به نظر من بچه اسباب بازی بزگترها نیست که باعث سرگرمی اونها بشه. بهتره اول روی خودت و رفتارات و ارتباط خوب با همسرت کار کنی و بعد که شرایط وفق مراد شد به بچه دار شدن هم فکر کن حتما
تشکرشده 793 در 374 پست
به نظر من بچه اسباب بازی بزگترها نیست که باعث سرگرمی اونها بشه. بهتره اول روی خودت و رفتارات و ارتباط خوب با همسرت کار کنی و بعد که شرایط وفق مراد شد به بچه دار شدن هم فکر کن حتما
تشکرشده 793 در 374 پست
متاسفانه رفتارای غلط شما نه تنها با بچه دارشدن حل نمیشه بلکه ممکنه بدتر هم بشه و به اون بچه هم سرایت کنه و روی اخلاق اون هم تاثیر منفی میذاره
- - - Updated - - -
تا وقتی که شما ریشه اصلی مشکلتون رو حل نکردین چرا به بچه دار شدن فکر میکنید؟
با همسرت حرف بزن. ولی نه به اون صورت که بدتر لجش بگیره. اگر رو ی حرفش پافشاری کرد بقیه اون دیالوگ قبلی بدون اینکه اسم کسی رو بیاری بگو هیچکس غیر ما تو درون زندگی و مشکلات ما نیست و شاید از بیرو که نگاه کنن بگن چرا دو ساله بچه دار نمیشن ولی ما خودمون میدونیم که دلایل منطقی برای بچه دار نشدن داریم و غیر خودمون هیشکی نمیتونه اینو درک کنه.
وقتی تو میگی مادرشوهرم پرش کرده ، وقتی اون می بینه از پس مادرش بر نمیاد و نمیتونه دلیلی براش بیاره روی تو فشار میاره . تو هم دلایل رو بذار جلوش تا بدونه مقابل مادرش چی باید بگه
تشکرشده 793 در 374 پست
عزیزم من از خرداد ماه تمام کارایی رو که سرافراز عزیز نوشتن رو عملی کردم. هی به خودم انرژی مثبت دادم. تلاش کردم به جای دیدن بدیهای هر کی خوبی هاشو ببینم. مثلا وقتی مادرشوهرم برام رب درست کرده بود و فرستاده بود ( البته میدونم به خاطر پسرش بود) ولی با خودم دستت درد نکنه . چه مادر شوهر فهمیده ای دارم . فهمیده بلد نیستم درست کنم و بخرم هم خرجم زیاد میشه برام فرستاده و اونقدر این امواج مثبت رو به خودم فرستادم تا مغزم الان خالی از هر کینه و نفرتی شده و حتی دارم این امواج مثبت رو به مادرم هم ارجاع میدم(آخه یه ناراحتی بینشون پیش اومده بود) و بعضی وقتها ناخوادآگاه پیش همسرم هم تعریفشونو میکنم و اوایل همسرم فکر میکرد دارم نقش بازی میکنم ولی کم کم فهمید که من واقعا دارم عوض میشم .
باورت نمیشه چقدر شادابتر شدم و پوست صورتم بهتر شده.احساس میکنم یه دختر 18 ساله ام.
بابا بی خیال دنیا. به خدا اگه تمرین کنی میشه. فقط باید از ته دل دلت رو صاف کنی
سرافراز (سه شنبه 07 آبان 92)
تشکرشده 793 در 374 پست
عزیزم دیالوگی که ما نوشتیم یه سر نخ بود برات. تو خودت تو عمق زندگیت برو و ببین با چه حرفا و دلایلی (البته منطقی) میتونی همسرت رو قانع کنی. خب میتونی بگی دوران بارداری دوران حساسیه و من چون فعلا تازه بعد چند مدت برگشتم خونه اول میخوام یه کم روی روحیه خودم کار کنم و یه کم که سر حال و شاداب شدم و تونستم تو رو هم شاداب کنم و روابطمون رو بهتر و گرمتر کنم حتما اینکار رو میکنم چرا که نه فقط یه کم بهم فرصت بده لااقل تا عید. تو این مدت هم خوب روی رفتارات کار کردی و خودت رو آماده میکنی برای بچه دار شدن.
اگه رابطتتون بهتر و گرمتر شه چرا دست دست کنی؟؟؟ جلوگیری زیاد هم خوب نیست. اگه خدای نکرده بعدا طوری بشه و کارت به دکتر بکشه هم خودت اذیت میشی و هم همسرت .
منم میخوام اگر خدا بخواد و شرایط جور بشه بعد عید حامله شم![]()
تشکرشده 73 در 46 پست
بچه ها حس میکنم میخاد پای منو ببنده نظرتون چیه ؟/
یه چیز مهمه دیگه :به نظرتون راجع به اینکه بیاد با خانوادم آشتی کنه و چیزی بگم یا نگم؟؟خیلی فکرم مشغوله سر این قضیه . خانوا دمم ناراحتن..آرامش ندارم..چکار کنم..قبلا هرچی دعوا میشد من زورش میکردم بره آشتی کنه.اما ایندفه ٢/٣ بار گفتم اما گذرا اصرار نکردم..
و اینکه راجع به اینکه من برم با خانوادش آشتی کنم چی؟چیزی بگم؟با اینکه اصلا دلم نمیخاد..
- - - Updated - - -
بچه ها حس میکنم میخاد پای منو ببنده نظرتون چیه ؟/
یه چیز مهمه دیگه :به نظرتون راجع به اینکه بیاد با خانوادم آشتی کنه و چیزی بگم یا نگم؟؟خیلی فکرم مشغوله سر این قضیه . خانوا دمم ناراحتن..آرامش ندارم..چکار کنم..قبلا هرچی دعوا میشد من زورش میکردم بره آشتی کنه.اما ایندفه ٢/٣ بار گفتم اما گذرا اصرار نکردم..
و اینکه راجع به اینکه من برم با خانوادش آشتی کنم چی؟چیزی بگم؟با اینکه اصلا دلم نمیخاد..
- - - Updated - - -
دیوونه ام کرده kmr ..
گفتم باید فعلا ٣ماه قورص فولیک اسید بخورم..
تشکرشده 793 در 374 پست
الان نه وقتشه تو آشتی کنی نه اون . چرا اینقدر عجولی دختر؟ چرا نمیذاری بعضی چیزا با زمان حل بشه؟ قضیه منو که میدونی تقریبا شبیه تو بود. ولی من هم به خودم هم مغزم و هم به همسرم زمان دادم بالاخره آشتی کردند. نکردند! باورت نمیشه الان انگار پسرشونه . هر کاری میگم زود براشون انجام میده. تو که از شوهرت هم عجول تری. این همه داریم برات می نویسیم ولی متاسفانه هیچ کدوم رو عملی نمیکنی. از مقالاتی که توی سایت هست استفاده کن . تو داری فرصتهاتو یکی یکی از دست میدی. چرا ؟ چون بی اراده ای.
tannaz joon (سه شنبه 07 آبان 92), بهار_68 (سه شنبه 07 آبان 92)
تشکرشده 599 در 247 پست
طناز یه فکر دیگه بگو اگه الان حاکله بشم ماه های آخر بارداری میوفته تو تابستون که هوا خیلی گرمه خیلی اذیت میشم یه جوری برنامه ریزی کنیم که بچه تو فروردین دنیا بیاد خیلی خوب میشه
من بچم تو فروردین دنیا اومد نه از سرما رنج بردم نه گرما اذیتم کرد اگه دوباره هم قسمت بشه و خدا بخواد و برم سر خونه زندگیمیه جور برنامه ریزی میکنم که بچه دوم هم تو فروردین یا اردیبهشت دنیا بیاد
تشکرشده 73 در 46 پست
یعنی چی بی اراده ام ؟انقدر حرفای مختلف شنیدم که مغزم هنگ کرده ..نمیتونم همه رو یه دفع انجام بدم که..
بعدشم تا کی صبر کنم واسه خانواده ها؟انقدر که شوهرم خودش بگه آشتی کنیم؟
تورو خدا از من نا امید نشین دارم سعی میکنم..
تشکرشده 793 در 374 پست
عزیزم از حرفم ناراحت نشو. طناز جون تو به جای اینکه هی هر روز بیای ببینی مطلب جدید برات چی گذاشتیم یه کاری کن.
یه بار از اول همه پستهاتو بخون و از اونایی که میدونی برات تو زندگی کمک میکنن پرینت بگیر و همون مطالب رو هر روز (البته هر روز یه کم اش رو نه همه رو یکجا) چند بار مرور کن و از همون روز شروع به تمرین و پیاده سازیشون کن.
باور کن منم بودم با این همه مطلب گیج میشدم الان صفحات تاپیکت به 7 تا رسیده در حالی که باید تا حالا اونی رو که باید یاد میگرفتی رو یاد گرفته باشی. باور کن من با خوندن چند تاپیک مشابه مشکل خودم و چندتا مقاله و باز کردن یه تاپیکی که به 2 صفحه هم نرسید خودم فکرمو متمرکز کردم و شروع به تغییر گرفتم . پس تو هم میتونی. برای همین میگم مقالات توی تاپیک رو بخون. هر مطلبی که مربوط به یه مشکلت میشه اونا رو سرچ کن و بخون. ذهنتو درگیر این نکن که ببینم فلانی چی گفت یا بهمانی چی میگه. ما هم عین توییم و زندگیمون رو تازه شروع کردیم و مشکلاتی هم کم و بیش داشتیم ولی تا خودت از ذهنت کار نکشی نمیتونی ککاری برای زندگیت انجام بدی. همه ما با توجه به حرفای تو و از محیط بیرون داریم قضاوت میکنیم و نظر میدیم. تنها خود تو هستی که توی اون محیط دورنی خودت و همسرت قرار داری و خود تو باید کاری بکنی
من خودم توی ذهنم یه دایره بین خودم و همسرم کشیدم که داخل اون دایره رو اسمشو گذاشتم محیط درونی که توی اون محیط من وهمسرم و بیرون دایره رو گذاشتم محیط بیرونی و همه اونایی که غیر ما دو نفرن گذاشتم توی این حیطه که هم خودشون و هم رفتاراشون و حرفاشون برام حاشیه است. با این توصیف خیلی ذهنم راحته و خیلی روی اعصاب و راونم و دغدغه های فکریم تاثیر داشته و یه روح تازه ای به زندگیم داده.
بهار_68 (سه شنبه 07 آبان 92)
تشکرشده 599 در 247 پست
اینارو رستگار برام نوشته شما که نمیای اونجا بخونی من میذارم اینجا بخون
اعتبار بخشی پاسخی کلامی و غیر کلامی است که شخص متوجه می شود با او همراهید!
به تجربه گوینده احترام بگذارید! به آنچه می گوید علاقه نشان می دهید و احترام می گذارید!
هر چند! توجه کنید! هر چند که کاملا مخالـــــــــــــف باشید! نیت شما فقط باید اعتبار بخشی باشه! همین احساسات، تجربیات، افکار گوینده را اعتبار بدهید..
مثال:
به نظر می رسه حرفات خیلی مهم باشند! / چه تجربه مهمی داشتی!!! /
وقتی کسی حرف می زند، احساسش نادیده گرفت می شود و خواسته هایش را نمی بینیم!
وقتی به خواسته های غیر کلامی اعتبار می دهید دو عمل اصلی انجام می دهید:
- اول: تنش را کم می کنید!
- دوم: آرامش او را چندین برابر می کنید! ارامشی که هر کسی دوست دارد!
با ردگیری و کنکاش گفته های گوینده، مثلا همسرتون، احساسات او را بیان کنید، مثال: چقدر ناراحتت کرده!!!
با اعتبار بخشی شما به گوینده می گویید: حرفهاش مهم است. و خودتون متوجه خواهید شد، برداشتتون صحیح بوده است!
وقتی مشغول سخن گفتن و اعتبار سازی هستید: هرگز مجبور نیستید جواب بدهید! شما فرصت کافی در اختیار دارید که بعد از اینکه صحبتهای گوینده تمام شد برای جوابگویی، که اگر لازم بود، فکر کنید و بعدا جواب بدهید... پس ذهنتون رو درگیر جواب نکنید! (یعنی وقتی گوینده داره صحبت میکنه توی ذهنوتون دنبال جواب نگردید و سعی نکنید ، بلافاصله بعد از هر جمله گوینده ، جوابی سریع بدهید و یا از خودتون و یا خانواده تون دفاع کنید ... شما فرصت کافی دارید که بعدا با فکر جواب مناسب را بدهید )
قسمت آخرش برای شما که میگی نمیدونم کی چی باید بگم خیلی مهمه با شوهرت همدلی کن بهش بگو آره راست میگی منم باید راجع به این مورد فکر کنم لازم نیست درجا جواب بدی
kamr (سه شنبه 07 آبان 92), malakeh (سه شنبه 07 آبان 92), tannaz joon (چهارشنبه 08 آبان 92)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)