به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 92
  1. #61
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 دی 99 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    7,438
    سطح
    57
    Points: 7,438, Level: 57
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    531

    تشکرشده 81 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    اونایی که پیگیر این پستم بودین..
    تورو خدا کمکم کنین..
    امشب حرفشو از زیر زبونش کشیدم بیرون و گفت نمیدونم چرا یه روز دوستت دارم و گاهی بی احساس میشم بهت بدون هیچ دلیلی و از اولم همینطوری بوده
    گفت ناخواسته وارد زندگیت شدم و نمیخواستم اذیت بشی... میگه نمیدونم چرا اینطوریم حالش خیلی بده افسرده شده و خیلی خیلی اذیت میشم بابت این کاراش...
    میگه میخوای طلاقم بدی بده مهم نیست. ولی من واسه طلاق اینا رو نمیگم بهت میخوام کمکم کنی!
    بعد یه سال میخوام چه کمکی کنم هنوز تکلیفش با احساسش معلوم نیست...
    خدایا ینی من چه گناه کبیره ای کردم که اینطوری وضع زندگیمه...
    سلام

    آروم باشید شما گناه کبیره ای نکردید و خدا مهربونتر از این حرفاست و کمکتون می کنه خودتونم باید بخواید

    خدارو شـــــــــــــکر که موضوع همسرتون راجب خیانت نبود ( جنبه مثبت ) و بازم سر پیش داوری کردن دیدید چند روزتون را الکی خراب کردین
    و بنظــــرم یه جنبه مثبت دیگه هم داشت که همسرتون دوستتون داره و فکر می کنم الان یکم اون احساس اعتمادش به شما بیشتر شده و برای اون احساسش نیاز به کمک شما داره حتی خودش اینو گفته !!!
    بنظرم شما به جای اینکه سریع نا امید شید همون که قبلا گفتم محکم باشید تو برخورداتون سعی کنید کمکشون کنید و یجورایی یادشون بدید تشویقشون کنید که مطالعه کنند راجب این مسائل ...
    نگران نباشید همیشه تو اتفاقا جنبه مثبت ماجرا رو هم ببینید

    شما می خواید از این مسائل رها شید ؟

    خوب ایشون تنهایی خودش نمی تونه نیاز به کمک شما داره نیاز داره شما باهاش بیشتر صحبت کنید و وقتی راجب این تیپ مسائل حرف می زنید لطفا اصلا کلمه طلاق را نگید همین کلمه کلی تو روحیه هر دو شما تاثیر داره .... آقا محمد یکم صبور باشید زود دنبال این نباشید که شکست خوردین .. طوری صحبت می کنید که من حس می کنم خودتون می خواید به خودتون ثابت کنید که من شکست خوردم برای همین جنبه های مثبتشو نمی بینید

    شما عکس العملتون در برابر این حرف همسرتون چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    امیدوارم فرشته مهربان عزیز و یا صبا جان یا بالهای صداقت عزیز و یا بقیه کارشناسای محترم به تاپیکتون سر بزنند


  2. 2 کاربر از پست مفید sookoot تشکرکرده اند .

    asemani (جمعه 11 مرداد 92), mohammad2012 (جمعه 11 مرداد 92)

  3. #62
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    کارشناسا اگر بیان میدونم چی میگن چون این مشکل رو قبلا هم داشتم فقط سوالم از کارشناسا اینه که آیا بعد از یک سال عقد دایم بودن و کنار هم خوابیدن و ... این بی ثباتی طبیعیه؟؟
    خوب من که حرف شما رو مبنی بر دوست داشتن من زیاد قبول ندارم. اعتقاد من اینه که منو زیاد دوست نداره و اگر کس بهتری پیدا بشه منو ترک میکنه...( توی فال حافظ اومد دست خودم نیست باورش کردم)
    من اولش عکس العمل تندی نشون دادم و کلی بدو بیراه بهش گفتم ولی اون هیچی نگفت و گفت حق داری ناراحت بشی ولی من از تو داغون ترم و افسرده تر... میگه فقط توروخدا به کسی نگو خصوصا به مامانم که اگه بفهمه عذاب میکشه و ...
    چند تا احتمال میدم :
    1- کلا اختلال شخصیت داشته باشه ( فراز و فرود احساسی و بی ثباتی احساسی که توی این تالار دربارش خوندم)
    2- منو دوست نداره و میخواد به این ترتیب باعث غم و غصه زیاد من نشه و یه جورایی غیر مستقیم بگه (دوست داشتنش واقعی نیست)

    خوب شمایی که میگین اینا مساله حادی نیست خودتون رو جای من بذارین ندونین شریک زندگیتون دوستتون داره یا نه بعد یک سال و میخواین با این ادم یه عمر زندگی کنین...
    خود من ادم احساسی هستم و دوست دارم همسرم خیلی دوسم داشته باشه (نیاز احساسی شدید دارم) که این طبیعیه... ولی فک کن با کسی داری اداامه میدی که یه روز میگه عاشقتم یه روز...:(
    خسته شدم از این همه بی ثباتی ولی چشم امشب که قراره باهاش حرف بزنم حرف طلاق رو به کل نمیزنم.
    فقط دوست دارم بدونم ایا توی همه زندگی ها این هست؟ یا فقط زندگی من اینطوری بی ثباته
    ببینین این دختر ناخواسته با من ازدواج کرده آیا کسی بوده که ناخواسته ازدواج کنه و بعدش عاشق شوهرش بشه؟؟
    آیا ازدواج اجباری که به نتیجه خوب برسه داشتیم؟ الان من چیکار کنم واقعا نمیدونم ولی خوب یه کارایی کردم
    1- یه لیست رو کاغذ از خوبی ها و بدی های همسرم نوشتم که امشب میخوام راجع بهش باهاش حرف بزنم
    2- هر چی حرف تو دلم بود رو روی کاغذ براش نامه نوشتم و زیر قسمت های مهم خط کشیدم ( مهربون و مودب نوشتم)
    3- نکاتی رو که توی زندگی برام مهمه و سوالاتی که میخوام بپرسم رو روی کاغذ نوشتم
    آیا کار دیگه ای هم هست که بکنم؟ بازم میگم خیلی دوست دارم اگر کسی از خانما مث خانم من بوده یا هست بهم بگه خیلی میخوام بدونم که اخرش چی میشه؟؟
    یه مشکلی که دارم ترسه از اینده است میترسم با این دختر ادامه بدم بعد یه بچه هم داشته باشیم و بگه نمیخوامت و نمیخواستمت!!!(

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  4. کاربر روبرو از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده است .

    sookoot (جمعه 11 مرداد 92)

  5. #63
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 دی 99 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    7,438
    سطح
    57
    Points: 7,438, Level: 57
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    531

    تشکرشده 81 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array

    بازم که برای خودتون پیش بینی کردین چی قراره بشه و دلیل حرفاشون چی می تونه باشه اونموقع هم که پیش بینی کردید حرفشون راجب خیانته و دیدید که وقتی بهشون فرصت حرف زدن دادید موضوع اصلا یچیز دیگه بود .....

    می دونم حق دارید و ناراحتیت ولی باید تلاش کنید هم موضع خودتون هم موضع ایشون معلوم بشه ...

    کا خوبی کردید نوشتین براشون فقط یه خواهشی لطفا با این دید که میدونید ایشون چه واکنشی نشون می ده یا دلیل این حرفا نرید پیششون ... لطفا امروزو اگه قراره برید صحبت کنید خیلی محکم باشید و واقعا نشون بدید کهه ایشون براتون مهمه و خواسته اتون یه زندگی هست که سهم هر دوی شماست و یه خواهش لطفا اگه خداااایی نکرده ایشون اعصبانی شد یا حرفی زد شما آروووووووم باشید و مهربونی باهاشون صحبت کنید بزارید ببینن که میشه تو جو مهربونی هم همه خواسته ها رو گفت فقط با فریاد نیست که اینکارو میشه کرد و ازتون یاد بگیرن ...

    و درضمن پیش داوری ممنوع لطفاااا و هر جا از صحبتاشون براتون نامفهوم بود با لحن خوب بپرسید حتی اگه لازم بود بگید برداشتتون این بوده فکرتون درست بوده یا نه

    ایشالا که خوب با هم صحبت کنید و خوب پیش بره

  6. کاربر روبرو از پست مفید sookoot تشکرکرده است .

    mohammad2012 (جمعه 11 مرداد 92)

  7. #64
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    میخوام یه درد دل خصوصی خصوصی کنم باهاتون
    نمیدونم چم شده و نمیدونم چمه.. شاید وسواس فکری شاید یه بیماری روانی شایدم هر چیز دیگه فقط میدونم عادی نیست
    راستش همین چند دقیقه پیش بعد نمازم با تسبیح استخاره گرفتم با این نیت که شاید نیتم اصلا اشتباهه : اگر دوسم داره خوب بیاد وگرنه بد بیاد ! تورو خدا نخندین بهم حالم خوب نیست درکم کنین و اولین بار استخاره خوب اومد ولی انگار میخواستم مطمین بشم و دوباره استخاره گرفتم و بد اومد و سه باره بد اومد و ... اعصابم بهم ریخت و گفتم چه زندگی که من دارم ( واقعا باورم میشه که دوسم نداره ) بعد گفتم نیتم اشتباهه پس یه نیت دیگه کردم گفتم میخوام زندگیم رو ادامه بدم و تلاش کنم و توکل به خدا و استخاره کردم خوب اومد برای جدا شدن ازش هم استخاره کردم خوب اومد...
    کلافه شدم میدونم شاید استخاره اینجوری پشت سر هم گرفتن یکمی احمقانه است ولی انگار میخوام یه چیزی از ماورا بم خبر بده از دلش و ارومم کنه.. فال حافظ استخاره فال کف بینی یا هر چیز دیگه که حتی بهش اعتقاد زیادی هم ندارم
    اگر یه خواب ببینم یا مثلا یکی بهم بگه عشق به زور که نمیشه و ازین حرفا یهو احساس میکنم نکنه اونم به زور میخواد عاشقم باشه؟؟
    میدونم این حالتا یه نوع وسواس فکریه ولی دست خودم نیست بخدا... حالم خیلی خرابه مامانم یه کلام میگه یهو کنترلم رو از دست میدم و چند بار تو سر خودم زدم یه بار اینقدر خودمو زدم که دستام کبود شدن و درد گرفته بودن. من روانیم؟؟

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  8. کاربر روبرو از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده است .

    sookoot (جمعه 11 مرداد 92)

  9. #65
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 دی 99 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    7,438
    سطح
    57
    Points: 7,438, Level: 57
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    531

    تشکرشده 81 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نه شما الان فشار روحی خیلی روتون زیاد شده خودتونم گیج شدید اما باید به خودتون کمک کنید
    این کار درستی نیست همش بشینید فال بگیرید من خودمم زیاد اینکارو می کنم اما آخرشو می دونم که بازم همه چی دسته خودمه
    یچیزی الان یادم اومد برای همین برگشتم بهتون بگم .
    من یکی از دوستام الان ازدواج کردن 1 ساله ... تو مدت آشناییشون برای من تعریف می کرد که همسرشون 7 سال ازشون بزرگتر بود می گفت همه مواردش خوبه همه چی مطابق افکارمه اما الان بیشتر از 4 ماه گذشته میگفت یه ذره احساسم بهش ندارم هنوز خوب بنظرم حداقل یکم باید ازش خوشش می اومد بعد از اون همه رفت و امد حداقل 5% ... ببینید حتی اینو به همسرشم گفته بود اما اون آقا کارایی کرد و فرصت داد به دوستم که نظرشم از لحاظ احساسی جلب کرد خواستم بدونید شاید چون زمان آشناییتون کوتاه بوده شما این زمانو و فرصتو به همسرتون ندادید که آروم آروم بشناسنتون و بفهمن که چقدر مهربونید باهاش و تو خودش این حسو ببینه فکر می کنم چون یهو وارد دوران عقد شدیدو یهو خودشونو کنار شما دیدن این احساسا براشون پیش می آد که هنوز نفهمیدن شما رو دوست دارن .. پس باید کمکش کنید که اونم وقتی این کمکو از سمت شما میبینه مطمئن باشید تلاش می کنه که ایشونم به شما کمک کنه چرا اینو می گم چون همونطور که گفتین بعد تغییر رفتاراتون ازتون تشکر کرد این یعنی همسرتون قدر شناسن و خداروشکر این کارو بلدن ...

    باور کنید اگه مادرا حرفی می زنن چون دلشون برای فرزندشون می سوزه می گن شاید حتی اون بد ترین حرف باشه از نظر شما اما از نظر مادرتون دلسوزانه ترین حرفه پس در مقابلشون جبهه نگیرید و از حرفاشون بگذرید شما آدم خوبی هستید و خواهش می کنم محکمتر باشید تا دیگران هم تحت رفتار شما قرار بگیرن

    ویرایش توسط sookoot : جمعه 11 مرداد 92 در ساعت 14:12

  10. کاربر روبرو از پست مفید sookoot تشکرکرده است .

    mohammad2012 (جمعه 11 مرداد 92)

  11. #66
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    این کار درستی نیست همش بشینید فال بگیرید من خودمم زیاد اینکارو می کنم اما آخرشو می دونم که بازم همه چی دسته خودمه !!!
    منم میدونم همه چی دست خداست و از طرفی دست خودم...
    چرا خدا جوابمو نمیده؟ چرا استخاره میگیرم یه بار بد میاد یه بار خوب؟ چرا خدا ادمی مث منو دوست نداره؟
    چرا عشق تو زندگیم نمیاد؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟
    ینی واقعا فقط دلم میخواد یکی یه موجودی جنی چیزی بیاد و واقعیت زندگیمو بهم بگه که ایا ارزش درست کردن داره یا نه؟ خودم که هنگ کردم حسابی!!!
    دارم روانی میشم و از طرفی همسرم هم بیش از من نیاز به کمک و مشاوره داره ولی میگم نکنه با حرفام باز ارومش کنم و دوباره روز از نو ...:((((
    قضیه دوستتون رو خوندم ممنون که اینقد اهمیت قایل میشین برای حرفام چون فک نمیکنم کس دیگه اینجا اهمیتی بده و همه میگن بچه بازیه حرفام ولی خوب زندگی دو بخش داره یکی عقل و منطق یکی احساس و به نظرم باید از هر دوش استفاده کرد برای ادامه دادن!!
    وقتی اینطوری میگه جای احساسو تو زندگیم خالی میبینم.. وقتی میگه ازدواج من نه رو عقل بوده نه احساس ا، احساس تحقیر شدن میکنم مگه من چم بوده که این دختری که از خیلی نظرا ازم پایین تره باید چنین حرفی بهم بزنه
    نمیدونم چرا اینقد درگیر فال شدم و استخاره و ازین حرفا... چند جا هم خوندم استخاره واسه ازدواج و طلاق و ... صحیح نیست ولی دلم راضی نمیشه و میگم وقتی مستاصل میشه ادم چاره ای جز استخاره نداره!! آیا الان من مستاصل نیستم یا هنوز میشه با عقل زندگی رو درست کرد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!



    - - - Updated - - -

    یه نکته در مورد خانمم بگم
    یکی دو تا از دوستاش در شرف طلاق بودن و یکیشون منصرف شد، ویکی دیگه چون بکارتش رو توی عقد از دست داده طلاق یکمی براش سخته
    من از زندگیاشون کم و بیش مطلعم و اینکه اون دوستی که میخواد جدا بشه از شوهرش میگه از اول حسی به شوهرم نداشتم و الان بعد دو سال هنوزم ندارم ( شوهرش به شدت سرد مزاج جنسیه و دختره به شدت گرم مزاج و مشکل اصلی اینه) ولی خانمم فقط میگه اینی که حسی نداشته تا اخرم نداره نکنه ما هم بعد 5 سال جدا بشیم با یه بچه میگه دوستم اگر باکره بود جدا میشد حتما...
    البته خودش میگه من دوستت دارم ولی گاهی هم حسی ندارم بهت گاهی اینقد عاشقتم که میخوام برات بمیرم گاهی هیچی...ولی دوستش هییییییچ حسی به شوهرش نداره و شوهرش هم هیچ تلاشی واسه بهبود نمیکنه به شدت پولداره ولی بازم ازش راضی نیست.
    باورتون میشه اکثر وقتایی که کنار هم میخوابیم اون میاد به سمتم و بغلم میکنه ولی بازم دوست داشتن خودش رو باور نداره... باورتون میشه ؟؟
    متاسفانه دوستای خوبی نداره و اکثر دوستای مجردش دوست پسر دارن و همیشه هم از خوشگلی و خوشتیپی اونا حرف میزنن. دخترای دیگه رو میبینه که ازادن و قبل ازدواج دوست پسر داشتن ( اونم خیلی دوست داشته با یکی دوست اجتماعی باشه و درد دل کنن قبل ازدواج ولی نمیشده)
    میخواستم یکمی هم اونو بشناسین شاید کسی این پستم رو بخونه بتونه یه نظری بده.. خصوصا خانما

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  12. کاربر روبرو از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده است .

    sookoot (جمعه 11 مرداد 92)

  13. #67
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 دی 99 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    7,438
    سطح
    57
    Points: 7,438, Level: 57
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    531

    تشکرشده 81 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مطمئن باشید خدا به فکر همه ی بنده هاشون هست ... عجول نباشید

    آقای محمد یکم به این کلمه ها فکر کنید فقط فکر کنید ببینید چندتاشو تو وجودتون تو کاراتون دارید ؟؟؟؟؟؟؟

    صبــــــــــــــــــــــر ... آرامش....... برخورد قاطع ومحکم ............. زمــــــــــــــان ............ فرصت ............. پیش داوری و قضااااوت ........ امیــــــــــــد... بااااااااااااااااااور .........


    چرا دیدتونو نگاهتونو روش کار نمی کنید ؟؟؟/// اینکه شما گفتید "چرا عشق تو زندگیم نمیاد؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟ " شما باید خودتون ایجادش کنید عشق تو همه ی خونه ها هست این ما اییم که کمرنگش می کنیم یه سوال ؟ بنظرتون چرا یه نوزاد که به دنیا می آد با اینکه هنوز مادرشو نمی شناسه هنوز قدرت اینو نداره که اصلا بدونه تو چه دنیایی اومده اما اون عشق و احساس بین اون مادر و فرزند هست ؟؟؟؟؟؟؟/ خدا تو همه ی وجود بنده هاش این عشق را گذاشته ... چون از روح خودشون تو وجود همه ما هست اما از این به بعدش به ما بر می رده که با اون عشق چیکار کنیم با مدادرنگیامون پررنگش کنیم یا با پاک کنمون محوش کنیم ...

    همون بچه ای که عاشق مادرشه می تونه به یه روزی برسه که حتی حاضر چشمشو رو احساسش به مادرش ببنده و اونو بزاره خانه سالمندان یا همون بچه می تونه هر روز به مادرش سر بزنه و سعی کنه راضیش نگه داره و عشق به مادرشو 100 برابر کنه می بینید از اول که اومد تو این دنیا این عشق باهاش بود اما بقییش با خوووودشه ...

    یه لحظه فکر کنید یکنفر دیگه اید و تو اون شرایط نیستید یه بار دیگه متناتونو بخونید ببینید چی برداشت می کنید از حرفای آقای محمد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    تکلیفتونو با خودتون مشخص کنید اگه می خواید زندگیتونو تغییر بدید پس نا امید نباشید و حرفای نا امید کننده به خوودتون نزنید باااااااااااااوراتونو محکمتــــــــــــــــــــ ـــر کنید و منتظر اومدن معجزه نباشید معجزه را با کمک خدا بسازید

    این حرف چیه که کسی که از من از هر لحاظی پاینتره نباید قبولم داشته باشه .....
    اما لطفا به حرفام فکر کنید

  14. کاربر روبرو از پست مفید sookoot تشکرکرده است .

    mohammad2012 (جمعه 11 مرداد 92)

  15. #68
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    خیلی خوبه که ادم فکر مثبت بکنه ولی وقتی این فکرا رو توی زندگیت نبینی خیلی سخته
    دوم اینکه پست های پرنده غریب رو خوندم ازاولش شوهرشو نمیخواسته حتی زیر یه سقفم رفتن بازم نمیخوادش و همش مشکل دارن!!!! تازه گاهی میگه احساس خیانت کردن هم میاد تو ذهنش :(

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  16. کاربر روبرو از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده است .

    sookoot (جمعه 11 مرداد 92)

  17. #69
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 دی 99 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    7,438
    سطح
    57
    Points: 7,438, Level: 57
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    531

    تشکرشده 81 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درسته به این موضوعم دقت کنید روحیات آدما ؛ شرایط آدما ؛ محیطی که توش هستن با هم فـــــــــــــرق داره پس از یک بعد به این موضوع نگاه نکنید که هر اتفاقی که تو زندگی اطرافیان افتاد که مشابه زندگی شما رو دارن برای شما هم حتما می افته اینا به خودتون بستگی داره
    فعلا اصلا نرید تو فاز عروسی اصلااا ....
    یکم که با همسرتون رابطتتون بهتر شد بنظر من حتما پیش مشاور برید

    امیدوارم بقیه دوستان بیشتر کمکتون کنن اما پیش مشاوررفتن هم جدی بگیرید

  18. #70
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 29 دی 97 [ 23:07]
    تاریخ عضویت
    1392-4-06
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    4,770
    سطح
    44
    Points: 4,770, Level: 44
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 180
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    315

    تشکرشده 78 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا محمد
    من از اول پیگیر تایپیکای شما بودم تا حالا زندگیه شما شباهت ویژه به زندگیه منو نامزدم داره با تفاوتای جزئی اسم نامزد منم محمده سوالی پرسیدین که خانمای تالار کی بدون علاقه ازدواج کرده خود من شرایطی کاملا مشابه نامزد شما داشتم ایشون خواستگار اولم نبود ولی مورد مقبولیت همه بود با نارضایتی و گریه من بالاخره بله گفتم به ایشون ولی از اول که شروع کردم قصد داشتم محبتاشو باور کنم و دوسش داشته باشم ولی ایشون در مقابل محبت جزئیش میخواست من دنیامو فداش کنم تحملش مثه شما کم بود بهم اجازه نداد محبتشو باور کنم و علاقشو ایجاد کنم واسه همین الان که 9 ماه از عقد میگذره هیچ علاقه ای بهش ندارم گاهی وقتا به سرم میزنه خلا عاطفیمو با یکی که دوسم داره و دوسش دارم پر کنم ولی میدونم اشتباه حالا هم که من برگشتم سمت ایشون با رفتارای زشتش دوباره منو از زندگی سرد کرده اگه شما هم تحملتو بالا نبری همین بلا سرت میاد اگه خانومتون هیچ علاقه ای به بودن با شما نداشت میتونست راحت پاشو تو یه کفش کنه که طلاق میخوام در شرایطی که شما و خانوادتونم به جدایی راضی بودین ولی این دفعه خودش خواسته سمتتون برگرده و این واسه ایشون که از اول بهتون احساسی نداشته یه امتیاز بزرگه این امتیازو نادیده نگیر من به عنوان دختری که در شرایط بحرانی تری از همسرتون به سر میبرم و سن کمتری هم از ایشون داره و بالقطع به بلوغ فکری لازمم مثه ایشون نرسیدم میگم که اگه طرفم بهم از ته قلبش عشق بورزه و بهم ثابت کنه که به خاطر وجد خودم منو میخواد نه واسه نیازهاش منم عشقشو با تمام وجود ایجاد میکنم و زندگیمو میزارم پاش
    آقا محمد ایشالا مشکلتون زودتر حل بشه تا منم خوشحال بشم موفق باشین

  19. کاربر روبرو از پست مفید paniz93 تشکرکرده است .

    sookoot (جمعه 11 مرداد 92)


 
صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خانواده شوهرم عصبی و پرخاشگر هستند
    توسط nazi_ka در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه 29 آبان 96, 15:30
  2. با نامزده عصبیم چکار کنم خسته شدم از زندگیم
    توسط maede.k در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 26 تیر 95, 17:33
  3. عصبانیت کار دستم داد. در برخورد بعدی چگونه باشم؟
    توسط عشق آفرین در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 24 آذر 94, 21:15
  4. احساس میکنم عصبی هستم
    توسط achilis در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 مهر 93, 13:39
  5. افسرده و عصبی شده ام .نگران دخترم هستم.
    توسط گلشن در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 12:18

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.