاد خوب نبود به زمین و زمان هم فحش میدادم.

    حالا من معتقدم اگر آکوا با توجه به هم کفو بودن با همسرش (در کنار عشقولانگی و آرامش زندگیش) تا اونجایی که مادیات را در حد توان خودش و همسرش برای زینت زندگی اش و تامین رفاهیات ضروری اش نیاز داره طلب کند و یا تهیه کند، منطقی است. اما اشکال از جایی پیدا میشود که آکوا مادیات را هدف قرار داده.

    آکوا رشد و تعالی خودش رو در تامین مادیات بیشتر می بینه و در این راه حاضره از همسرش و فرزندش و عشق اش و آرامش زندگی اش هزینه کنه تا به اون هدف برسه.

    فکر میکنه اگر ماشینش یک مدل از جاری بالاتر باشه اونوقت به ارامش میرسه. در صورتی که همین جاری فردا ممکنه یک چیز دیگه بخره مثل طلا و جواهر، ویلا و...که باز آکوا احساس عقب افتادن از دور رقابت بکنه.

    این چرخه معیوب هیچگاه تمام نخواهد شد!

    به نظرم آکوا یا باید دست از چشم و هم چشمی بر دارد، یا اینکه در این چشم و هم چشمی به مهارتهایی که در اون براحتی بیشتری میتونه خودش رو بالا بکشه و برای خودش نفع و لذت بیشتری در دراز مدت دارد ، مجهز بکنه. مثل چی؟

    مثل عشقولانه تر کردن زندگیش با همسرش
    مثل بالا بردن تحصیلاتش در زمینه مورد علاقش
    مثل تربیت صحیح فرزندش و فراهم کردن امکانات تحصیلی و فرهنگی و ورزشی و هنری در جهت علاقه های فرزندش و با هدف ترقی و تربیت یک فرزند صالح و موفق
    و الی ما شالله که خودش میتونه به این لیست اضافه کنه.

    در پایان بقول خارجیها: لست بات نات لیست: دیدم خیلی ها از سادگی و صداقت کودکانه آکوا تعریف کردند.
    اما وقتی آکوا با همین سادگی و کم صبری و صداقت کودکانه،‌خشمش رو به طنز و تکه پرانی تبدیل کرد،‌ اعضای این سایت که نقش مشاور رو دارند بدتر از آکوا بهم ریختند!

    آکوا اگر ساده نبود، قطعا سعی میکرد در این تاپیک طوری حرف بزند که حد اقل ما را بپیچاند و یا ما به او حق بدهیم.
    آکوا اگر ساده و احساس مدار نبود، تا به اینجای کار اینهمه هزینه نمیکرد! و خودش رو اذیت نمیکرد!
    آکوا اگر اینقدر ساده و احساس مدار نبود قطعا سعی میکرد پاسخهای دوستان را یکطوری بدهد که اینقدر سرزنش نشود.

    آکوای عزیز! با این روش اگر پیش بروی خودت ضرر میکنی!
    فکر کن! تا دهن باز میکنی همه شما را متهم میکنند نه آقا پژمان را!

    اگر میخواهی حتی قواعد دعوا را هم یا د بگیری، و بدانی که طرفت را در دعوا چطور هشت هفت لکو کنی، باز هم این سایت جای خوبی است.
    چون حد اقل هر چند تا پست، خودت هم که نخواهی، یکی دو نفر برات شاخ میشن! و اینجاست که میتونی تمرین صبر و فرو خوردن خشم و یا کنده گیری و زیر یه خم دو خم رو یاد بگیری!

    اینجا و خیلی جاهای دیگه، مردم نگاه میکنند که شما چطور و با چه ادبیاتی مشکلتو مطرح میکنی.
    باور کن آدم بوده توی این سایت،‌ که از خودش غیر قابل تحمل تر و رو اعصاب تر و پر مدعا تر و لوس و ننر تر نبوده، اما چون بلد بوده با کلمات بازی کنه، ششصد نفرو برای مدتهای طولانی مچل خودش کرده. همه هی به به و چه چه اش کردن! و دست آخر هم...

    حالا من میگم: چه بخواهی یک مسئله را حل کنی چه بخواهی یک مسئله را چماق کنی و توی سر یکی بزنی!!! باید بتونی مسئله درست طرح کنی! که عقل سلیم (غیر از عقل سلیم مامانت ) اونو بپذیره.

    نگاه کن! اول که اومدی توی این تاپیک تا دهن باز کردی گفتی پدر شوهرم برام پزو خریده مگان نخریده! وای من ناراحتم و اینها چنین اند و چنانند،‌
    همونجا ترتیب خودت رو دادی! پرونده ات آماده شد برای صدجور حمله! و صدور قطعنامه! آره خودشونو با من مقایسه کردند حتمن بعضیا فک کردند ما پژوام نداریم آکوا دو دستی بهش دادند ناشکره

    خلاصه اوصیکم به یاد گیری مهارت های ارتباطی و تمرین اون و سیاست ورزی!

    فعلا برای اینکه طولانی نشه تا همینجا بسه
    مرسی

  4. کاربر روبرو از پست مفید aqua_68 تشکرکرده است .

    بی دل (سه شنبه 25 تیر 92)

  5. #3
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها

    برای رسیدن به خواسته مادی اش (که شاید اگر کمی صبر میکرد و با سیاست اونو دنبال میکرد، بهتر بهش میرسید)، زندگیش تا آستانه جدایی و آبروریزی و دلخوری خودش و همسرش و خانواده و فامیل پیش رفت،‌مجبور شد رقم زیادی از مهریه اش رو ببخشه،‌در آخر هنوز هم به خواسته اش نرسیده. آنچه که در این میان بدست آورد یک ۲۰۶ بود که شاید بدون هیچ کدام از این هزینه ها هم براحتی بدست میاورد. تازه بعد از برگشتش همچنان تنش و لج و لجبازی ها بوده!

    حـــــالا! به همین دلایل خشم آکوا و تکه پرانیشهاش به راحتی قابل درکه! که منهم اگه اینهمه متضرر شده بودم الان حالم زیاد خوب نبود به زمین و زمان هم فحش میدادم.


  6. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (دوشنبه 24 تیر 92), گل آرا (سه شنبه 25 تیر 92), الهه آذر (دوشنبه 24 تیر 92), بی دل (دوشنبه 24 تیر 92)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array
    بابا این آقا پژمانی که ما دیدیم نیاز به اینهمه هارت و پورت نداره، باور کن مردها خودشون خیلی بیشتر دلشون میخواد خ...شون بکنی تا اینکه با دعوا و دادو بیداد ازشون چیزی بخوای.

    سیاست!

    برو تو کار مخ تلیط کنی!

    آقا پژمان گوشهاتو بگیر!

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : دوشنبه 24 تیر 92 در ساعت 19:01

  8. 3 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    گل آرا (سه شنبه 25 تیر 92), بی نهایت (دوشنبه 24 تیر 92), دختری تنها (سه شنبه 25 تیر 92)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 آذر 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    5,830
    سطح
    49
    Points: 5,830, Level: 49
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 390 در 142 پست

    Rep Power
    45
    Array
    سلام
    امروز بعد ازظهر وقتی خانه آمدم همسرم رو در حال گریه دیدم و بعد از خواندن بعضی از پست های تایپیک هنگ کردم.
    بنده برای محق بودن خود و حمایت خودم از سمت دوستان از همسرم نخواستم تایپیک ایجاد کنن برای اینکه ایشون بتونن از مشاورین سایت مشاوره درست بگیرن مایل بودم در این سایت حضور داشته باشن چون این سایت و مشاوره های جناب مدیر همدردی و خانم فرشته مهربان و تعدادی از دوستان بسیار به من کمک کردن و زیر و بم مشکلاتم برام رو شد.
    اگر در این تایپیک خواسته یا ناخواسته کسی رنجیده خاطر شده و حرفی زده شده و دوستان ناراحت شدند من معذرت میخواهم و امیدوارم تکرار نشه. سعی خودم رو انجام میدم تا با بازگو کردن شرایط سایت برا همسرم از تکرار دوباره این موضوع جلوگیری کنم.
    اما
    توهین به همسرم و خانواده ایشون توهین به من محسوب میشه و همان اندازه که ایشون ناراحت میشن من خیلی بیشتر رنجیده میشم .
    برا هر مردی دیدن اشک همسرش ناراحت کننده است دوستانی که متاهلن این مسئله رو کاملا درک میکنن.
    ایشون همسر من و مادر فرزند من و دخترعمه من هستن دشمن بنده که نیستن . توقع چنین برخوردی رو از بعضی دوستان نداشتم و ندارم.
    ایشون اگر یک سری مشکلات با من نداشتن اصلا صلاح نمیدیدم ایشون در این سایت حضور داشته باشن اصلا دلیل اصلی حضورشون در سایت همین بوده.
    مگر تا الان چند نفر مثل من چنین کاری رو انجام دادن و همسرشون رو در چنین جایی با خودشون رودر رو کردن؟
    من همه این مسائل رو به جون خریدم چون فکر میکنم شاید اینجا آخرین یا بهترین جایی هست که خانمم میتونن برا این مسئله تکانی به خودشون بدن و شرایط رو تغییر بدن.
    وقتی می بینن من همه حرفهای دلم رو در معرض دیدشون گذاشتم قطعا سعی میکنن تغییراتی درونشون ایجاد کنن. میدونم یه ریسکه که کمتر کسی انجامش میده اما تصمیم دارم تا ته این جریان پیش برم چون دیگه بدتر از این نخواهد شد.
    میدونم همه دوستان نگران من و زندگی ما هستن میدونم همه از روی دلسوزی و محبت مسائلی رو عنوان کردن و از همه ممنونم ولی همونطور که میدونیم از چاقو دو تا استفاده میشه کرد. یکی با چاقو میوه پوست میگیره و یکی چاقو رو درون بدن یکی دیگه فرو میکنه. بعضی راهنمایی ها هم در عین دلسوزی دقیقا حالت دوم رو داره.
    خاطرتون هست آخرین پستم رو در تایپیکم نوشته بودم حرمت همسرم رعایت بشه؟ من انتظار چنین چیزی رو داشتم که اون جمله رو نوشتم چون هم همسرم رو میشناسم و هم در این مدت با اخلاق برخی از دوستان در این سایت آشنایی پیدا کرده بودم.
    از فرشته مهریان عزیز صبای عزیز باران عزیز و چنار عزیز و همه دوستان عزیز برا راهنمایی های دلسوزانه همسرم تا الان و از این پس از جون و دلم تشکر میکنم. امیدوارم روزی آن قدر از خدا عمر بگیرم تا در جایی بتونم لطف همه تون رو جبران کنم.
    باز هم از دوستانی که ناراحت شدن بنده عذر میخوام من رو حلال کنین.

    کسی حرف منو انگار نمیفهمه
    مرده زنده،خواب و بیدار نمی فهمه
    کسی تنهاییمو از من نمی دزده
    درد ما رو در و دیوار نمیفهمه
    واسه تنهایی خودم دلم میسوزه
    قلب امروزی من خالی تر از دیروزه
    ویرایش توسط پژمان : دوشنبه 24 تیر 92 در ساعت 22:37

  10. 14 کاربر از پست مفید پژمان تشکرکرده اند .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92), baran.68 (سه شنبه 25 تیر 92), del (چهارشنبه 26 تیر 92), malakeh (سه شنبه 25 تیر 92), saraamini (دوشنبه 24 تیر 92), shabe niloofari (سه شنبه 25 تیر 92), sookoot (سه شنبه 25 تیر 92), taraneh89 (سه شنبه 25 تیر 92), فرشته مهربان (سه شنبه 25 تیر 92), گل آرا (سه شنبه 25 تیر 92), بی نهایت (دوشنبه 24 تیر 92), بالهای صداقت (سه شنبه 25 تیر 92), دختری تنها (سه شنبه 25 تیر 92), سان آی (سه شنبه 25 تیر 92)

  11. #6
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    .

    نقل قول نوشته اصلی توسط پژمان نمایش پست ها
    سلام
    امروز بعد ازظهر وقتی خانه آمدم همسرم رو در حال گریه دیدم و بعد از خواندن بعضی از پست های تایپیک هنگ کردم.
    بنده برای محق بودن خود و حمایت خودم از سمت دوستان از همسرم نخواستم تایپیک ایجاد کنن برای اینکه ایشون بتونن از مشاورین سایت مشاوره درست بگیرن مایل بودم در این سایت حضور داشته باشن چون این سایت و مشاوره های جناب مدیر همدردی و خانم فرشته مهربان و تعدادی از دوستان بسیار به من کمک کردن و زیر و بم مشکلاتم برام رو شد.
    اگر در این تایپیک خواسته یا ناخواسته کسی رنجیده خاطر شده و حرفی زده شده و دوستان ناراحت شدند من معذرت میخواهم و امیدوارم تکرار نشه. سعی خودم رو انجام میدم تا با بازگو کردن شرایط سایت برا همسرم از تکرار دوباره این موضوع جلوگیری کنم.
    اما
    توهین به همسرم و خانواده ایشون توهین به من محسوب میشه و همان اندازه که ایشون ناراحت میشن من خیلی بیشتر رنجیده میشم .
    برا هر مردی دیدن اشک همسرش ناراحت کننده است دوستانی که متاهلن این مسئله رو کاملا درک میکنن.
    ایشون همسر من و مادر فرزند من و دخترعمه من هستن دشمن بنده که نیستن . توقع چنین برخوردی رو از بعضی دوستان نداشتم و ندارم.
    ایشون اگر یک سری مشکلات با من نداشتن اصلا صلاح نمیدیدم ایشون در این سایت حضور داشته باشن اصلا دلیل اصلی حضورشون در سایت همین بوده.
    مگر تا الان چند نفر مثل من چنین کاری رو انجام دادن و همسرشون رو در چنین جایی با خودشون رودر رو کردن؟
    من همه این مسائل رو به جون خریدم چون فکر میکنم شاید اینجا آخرین یا بهترین جایی هست که خانمم میتونن برا این مسئله تکانی به خودشون بدن و شرایط رو تغییر بدن.
    وقتی می بینن من همه حرفهای دلم رو در معرض دیدشون گذاشتم قطعا سعی میکنن تغییراتی درونشون ایجاد کنن. میدونم یه ریسکه که کمتر کسی انجامش میده اما تصمیم دارم تا ته این جریان پیش برم چون دیگه بدتر از این نخواهد شد.
    میدونم همه دوستان نگران من و زندگی ما هستن میدونم همه از روی دلسوزی و محبت مسائلی رو عنوان کردن و از همه ممنونم ولی همونطور که میدونیم از چاقو دو تا استفاده میشه کرد. یکی با چاقو میوه پوست میگیره و یکی چاقو رو درون بدن یکی دیگه فرو میکنه. بعضی راهنمایی ها هم در عین دلسوزی دقیقا حالت دوم رو داره.
    خاطرتون هست آخرین پستم رو در تایپیکم نوشته بودم حرمت همسرم رعایت بشه؟ من انتظار چنین چیزی رو داشتم که اون جمله رو نوشتم چون هم همسرم رو میشناسم و هم در این مدت با اخلاق برخی از دوستان در این سایت آشنایی پیدا کرده بودم.
    از فرشته مهریان عزیز صبای عزیز باران عزیز و چنار عزیز و همه دوستان عزیز برا راهنمایی های دلسوزانه همسرم تا الان و از این پس از جون و دلم تشکر میکنم. امیدوارم روزی آن قدر از خدا عمر بگیرم تا در جایی بتونم لطف همه تون رو جبران کنم.
    باز هم از دوستانی که ناراحت شدن بنده عذر میخوام من رو حلال کنین.



    احسنت

    این پست حاوی نکات مهمی در همسر داری هست که هم توجه آگوای عزیز را به آن جلب می کنم هم توجه مردان دیگری که

    احیایناً از همسرانشان ناراشی هستند ، هم توجه خانمهایی که در میان اختلافات علاقه همسرانشون را باور ندارند .


    آکوای عزیز !

    اگر کسی پژمان شما را چه در دنیای مجازی چه غیر مجازی بخاطر شما زیر سئوال می برد و حتی دلسوزانه سرزنش می کرد ،

    چه حسی پیدا می کردی ؟ آیا خوشحال می شدی که از شما طرفداری شده و بخاطر شما شوهرت مورد سرزنش قرار گرفته ؟

    آیا مثل این کاری که پژمان انجام داده وناراحت شده و ازدوستان انتقاد کرده بخاطرشما و توصیه به رعایت حرمت شما کرده را

    انجام می دادی؟


    دلم میخواد بااون صداقت مثال زدنی و بی نظیرت که من واقعاً بخاطرش بهت تبریک میگم جواب این

    سئوالم را بدهی تا نکات مهمی را بعد از آن بهت بگم



    تاپیک بعد از جواب آگوا به این سئوال قفل می شود و روند مشاوره به آگو در تاپیک زیر ادامه پیدا میکند و از دوستان تقاضا دارم

    کمک کنند که روند تخصصی پیش برود



    مشاوره تخصصی فرشته مهربان با aqua_68








  12. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92), baran.68 (سه شنبه 25 تیر 92), del (چهارشنبه 26 تیر 92), sookoot (سه شنبه 25 تیر 92), taraneh89 (سه شنبه 25 تیر 92), پژمان (سه شنبه 25 تیر 92)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 شهریور 92 [ 22:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-06
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    575
    سطح
    11
    Points: 575, Level: 11
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    63

    تشکرشده 164 در 76 پست

    Rep Power
    26
    Array
    سلام خانمaqua_68
    باور كنين اينجا همه قصد كمك دارن شما نبايد در مقابل همه جبهه بگيريد و ناراحت بشيد
    منم خودم جز اون كسايى هستم كه با شوهرم مشكل دارم و هنوز نتونستم بعضى از مشكلايى كه با شوهرم داشتم وازشون ناراحت ميشم حل كنم
    تاپيك شمارو هم دنبال ميكنم و تنها چيزى كه فهميدم اينه كه شوهرتون واقعاً شما و زندگيشو دوست داره
    بهت تبريك ميگم اميدوارم بتونين مشكلتونو حل كنين.

  14. 2 کاربر از پست مفید هم صحبت تشکرکرده اند .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92), sookoot (سه شنبه 25 تیر 92)

  15. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    790
    سطح
    14
    Points: 790, Level: 14
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    139

    تشکرشده 82 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم اکوا افرین بر شما شما قاطعانه کفتید که می خواید مستقل زندگی کنید دیگه از اینجا به بعدشو نوبت اقا پژمان ان شالله که شوهرتون بتونه سعیشو بکنه و خونه بگیره و دیگه از دست این همه جنگ اعصاب راحت بشید وقتی زن و شوهرا هر دو استقلال داشته باشن مشکلات کمتری گریبان گیرشون می شه همین که خونه رو جدا کنید تازه اون موقعه می دونید که زندگی چقدر قشنگه من به شما حق می دم اصلا درست نیست جاری و خونواده شوهر همه و همه تو یه ساختمان زندگی کنند همین طور برای شوهر شما هم جالب نیست با خونواده زنش زندگی کنه هیچی بهتر از این نیست دوری و دوستی اقا پژمان خواهشا سعیتون رو بکیند و هر چه سرعتر براش خونه بگیرید و قدر همسرتون رو بدونید شما همینو می خواستید که به مادرش بگه می خواد مستقل باشه و اینو هم بدست اورید پس بقیه راه رو شما باید ادامه بدید موفق باشید

  16. کاربر روبرو از پست مفید سان آی تشکرکرده است .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 مهر 92 [ 12:47]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    645
    سطح
    12
    Points: 645, Level: 12
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    8

    تشکرشده 202 در 91 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام اکوا جان. من واقعا نمی دونستم با اون شوخیم ناراحت میشی. واقعا عذر خاهی می کنم. واقعا واقعا. خدا شاهد که فقط خاستم شوخی کنم. اگه سهمی در اشکهات داشتم من رو ببخش. درموردم با پاسخت یه جاهایی اشتباه کردی ایرادی نداره. دوست من من گفتم مهارتی ندارم اگه بد گفتم بخشش از شما باشه. من نمی خاستم شما رو ناراحت کنم. فقط دوست دارم حداقل از این تاپیک یه چیزو خوب متوجه بشی که بودن در جایی که کسی حرف ادم رو نمی فهمه خ سخت. نظرت چیه. من برای همیشه از شما و این سایت خداحافظی می کنم. راتون ارزوی خوشبختی به معنای واقعی کلمه رو دارم. خدانگهدار
    هر قدیسی گذشته ای و هر گنهکاری آینده ای دارد.....اسکار جووون

  18. کاربر روبرو از پست مفید چنار تشکرکرده است .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92)

  19. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 تیر 92 [ 04:42]
    تاریخ عضویت
    1392-4-25
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    2
    سطح
    1
    Points: 2, Level: 1
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0
    تشکرشده 27 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سلام اکوا. من امدم فقط داستان زندگیم رو بگم. قضاوت با شما
    من تو یکی از بهترین دانشگاههای ایران درس خوندم. همیشه تو درس بهترین بودم. همه من رو بعنوان ادم باهوش می شناختن. خ هم مغرور بودم
    وضع مالی خانوادم خوب بود. من با یه پسر پولدار و بسیار مهربان ازدواج کردم. خانواده شوهرم فقط 3 تا پسر داشتن. البته کلا در فامیل دختر کم داشتن. وقتی من عروسشون شدم پدر و مادر شوهرم به من گفتن تو جای دختر نداشته مایی. من رو خ دوست داشتن.
    من فرزند اخر خونوادم و به قول معروف سوگلی خونمون بودم. هر چی می خاستم همیشه به هر قیمتی برام اماده می کردند.
    این تحویل گرفتنهای بیش از حد خانواده خودم و شوهرم باعث شد من نسبت به حقایق کور و نابینا بشم. شوهرم خ با من مهربان بود. عاشق من بود من هم دوسش داشتم اما سعی می کردم همیشه از این استفاده کنم. کلا ادمی هستم که همیشه منافع خودم در اولیت می دونستم.
    فکر می کردم محبت کردنش یه وظیفه است. اگه جایی نمی تونست به خاسته من تن بده سریع پای پدر شوهرم رو وسط می کشیدم. پدر شوهرم ادم عصبی ی بودن. من می دونستم شوهرم و برادرشوهرام ازش حساب می برن. من از این حربه همیش استفاده می کردم. از اینکه می دیدم برنده شدم و شوهرم تن به خاسته هام می داد لذت می بردم. همیشه احساس می کردم هر چی من می خام باید همون بشه.
    تا اینکه بعد از دو سال شوهرم از پدرش یه کتک حسابی خورد( البته علت اصلیش من بودم) از اون به بعد شوهرم که یه مدت لجباز شده بود خ مهربون شد دیگه هیچ وقت به من نه نگفت. یه روز به من گفت مهریه زن به گردن مرد است و نشون دهنده محبت مرد به همسرش. من می خام این دینم رو ادا کنم. برام یه خونه خرید کنار خانوادم. سکه هامم همه رو داد. من خ خوشحال بودم. مطمین بودم شوهرم بدون من دست از پا خطا نمی کنه. از اینکه 100 در 100 تحت کنترل من بود لذت می بردم.
    تا اینکه یه روز که از مسافرت برگشتم دیدم نیستش. کنار میز توالتم یه سری کادوهایی بود که من و خانواده ام . خانواده پدرش براش خریده بودیم . اونا بود و یه نامه:
    برام نوشته بود یه زمانی دوستت داشتم اما ندیدی. گفتم تحمل می کنم اما نشد. تو این چند سال باعث شدی من بشم یه ادم دیگه. از خودم از چیزایی که دوست داشتم و لذت می بردم دورم کردی. تو شوهر نمی خاستی به برده می خاستی. که بتونی شبانه روز به خاسته هات تن بده. تو برای من غرور و شخصیتی نزاشتی. حال باز این منم که به خاسته ت تن می دم. من میرم چون می دونم برده خوبی واست نخواهم بود. تو می تونی ازدواج کنی با کسی که بتونه برات برده خوبی باشه.
    همه چی تمام شد. تا به خودم بیام خبردار بشم دیدم امریکاست. اره اون خ باهوش بود. من فکر می کردم باهوشم. نه اشتباه بود. اون تمام دار و ندار و پس اندازش رو فروخت تا مهریه رو بده. می دوستم که تحمل سختی رو نداره اما رفت اونجا و از صفر شروع کرد. یعنی از صفر شروع کردن از بودن با من و خانوادش براش بهتر بود. نمی دوستم کجاست دقیقا. غیابی طلاقم داد.
    رفت جایی که دست من و .. بهش نرسه. اونجا ازدواج کرد و الان یه پسر سه ساله داره به نام ارمین.
    اره اون رفت. اما این منم که سالهابود که در انتظارش موندم التماسش کردم فایده نداشت. گفت محبت من رو از تمام سلولهای بدنش خارج کرده.
    سالها بود فسنجون نمی خوردم چون می دونستم اون دوست داشت. رستورانهایی که باهاش رفتم و جاهای دیگه ای که باهم رفتیم رو دیگه نرفتم. روانی شده بودم به تمامی معنا. تا اینکه تصمیم گرفتم با نبودش بسازم. رفتم یه قبر براش خریدم. تا باورم بشه دیگه نیست. با یکی از شرکای پدرم ازدواج کردم. الان ماشینی دارم که هر جا می رم همه دهنشون باز می مونه.توی یکی از بهترین نقاط تهران بهترین خونه رو دارم یه شوهر میلیاردر دارم که نمی دونم چطوری شب رو روز می کنه، روز رو شب.
    ا لان همه چی دارم حتی بیش از اونکه فکر کنین. اما یه چیز مهم ندارم اونم "عشق". همسر شوهرم یعنی شوهرسابقم می دونم که اصلا شرایطش مثل من نیست. اما می دونم از من ثروتمندتر. چون اون ارمان رو داره. کاش من بدترین خونه هارو داشتم ماشینی نداشتم اما ارمان رو داشتم.
    کاش من خاهرشوهری داشتم که جهیزیم رو پس می فرستاد نه اصلا اتیش می زد و من رو بخودم می آورد.
    کاش پدر شوهرم به جای دعوا با شوهرم من را نصیحت می کرد من رو . کاش یادم می داد که مشکلاتمون رو خودم با شوهرم حل کنیم.
    کاش مادرم با اون دلسوزیهای احمقانش به من القا نمی کرد خاهر و برادرام از من خوشبخترن.
    کاش یکی به من سیلی میزد من رو به خودم می اورد بهم می گفت بابا این طریقه شوهرداری نیست.
    کاش سایت همدردی بود. کاش دوستانی مثل فرشته و راشومون و چنار ومینوش و صبا و بارانو... بودن به من می گفتن و من رو بیدار می کردن. حیف که هیچی نبود. من بودم و احساس قدرت کردنهای ابلهانم.
    الان خوشحالم ارمانم همسری داره که چیزی که من بهش ندادم رو اون بهش داده. چند وقت پیش امدن ایران. خیلی خوشحال بود. من از دور دیدمش. اون پسر دپرس سربه زیر حالا شده بود یه مرد کامل. از این طرف منم و ماشینم و خونه زیبام و تنهایی. اینا چیزای مسخره ای بودن که به خاطرشون شورهرم رو می شکوندم اره با مقایسه کردنهام اخه من باید بهتر از همه می بودم. الانم هستم چیزایی که می خاستم و دنبالش بودم رو خدا بهم داد. اما چیزی رو که داشتم و خودم نمی دونستم چقدر برام مهم بود. دیگه ندارم والان و بلکه چند سال من هیچ احساس خوشبختی ندارم.
    نزار داستان زندگی من برای شما هم تکرار شه . از دوستان هم بدل نگیر. دقت کردم دیدم شوهرتون تو تاپیکهای قبلیشون با وجود بودن پدر و عمه و همسر خ احساس تنهایی می کنن. مواظب زندگیت باش آوا

    - - - Updated - - -

  20. 27 کاربر از پست مفید aava تشکرکرده اند .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92), Aram_577 (سه شنبه 25 تیر 92), asemani (سه شنبه 25 تیر 92), baran.68 (سه شنبه 25 تیر 92), heaven65 (سه شنبه 25 تیر 92), majid_k (چهارشنبه 24 مهر 92), malakeh (سه شنبه 25 تیر 92), meinoush (سه شنبه 25 تیر 92), reihane_b (سه شنبه 25 تیر 92), sanjab (سه شنبه 25 تیر 92), saraamini (سه شنبه 25 تیر 92), shabe niloofari (سه شنبه 25 تیر 92), shapoor (سه شنبه 25 تیر 92), sookoot (سه شنبه 25 تیر 92), tamanaye man (سه شنبه 25 تیر 92), گل آرا (سه شنبه 25 تیر 92), پژمان (سه شنبه 25 تیر 92), یکی مثل شما (پنجشنبه 03 مرداد 92), نیلوفر:-) (یکشنبه 16 آبان 95), اثر راشومون (سه شنبه 25 تیر 92), بی نهایت (سه شنبه 25 تیر 92), بی دل (سه شنبه 25 تیر 92), بالهای صداقت (سه شنبه 25 تیر 92), داود.ت (سه شنبه 25 تیر 92), دختری تنها (سه شنبه 25 تیر 92), رها92 (سه شنبه 25 تیر 92), عسل گیسو (سه شنبه 04 فروردین 94)


 
صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا من مقصرم یا اون؟؟؟
    توسط bluee در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 17:41
  2. امیدم به زندگی کم شده ( چرا من ؟؟؟ کمکم کنید)
    توسط ab96 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 شهریور 94, 13:47
  3. به اين احساس اوليه اعتماد كنم؟؟؟ ... به نظرتون من زود قضاوت ميكنم؟؟؟
    توسط rama25 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 09:00
  4. چطور بهش بگم ؟؟؟
    توسط amir_irani در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 دی 89, 19:33
  5. با شوهر بچه ننه ام چه کنم؟؟؟
    توسط sara62 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 12:08

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.