به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 99
  1. #61
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دلسا نمایش پست ها
    ممنونم کاملیای عزیز
    تصمیم گرفتم هدفم رو مشخص کنم چه در کنارش باشم و چه نباشم. صحبت باهاش فایده ای نداره. همیشه حق به جانبه. باید اول روی گفتار خودم کار کنم.
    به فکر انجمن آزاد هم هستم ولی متاسفانه کارت بانکیم مدتش گذشته باید یه کارتی جور کنم.
    خاله قزی گرامی ممنون که همیشه همه جا هستی و راهنمایی می کنی. پیشنهاد خوبی بود. امیدوارم بتونم و یاد بگیرم.
    دیگه نمیام و نمی نویسم تا اینکه تکلیفم رو با خودم مشخص کنم. اینکه هدفم چیه؟ چی میخوام؟ اینکه با کوچکترین حرکتی بهم نریزم.
    این روزها به اندازه دنیایی دلم گرفته اونقدر که فکر نکنم حالا حالاها باز بشه. همش خاطرات ریز گذشته میاد جلوی چشمام. بازم حساس شدم به رابطه صمیمانه اش با جاریم (البته صمیمیت با حفظ شئونات) اینکه اینقدر احترامشو داره. اینقدر هواشو داره. اینکه تنهایی میره و بهشون سر میزنه. اینکه اگر با برادرش کاری داره با خانومش تماسه می گیره. میدونم اینها موارد خیلی مهمی نیستن و واسم کم اهمیت شده بود ولی نمیدونم چرا این روزا واسم خیلی بزرگ شدن. یه دلیلش اینه که خواهر شوهر و مادر شوهر و شوهرم خیلی اون جاریم رو قبول دارن و بالا می برنش.
    مادر شوهرم با من زندگی می کنه. یه حرفایی یا حرکاتی می کنه که گاهی فکر می کنم از قصده (حافظه کوتاه مدتش خوب نیست) از وقتی که اومده با ما زندگی می کنه حالش خیلی بهتر شده چون من اینجا باهاش زیاد صحبت می کنم و گذشته رو بهش یادآوری میکنم حافظه اش بهتر شده انتظار تشکر ندارم و توقعی هم ندارم ولی اینکه مادر شوهرم به دخترش که میاد میگه عصر بهم چایی نداده، فلان کارو واسم نکرده ناراحت میشم ازم ایراد میگیره(شاید قصدی نداره). دوبار صبحونه میدم بهش مرتب قرص، حمام، بیرون توی حیاط بردنش، همه چیزش با خودمه. شوهرم هم این وسط به جای اینکه هوامو داشته باشه بدتر شده، صحبتاش با مادرشه، با اون یا جاریم مشورت می کنه، همش بیرونه، ایراد می گیره، اگر چیزی توی خونه تموم شده باشه بد برخورد می کنه، نمیخره. حاضره کفشاش توی حیاط آفتاب بخوره ولی توی جاکفشی که کفشای من هست نذارش. به وسایل من اگر سال ها انداخته باشه دست نمیزنه. وسایلش رو نامرتب رها می کنه. جلوی مادرش ازم ایراد میگیره مادرش هم رفتارهای اونو برام تکرار می کنه.
    دلم خیلی پره ببخشید. من دیگه نمیام که بنویسم. میخوام خودمو پیدا کنم میخوام یه فرصتی به خودم بدم.
    خدایا ازت فقط آرامش چندماه پیش رو میخوام.
    بانو دلسا با هیچی زندگیت کاری ندارم ولی خدایی این حرکتی که انجام میدی یه پیرزن را برای رضای خدا ازش نگهداری میکنی مراقبشی حموم یمبریش ترو خشکش میکنی واقعا اینجاست که میگن زبان قاصره از تعریف و تمجدید از این کار شایسته شما

    توی دور و زمانه ای که فرقی نداره بعضی پسرها و دخترها مادرشون رو میبرن خانه سالمندان شما با اینهمه فشاری که روت هست چنین کار بزرگی انجام میدی جای تقدیر و ستایش داره انصافا کارت درسته
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  2. 2 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    paiize (شنبه 04 مرداد 93), zendegiye movafagh (شنبه 04 مرداد 93)

  3. #62
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    اینکه میگی حق به جانبه یعنی چی ؟
    اصلا بگو وقتی میری باهاش صحبت کنی چی میگی . همسرت چه جوابی میده ؟
    گفتیم برو بهش بگو ازین وضع ناراضی هستی . گفتیم نیازهاتو بگو
    چه کردی ؟ اصلا رفتی بهش بگی من میخوام باهات صحبت کنم ؟
    اینکه از مادرش راقبت میکنی خوبه . من مطمئنم یه جا نتیجه خوبشو می گیری
    فقط حواست باشه آدم مریض کم تحمله اگه حرفی میزنه بذار بهحساب مسن بودن و بیماریش
    باز هم میگم باید با همسرت جدی صحبت کنی
    باید جو خونت رو شاد کنی با دخترت بازی کنیباید
    کاری کنی که آرزوش باشه اونم تو خنده های تو و دخترتون سهم داشته باشه
    موفق باشی
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  4. 3 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 05 مرداد 93), veis (شنبه 04 مرداد 93), سرگشته دوست (شنبه 11 مرداد 93)

  5. #63
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 مرداد 00 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1392-5-14
    نوشته ها
    202
    امتیاز
    10,223
    سطح
    67
    Points: 10,223, Level: 67
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 227
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 260 در 112 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام
    شوهرم باز اس داده که واسه امشب آماده باش. من دیگه دوست ندارم پیشش بخوابم. حوصله ندارم هرچند تمایل به روابط دارم ولی حوصله ندارم.
    میذاره وقتی این پیشنهاد رو میده که ازش دلخور باشم.
    بازم نمیدونم چیکار کنم؟
    از یه طرف شور و هیجانی ندارم واسه رابطه که بخوام شرایط تازه ای رو تجربه کنم و از طرفی هم میدونم فرصت خوبیه و نباید از دست بدم و میدونم ترکش گناهه

  6. کاربر روبرو از پست مفید دلسا تشکرکرده است .

    سرگشته دوست (شنبه 11 مرداد 93)

  7. #64
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    پس فقط مقصر شوهرتون نیست شما هم یه جاهایی کوتاهی می کنید شما صبح تا شب ناراحتید ازین قضیه که همسرتون با شما رابطه نداره و خود ارضایی می کنه وقتی هم سمت شما میاد پسش می زنید پس چه انتظاری دارید ؟
    مگه نمی خواهید مشکلتون حل شه ؟
    می دونم دلخورید ازش اما الان وقت خالی کردن عصبانیتتون یا گرفتن انتقام نیست این یه فرصته
    شما باید همه تلاشتونو بکنید تا نظرشو جلب کنید
    با خوش رویی
    بذار اون شرمنده شه . با قیافه گرفتن و اخم کردن چیزی حل نمیشه
    خودت هم باید شاد باشی حتی اوایلش تظاهر به شادی کن بذار سمتت بیاد
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  8. #65
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 مرداد 00 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1392-5-14
    نوشته ها
    202
    امتیاز
    10,223
    سطح
    67
    Points: 10,223, Level: 67
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 227
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 260 در 112 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام من دیگه کاری ه روابط با شوهرم ندارم. میخوام یه تاپیک واسه خودم باز کنم ولی دلم نیومد جواب زندگی موفق رو ندم. واسم قابل احترام هستید.
    اونقدرها هم که فکر می کنید مظلوم نیست! بهش میگم نه چون اینجوری میدونم که دیگه من نخواستم. حس زنانگی دارم. ولی مثل چندشب پیش بهش گفتم باشه، میگه بذار واسه صبح، صبح هم اینقدر دیر پا میشه که بزور میرسه نماز بخونه و یه صبحونه مختصر و بعدش بره سر کار. یا اینکه بالشش رو برمیداره میره یه اتاق دیگه میخوابه.
    واسم خیلی سخته اینجوری. دیشب من بهش پیشنهاد دادم ولی بهونه میاره : حموم نرفتم، کثیفم، خوابم میاد، خسته ام.
    دیگه بیخیالش شدم. به ظاهر با دخترم میخندم ولی از درون داغونم. تا من بخوام این زندگی رو درست کنم چیزی از خودم باقی نمونده.

  9. #66
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 01 دی 93 [ 09:51]
    تاریخ عضویت
    1393-4-24
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    309
    سطح
    6
    Points: 309, Level: 6
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 104 در 37 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نظر من مشکل شما از سکوت های بی موردتون ناشی شده باید حرفاتو راحت بزنی، اینکه میگی بلد نیستم حرف بزنم معنی نداره قرار نیست جور خاصی حرف بزنی یا با شخص خاصی حرف بزنی می خوای با شوهرت حرف بزنی پس راحت حرفاتو بزن همین حرفایی که اینجا میزنیو به اونم بزن، بهش بگو همه چیزو ....تا کی میخوای دم نزنی، مطمئن باش اگه بخوای همینجور ادامه بدی وضعت از اینی که هست بدتر میشه....

  10. #67
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 مرداد 93 [ 08:33]
    تاریخ عضویت
    1393-5-05
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    19
    سطح
    1
    Points: 19, Level: 1
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    0
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سلام دلسا عزیز- برای چه داغونی .درروابط زناشویی آماده بودن زن وشوهربرای همدیگرخیلی مهم است .مردباید برای برقراری هرنوع رابطه ای آماده باشد تمییز باشد مرتب باشد.شوهرمن هم بعضی وقتها بخاطرصدای بچه ها می رود دراتاقی دیگه میخوابد آیامن بایدبدم بیاد؟خیرنیازبه استراحت داردباید خانه براش آرام کنم.اینقدرتوفکرنرو خودخوری نکن وزندگی خودت وشوهرت داغون نکن .بگذار زندگیت روال عادی خودش طی کنه.مثل بقیه زن وشوهرها باش .توقعات بچگانه ازشوهرت نداشته باش.به نظرمن شایدشوهرتم مثل خودت به مهرومحبت نیازداشته باشه.

    - - - Updated - - -

    سلام امروزبطوراتفاقی دردل های شمارا خواندم وتجربه هایم راباشمادرمیان میگذارم.اگرمنظورت ازسردی زندگی این است که رابطه زناشویی ندارید این یکی ازعوامل سردی باشد شاید رفتارهایت باعث شده که روابط تان سرد است.واینکه توفکرمی روی که چراشوهرت بهت مهرومحبت نمیکنه ازذهنت بیرون کن.چون زندگی دررابطه زناشویی ونازکشیدن خلاصه نمیشه.همین که شوهرت قلبا دوست داره خودش خیلی مهمه.درمورد خودارضایی وهمجنسگرایی شوهرت زودقضاوت نکن خداخوشش نمیاد درمورد شریک زندگیت اینطوری فکرکنی چون مردها هم مثل زنها بعضی موقع حرام میشن وباید حمام بکنن.کسی که بیماری خودارضایی وهمجنسگرایی دارداصلا نمیتواند ازدواج بکند.وقتی اینطوری فکرمیکنی چطوری میتوانی زندگی خوشی داشته باشی .به شوهرت فشارنیاوروآرامش خانواده ات بهم نزن.همانطورکه شمابه آرامش نیاز دارید شوهرت به آرامش نیاز دارد اگرشوهرت درخانه آرامش نداشته باشد کجابایدآرامش داشته باشد .فکرخودارضایی وهمجنسگرایی شوهرت ازسرت بیرون کن وفکرت درمورد شوهرت تغییربده.بعد ببین زندگیت چقدرشیرین میشه.برای سلامتی خودت فرزندت شوهردعا بکن وازخدابخواه کمکتان کنه.خانه برای شوهرت ناامن نکن که بخواد ازت فراری باشه آزادبذارش وبهش اعتمادداشته باش.مرداست شوهرمنم بعضی موقع شبها دیرمیاد یا زود اصلا بهش خرده نمی گیرم وازش ناراحت نمیشم. اگر زندگی ات دوست داری بهانه های بچگانه وحسادتهای زنانه بذارکنار.ومثل یه شیرزن قوی باش .

  11. 2 کاربر از پست مفید امید90 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 29 مرداد 93), zendegiye movafagh (شنبه 18 مرداد 93)

  12. #68
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    عزیزم من نمی گم مظلومه
    ولی فکر می کنم نباید تو خونه سکوت و اخم حکمفرما باشه
    این خیلی خوبه که با دخترت میخندی حتی اگه ظاهری باشه بعد از یه مدت تاثیراتش رو میذاره
    خیلی خودت رو درگیر افکار نکن ... با دخترت برو پارک یه کم رو حیه ات بهتر شه
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  13. کاربر روبرو از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده است .

    khaleghezey (چهارشنبه 29 مرداد 93)

  14. #69
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 مرداد 00 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1392-5-14
    نوشته ها
    202
    امتیاز
    10,223
    سطح
    67
    Points: 10,223, Level: 67
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 227
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 260 در 112 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام به همه
    خانوم امید90 ممنون از اینکه راهنماییم می کنید.
    منم میدونم که هر دوطرف باید آماده باشن چه از نظر روحی و چه از نظر بهداشت و جسم. من از اینکه همسرم توی اتاق دیگه می خوابه ناراحت نیستم ولی دوست دارم واسه خواب کنار هم باشیم تا آرامش و صمیمت مون بیشتر بشه. همیشه ظهرها که از کار میاد توی اتاق دیگه می خوابه تازه اگر بیاد پیش ما من خودم دخترم رو می برم توی اتاق دیگه که اون رو اذیت نکنه حتی پیش میاد بخاطر اون خودم استراحت نمی کنم ولی خب دخترم شیطونی می کنه و میره باباش رو بیدار می کنه. ناراحتی من برای مواقعی هست که میگه رابطه داشته باشیم ولی تا من میگم باشه اون یه چیزی داره که نشه.
    منم دوست دارم زندگیم روال عادی خودش رو داشته باشه ولی نمیشه که بشه. من فکر خودارضایی یا همجنسگرایی یا هرچیز دیگه شوهرم به ذهنم نمیاد (خودم هم برام تعجبه) از وقتی عید از سفر زیارتی برگشتیم اونا رو همونجا جاگذاشتم و اومدم. اگر گناهی کرده خدا باید اونو ببخشه. سهم من فراموش کردن و فکر نکردن بهشونه.
    ولی اصلا نمیتونم بی محلی هاش، سرد بودنش، بی تفاوتی هاش و عصبی بودنش رو فراموش کنم. یه چیزی مثل خوره توی ذهنمه که بهم میگه دیدی اونجا فلان کار رو کرد؟ حتما دوستت نداره دیگه یا دیدی فلانجا چه رفتاری جلوی بقیه باهات داشت؟ خب دوستت نداره و براش مهم نیستی. و ...
    متاسفانه اون دوست داشتن من که میگید از ته قلبشه، اینقدر به ته قلبش چسبیده که من چیزی ازش نمی بینم. نه توی رفتار نه توی عمل. من هم مثل شما یه زن هستم و پر از نیاز به خواسته شدن، نیاز به همدل و همراه بودن. اون هیچوقت حس حمایت و دوست داشتنش رو به من نداده. من اگر از دوست داشتنش مطمئن می بودم هیچوقت اینهمه اخم و تخم نمی کردم. من متاسفانه (میدونم کارم اشتباهه) اعتراضم و ناراحتیم رو توی چهرم نشون می دم و سکوت می کنم و اون اینو دوست نداره.
    من از نظر خودم بهش محبت می کنم. همیشه غذاش آمادست. لباساش تمیزه. قبلا همه لباساش رو با هم اتو می کردم و همیشه لباس داشت ولی الان خودم اتو نمی کنم که گاهی به بهانه اتو صدام بزنه که یادش نره من زنشم.
    بهش احترام میذارم. جلوی بقیه از خودش و خریدایی که داشته تشکر می کنم. به خانوادش خیلی احترام میذارم. از حرفا و کنایه هایی که بقیه بهم قبلا می زدن و الان هم ادامه داره چیزی بهش نمی گم تا فکر کنه همه چی روبراهه. اگر بهش بگم عصبی میشه یا میخواد خودمو مقصر جلوه بده. یه بار یکیشون اینقدر دلمو شکوند که می خواستم شب بهش بگم هرچی اصرار کرد ولی من نگفتم ولی هنوز که هنوزه بعد دو سال هنوز یادمه.
    مواقعی که عصبانی میشه سکوت می کنم تا اروم بشه. خواسته های مادیم رو کم کردم اگر هم پولی ازش می گیرم واسه خونه خرید می کنم. من عید 92 یه مانتو خریدم بهم پول میده ولی من خرج خونه یا دخترم می کنم.
    نمی دونم شما دیگه چجوری به شوهرتون محبت می کنید. ممنون میشم بیشتر راهنماییم کنید.
    ---
    وقتی جلوی بقیه سرم داد میزنه خیلی معذب میشم. من اونو میشناسم که چیزی ته دلش نیست و دست خودش نیست ولی بقیه چی؟ یکی خوشحال میشه، یکی متاسف میشه، یکی نیشخند میزنه؟ یکی ناراحت میشه. من یادم میره و خودش هم همینطور، ولی بقیه چی؟ همین چیزا باعث شده که کسی به من اون احترام رو که باید نذاره.
    --
    میخوام بازم بهش اعتماد کنم امیدوارم دیگه چیزی پیش نیاد که اعتمادم از بین بره. من به اندازه چشمام بهش اعتماد داشتم اینقدر که کل آخر هفته ها رو نمیومد خونه که دیگه مادرش صداش درومده بود. (همیشه مادرش میگفت فلانی تو که اینهمه خاطر شوهرت رو میخوای شوهرت هم دربرابر تو همینطوره؟) ولی من به تنها چیزی که فکر نمی کردم خیانتهاش بود ولی قبول کن سخته بخوام بازم بهش اعتماد کنم و این درصورتیه که اون رفتار و گرما رو از اون نمی بینم.
    --
    ذهنم خیلی درگیره نمی خواستم چیزی بنویسم یا بگم ولی نشد. هنوز مسائل دیگه ای هم هست که باید دسته بندیشون کنم.
    ---------
    من در برابر پست شما خیلی گارد گرفتم!!!!!

    - - - Updated - - -

    سلام به همه
    خانوم امید90 ممنون از اینکه راهنماییم می کنید.
    منم میدونم که هر دوطرف باید آماده باشن چه از نظر روحی و چه از نظر بهداشت و جسم. من از اینکه همسرم توی اتاق دیگه می خوابه ناراحت نیستم ولی دوست دارم واسه خواب کنار هم باشیم تا آرامش و صمیمت مون بیشتر بشه. همیشه ظهرها که از کار میاد توی اتاق دیگه می خوابه تازه اگر بیاد پیش ما من خودم دخترم رو می برم توی اتاق دیگه که اون رو اذیت نکنه حتی پیش میاد بخاطر اون خودم استراحت نمی کنم ولی خب دخترم شیطونی می کنه و میره باباش رو بیدار می کنه. ناراحتی من برای مواقعی هست که میگه رابطه داشته باشیم ولی تا من میگم باشه اون یه چیزی داره که نشه.
    منم دوست دارم زندگیم روال عادی خودش رو داشته باشه ولی نمیشه که بشه. من فکر خودارضایی یا همجنسگرایی یا هرچیز دیگه شوهرم به ذهنم نمیاد (خودم هم برام تعجبه) از وقتی عید از سفر زیارتی برگشتیم اونا رو همونجا جاگذاشتم و اومدم. اگر گناهی کرده خدا باید اونو ببخشه. سهم من فراموش کردن و فکر نکردن بهشونه.
    ولی اصلا نمیتونم بی محلی هاش، سرد بودنش، بی تفاوتی هاش و عصبی بودنش رو فراموش کنم. یه چیزی مثل خوره توی ذهنمه که بهم میگه دیدی اونجا فلان کار رو کرد؟ حتما دوستت نداره دیگه یا دیدی فلانجا چه رفتاری جلوی بقیه باهات داشت؟ خب دوستت نداره و براش مهم نیستی. و ...
    متاسفانه اون دوست داشتن من که میگید از ته قلبشه، اینقدر به ته قلبش چسبیده که من چیزی ازش نمی بینم. نه توی رفتار نه توی عمل. من هم مثل شما یه زن هستم و پر از نیاز به خواسته شدن، نیاز به همدل و همراه بودن. اون هیچوقت حس حمایت و دوست داشتنش رو به من نداده. من اگر از دوست داشتنش مطمئن می بودم هیچوقت اینهمه اخم و تخم نمی کردم. من متاسفانه (میدونم کارم اشتباهه) اعتراضم و ناراحتیم رو توی چهرم نشون می دم و سکوت می کنم و اون اینو دوست نداره.
    من از نظر خودم بهش محبت می کنم. همیشه غذاش آمادست. لباساش تمیزه. قبلا همه لباساش رو با هم اتو می کردم و همیشه لباس داشت ولی الان خودم اتو نمی کنم که گاهی به بهانه اتو صدام بزنه که یادش نره من زنشم.
    بهش احترام میذارم. جلوی بقیه از خودش و خریدایی که داشته تشکر می کنم. به خانوادش خیلی احترام میذارم. از حرفا و کنایه هایی که بقیه بهم قبلا می زدن و الان هم ادامه داره چیزی بهش نمی گم تا فکر کنه همه چی روبراهه. اگر بهش بگم عصبی میشه یا میخواد خودمو مقصر جلوه بده. یه بار یکیشون اینقدر دلمو شکوند که می خواستم شب بهش بگم هرچی اصرار کرد ولی من نگفتم ولی هنوز که هنوزه بعد دو سال هنوز یادمه.
    مواقعی که عصبانی میشه سکوت می کنم تا اروم بشه. خواسته های مادیم رو کم کردم اگر هم پولی ازش می گیرم واسه خونه خرید می کنم. من عید 92 یه مانتو خریدم بهم پول میده ولی من خرج خونه یا دخترم می کنم.
    نمی دونم شما دیگه چجوری به شوهرتون محبت می کنید. ممنون میشم بیشتر راهنماییم کنید.
    ---
    وقتی جلوی بقیه سرم داد میزنه خیلی معذب میشم. من اونو میشناسم که چیزی ته دلش نیست و دست خودش نیست ولی بقیه چی؟ یکی خوشحال میشه، یکی متاسف میشه، یکی نیشخند میزنه؟ یکی ناراحت میشه. من یادم میره و خودش هم همینطور، ولی بقیه چی؟ همین چیزا باعث شده که کسی به من اون احترام رو که باید نذاره.
    --
    میخوام بازم بهش اعتماد کنم امیدوارم دیگه چیزی پیش نیاد که اعتمادم از بین بره. من به اندازه چشمام بهش اعتماد داشتم اینقدر که کل آخر هفته ها رو نمیومد خونه که دیگه مادرش صداش درومده بود. (همیشه مادرش میگفت فلانی تو که اینهمه خاطر شوهرت رو میخوای شوهرت هم دربرابر تو همینطوره؟) ولی من به تنها چیزی که فکر نمی کردم خیانتهاش بود ولی قبول کن سخته بخوام بازم بهش اعتماد کنم و این درصورتیه که اون رفتار و گرما رو از اون نمی بینم.
    --
    ذهنم خیلی درگیره نمی خواستم چیزی بنویسم یا بگم ولی نشد. هنوز مسائل دیگه ای هم هست که باید دسته بندیشون کنم.
    ---------
    من در برابر پست شما خیلی گارد گرفتم!!!!!

  15. 2 کاربر از پست مفید دلسا تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 29 مرداد 93), zendegiye movafagh (سه شنبه 28 مرداد 93)

  16. #70
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط امید90 نمایش پست ها
    سلام دلسا عزیز- برای چه داغونی .درروابط زناشویی آماده بودن زن وشوهربرای همدیگرخیلی مهم است .مردباید برای برقراری هرنوع رابطه ای آماده باشد تمییز باشد مرتب باشد.شوهرمن هم بعضی وقتها بخاطرصدای بچه ها می رود دراتاقی دیگه میخوابد آیامن بایدبدم بیاد؟خیرنیازبه استراحت داردباید خانه براش آرام کنم.اینقدرتوفکرنرو خودخوری نکن وزندگی خودت وشوهرت داغون نکن .بگذار زندگیت روال عادی خودش طی کنه.مثل بقیه زن وشوهرها باش .توقعات بچگانه ازشوهرت نداشته باش.به نظرمن شایدشوهرتم مثل خودت به مهرومحبت نیازداشته باشه.

    - - - Updated - - -

    سلام امروزبطوراتفاقی دردل های شمارا خواندم وتجربه هایم راباشمادرمیان میگذارم.اگرمنظورت ازسردی زندگی این است که رابطه زناشویی ندارید این یکی ازعوامل سردی باشد شاید رفتارهایت باعث شده که روابط تان سرد است.واینکه توفکرمی روی که چراشوهرت بهت مهرومحبت نمیکنه ازذهنت بیرون کن.چون زندگی دررابطه زناشویی ونازکشیدن خلاصه نمیشه.همین که شوهرت قلبا دوست داره خودش خیلی مهمه.درمورد خودارضایی وهمجنسگرایی شوهرت زودقضاوت نکن خداخوشش نمیاد درمورد شریک زندگیت اینطوری فکرکنی چون مردها هم مثل زنها بعضی موقع حرام میشن وباید حمام بکنن.کسی که بیماری خودارضایی وهمجنسگرایی دارداصلا نمیتواند ازدواج بکند.وقتی اینطوری فکرمیکنی چطوری میتوانی زندگی خوشی داشته باشی .به شوهرت فشارنیاوروآرامش خانواده ات بهم نزن.همانطورکه شمابه آرامش نیاز دارید شوهرت به آرامش نیاز دارد اگرشوهرت درخانه آرامش نداشته باشد کجابایدآرامش داشته باشد .فکرخودارضایی وهمجنسگرایی شوهرت ازسرت بیرون کن وفکرت درمورد شوهرت تغییربده.بعد ببین زندگیت چقدرشیرین میشه.برای سلامتی خودت فرزندت شوهردعا بکن وازخدابخواه کمکتان کنه.خانه برای شوهرت ناامن نکن که بخواد ازت فراری باشه آزادبذارش وبهش اعتمادداشته باش.مرداست شوهرمنم بعضی موقع شبها دیرمیاد یا زود اصلا بهش خرده نمی گیرم وازش ناراحت نمیشم. اگر زندگی ات دوست داری بهانه های بچگانه وحسادتهای زنانه بذارکنار.ومثل یه شیرزن قوی باش .
    درود بانو نظری که دادید برام خیلی جالب بود

    یعنی میخواید بگی شوهر ایشون هرکاری دوست داره انجام بده و آزادب شه و به همسرش همینجوری اهمیت نده خیلی مهم نیست ابراز نکنه یا باهاش رابطه عاشقانهب رقرار نکنه فقط اینکه قلبا دوسش داره کافیه؟!!!(اصلا از کجا معلوم که قلبا دوسش داره)

    درمورد شریک زندگیت اینطوری فکرکنی چون مردها هم مثل زنها بعضی موقع حرام میشن وباید حمام بکنن.
    من یه مرد متاهل هستم میشه اینو برام توضیح بدید تا بهتر متوجه بشم یعنی چی مردها حرام میشن و نیاز دارن به حمام بروند؟والا تا جایی که ما یادمونه عادت ماهانه برای بانوان هستش!وقتی یه مرد میره حمام تا غسل بگیره که یا رابطه جنسی داشته باشه یا خودارضایی کرده باشه اگه بجز اینه خوشحال میشم یه توضیحی بدید. وقتی یه مرد نسبت به همسرش سرد میشه مخصوصا اگر هردو جوان باشند و همسرش هم زیبا باشه این وسط یه مشکلی وجود داره که باید دونفر برای رفعش تلاش کنن


    با نظر بانو zendegiye movafagh موافقم یکم بیشتر بخودت برس و بخودت اهمیت بده برو خرید برو باشگاه برو بیرون گردش با دوستات با دخترت برید بگردید و خوش باشید انرژی مثبت توی وجود خودت جمع کن و ذخیرش کن که برای ادامه زندگی لازمت میشه

    بانو دلسا شما همین مسیری که داری میری را ادامه بده ایشالله موفق میشی ماهم برات دعا میکنیم فقط سعی کن بیشتر از طریق مهر و محبت وارد بشی تا شوهرت بیشتر بهت نزدیک بشه
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !


 
صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. از فردی که برای ازدواج در ارتباطیم دوروزه بيخبرم و دلواپس چه باید بکنم ؟
    توسط Goldennight در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 فروردین 94, 01:08
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 اردیبهشت 93, 09:49
  3. تغییر نظر خواستگاران پس از اطلاع از مشکلم
    توسط saba24 در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: شنبه 20 اسفند 90, 18:10
  4. آیا تنها راه نجات زندگی ام تغییر خودم است؟ این تغییر یعنی چی؟
    توسط خاموش در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 فروردین 90, 12:55
  5. معرفی ودانلودكتب روانشناسی کاربردی درحوزه تغییرات فردی،خودشناسی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن معرفی کتب روانشناسی
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: دوشنبه 06 دی 89, 14:43

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.