مساله اینه که بابا، وظیفه ی من میدونه.
چند بار امتحان کردم و نرفتم غذا درست کنم و بابا مشغول شد. ولی با من سرسنگین شد. حتی وقتی مثلا گفتم چقدر خوشمزه شده دستتون درد نکنه، جوابمو نداد.
مساله اینه که من اگه یه روز انجام ندم، محکوم میشم. با کم محلی، با جواب سلام ندادن، با شنیدن جملاتی نظیر است خدایا منم بردار و ....
ضمن اینکه تازه همین پدر، به من دستور هم میده. که مثلا دیشب عروس خانم نصفه شب صدای عطسش میومده. براش سوپ درست کن یه وقت سرماخورده باشه.
همین پدر من، اگه من بگم بیاید ما غذامونو بخوریم اونا معلوم نیست کس بیدار شن، میگه نه صبر کن اونا بیدار شن بعد. منم که تنهایی شروع کنم دیگه غذامو بخورم و به خودم بگم خب بقیه به من چه، دوباره من محکوم میشم با امثال همون اول حالتهایی که مثال زدم.
منت؟ نه خیر، این منت نیست. اعتراض به من رو نوکر محسوب کردنه.
امتحان کردم یکبار سطل دستشویی رو خالی نکردم و گفتم بذار من نکنم، شاید یه بار یکی دیگشون خالی کنه. باورتون نمیشه که در حد اونقدر پر شدن که درش باز بمونه و بعدش هم دیگه جا نداشته باشه تا شعاع ۲۰ سانتیش دستمال ریخته باشه، صبر کردم و یکیشون به رو نیاورد.
نمیدونم، شاید هم من اشتباه میکنم که ازشون نمیخوام! شاید باید واضح بگم فلانی امروز غذا رو درست کن. فلانی بلند شو سطلو که خالی کن و ....
نمیدونم. گاهی هم حس میکنم کاملا عمدی و آگاهانه کمکی نمیکنه. هفته قبل من سه روز رفتم خوابگاه. قبل رفتن، غذای فرداش رو پخته بودم. یعنی عملا ایشون نهایتا دو روز غذا پخته.
ولی یه چیزهایی آدم میبینه که این حس به آدم دست میده عمدا جوری کار کرده که دفعه دیگه کاری به عهدش نذاری!
مثلا اومدم دیدم دمکش سوخته، بشقاب شکسته، دسته قابلمه سوخته، رب گوجه روی سرویس ها ریخته شده بوده و خشک شده و چسبیده، توی سطل زباله بدون گذاشتن پلاستیک آشغال ریخته شده، اومده شمع درست کنه ریخته روی شعله های اجاق و وقتی گاز رو روشن میکنی بوی آزاردهنده ای میاد و بعد میفهمی اومده شمع درست کنه و پارافین ریخته روی شعله ها و ....
حالا با فرض اینکه من کم صبرم و منت میذارم و خشم دارم و مشکل منم، شما بفرمایید آدم سالم، در روبرو شدن با این چیزها، چه برخوردی انجام میده؟
- - - Updated - - -
مساله اینه که بابا، وظیفه ی من میدونه.
چند بار امتحان کردم و نرفتم غذا درست کنم و بابا مشغول شد. ولی با من سرسنگین شد. حتی وقتی مثلا گفتم چقدر خوشمزه شده دستتون درد نکنه، جوابمو نداد.
مساله اینه که من اگه یه روز انجام ندم، محکوم میشم. با کم محلی، با جواب سلام ندادن، با شنیدن جملاتی نظیر است خدایا منم بردار و ....
ضمن اینکه تازه همین پدر، به من دستور هم میده. که مثلا دیشب عروس خانم نصفه شب صدای عطسش میومده. براش سوپ درست کن یه وقت سرماخورده باشه.
همین پدر من، اگه من بگم بیاید ما غذامونو بخوریم اونا معلوم نیست کس بیدار شن، میگه نه صبر کن اونا بیدار شن بعد. منم که تنهایی شروع کنم دیگه غذامو بخورم و به خودم بگم خب بقیه به من چه، دوباره من محکوم میشم با امثال همون اول حالتهایی که مثال زدم.
منت؟ نه خیر، این منت نیست. اعتراض به من رو نوکر محسوب کردنه.
امتحان کردم یکبار سطل دستشویی رو خالی نکردم و گفتم بذار من نکنم، شاید یه بار یکی دیگشون خالی کنه. باورتون نمیشه که در حد اونقدر پر شدن که درش باز بمونه و بعدش هم دیگه جا نداشته باشه تا شعاع ۲۰ سانتیش دستمال ریخته باشه، صبر کردم و یکیشون به رو نیاورد.
نمیدونم، شاید هم من اشتباه میکنم که ازشون نمیخوام! شاید باید واضح بگم فلانی امروز غذا رو درست کن. فلانی بلند شو سطلو که خالی کن و ....
نمیدونم. گاهی هم حس میکنم کاملا عمدی و آگاهانه کمکی نمیکنه. هفته قبل من سه روز رفتم خوابگاه. قبل رفتن، غذای فرداش رو پخته بودم. یعنی عملا ایشون نهایتا دو روز غذا پخته.
ولی یه چیزهایی آدم میبینه که این حس به آدم دست میده عمدا جوری کار کرده که دفعه دیگه کاری به عهدش نذاری!
مثلا اومدم دیدم دمکش سوخته، بشقاب شکسته، دسته قابلمه سوخته، رب گوجه روی سرویس ها ریخته شده بوده و خشک شده و چسبیده، توی سطل زباله بدون گذاشتن پلاستیک آشغال ریخته شده، اومده شمع درست کنه ریخته روی شعله های اجاق و وقتی گاز رو روشن میکنی بوی آزاردهنده ای میاد و بعد میفهمی اومده شمع درست کنه و پارافین ریخته روی شعله ها و ....
حالا با فرض اینکه من کم صبرم و منت میذارم و خشم دارم و مشکل منم.,شما بفرمایید آدم سالم، در روبرو شدن با این چیزها، چه برخوردی انجام میده؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)