نمیدونم چرا زیاد خوشحال نیستم...![]()
تشکرشده 73 در 46 پست
نمیدونم چرا زیاد خوشحال نیستم...![]()
تشکرشده 599 در 247 پست
بد نیست
میتونی سرچ کنی اس پیدا کنی
همش هم پشت هم اس نده بی ارزش میشه
گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است
ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را
ندارد
کمی با من حرف بزن...
![]()
تشکرشده 73 در 46 پست
از روزی که فکر کردم مادرشوهرم اینا رفتن برادرشوهرم پیش شوهرم بوده..یعنی هرچی اس زدم..زنگ زدم دیده
چقدر من شانس گندی دارم
حالا چقدر پیش خودشون پررو شدن باز
دلم میخواد بمیرم
اخه این چه زندگیه که من دارم
مادرشوهرم نشسته گفته ما که میخواستیم بریم دنبالش حالا خودش زنگ زده
میبینن چه جوری تغییر موضع میدن زیر همه چی میزنن؟؟
دارم روانی میشم
دلم میخواد بمیرم
اینارو خواهرم اس داد گفت
سرم داره میترکه
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته ام
مرده شور این زندگی رو ببرن
تشکرشده 73 در 46 پست
یعنی چی بهار ؟یعنی همشون دارن اذیتم میکنن؟
- - - Updated - - -
خواهرم خبری واسه اونا نبرده فعلا بهار تا اونجا که من میدونم.اینا رو اون برادرشوهر کثافتم گفته به خواهرم..اونم اندازه خودش هست..خبر کشی میکنه..منتها بدبختانه از اونور هیچکس نیست بهش بگه نکن این کارارو.شوهرمم که کلا تعطیله واسه خانوادش..خانوادشم که از خدا خواسته ان زندگی ما بهم بخوره یا دائم منو پیش شوهرم بد جلوه بدن
سلام میشه منم بیام کنارتووون؟اخه با هم همدردیم
- - - Updated - - -
چون شوهرم بددله اسم خودشو گذاشتم .من خانومم
- - - Updated - - -
طناز جان اصلا اس نده.حرف مدیرو بپذیر بذار مساله از ریشه حل شه غسل صبر بریز و به خودت برس به ارامشت
tannaz joon (چهارشنبه 17 مهر 92)
تشکرشده 599 در 247 پست
ببین طناز عزیز با حرص و جوش و غصه فقط خودتو داغون میکنی
باید آروم باشی اصلن یه مدت بیخیال شو 1ماه که چیزی نیست خودتو بذاز جای من 4ماهه خونه بابام هستم تازه این دومین باریه که دعوامون حاد شده شوهرمم دادگاه رفته پررو شده با کمال پرویی میگه نمیخوامت تو چشمام نگاه میکنه و میگه نمیخوام یعنی دقیقا دارم رو خط طلاق راه میرم اما نا امید نشدم میخوام زندگیمو بسازم زندگی با عزت با احترام با حفظ حق و حقوق
تو هم میتونی فقط باید صبر داشته باشی
- - - Updated - - -
مادرشوهرم نشسته گفته ما که میخواستیم بریم دنبالش حالا خودش زنگ زده
بهت قول 100درصد میدم که قصد نداشتن بیان دنبالت اینجوری به گوشت رسوندن که بچزوننت وقتی میبینن تو زندگیتو دوست داری حسودیشون میشه
میگن حالا که داره اذیت میشه بذار بیشتر اذیتش کنیم که دیگه لال شه حرف نزنه یا خودش بره طلاق بگیره
- - - Updated - - -
در مورد خواهرت بدون دارن ازش سو استفاده میکنن تا بهش ضربه بزنن
بهش انگ خیانت بزنن و بعدها ازش سو استفاده کنن
به خواهرت هشدار بده
تشکرشده 73 در 46 پست
حالم خوب نیست..حالم دگرگون شده
جواب اس ام اسمو داد.بهم گفت تو این 20 روز کجا بودی که الان نگران من شدی؟گفتم حال خوبی ندارم..گفت تا یه تقو توقی شد رفتی با بابات حالا مریض شدی یاد من افتادی؟{امروز اومده شهرمون الان خونه باباشه.باز شیر شده داره اینجوری حرف میزنه}من گفتم تو گفتی خاک تو سرت اگه نری منو بابامو از خونه بیرون کردی.هرچی از دهنت در اومد به بابام گفتی اسمش تقو توقه؟منم اگه این کارو میکردم باز میگفتی تقو توق؟ا
_من همینجوری بابات بیرون کردم{یعنی علت داشته..علتشم این بوده بابات با من بد حرف زده}؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
_از ظهر گفتی کسی بیاد تو این خونه قلم پاشو خورد میکنم
_عجب که اینطور{باز داشت میزد زیرش}
_گفتم این حرفارو تموم کن اصلا نمیخوام به 20 روز پیش فکر کنم..یه کم باهاش شوخی کردم اونم خوب برخورد کرد
ولی نمیدونم چرا حالم گرفته ست..از اینده میترسم..میترسم عین باباش رابطه شو با خانواده زنش قطع کنه..میترسم روز به روز بدتر بشه و من هیچ کاری نتونم بکنم..فقط جوونیم هدر بره
اون موقع که تو خونش بودمم این فکرا راحتم نمیذاشت
دارم دیونه میشم
بهار جان{مثل اینکه برادرشوهرم اونجا نبوده}یه روده راست تو شکم هیچکدوم از اعضای خونواده شوهرمو شوهرم نیست
دلم واسه خانواده ام میسوزه..واسه خودم واسه خواهرم
خیلی داغونم..خیییییلییی
نا امیدم..حس میکنم دارم وقت تلف میکنم.حس میکنم از پس زندگیم بر نمیام.هیچ نا و نفسی ندارم.فکرم خسته ست
مشاورای سایت کجان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا قبل اینکه تقریبا اشتی کنم یه نگرانی داشتم اما الان 1000تا نگرانی..همیشه همینم..نمیدونم چمه؟!!!
- - - Updated - - -
ارشین جان ممنون که به تاپیکم سر زدی
خانواده اش خیلی عوضین.خییییلی
اگه من مقدمه اشتی رو نمیچیدم محال بود باباش اجازه بده بیاد دنبالم..مخصوصا الان که واسه برادرشوهرم کینه کردن.میگفتن خودش رفته خودشم برگرده..نمیدونم شاید من اشتباه کردم نباید اس میدادم.شاید زیادی ترسیدم..نمیدونم..گیجم..خیلی ..حالم بده..دلم میخواست الان مشهد تو حرم امام رضا بودم یه عالمه گریه میکردم..دلم خیلی پره..
دلم واسه مامان و بیشتر بابام خیییلی میسوزه![]()
تشکرشده 599 در 247 پست
طناز تورو خدا حرف گوش کن
خواهش میکنم حرف گوش کن
قرار شد حرف گذشته رو نزنی بازم که گوش نکردی و کار خودتو کردی ببین خودت داری خودتو داغون میکنی
گفتی که یکم باهاش شوخی کردم اونم خوب برخورد کرد
خوب این یعنی چی؟ یعنی دل اونم تنگ شده یعنی اونم میخوادت حالا به هر دلیل یا پدرش یا غرورش یا هر چیز دیگه نمیاد دنبالت خودت باهاش برو بهش بگو داری بر میگردی منم میام دلم برات تنگ شده
اگه اون اشتباه کرده گفته برو خوب تو هم اشتباه کردی رفتی الان تو بگو مییخوام بیام ببین چی میشه
آشنای شهر بارون بیا من شدم پشیمون / فکر این شکسته دل باش پشت ابرا نشو پنهون
دوستی را دوست،
معنی می دهد
قهر هم با دوست، معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود، قهر
نیست
قهری او هم نشان دوستی است ...
- - - Updated - - -
بوسه ام را می گذارم پشت در
قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن
هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟
آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
kamr (پنجشنبه 18 مهر 92), tannaz joon (پنجشنبه 18 مهر 92)
تشکرشده 73 در 46 پست
سعی میکنم گذشته رو به یادم نیارم..اما خیلی سخته..امروز از صبح بهش نه زنگ زدم نه اس ام اس..میخوام ببینم اون چکار میکنه...
انقدر واسه من قیافه میگیره حالا تا من بهش بگم من و بابام غلط کردیم بیا منو ببر..ولی عمرا اگه اینکارو کنم
دیشب خیلی فکر کردم..نباید انقدر خودمو کوچیک کنم.تقصیر اون و خانوادش بود که این دعواها پیش اومد و من باهاش قهر کردم..
تا نیاد از بابام معذرت خواهی نکنه دلم اروم نمیشه..
من نمیدونستم.امروز خواهرم زنگ زد گفت دیروز شوهرخواهرم رفته پیش شوهرم گفته دفترچه بیمه منو بده.شوهرم گفته نه نمیدم..
عصبی ام..ایکاش به حرف مشاورای سایت گوش میدادمو اس نمیدادم بهش..
نمیدونم چرا یه جوریم..!!!![]()
تشکرشده 599 در 247 پست
طناز کسی نگفت بری بهش بگی غلط کردم هم تو اشتباه داشتی هم اون و تا اشتباهاتتونو نپذیرید زندگیتون به همین منوال میگذره پس سعی کن آروم باشی
tannaz joon (پنجشنبه 18 مهر 92)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)